آغاز سخن یاد خدا باید کرد
خود را به امید او رها باید کرد
ای با تو شروع کارها زیباتر
آغاز سخن تو را صدا باید کرد
💜💜
#جانان
آغاز سخن یاد خدا باید کرد
خود را به امید او رها باید کرد
ای با تو شروع کارها زیباتر
آغاز سخن تو را صدا باید کرد
💜💜
#جانان
.
میگم ها
ایتا بدون زهرا گلی چه طوره ؟؟😜😜
دارم میرم بین الحرمین ، برنامه ریختم تا خود صبح با دلبرکانم عشق بازی کنم😎😎😎😎😎
تا الان هر جا رفتم دورکعت نماز به نیت شما خوندم.
شما جان و دل هستین.
دوبله سوبله به یادتونم😘😘😘
💜💜💜💜💜
آغاز سخن یاد خدا باید کرد
خود را به امید او رها باید کرد
ای با تو شروع کارها زیباتر
آغاز سخن تو را صدا باید کرد
💜💜
#جانان
87.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
چند روزی میشد که از عرصه ی قنادی به دور بودم.
کم کم استخونام داشت درد میگرفت🤪
دیروز رئیس کاروان اعلام کردند که شب مراسم سفره ی حضرت رقیه داریم و قراره شله زرد بپزیم.☺️
منم ازشون خواستم که اجازه بدن شله زردها رو من بپزم.😎
و بدین سان رفتم تو کارش💪💪💪
خدا میدونه که چقدر سر این دیگ کوچولو من به یاد شما بودم.
نمیدونم با چه نیتی در کنار من هستین و در کلاسها شرکت میکنین ، اما با تمام وجودم از خدا خواستم که خیر نهفته در نیت شما رو براتون افزون کنه🙏🙏🙏
.
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
حالا یه ذره هم پشت صحنه ببینین😁😁
تا حالا با برنج غیر ایرانی ، روی اجاقی با کپسول رو به اتمام ، در کنار دو تا آشپز حرفه ای شله زرد نپخته بودم😅😅😅
کپسول یدک نداشتن و مجبور شدیم بدین سان به پخت شله زردمون ادامه بدیم🤷♀🤷♀🤷♀🤷♀🤷♀
در نهایت خودم از نتیجه راضی بودم و فیدبک مثبت زیادی از بر و بچ کاروان دریافت کردم.
الحمدلله رب العالمین🙏🙏🙏
.
.
Design By Hameh Be Joz Man😉
فک کنم شله زرد پزون دیروز ، تا آخر سفرمون منو شارژ نگه داره😅
دیروز عصر همه با کاروان رفتن دور دور ، من موندم که شله زرد بپزم. یه سر به اتاق دختر عموها و عمه خانوم زدم و دیدم اونا هم با کاروان نرفتن، بهشون گفتم دارم میرم آشپزخونه ی هتل که شله زرد بپزم ، دوست داشتین بیاین کمکم☺️
قبل شله زرد پزونم ، داییم زنگ زد ،گفت چه میکنی ؟
گفتم امشب کاروان مراسم داره ، میخوام برم شله زرد بپزم ، خندید ، گفت تو اونجا هم دست از این کارات بر نمیداری😁😁😁
داداشم زنگ زد گفت چه میکنی ؟
گفتم میخوام برم شله زرد بپزم ، گفت شله زردی که من نتونم بخورم پختنش چه فایده ای داره🤷♀🤷♀🤷♀
مامانم زنگ زد گفت چه میکنی؟
گفتم میخوام برم شله زرد بپزم ، گفت آفرین دخترم ، آفرین که هر جا میری در تکاپو و تلاشی☺️☺️☺️
زاویه ی دید مامانم ، همیشه عالی ترین بوده👌👌
خیلی دوستش میدارم💜💜
.
اینم بذارم و برم لالا که فقط یک ساعت و نیم ، وقت برای خوابیدن دارم و بعدش پیش به سوی نجف اشرف ☺️
وقتی از کربلا قراره بری نجف ، نمیدونی باید خوشحال باشی یا ناراحت🙄
یه جورایی تمام احساساتت در هم آمیخته🤷♀
حالا بیاین نکته ی عکسو بگم بهتون
آقا من سر پلاستیک برنج رو باز کردم و ریختم تو سینی که تمیزشون کنم ، که متوجه شدم برنج ها شکل قلب به خودشون گرفتن😅😅😅
الان که داشتم کلیپ رو به خالم نشون میدادم گفت تو چه حوصله ای داری دختر ، برنجا رو شبیه قلب کردی که عکس بگیری
بهش گفتم خودش اینجوری ریخت ☺️☺️
خلاصه که استارت زیبایی بود👌👌
.