پویانفر و نوشه ورنماهنگ_ما_مسلح_به_الله_اکبریم.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
📻 یه مداحی گوش کنیم مناسب اینروزا ؟
سـلام سـلام 👋🏻
خالـه ویـولت براتـون تقدیمـی اوردهـههه 🐰
دیـلی « گلخونـه تابسـتونی مـن '🎍» میخـواد دومیـن تقدیمیـش رو بـزاره 💝
این تقدیمـی از ایـن قـراره کـه شـما اول ایـن پیـام رو داخـل دیلـیتون میـزارید و بـعد طیـف رنـگ مـورد عـلاقتون (بـرای مثـال صـورتی روشـن) + به هـمراه نشـانی چنـلتون رو اینـجا «📮» بـرام میفرستیـن.
و منـم اینجـا «💌» یه پیـک پنـجتایی از رنـگی که گفتیـد بهـتون تقـدیم میکـنم 🤏🏻
🕯داستان موکب حاجاقا ازاینجا شروع میشه
بچهها چندروزی هست که شبا میریم تجمعات (باخانواده) و اونجا یه موکب دنج و منج هست که یه میز و صندلی داره🪑
کلیییییی بچه اونجا جمع میشن و از حاجآقا جایزه میگیرن 😭
شاید بپرسید چرا ؟؟؟
چون حاجاقا هرشب اونجاست و کلی جایزه همراهشه 🎁
از این ور تا اون ور موکب پر از مقواهای هست که روشون، اصولدین، فروعدین، نمازهایواجب، ارکاننماز، مقدماتنماز، واجباتنماز، موارد وجوبنمازایات روشون نوشته شده ،، بچهها میرن اونها رو حفظ میکنن و با حاجآقا میگن ،، حاجآقاهم درعوضش بهشون شکلات، لواشک، پرچمایران، عکسامام و آبنبات میده 😋
گلخونـهٔ تابستونی ِمن 🍉)
🕯داستان موکب حاجاقا ازاینجا شروع میشه بچهها چندروزی هست که شبا میریم تجمعات (باخانواده) و اونجا
ادامه ...
بر علاوه بر اون هرشب یک حدیث از هر امام مینویسه و میاره 💝
من از روز اول تا هشتم رو نبودم😭، بعدش دوستم این موکب رو بهم معرفی کرد
گلخونـهٔ تابستونی ِمن 🍉)
🕯داستان موکب حاجاقا ازاینجا شروع میشه بچهها چندروزی هست که شبا میریم تجمعات (باخانواده) و اونجا
ادامه ...
از روز اول تا دهم، دهتا حدیث شد
حاجآقا مسابقه گذاشت که هر کس این دهتا رو حفظ کنه و بیاد و بگه بهش یه کیف و روسری ست میدم.
اولین نفرا دوستای من بودن (ریحانه و حنانه (خواهر هستن))
یکی دوروزی بود کهمن داشتم حفظ میکردم و چون حاجاقا فقط ۵ تا آورده بود شاید به من نمیرسید
مامان و بابام بهخاطر من یه شب باهام اومدن تجمعات تا این دهتا حدیث رو به حاجاقا بگم ،، ولی هول شدم و همرو اشتباه خودم چون دور و برم خیلی شلوغ بود 😂
شب بعدش کامل همرو حفظ کرده بودم و اومدم پیش حاجآقا، بچهها صف بسته بودن 😭
و به مامانم گفتم پیش موکب وایسته که وقتی نوبت من رسید هول نکنم
ادامه ...
گوشیمو از مامانم گرفتمو شروع کردم به مرور کردنشون (منتظر، توی صف)
وقتی من شدم نفر یکی مونده به اخری سرمو از گوشي بیرون آوردم و دیدم مامانم نیست و انقدر قلبم گرم شد و استرس گرفتم که نگووووو 😰
وقتی نوبت من رسید گوشي رو خاموش کردم و گذاشتم روی میز حاجآقا و شروع کردم به خوندن اون دهتا حدیث
بقیهی بچهها همه خیره شده بودن به من و من نمیدونم که چجوری هول نشدم 🙁
وقتی که اون دهتا حدیث رو کامل و روان و با معنی خوندم حاجآقا به بقیه بچهها گفت که من برنده کیف و روسری شدم 🤗
و حاجاقا کیف رو به من تحویل دادن
من پیش موکب حاجآقا صبر کردم تا مامانم بیان ،، وقتی مامانم اومد دید که اون کیف و روسری دستمه گلی ذوق کرد که من برنده شدم منم اون لحظه که بهم داد داشتم ذوقمرگ میشدم
بیشتر از اینکه خوشحال شدم که میتونم ازش استفاده کنم این بود که میتونم یه خاطره از حاجاقا پیش خودم داشته باشم 🤏🏻💕