.
ملکه هنوز به کارگاه جدید و بنفش و قشنگش منتقل نشده و همچنان در کارگاه قدیمی مشغول به کاره.
ولی جدید و قدیم نداره.
خانه ی شکرک بنفشم برای من جولانگاهِ عشقه
اینجا عبادتگاه منه ، باید تمیز باشه
اینجا همیشه تمیز ، اما شلوغ و ریخت و پاشه 😁😁
میدونین دیگه ، در مرام من شلختگی با کثیفی فرق داره
اینجانب یک عدد شلخته ی تمیز هستم🙈
البته به شکرک بنفشم قول دادم که تو کارگاه جدید ، شلوغ بازی درنیارم و همیشه مرتب و منظم باشم.
امیدوارم بتونم پای قولم بمونم🙈🙈
.
.
حالا بیاین یه ذره شیرینی و قشنگی از نمونه کار بچه ها ببینین ، بلکم بشوره ببره آه و ناله های منو😁😁😁
آنچه که این روزها در گروههای رفع اشکال میبینم و میخونم اینه👇👇
(( ما فکر نمیکردیم کیک سه شیر ، اینقدر خوشمزه باشه ، با اِکراه رفتیم سراغش ، ولی طعمش عالی بود ، انگار از بهشت اومده ))
رفقا ،
من چیزِ بد به شما آموزش نمیدم.
با قدرت برین تو کارش 💪💪💪
طعم کیک سه شیر واقعا بی نظیره
اینو یک مؤمن نالان و داغان داره بهتون میگه 😁😁😁
تا روز عید درستش کنین که هم اسمتون بره تو لیست قرعه کشی و هم یک طعم بهشتی رو تجربه کنین.
.
آموزش کیک سه شیر اینجاست👇👇👇
https://eitaa.com/violetsugarr/5032
.
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
دیدم از خواب خبری نیست ، از پتو کندم و اومدم سفارشات کافه رو آماده کنم.
خیلی لاکپشتی و مورچه ای دارم کار میکنم.
إن شاء الله تا آخر شب تمومه😅😅
.
.
حالا بیاین یه خاطره ی دیگه براتون تعریف کنم
حدودا ۱۷/۱۸ سال پیش ، با فرمانده و نازنین خواهر تو اتوبوس بودیم.
ترافیک فوق سنگین بود و اتوبوس تقریبا ۱۵ دقیقه یه جا وایستاده بود و تکون نمیخورد.
مامی گرمش شد و از روی صندلی بلند شد و رفت جلوی در ورودی وایستاد و به میله ی اتوبوس تکیه زد.
آقا بعد ۱۵ دقیقه ، راه باز شد و راننده ی بی ادب یه هو استارت زد و اتوبوس یه تکون بدی خورد و فرمانده پرت شد وسط راه
من و خواهرم مرده بودیم از خنده
یعنی قهقهه میزدیم
یه حاج خانومی تو اتوبوس بود ، رو کرد بهمون و گفت
اینقدر بیشعور نباشین ، برین کمکش کنین
😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
و ما همچنان میخندیدیم و توان کمک کردن نداشتیم
😂😂😂😂😂
هنوز که هنوزه ، هر از گاهی از این خاطره یاد میکنیم و میخندیم.