.
گفتن حامی مهمه؟
به نظرتون مهمه؟
دوست دارم نظراتتونو بدونم
دوست داشتین نظر بدین 👇👇
@zahrakheirabadi1395
.
.
تازه یه چیز دیگه هم گفتن
گفتن الهی که از تک تک سوراخ های چرخ گوشتشون برکت بیاد بیرون😂😂
اجازه بدین به تک تک همون سوراخ های چرخ گوشت سوگند یاد کنم که حامی اینقدرها که فکر میکنین مهم نیست
نه اینکه اصلا مهم نباشه ها ، ولی فقط یه ذره مهمه
بیشتر اراده و انگیزه و تلاش خودته که جواب میده
البته این نظر منه
شایدم اشتباه میکنم
.
.
نشستم دارم پیام هاتونو میخونم
بیشتر پیام ها همین بود که همسر باید راضی باشه و همراهی کنه
.
.
پیام یکی از بچه ها ☝️☝️☝️
و زهرایی که هر وقت پیام های این چنینی میبینه دلش می خواد موهاشو بکشه😁
ولی نمیکشه ، چون موهاشو دوست داره😉
همین من
اگر بخوام قلم دست بگیرم ، ۳۵ تا کتاب انگیزشی از ۳۵ سال زندگیم میتونم بنویسم
😉😉😉
صفر تا صد تولید تخته های شیرینی دست حاج صادق بود
چرا؟
چون اولا من از پله ها افتاده بودم و نابود و داغون و تمام مدت دراز کشیده بودم
ثانیا محیط های مرتبط با تولید این تخته همه مردانه و در حاشیه ی شهر مشهد بود ، اصلا امنیت نداشت که من بخوام تنها برم
ثالثا ، دیگه خونواده دستشون اومده که من بخوام کاری بکنم ، میکنم ، چه حمایت بکنن ، چه نکنن
بنابراین برای آسایش خاطر خودشونم که شده حمایت میکنن😁😁😁
برای همون تخته ها
درسته که در بستر بیماری افتاده بودم ، اما با همین گوشی دستم روزانه دهها جا زنگ میزدم و آمار میگرفتم
شماره های کارگاههای تولیدی رو از دیوار برمیداشتم و زنگ میزدم
حتی به چند تا کارخونه ی تولید پی وی سی و ام دی إف زنگ زدم و آمار قیمت و ابعاد گرفتم
دیگه وقتی خانواده این رفتارها رو میبینن ، خواه ناخواه حمایت میکنن
وقتی میگم تلاش خودتون مهمه ، منظورم دقیقا یه همچین چیزیه
یک درصد فکر کنین که من به برادرم میگفتم :
اگر حالم خوب بود ، الان شال و کلاه میکردم و میرفتم واسه بچه های شکرک بنفشم تخته کار سفارش میدادم
و تمام
اونوقت حمایت میکرد؟
پِی کارو میگرفت؟
به نظر خودم که نه
ولی وقتی دید مصمم و جدی پای کارم و همون کاری که از دستم بر میادُ دارم انجام میدم ،خب همراه شد دیگه
دمش گرم ، کارشو بی ارزش نمیکنم ، ولی برای این همراهیش ، خودمم نقش داشتم دیگه
.
.
خب من دیگه نظر نمیدم
فقط یه چیزی بگم و برم
اینکه متأهل ها گمان میکنن که مجردها راحت تر میتونن پیشرفت کنن ، گمان صحیحی نیست
مخصوصا یک دختر خانم مجرد
بقیه ی خونواده ها رو نمیدونم
ولی خونواده ی خود من مدلشون اینجوریه که نگران فرزندشون هستن
نگران امنیت فرزندشون هستن
و از باب این نگرانی ، محدودیت هایی رو ایجاد میکنن
من یک دختر خانم ۳۵ ساله هستم و قطعا بیشتر از ۱۷/۱۸ ساله ها حواسم به خوب و بد و خطر و امنیت و این حرفها هست
اما با این وجود هر بار برای شرکت در کلاس آموزشی به یه شهر دیگه سفر کردم ، نگرانی رو در چشمان حاج حسن و فرمانده دیدم.
🤷♀🤷♀🤷♀🤷♀
.
تازه الان ، دو ساله که اجازه میدن برم
سالهای قبل از این خبرا نبود که پاشم برم یه شهر دیگه آموزش ببینم و برگردم
خلاصه که اوضاع هممون کم و بیش همینه
دیگه باید یه ذره جسور باشیم
🙃🙃🙃
.