eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
673 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
اینکه تو وضعیت خوب و خانواده عالی به دنیا نیومده باشی یا اینکه شهری که توش زندگی میکنی امکانات فراوون نداشته باشه و یا هر مشکلی که سر راهت به وجود میاد باور کدوم هیچکدوم اینا تقصیر تو نیست اینکه از اول تو وضعیت ایده آل نباشیم هیچ اشکالی نداره اما بدون وظیفته به بهترین شکل زندگی کنی؛ تو وظیفته دنیاتو بهتر از چیزی که گرفتی پس بدی! ┈••✾❀🧡🍂@virane🧡🍂❀✾••┈
همه جوره با یه پسر هستم ولی اون الان ازم خسته شده . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ‌ سلام ممنون بابت کانال خوبتون 🌼من ی دختر ۱۹ ساله هستم نمیدونم از کجا شرو کنم تقریبا یه ۲ سالی میشه با ی پسر ۲۲ ساله ربطه دارم و اینک فامیلمونم هستش خیلی وابستش شدم 😔اوایلش خیلیی باهام خوب بود خیلی ولی از وقتی فهمیده خیلی میخوامش بی تفاوت شده حالم براش مهم نیس 😔نمیتونم جدا بشم ازش دوسش دارم اونم داره فقط چون میدونه من ولش نمیکنم بعضی وقتا غرورشو ب رخ میکشه خیلی باهم بیرون میریم شاید ماهی یکی دوبار معذرت مبخوام اینو میگم ولی رابطه ج.ن.س.ی.هم داشتیم چن باری نمیدونم چیکار کنم از طرفی دوسش دارم و ابروم میره چون بهم دست زده از طرفیم‌نمیتونم کاراشو تحمل کنم توروخدا کمکم کنین من چیکار کنم خیلی به مشاوره هاتون احتیاج دارم😔و اینک تو زیبایی هیچ کمی ندارم فقط گرفتار ی عشق اشتباه شدم 🖤 توروخدا میشه زود بزارین دیگه طاقت ندارم 🖤 S ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
تجربه🌼🍃 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• من و عشقم بعد 4 سال به هم رسیدیم. نامزدم پسرداییمه و من میدونستم تو یه خانواده بی احساس، مغرور و سرد بزرگ شده.😣 اما نمیدونستم زندگی با چنین خونواده و نامزدی انقدرررر میتونه سخت باشه.😞 مثلا من منتظر نامزدم میموندم تا باهم شام بخوریم. دفعه اول خییییلی تعجب کرد، گفت: عزیزم! این لوس بازیا خوب نیست، آدم هرموقع گشنشه، باید غذا بخوره دیگه.😳 من دلم میخواست خودمو بکشم اون لحظه😭 اما بهش گفتم. عزیزم تو هرموقع گشنت بود، غذا بخور اما من بدون تو، هیچی نمیخورم. بهم نمیچسبه. الان یه چای هم میخواد بخوره، میگه: بیا با هم بخوریم.😁 ✍ تغییر با زبون خوش امکان پذیره. ✍ مردها ۲ جا تربیت میشوند : ۱ : خونه مادرشون ۲ : خونه زنشون ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
ممنون میشم سرگذشت منو بخونید . . . با دستای خودم زندگیمو خراب کردم و الان پشیمونم . . . ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
ممنون میشم سرگذشت منو بخونید . . . با دستای خودم زندگیمو خراب کردم و الان پشیمونم . . . ! •°•°•
بنام ولی خبری از ازدواج نبود...یک روز باهم رفتیم بیرون بهم گفت که من نمیتونم بیام خواستگاریت خانوادم چون مطلقه ای مخالفن... زبونم بند امده بود😳دنیا رو سرم خراب شد😔رضا ب راحتی ولم کرد و رفت و من موندم و زندگی ک خودم نابودش کردم... چندسالی هست ک میگذره و من ۳۰سالمه و هنوز حسرت زندگی گذشتمو میخورم و هرروز ب خودم و بیشتر رضا لعنت میفرستم ک امد و زندگیمو خراب کرد... گهگاهی پسرمو میبینم،بزرگ شده،ولی حسرت داشتن خانواده رو توی چشماش میبینم😞بچم این وسط نابود شد... دوست داشتم برگردم پیش شهاب حداقل بخاطر پسرمون ولی اون دیگ منو نمیخواست. بهش گفتم ک اونم مقصره اگ بامن سرد رفتار نمیکرد اگ بهم توجه میکرد منم همچین کاری رو نمیکردم... این مدت خواستگارای زیادیم برام امدن ولی تا میخواست سربگیره،همه چیز خراب میشد...و من میدونستم دارم چوب کارامو میخورم😔 نمیدونم...شهاب با رفتاراش مقصر بود،یا رضا ک وارد زندگی یک زن متاهل شده بود،ولی میدونم این بین خودم از همه بیشتر مقصرم و نتیجه کارامو هم دارم میبینم... ازهمتون میخوام قدر زندگیتون رو بدونید،و ب راحتی ازش دست نکشید و برای درست کردنش بجنگید که بعدا مثل من مرتکب اشتباه بزرگی نشین و تا اخر عمر حسرت بخورین. ❌❌ سرگذشت واقعی اعضا کپی برداری از آن حرام می‌باشد ❌❌ پایان . . .❗️❗️❗️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما قشنگم https://eitaa.com/virane/15937 سلام دوست عزیز در رابطه با مشکلت بخوام بگم، عزیزم شما بزرگترین اشتباهت این بوده که در صورتی که با هم نامحرم بودین رابطه ج ن س ی برقرار کردی چطور تونستی آخه گلم، الان اسم این کارتو میذاری عشق؟ کاش اینکارو نمی‌کردی ولی حالا کاریه که شده و دیگه نمیشه به عقب برگشت🙂 اول از همه توبه کن و از خدا بخواه تا تو رو ببخشه چون رابطه ج ن س ی با یه نامحرم گناهه عزیزم دوم اینکه دیگه باهاش نرو بیرون، چت نکن، بهش زنگ نزن، وقتی فکرت رفت سمتش با یه چیزی خودتو مشغول کن که بهش فک نکنی وقتی هم رفتی جایی که اونم بود اصلا بهش نگاه نکن، اگرم دیدی دست از سرت برنمیداره بهش بگو اگه منو دوست داری بیا خواستگاری از ته دلت از خدا بخواه که تو رو ببخشه و کمکت کنه فراموشش کنی ازش بخواه نذاره آبروت بره🙂🤲 نگو نمیتونم فراموشش کنم، یکم به کاری که کردی فک کن، گناهی که مرتکب شدی ، به آخرتت فک کن عزیز دلم سعادت و خوشبختی ماندگار مال اون دنیاست نه این دنیا که توی یه چشم بهم زدن میگذره توبه کن مطمئن باش خدا انقدر بخشنده و مهربونه که تو رو می‌بخشه و نمی‌ذاره آبروت بره هر انسانی اشتباه می‌کنه و گاهی راه نادرست رو میره به خدا توکل کن و با قرآن و نماز و درد دل باهاش خودتو آروم کن و اون پسر رو به کل از زندگیت بذار کنار خوشگلم ، امیدوارم مشکلت حل بشه به حق محمد و آل محمد🤲 منم برات دعا میکنم و اینکه از دخترای عزیز می‌خوام که خام پسرا نشن و هر حسی رو با عشق اشتباه نگیرن چون عاقبتی جز پشیمونی و حسرت نداره مهتابم۲۰ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما گلم https://eitaa.com/virane/15937 سلام خانمی که گفتین ۱۹سالتونه منم عین مشکل شماروداشتم ولی حداقلش با طرفم رابطه جنسی نداشتم فقط در حد چت بود بیرونم نمی‌رفتیم چون شهرامون خیلی از هم فاصله داشت اولش خیلی پیگیر بود ما سه سال بود باهم دوست بودیم ولی این آخرین زیاد تحویل نگرفت قرار ازدواج گذاشته بودیم حتی خانواده هامونم در جریان بودن تااینکه یه خواستگار برام اومد جواب رد دادم چون هم خودم هم خانوادم خوششون نیومد بهش گفتم گفت خوب کاری کردی چون دوتامون سنمون کم بود می‌خواستیم هردو درس بخونیم بعد ازدواج کنیم منم بخاطر رفتاری که خانوادم داشتن دلم میخواست ازدواج کنم ولی اونا فقط بخاطر خودم میگفتم الان میفهمم که واقعا حق داشتن بهم گیر بدن با دوستام نرم بیرون خونه دوستام نرم .... قابل توجه دخترایی که میگن خانوادمون اجازه نمید هرکاری بکنیم یه خواستگار دیگه اومد برام خودش خانوادش آدمای خوبی بودن نمی‌دونم چیشد که خانوادم اسرار داشتن بااین خواستگاری ازدواج کنم خیلی پیله بودن چند بار پسر اومد خواستگاری البته اینم بگم من عاشق پسرداییم بودم اما پسرعمم هم خواستگاری بود چندبار اومد خواستگاری جواب رد دادم خواستگارای خوبی داشتم ولی خب عاشق پسر داییم بودم این پسر که اومد خواستگاریم کاملا غریبه بود فقط زنداداشش میشد همسایمون چندبار که رفتم بیرون ازش خوشم اومد وقتی به پسرداییم گفتم این خواستگارم جدی وپسرخوبی وخانوادم قبولی کردن گفت دوماه صبرکنم یه مشکلی دار فعلا نمیتونه بیاد خواستگاریم هرچی گفتم بگو مشکلت چیه نگفت حتی گفتم تا دوماه دیگه حتما میای خواستگاریم گفت معلوم نیس ولی دوماه دیگه میفهمی مشکلم چیه شاید توهم نخوای بامن ازدواج کنی اینو که ازش شنیدم خیلی ناراحت شدم ب خانوادمم گفتم گفتن حالا که برات نازمیکن ب همین خواستگارت جواب مثبت بدمنم ازدواج کردم الآنم یه ماه اومدم خونه خودم خدارو شکر شوهرم پسرخوب وکاریه یکم بعضی وقتا دعوامون میشه ولی خب این دعوا ها تو زندگی همه هست پسرداییم بعد ازدواج من انگارکلی گریه کرد دلشو شکستم ولی مقصر خودشه که هیچی ازمشکلش نگفت بهم درسته خواستگار زیاد داشتم ولی وقتی سه سال عاشقش بودم دیگه باهرمشکلی که ولش نمی‌کردم ی ماه بعد ازدواجم فهمیدم داییم وزنداییم از هم طلاق گرفتن پسرداییم میترسید بهم بگه ومن بگم بچه طلاق البته زنداییم به داییم خیانت کرد بود گفت دلم میخواست خوشبخت بشی الان واقعا خوشبختم حتما قسمت این بود پس لطفاً لطفاً این عشق و عاشقی هارو ول کنین تا خدا نخواد نمیش این بود زندگی من ببخشید طولانی شد دخترخانم اینارو گفتم بدونی شما تنها مشکل نداری و اینکه حتما برو پیش دکتر زنان ببینی بکارتت سالم یان چون من بعد ازدواجم فهمیدم پرده بکارتم ارتجاعی وهیچ خونریزی نداشتم توروخدا دخترایی که ازدواج میکنین این مسئله رو جدی بگیرین اگه نمی‌رفتیم دکتر شوهرم بهم شک میکرد چون ازرابطم باپسرداییم خبرداشت منم جاش بودم شک میکردم حتما قبل ازدواج برین دکتر منم چون تویه شهرستان کوچیکم و اعتقادات مردمش قدیمی هستن خیلی براشون مهمه خدارو شکر شوهرم درک بالایی داشت و تا وقتی پیش دکتررفتیم هیچی بهم نگفت انشالله خدابه همتون یه زندگی پرازارامش هدیه کنه ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
دختر 15سالمو دارم از دست میدم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
دختر 15سالمو دارم از دست میدم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
‌ سلام خسته نباشید من یه دختر دارم ۱۵ سالشه می خوام داستان دخترم رو بهتون بگم ازتون راهنمایی بگیرم من خودم تو ۱۵ سالگی ازدواج کردم الانم ۳۱ سالمه ۳ تا بچه دارم ۱۵ ۸ و۴ ساله دوتا دختر ناز ویه بسر خوشکل ولی چی بگم از این روزگار که نمیزارن آدم زندگی کنه😔😔 خواهر شوهر من یه دختر داره هم سن دختر من من دخترمو جوری تربیت کردم که از اول همه اش خونه بودیم باهم اگه جایی میرفتیم باهم اگرم هم نه با هم رفیق بودیم ولی الان اون نمی دونم از حسادت یا از چی دختر من یه دختر ساده بود از وقتی اونا اسباب کشی کردن واومدن تو محله ما مغز بچه منو شستشو داده به خدا نمی دونم درد مو به کی بگم اصلا فامیل هایه شوهر من یه جورین به خدا بگم از اون دختر که میشه دختر عمه اش که قبلا میومد خونه ما حر ف می‌برد باز من میگفتم بچه است ولی چند وقتی میانه من وبا خانواده شوهرم زد بهم یه دختر بچه ۱۵ ساله هم سن دختر خودم منم گفتم حالا که به حرف یه بچه با من قهر میکنن بزار بکنن به جهنم بعدش چی بگم قول زدن دختر من واونو با خودش با پسرا بیرون بردن بعدش پشت سر بچه من حرف در آوردن که حنانه سیگار میکشه ببخشید یه روز نسشته بودیم که با دختر همسایه اومدش خونمون بابایه بچه ها هم تازه اومده بود از سر کار که اجازه بده حنانه بیاد خونه ما تولد همسایه اولش اجازه ندادم بعدش دختر مهی اسرار که من آدم نیستم گفتم باشه برو اینم لباس خوباشو پوشید ورفت بعدش فردا صبحش که اومد خونه ببخشید این پریود شده بود یه کم هم آنفولانزا گرفته بود شب قبلش مریض بود که رفت صبح عمه هاش اومدن دخترم هم خونه بود که حنانه دیشب گفته می خوام برم خونه عمه ام که همسایه است رفته سوار ماشین غریبه شده ورفته اومد خونه عمه میگه به منم منم خشک شده ام استفراغ کرد عرق خوروندن بهش بعدش نوار بهداشتی خواست بهش تجاوز کردن که منو غور گرفت نتونستم خودمو نگه دارم تهمت میزنن به بچه ام بچه امو از درس خوندن انداخته بودن گریه میکرد میگفت مامان دروغ میگه بهشون می فهمونم که همه اش دروغه با درس خوندن منم پا رو دل لامصبم گذاشتم وبردمش خونه بابام که تو یه شهر دیگه است اسمشم اونجا نوشتم تو مدرسه که شاید دست از سرش بردارن مثلا خودش میره بیرون میندازه سر دختر من بعدش که عکساش میفته دسته مامانش زنگ میزنه که تو شماره مامان منو از قصد دادی به پسره که عکسایه منو لو بده کمکم کنید تورو خدا😭😭😭😭 موندم تو دست این افریته ها الان از دوری بچه ام دارم میمیرم به قرآن ولی چیکار کنم داشتن با آبروم بازی میکردن من خودم نماز می خونم قرآن می خونم بچه هام رو هم جوری تربیت کردم سختم بهشون میگیرم میدونم که جامع چه جوره ولی چیکار کنم میدونم تو سن بدی هست الان هر چی بشه پشیمونی یه بار میاره اگرم بلایی سرش بیاد تقصیر کار این وسط منم نمی تونم به اینا بفهمونم که بچه من پاک دخترم میگه تو به من اعتماد نداری دختر من یه دختریه که تا حالا یه عکس تو اینستا یا تو پروفایلش نذاشته حرف زدن وکه میزنه ولی چند بار بهش تذکر دادم که دخترم این کار خوبی نیست اونم گفته چشم واینکه بهش گفتم که اگه بری بیرون خدایی نکرده بلایی سرت میارن بابات بیچاره نمی تونه سرش وتو کوچه وخیابون بالا بگیره اونم گفته میدونم یعنی اشتباه کردم بردمش اونجا به قرآن نمی تونستم کار دیگه ای بکنم راهنماییم کنید تورو خدا چطور باهاش رفتار کنم امروز تولد دختر خاله اش بود بهش پیام داده بود که مبارکه همیشه پیش بابا ومامانت باشی 😭😭😭😭 دارم از درون می سوزم شوهر من همیشه خدا نبوده اصلا هم به بچه ها م سخت نمیگیره من خودم به تنهایی اینارو بزرگ کردم با کمک خدا همیشه گفتم خدایا به تو سپردمشون اینم بگم که فرهنگ ما با اینا خیلی فرق میکنه اینجا یه شهرستان کوچیکه اصلا به مدرسه هاشو معلم ها رسیدگی نمیشه معلم میشینه سر کلاس میگه درس ومی خواید چیکار برید شوهر کنید ببخشید طولانی شد لطفا کمکم کنید🙏🙏🙏 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
متن خاص🌱 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی . . با هر قدر ناشناسی دلت ترک برمیدارد میشکند تکه های شکسته را در دستانت میگیری نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت زیادی خوب بودن خوب نیست زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند آن وقت کافیست کمی بد شوی همه گمان میکنند زیادی بدی!(:🔓'🌱 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
رل های قبلیم رفیق نامزدم بودن . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• من یه مشکل بزرگ دارم دختری هستم۱۹ساله با پسر خالم ۲۰ساله نامزد کردیم اوایل خیلی خوشبخت بودیم تا اینکه گذشته بدم رو بهش تعریف کردم اخه تمام رل های قدیمیم رفیق شیش نامزدم بودن دوست نداشتم بخاطر من خجالت زده باشه از سیر تا پیاز بهش گفتم اونم گفت فراموشش کن وقتی صیغه محرمیت خوندیم باهم رابطه داشتیم و از اون روز به بعد بارها سر کوچیک ترین حرف کتکم میزنه و نمیزاره با دوستام برم حالاهم منو پس زد ‌نمیدونم‌چیکار‌کنم‌خیلی‌شکاک‌هست‌میگه‌گوشی نه بیرون نه اینجوری باهات میمونم وگرنه برو منم تصمیم گرفتم درس بخونم شما میتونید راهنماییم کنید‌ بعد الان که قهریم بی اجازه روبیکارو وصل کردم و در گروها چت میکنم نه به عنوان رل به عنوان دوست یا همون ابجی ولی میترسم برگرده ومن نمیتونم بهش نگم که درنبووش چیکار کردم واینم میدونم که اون به این کارم میگه خیانت وکلا ولم میکنه شایدم بر نگرده ولی خودم عذاب وجدان دارم که درحال خیانتم کمکم کنید بتوانم راز دلمو نگهدارم واینقدر سست نباشم تا یکی سلام کرد باهاش تو رابطه نرم از خودم خسته شدم بارها خودکشی کردم😔هرشب بخاطره گذشتم اشک ریختم ولی میترسم باز در اینده تکرارش کنم مخصوصا اگه برم دانشگاه ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
⚜️ تو آشنایی های قبل ازدواج دونستن اینکه رنگ، موسیقی، فیلم و غذای مورد علاقش‌چیه اصلا اولویت نداره! اما چیزایی که اولویت داره👇 ■هدفش از ازدواج چیه؟ □خط قرمزهاش کدومن؟ ■رفتاراش تو جمع چطوریه؟ □انتظارش از همسر ایده آل چیه؟ ■نقطه ضعف و قوتش رو چی میدونه؟ □برنامه‌اش برای چند سال اول زندگی چیه؟ ■‌محل زندکی مشترک! می‌مونیم‌،میریم! □هدف مشترک چیه،چه پلنی باهم خواهیم داشت؟ ■هیجاناتش رو چطور هندل میکنه؟وقتی عصبیه وقتی حق‌ش رو خوردن وقتی خوشحاله وقتی ناراحته ... □‌تو موقعیت هایی بحرانی، حل مسئله‌اش چه شکلیه و چطور قضایا رو حل و فصل میکنه ؟ ■ مسئولیت پذیریش در چه وضعیته و تا الان چقدر رو حرف ها و قول هایی که داده مونده ؟ □بچه‌دار شدن! چه وقت،چندتا،بهش فکر کرده اصلا ؟ ■اوقات فراغتش رو چطور می‌گذرونه؟ با خانواده؟دوستان؟ اطرافیان.. □مسایل مالی قراره چی بشه؟ 💡در نهایت هر دو طرف باید به این اطلاعات برسن و کار هم قرار بدن . ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882