eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
678 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
💙🦋 وقتى تو كنارم هستى آسمان هم به زمين بيايد فقط به هواى تو نفس مى كشم تو هوايم باش كه من از نفس كشيدن تو سيراب نمى شوم ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 عاشقانه مادربزرگبه چروک صورتش چین انداخت وگفت: به حرف بقیه گوش نده بچه جون. اگه واقعا دلت باهاشه کار خودت رو بکن و پاش بمون.... •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• "منم تو چهارده سالگی دلم با پسر سبزی فروش محل بود. یه روز شیش صبح مامانم یه زنبیل داد دستم گفت برو یکم سبزی آشی بگیر. وقتی برگشتم خونه تو زنبیلم هم سبزی آشی بود هم عشق پسر سبزی فروش. جفتمون دل داده بودیم بهم. هر روز میومد محل مون سبزی بفروشه... منم هرروز هوس آش میکردم و به هواش میرفتم سبزی آشی بگیرم. چند وقت بعد اومد خواستگاریم. آقام گفت نه. گفت تک دخترمو با این همه دبدبه و کبکبه نمیدم به یه سبزی فروش. اونموقع هم مثل الان نبود که زجه بزنی، غذا نخوری، ناز کنی قبول کنن. وقتی آقات میگفت نه یعنی نه ننم خدا بیامرز فهمیده بود دلم همراه اون سبزی آشی ها رفته. یه بارم که جرأت کرده بودم و بهش گفته بودم میخامش گفته بود الان داغی... چند وقت دیگه از سرت میفته و دلت خنک میشه. ننم راست میگفت. چند وقت بعد از سرم افتاد. اما از دلم نه." الان چند سالمه مادر جون؟ هفتادوسه. این همه سال گذشته و هنوز از دلم نیفتاده. همه میگن از سر باید بیافته... اما دل مهمه. دله که سرو به باد میده. دله که مثل قفسه. یکی که میافته توش دیگه راهی واسه رفتن نداره. دیگه در بازی نیست که بخواد ازش فرار کنه و از دلت بیافته. حالا مادر جون... اگه تو دلت افتاده از دستش نده. چون هفتادو سه سالت هم که بشه از دلت نمیفته. ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
♥️ بِه‌حَدی‌دوسِتت‌دارَم‌کِه، میدانَم‌خداروزِی سؤالِش‌از❪تـــــــــــو❫این‌باشد .. چِه‌کَردی‌کِه‌او''پَرستیــــدَت ♥️
بیشتر از یک ماهه با همسرم قهرم . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• میخاستم ازتون کمک بخوام من بیشتر از یماهه با همسرم قهرم و اون دعوا رو شروع کرد من پا پیش نزاشتم تا اون مقصره خودش بیاد اشتی کنه ولی نمیاد هر دفعه دعوامون میشه گذشت از منه ولی این دفعه من اینکارو نکردم خواستم ببینم میاد اشتی کنه یا نه ولی نیومد و روز بروز رابطمون داره بدتر میشه من رفتم با مشاورصحبت کردم ولی شوهرم حاضر نیست بره با مشاور صحبت کنه میشه راهنماییم کنید بگید چکار کنم ؟ممنون ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
برای خانمی که عروس فامیله و ازش پنهون میکنن شما هم شاید ازشون پنهان کاری دارید بهتون نمیگن ویا ببخشید دهن لق هستید محرم خونشون نیستید بهتون نمیگن واصلا نباید براتون مهم باشد دعوتتون کردن برین وتمام وکمال دعوت نکردن شماهم مراسم های این تیپی داشتید دعوت نکنید اینم شد مشگل زندگی را اسون بگیرید هر لقمه 100هزارتومن میشه سعی کنید با ارامش بخورید نه با حرص واعصاب خوردی ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
برای خانومی که عروس فامیلن سلام خدمت شما به نظر من شما هم همون موقع عقد مثل غریبه برید و برگرديد ولی کلا قطع رابطه نکن کادو هم مثل غریبه ببرید نه برادر بزرگ اگه اعتراض کردن بگو ما آشناتون بودیم از قبل بهمون خبر میدادین....خودت هم مراسمهایی رو بگیر و همون روز دعوت کن.... به نظرم خودتون باید یواش یواش کارای زندگیتونو پنهون کنید ازشون تا بفهمن چقدر سخته که فامیل درجه یک مثل غریبه باهاش رفتار بشه.‌.‌اصلا به روی مبارک نیار لیاقتشون در همین حده دنیا ارزش نداره و خانواده شوهر بدتر....اصلا ارزش ندارن بخوای خودخوری کنی ...گناه داری بابا.... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
حواستون باشه😜 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• 👈 زیادی گرم گرفتن با اقوام همسر عواقبی جز پیداشدن سوتفاهم های بیشتر و بوجود اومدن بحثای ریز و درشت نداره!👌 👈زیادی هم سرد بودن با اقوام همسر چیزی جز کینه و دوری و ناراحتی همسر و تلافی کردن ایشون در پی نداره!😒👍 ⚠️ پس سعی کنید حد اعتدال رفت و آمد رو خوب نگهدارید...️ . 👈 نه اونقدر رفت و آمد و خوش و بش زیادی که خسته کننده بشید! و نه اونقدر کم رفت و آمد کنید که کمرنگ بشید...️👍 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
چالش اشاره به به شوهر🤦‍♀😂 یه بارمادرشوهرم عروس عموی شوهرم رو پاگشا دعوت کرده بود شام ازهرنوع غذاهم درست کرده بودیم دوتایی موقع کشیدن غذا هی بهش میگفتم ناخنک نزن ینی با اشاره ابرو وگازگرفتن لب😂😂😂اونم که یکم دیرگرفت بلند گفت چی میگی منم نفهمیدم بلند گفتم انگشت نکن😂🤦‍♀ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
چالش اشاره سلام دوست جونیا دوستون دارم زیاد من اصلا از ایما واشاره هیچی متوجه نمیشم یبار سرسفره شوهرم داشت اشاره میکرد و یچیزی میگفت منم هی اشاره میکردم و میگفتم نمیفهمم بعد دخترم گفت مامان بابا میگه ماهیچه توی قابلمه رو بهش بدی 😏 همسرم گفت بچه ها فهمیدن توکه باید متوجه میشدی متوجه نشدی😜 خیلی پیش اومده مامانم با اشاره میگه منم میگم مامان متوجه نمیشم ولششش کن کشتی خودتو ادامه نده بعدا بگو 😝 همکارمم خیلی با ایما و اشاره صحبت میکنه چندبارم‌گفتم من اصلا لب خوانیم و قدرت درک پانتومیمم ضعیفه کو گوش شنوا بالاخره آخرش مجبور میشه درست صحبت کنه🙈 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•
🦋ارسال اعضا🦋 ریحانه . . . قسمت پنجم شب که سعید اومد خونه باهاش در میون گذاشتم...گفت من تهران کار دارم نمیتونم بیام...بلیط برات میگیرم خودت برو...با اینکه دلم شکست ولی حوصله بحث جدید نداشتم...فرداش برام بلیط گرفت و رفتم...وقتی مادرمو دیدم اینقدر تو بغلش گریه کردم...مادرم فکر میکرد من بخاطر دلتنگی گریه میکنم ولی نمیدونست توی این۴ماه چی به سر یه دونه دخترش اومده...وقتی پا به خونه بابام گذاشتم شدم همون دختر مجرد که بودم شاد و بشاش...برای یک لحظه همه چی رو فراموش کردم.وقتی پدرم پرسید چرا سعید نیومده...گفتم توی شرکتشون خیلی کار داشتن نتونست بیاد عذرخواهی کرد...ولی منکه میدونستم الان با دوستاش شمال یا هرجایی دیگه بجز تهرانن... شب عقد،رضا رو دیدم...ناخودآگاه با سعید مقایسه کردم...چقدر رضا محجوب و باشخصیت بود...یک لحظه اومد طرفم و گفت ممنونم دخترعمو ما رو قابل دونستی...ایشون همسرم فاطمه است...همکاریم...چقدرفاطمه دختر سربه زیر و بی ریایی بود،لیاقتش یکی مثل رضا بود...بعضی مواقع تو زندگی دوست داری زمان رو به عقب برگردونی و پرواز کنی به گذشته،ولی افسوس... حدود یکهفته خونه پدرم بود..توی اون مدت سعید فقط یکبار تماس گرفته بود که بهش گفتم قصددارم یکماه بمونم...ولی چون امتحانام زودتر شروع شده بود مجبور شدم برگردم تهران،پدرم تا فرودگاه منو رسوند...لحظه آخر بهم گفت ریحانه من یه غم تو چشمات میبینم تو عزیزترین آدم زندگی منی،مطمعن باشم مشکلی نداری؟گفتم نه باباجون،خداروشکر همه چی خوبه،باهم خداحافظی کردیم و سوار هواپیما شدم... ❌❌❌ادامه دارد ... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882