.
امروز سه نفر در اینستا و یک نفر در ایتا
این عکسو برام فرستادن
☺️☺️☺️
با این وجود
نمیشه عاشقتونم نشد و نبود
حتی اگر با من مخالفت کنین و بگین حامی مهمه😂😂😂
بازم من عااااااااااشقتونم
شبتون بخیر و نیکی
تا میتونین ستاره بچینین 😘😘
.
.
یه مدتی همچین قدرتمندانه ترک کرده بودم
اما متأسفانه مجدد اسیر شدم
همین الان به خودم قول دادم ، دوباره ترک کنم ،
اینستاگردی رو میگم
متاسفانه دوباره عادت کردم قبل خواب یه دور تو اینستا بچرخم
میخوام دوباره تصمیم جدی بگیرم و اینستا گردی رو ترک کنم ، آخه چرخش در اون فضا ، آورده ی مثبت و مفید چندانی برام نداره.
خودِ اینستا ، فی نفسه أپلیکیشنِ بسیار خوبی هست و من الان نمی خوام زیر سوال ببرمش ، اما فعلا کارِ من و روش استفاده ی من از اون فضا اشتباست
باید که خودمو اصلاح کنم ، قشنگ تر و مفید تر و کاربردی تر هم میشه ازش استفاده کرد
و حالا توجه شما رو به حاصل چرخیدن الآنم جلب میکنم 👇👇👇
یه بلاگر باردار بود و میخواست جشن تعیین جنسیت بگیره ، دغدغش این بود در اون کشوری که میخواد جشن بگیره ، اجازه ی پخش دود نداره🙄🙄🙄
یه بلاگر دیگه شله خوران دعوت شده بود ، دغدغش این بود عبا چی بپوشه🙃🙃🙃
یه بلاگر دیگه که البته مدرسِ فروش هم هست ، دوره ی آموزشیش عین بمب صدا کرده بود و کلی فروخته بود ، داشت تدارک سفر میچید که بعد کمپینِ فروشش به آرامش برسه و خستگی از تن در کنه🤷♀🤷♀🤷♀
یه بلاگر این وسط داشت شیشه ی شیر بچشو میشست😐😐😐
اون یکی بلاگر خوشحال بود که موفق شده ۱۲ جلسه ی متوالی بره باشگاه🚶♀🚶♀🚶♀
یه بیزینس کوچ ، یه پلن برای فروش محصول بعد از بحران جنگ آماده کرده بود و داشت نظر سنجی میکرد که چه جوری به فالورزاش آموزشش بده 🙃🙃🙃
یه مربی وسط کلاس حضوریش برق رفته بود و عصبانی بود 🤦♀🤦♀🤦♀
و البته که تعداد بسیار بسیار بسیار محدود و انگشت شماری به بحران غذا در غزه اشاره کرده بودن👌👌
.