eitaa logo
زهرا خیرآبادی|مربی قنادی 🎂
8.1هزار دنبال‌کننده
7.2هزار عکس
667 ویدیو
12 فایل
زهرا خیرآبادی هستم👩‍🍳 مربی دوره های آموزشی قنادی🎂و آشپزی🍔 ارتباط با من 📝 @zahrakheirabadi1395 کانال معرفی کلاسهای مجازی👇 @violetsugar کانال رضایت هنرجو ها👇 @violetsugarrr لینک نصب اپلیکیشن شکر بنفش👇 https://app.violet-sugar.com
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. عصبانی أم یکی بیاد پی وی یه چیزی بگه که من آروم بشم 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ فرمانده منو عصبانی کرده خدا رو شکر که الان خونه نیست ، وگرنه قطعا باهاش دعوا میکردم😒😒😒 .
. دیروز از ساعت سه صبح تا ساعت ۹ شب بدو بدو داشتم. بدوبدو های کار و مهمونی و خرید در کنار پرویودی ، انرژی زیادی ازم گرفت. خلاصه که یه عالمه ظرف کثیف رو هم جمع شده بود که دیگه توان شستنشونو نداشتم. فلذا خیلی شیک و مجلسی همه چیزُ رها کردم و رفتم لالا خلاصه که تا دو ساعت پیش تو رختخواب بودم ، خواب نبودم ها ، ولی حوصله ی کار کردن هم نداشتم. بالاخره از پتو کندم و اومدم کارگاه منفجر شده رو مرتب کنم که که دیدم همه جا گل و بلبله نه خبری از ظرف های کثیف بود و نه خبری از اون حجم از ریخت و پاش 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ واقعا واقعا واقعا عصبانی شدم. چرا مامان من باید این کارُ بکنه آخه 😐😐😐 میدونم نیت و هدفش محبت کردن بوده ، ولی من این سبک از محبتشو دوست ندارم ای کاش این کارُ نمی کرد 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀
. متاسفانه طی یک ماه گذشته این دومین باری هست که داره این کارُ می کنه دیگه به نظرم باید واکنش نشون بدم ، وگرنه مجدد هم تکرار می کنه و من دوست ندارم این اتفاق بیفته به نظرم اینا همه نشونه های آخر الزمانه😁 کارا برعکس شده به جای اینکه دخترا به داد مامانا برسن ، مامانا دارن جان فدای دخترا میشن🙄 من واقعا واقعا واقعا واقعا این کار مامانمو دوست ندارم الان رفته خونه مادربزرگم ، شب که بیاد خیلی محترمانه باهاش دعوا میکنم 😁😁 .
. فرمانده جانم زانوش درد می‌کنه و سه هفته ی پیش نصف شب این درد مامی رو راهی بیمارستان کرد. دستاشم که حساسه و احتمال زخم شدنش زیاده با وجود این مشکلات جسمی که خودش داره ، چرا باید یک ساعت سر پا بایسته و کاری رو انجام بده که واقعا براش بده چرا؟ واقعا چرا؟ من که دخترشم و توان بدنی بیشتری دارم و الحمدلله چهار ستون بدنم سالمه ، به خاطر یه درد آشنا و تکراری ، بی خیال اون ریخت و پاش ها شدم و به زیبایی یه استراحت جانانه به خودم دادم چرا مامان من یاد نمیگیره به فکر خودش باشه این ویژگی اخلاقیش واقعا منو اذیت می‌کنه .
. وووووی یاد یه خاطره ی دیگه افتاده تقریبا دو سه سال پیش ، یه کلاس آموزشی شرکت کردم که به صورت لایو بود و ذخیره هم نمیشد یعنی هر چی توی اون تایم یاد گرفتی نوش جونت ، هر چی یاد نگرفتی دیگه از دستت رفته خلاصه که من تمام کارامو کردم و دفتر و قلم آماده کردم و پر قدرت و با انرژی نشستم پای لایو حدودا بیست سی دقیقه از کلاس گذشته بود و داشت به جاهای خوب خوبش می رسید که 😂😂😂😂😂😂 که یه هو در کارگاهم باز شد و فرمانده جانم با یه سینی بزرگ رنگ و وارنگ وارد شد و گفت : اومدم دو تایی با هم شام بخوریم 😂😂😂😂😂😂😂😂 نگا به خنده های الآنم نکنین ها اون موقع از عصبانیت داشتم منفجر میشدم 😂😂😂😂 واقعا حس بدی بود نه می‌تونستم بهش نه بگم و ضد حال بزنم نه دلم میومد از اون کلاس دل بکنم و خلاصه که ...... از درون آتیش گرفته بودم ولی اصلا به روی خودم نیاوردم یه ایر پاد گذاشتم توی یکی از گوشهام که حرف های استاد رو بشنوم و یه گوشمم آزاد گذاشتم که حرف های فرمانده رو بشنوم. نه از اون شام دو نفره چیزی فهمیدم و نه از اون کلاس 😁😁 از اون به بعد هر وقت کلاس آنلاین داشتم بهش اعلام میکردم که من دارم میرم سر کلاس 🙃🙃🙃🙃 .
. موهای تنم سیخ شد فک کنم باید بشینم یه گوشه و به تصمیم زشتی که گرفتم فکر کنم 🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀ آقا من امشب با فرمانده دعوا نمیکنم ولی باهاش صحبت میکنم و ازش خواهش میکنم دیگه این کارُ نکنه .
. فرمانده مامانمه حاج حسن بابامه سلطان جیگر عمه أس در مورد پیام دوم چرا میشه از این کارها کرد بچه ها ولی من این کارا رُ نمیکنم بعضی اساتید روی کلاسهاشون حساس هستن ، وقتی خودشون برات ذخیره و ارسال نمیکنن ، یعنی اینکه تو هم اجازه ی این کارُ نداری وقتی از قبل اعلام میکنن که کلاس با این شرایط و در این تایم برگذار میشه ،تو باید برنامه ریزی کنی و مطابق قوانین اون استاد سر کلاسش حاضر بشی حالا دیگه اگه کاری یا هر اتفاق و مسئله ی شخصی برات پیش اومد ، واقعا تقصیر اون استاد نیست و نباید به خاطر کارِ خودت قوانین کلاس رو نقض کنی البته این نظر شخصی منه ، نمیدونم درسته یا غلط ، ولی خودم حس خوبی نسبت به این کارها ندارم ، برای همین انجام نمیدم .
. کیک هویج که دیروز ساختم که فیلمش گذاشتم توی کانال باز به محتوای کانال زهرا گلی دل ندادین ها 🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀🚶‍♀ برای پدر جان خودم کیک هویج ساختم برای پدر خانم آقای برادر کیک باقلوا ساختم ☺️☺️☺️☺️ .
. تصور اینکه یه روز ، یه پسر غریبه بخواد بشه فرمانده ی من ، تقریبا برام محاله اون آقا پسر نهایت می‌تونه پادشاهی باشه که من مَلَکش هستم و به این ملکه فقط می‌تونه بگه چشم فرمانده 😁🙈 از الان دلم براش سوخت😂😂😂 .
. همین یه دونه ایموجی برای تجدید نظر کافی بود. ترسیدم ازتون 😱😱😱😱 اصلا من غلط بکنم به فرمانده کمتر از گل بگم میگم اگه تا شب دیره ، همین الان شال و کلاه کنم برم خونه ی مامان جونم ، دست فرمانده رو ببوسم و بگردم ها؟ نظرتونه؟ شما فقط اون نقابُ بردارین و اون سلاحُ بذارین زمین. من دلِ دیدن این چیزا رو ندارم😱 .
. یه نفر تیر خلاصُ زد 😂😂😂 عاااااااااااالی بود😂😂😂 عااااااشقتونم.