eitaa logo
زهرا خیرآبادی|مربی قنادی 🎂
8.1هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
664 ویدیو
12 فایل
کانال آموزشهای رایگان @violetsugarr کانال معرفی کلاسهای مجازی @violetsugar کانال نمونه کار هنرجو جانان @violetsugarrr آی دی مربی @zahrakheirabadi1395 لینک نصب اپلیکیشن .https://app.violet-sugar.com/ سایت www.violet-sugar.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
ظاهر این کیک با من حرف میزنه😎😎 مرسی که دارین از آموزشها استفاده میکنین💜💜💜 https://eitaa.com/joinchat/1771110694C64334ed26d
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام به روی ماهتون وقتتون بخیر و شادی من قرار بود روز تولد امام رضا ع ، بیام و یک خاطره براتون تعریف کنم . ماشاءالله یه جوری از طرح عیدی من استقبال کردین و زدین پی وی رو ترکوندین که فقط فرصت کردم جواب پیام هاتونو بدم. امروز اون خاطره رو براتون تعریف میکنم☺️☺️☺️
یه روزی ، روزگاری ، اون زمانها که پدیده ی شگفت انگیز کرونا رخ نمایان نکرده بود ، زهرا گلی هفته ای دو روز می‌رفت دارالقرآن حرم امام رضا ع ، کلاس تجوید و ترتیل دیگه بگذریم از اینکه الان نه تجوید بلده و نه ترتیل🤦‍♀🤦‍♀ و بگذریم از اون استاد بی اخلاقی که با رفتار ناپسندش سبب شد من کلا قید تجوید و ترتیل رو بزنم😏😏 و دعا کنیم براش که به راه راست هدایت بشه و با هنرجوهاش محترمانه تر رفتار کنه تا از یادگیری مهارت های قرآنی زده نشن😐😐😐 و دعا کنین زهرا گلی دوباره بره سمت تجوید و ترتیل ، چون دوست داره یاد بگیره ، اما یه جوری کوبوندنش که با خاک یکسان شد و برای اولین بار در عرصه ی فراگیری یک مهارت با شکست مواجه شد و تمام انگیزش رو از دست داد🤦‍♀🤦‍♀
خلاصه آقا اون زمانی که کلاس میرفتم ، یه روز ، بعد از اینکه کلاسم تموم شد ، راهی خونه شدم. تو یکی از صحن های حرم ، یه مانیتور بزرگ بود که روش نوشته بود : شما را به کانال تلگرامی آستان قدس رضوی دعوت میکنیم ( و لینک کانال رو هم نوشته بودن ) زهرا گلی با دیدن این پیام تو دلش خندید و گفت : «« اوهوک زرنگی آقا جان اگه راست میگی ما رو به میهمانسرای آستان قدس رضوی دعوت کن 😁🤪😉 »» اینو تو دلم گفتم و خندیدم و رفتم خونه.
یه روز دیگه که کلاس داشتم بعد کلاسم، دوباره همون پیام رو ، روی همون مانیتور دیدم و باز خندیدم و گفتم عجبببببببببببببب امام رئوفی چپ و راست ما رو به کانال تلگرامش دعوت میکنه😂😂 باز تو دلم خندیدم و راهی منزل شدم. تو راه ، گوشیم زنگ خورد و زهرایی که ۹۵ درصد مواقع گوشیش سایلنته و معمولا جواب تلفن نمیده، اینبار ، متوجه این تماس شد و پاسخ داد☺️☺️ یکی از دوستای دوران دانشگاه بود ، اصالتا ساکن نیشابوره، لیسانسشو تو مشهد با ما خوند و در اون بازه ی زمانی در حال تحصیل در مقطع ارشد در شهر قزوین بود.
تماسشو پاسخ دادم گفت زهرا کجایی ؟ گفتم تو اتوبوس ، حرم بودم ، کلاس داشتم ، دارم بر میگردم خونه گفت من مشهدم ، ایستگاه خونه ی خودتون پیاده نشو ، بیا چهارراه بهار ، کارت دارم گفتم چی کار داری؟ گفت بیا پشیمون نمیشی☺️☺️
رفتم چهارراه بهار و رفیق جان رو دیدم و بعد از سلام و احوال پرسی فورا دست کرد توی کیفش و یه کاغذ در آورد و بهم داد پرسیدم این چیه؟ گفت ژتون میهمانسرای حضرت ، مال توعه گفتم what????😳😳😳 گفت من صبح از قزوین راه افتادم سمت مشهد ، تو قطار بهمون ژتون غذای میهمانسرا دادن ، الان نوبت دندون پزشکی دارم و کارم تموم بشه ، میرم نیشابور تاریخ این ژتون مال فرداست و من فردا مشهد نیستم ،بیا تو برو 🙄🙄🙄🙄
و من فردای اون روزی که برای دومین بار به امام رضا تیکه انداختم و خندیدم🙈 میهمان میهمان سراش بودم💜💜 اما زهرایی که اون روز رفت میهمانسرا ، زهرا گلی نبود ، بلکه شرمنده ترین زهرای عالم بود🙈🙈🤦‍♀🤦‍♀
اون روز دو تا نکته توجه منو به خودش جلب کرد: ۱) هر دو بار که من پیام تبلیغاتی کانال تلگرام آستان قدس رو دیدم ، اون حرفها رو تو دلم نجوا کردم و از ذهنم گذشت و من چیزی بر کلامم جاری نشد 🤷‍♀🤷‍♀ هر چه که بود ،گفت و گوی درونی بود . اما پاسخ این گفت و گوی درونی رو دریافت کردم و این مسئله بسی جای تفکر دارد👌👌 ۲) چرا ژتون غذایی که روزی من بوده و برای من مقرر شده ، باید از مشهد بره قزوین ، اونجا به کسی سپرده شه که مقصدش نیشابوره و یه توقف کوتاه در مشهد داره و شرایطی فراهم شه که خودم برم و اون ژتون رو بگیرم🤷‍♀🤷‍♀🤷‍♀ چرا لقمه رو اینهمه پیچ و تاب دادن و بعد رسید دستم؟ در حالی که من از این پیچ و تاب ها هیچ خبری نداشتم؟ خدایی تو این دنیا چه خبره🧐🧐
از وقتی مربی مجازی شدم و از سایر شهر ها هم هنرجو دارم ، خیلی پیش میاد که بچه ها یه مبلغی رو برام واریز میکنن و میگن رفتی حرم ، اینو تقدیم امام رضا کن. من همیشه میگم چشم و هیچی ازشون نمی‌پرسم ، اما گاهی اوقات خودشون از ماجرای نذرشون برام تعریف میکنن.