یادمه بهتون قول دادم که امروز در مورد کیک کارتونی صحبت کنیم و نکاتش رو بگم بهتون
اما امروز خیلی یه هویی مسائلی پیش آمد که تازه الان از اون مسائل فارغ شدم
، در حالی که کلی کار دیگه دارم
عذر مرا بپذیرید و بد قولی ایجاد شده رو ببخشید 🙏🙏🙏
اما حتما نکاتش رو میگم بهتون
کیک کارتونی که تماما فوندانت یا تماما خامه باشه نسبتا اوکی هست
اما اگر قراره خامه فوندانت کار کنین ، چند تا نکته داره که باید رعایت بشه و اگر نشه ، کیکتون به فنا میره.🤷♀🤷♀🤷♀
تقریبا نود نفر عیدانه کیک دانمارکی دریافت کردین ، یه تعدادی هم که کل کلاس عصرانه رو ثبت نام کردین
اما تعداد عکس هایی که در این یک هفته برای من فرستادین تقریبا چهل یا نهایت ۴۵ تاس
بقیه در چه حالین؟؟😉😉
اون کیک صبحانه که صد تا ازش ساختین
اونو یادتونه؟
کیک دانمارکی هم به اندازه ی کیک صبحانه ساده اس، با این تفاوت که از اون دو سه لول خوشمزه تره👌👌👌
اون روزی که بسازینش، پشیمون میشن که چرا تا حالا نساختینش😁😁😁
🤷♀🤷♀🤷♀
قسمت دوم پیامشونو بخونین
معلومه خیلی خانوم شاد و شنگولی هستین
خوش به حالتون
امروز بر زهرا گلی چه گذشت؟؟👇👇
دیشب ساعت های هشت ، بهم خبر رسید که عشق جان عمه امروز ساعت هفت صبح عمل جراحی داره
این عمل جراحی خیلی یک هویی صورت گرفت ، یعنی مامان باباش هم همون دیشب فهمیدن که گل پسر باید زودتر عمل بشه
امروز عشق جانم اتاق عمل بود و زهرا گلی آروم و قرار نداشت ، بچه هایی که قدیمی تر هستن از شدت علاقه ی من به امیر علی باخبرن. امیر علی برای من یک برادر زاده ی عادی و معمولی نیست ، یه تیکه از قلبم سند خورده به نامش.
وقتی از اتاق عمل اومد بیرون و به هوش اومد ، خیالمون راحت شد.
اندکی آروم شدیم که گوشی بابا زنگ خورد و احضارش کردن بیمارستان
اما نه برای امیر علی ، برای اینکه عمو جانم که مبتلا به سرطان هستن و چند روزه بیمارستان بستری هستن ، حالشون بد شده بود و منتقلشون کردن icu یا ccu، دقیق نمیدونم
تا بابا رفت بیمارستان و تا از اوضاع خبردار شد و تا بهش زنگ زدیم و جویای حال عمو شدیم
هزار بار دلمون هزار راه رفت
ظهر شد ، آقای برادر امر فرمودن که برای امیر علی آب سیب و آب هویج بگیر تا بیام ببرم
آبمیوه ها آماده شد و تایم ملاقات شد و رفتم عشق جانم رو دیدم
از بیمارستان برگشتم ، دختر عموم اومد خونمون و گفت حال مامانم خوب نیست و همش گریه میکنه و نگران بابامه
فی الحال مامان و بابام رفتن به دیدار زن عمو تا جویای حالش بشن
امروز من از صبح تا شب با نگرانی گذشت
اما شما هیچی از این نگرانی ها نمیدونستین و اگر الان این پیام رو از این دوستمون دریافت نکرده بودم ، بازم هیچی نمیگفتم بهتون
شما اینجا نیستین که سنگ صبور من باشین و من حال بدی هام رو بهتون منتقل کنم.
من مهارتی دارم که قراره شما اینجا اون مهارت رو از من یاد بگیرین ، همین
فضای مجازی برای خود من جنبه ی سرگرمی داره و تفریح محسوب میشه ، قرار نیست تو این تفریح به ما بد بگذره😉😉😉
در مورد آسیبی که دیدم و درد دستم هم اگر اومدم اینجا و بهتون گفتم ، دلیلش این بود که من باید کلاسهای فرهنگسرا رو کنسل میکردم ، شما حقتون بود که دلیل این کنسلی رو بدونین☺️☺️☺️
من دو هفته قبل از اینکه اینجا در مورد دستم حرف بزنم ، با دوچرخه زمین خوردم ، اما هیچی نگفتم ، چون امید داشتم بتونم کلاسها رو برگذار کنم که نشد دیگه☺️☺️☺️
کلا اهل ناله نیستم و از افرادی که ناله میکنن به شدت فاصله میگیرم.
اگر اینجا منو شاد و شنگول میبینین ، دلیلش اینه که دوست ندارم جز این ازم ببینین😉😉😉
در واقع اینجا ، شما فقط یک برش از زندگی منو میبینین که خودم انتخاب کردم اونو با شما به اشتراک بذارم.
همین ☺️☺️☺️☺️
ممنونم بابت تمام پیام های مثبتی که تو همین چند دقیقه برام ارسال کردین.
من اگر هر روز بابت حضور شما تو زندگیم ، نماز شکر بخونم ، باز هم کمه
💜💜💜💜💜
اندر فعالیت های نیمه شب زهرا گلی😅😅😅
بعد از یک روز پر ماجرا ، ذهنم با قنادی به آرامش میرسه☺️☺️☺️
ایشون قسمتی از آموزش پکیج جدید هستن ، البته که فعلا برش خورده و هنوز وارد فاز خوشکلاسیون نشده.
بقیش واسه فردا ، فعلا شبتون خوش💜💜💜
ما غم داریم
غصه داریم
نگرانی داریم
ناراحتی داریم
ولی کارمون رو هم انجام میدیم ، یه جورایی پوست کلفتیم😂😂😂
البته که پوست کلفتی ما ، ناشی از اعتمادمون به خدا هست☺️☺️
آخرش هر چی او بخواد ، همون میشه
ما تلاشمون رو میکنیم و نتیجه رو به خودش واگذار میکنیم.
خودشم به جز خیر چیزی رقم نمیزنه ، فقط اینکه چون ما خنگ هستیم ، گاهی خیری که او خواسته رو شر میپنداریم.
انشاالله که یه روز شفامون میده😁😁😁 تا جز زیبایی نبینیم و نشنویم و باور نکنیم💜💜💜💜
در تمام جملات بالا ، منظورم از « ما » خودم بودم ، بهتون بر نخوره یه وقت😉😉😉
دوستتون دارم ، شبتون بنفش😎😎💜💜