eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
673 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 ریحانه . . . گوشه ای از زندگی من امیدوارم درس عبرت باشه برای بقیه ! ! ! •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•
🦋ارسال اعضا🦋 ریحانه . . . قسمت پنجم شب که سعید اومد خونه باهاش در میون گذاشتم...گفت من تهران کار دارم نمیتونم بیام...بلیط برات میگیرم خودت برو...با اینکه دلم شکست ولی حوصله بحث جدید نداشتم...فرداش برام بلیط گرفت و رفتم...وقتی مادرمو دیدم اینقدر تو بغلش گریه کردم...مادرم فکر میکرد من بخاطر دلتنگی گریه میکنم ولی نمیدونست توی این۴ماه چی به سر یه دونه دخترش اومده...وقتی پا به خونه بابام گذاشتم شدم همون دختر مجرد که بودم شاد و بشاش...برای یک لحظه همه چی رو فراموش کردم.وقتی پدرم پرسید چرا سعید نیومده...گفتم توی شرکتشون خیلی کار داشتن نتونست بیاد عذرخواهی کرد...ولی منکه میدونستم الان با دوستاش شمال یا هرجایی دیگه بجز تهرانن... شب عقد،رضا رو دیدم...ناخودآگاه با سعید مقایسه کردم...چقدر رضا محجوب و باشخصیت بود...یک لحظه اومد طرفم و گفت ممنونم دخترعمو ما رو قابل دونستی...ایشون همسرم فاطمه است...همکاریم...چقدرفاطمه دختر سربه زیر و بی ریایی بود،لیاقتش یکی مثل رضا بود...بعضی مواقع تو زندگی دوست داری زمان رو به عقب برگردونی و پرواز کنی به گذشته،ولی افسوس... حدود یکهفته خونه پدرم بود..توی اون مدت سعید فقط یکبار تماس گرفته بود که بهش گفتم قصددارم یکماه بمونم...ولی چون امتحانام زودتر شروع شده بود مجبور شدم برگردم تهران،پدرم تا فرودگاه منو رسوند...لحظه آخر بهم گفت ریحانه من یه غم تو چشمات میبینم تو عزیزترین آدم زندگی منی،مطمعن باشم مشکلی نداری؟گفتم نه باباجون،خداروشکر همه چی خوبه،باهم خداحافظی کردیم و سوار هواپیما شدم... ❌❌❌ادامه دارد ... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋. . . بخونید قشنگه . . .🦋 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• دیشب قبل از اینکه بخوابم داشتم به تک تک رویاهایی که یه شبایی با فکرشون میخوابیدم و بعدا که بهشون رسیدم، برام عادی شدن، فکر میکردم. مثلا یادم افتاد وقتی دوازده سالم بود شبا به رویای داشتن گوشی موبایل فکر میکردم و کلی نقشه تو سرم میکشیدم که اگه گوشی بخرم چقدر خوب میشه! یا قبل اینکه پول جمع کنم و دوربینمو بخرم چقدر رویای عکاسی و عکسای قشنگو تو سرم ساخته بودم. یاد اون زمانایی که رویای تموم شدن درس و کار کردن میبافتم از فکر اینکه دستم تو جیب خودم بره و مستقل بشم، قلبم پر از شوق میشد. قبل خریدن سازام که اصلا خیالاتمو میگرفتم و میرفتم جلو و یه چیزی فراتر از رویا توی قلبم میجوشید. دیشب هزارتا از این رویاهایی که خاطره شدن اومد تو سرم و غصه‌م گرفت از اینکه چرا بعد رسیدن به چیزایی که بی‌اندازه میخواستمشون، حس اینکه الان رویامه که تو دستمه و میشه باهاش به همه خیالای قشنگم برسم نداشتم؟ به این فکر کردم که وقتی یه چیزی برات رویا میشه، رسیدن بهش اینقدراام نباید عادی و تکراری بشه. و حتی نگران شدم نکنه رسیدن به کسی که دوسش داری هم همینجوریه و رویاها یهو آب میشن و از لای انگشتات میریزن زمین و گم میشن لا به لای خاک؟ واسه‌م سوال شد که چرا نرسیدن اینقدر قشنگ‌تره از رسیدن؟ دلیلش ماییم که وقتی میرسیم یادمون میره چقدر تشنه‌ی رسیدن بودیم یا دلیلش اون رویاهان که اونقدرا که ما خیال میکردیم بزرگ نیستن؟ ممنون میشم بزارید دیدم متن قشنگیه پرمفهوم گفتم بزارید تا ادما بیشتر به زندگیشون فکر کنن ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام مریم هستم ۱۸ ساله،صحبتم با پرمادر هایی هست که خیلی سختگیر و حساسن😞 خواهش می‌کنم اگه دختر دارین بخونید برم سر اصل مطلب...پدر مادر های عزیز من از شما میپرسم سیبیل داشتن دختر نشونه نجابته؟ •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• نه واقعا نشونه نجابت و پاکیه؟به خدا نیست خود پدر مادر من خیلی رو سیبیل دختر حساس بودن 😐می‌گفتن دختر مجرد سیبیلشو بزنه خرابه🤐😐😐😑😑کی گفته؟ کی گفته سیبیل داشتن به معنی نجابت دختر مجرده؟به خدا اینطوری نیست توروخدا یکم عقیدتونو به روز کنیدمن سیبیل داشتم خیلی هم پر نبود اما حرص میخوردم تابلو بود،هرچی به مامانم می‌گفتم هی چشم غزه می‌رفت نمیذاش بزنم😪 به خواهرم هم می‌گفتم همینطور،خخخخخییییلی حرص می‌خوردم،می‌خواستم خودکشی کنم😤 🤫توروخدا به بچه هاتون سخت نگیرید به زور نکید باید سیبیل داشته باشی،به خدا اونا حق انتخاب دارن،اختیار صورتشون و کل بدنشون دست خودشونه،اینکه سیبیلشونو بزنن ، آرایش کنن ، شلوار پاره پوره بپوشن و...همشون با خودشونه،شما فقط وظیفه دارید راهنمایی شون کنید بگید این کار غلطه اون کار درسته... نمی‌تونید مجبورشون کنید،ما الان تو سن بلوغ هستیم دوست داریم استقلال داشته باشیم ،اختیارمون دست خودمون باشه من آخرش سیبیلامو یهویی زدم مامانم فهمید یکم دعوا کرد به بابام هم خودم گفتم گفت اگه من می‌دونستم انقدر اذیت میشی خب میزاشتم بزنی،آخه من تو هر مهمونی می‌رفتم همش لبمو جمع می‌کردم یا دستم جلوی لبم بود که کسی نبینه،پدر مادر های عزیز خواهش می‌کنم ازتون بزارید دخترتون احساس مستقل بودن کنه بزارید سیبیلشو بزنه اون این حقو داره مامان بابام هرچی میگفتن سیبیل نشونه نجابته من اصلا نمی‌فهمیدم یعنی چی؟ هنوزم نمی فهمم،بهشون میگفتم بابا به خدا اگه یه آیه ای یه حدیثی از امامی پیامبری... بیارید که گفته باشه دختر تا قبل ازدواج نباید سیبیلشو بزنه ، به خدا ۳۰ ساله هم شدم اگه ازدواج نکرده بودم نمی‌زنم.رو نمی‌کردن چون اصلأ همچین آیه ای و همچنین حدیثی وجود نداره!!خواهشاً از خودتون یه چیزایی در نیارید آدم سرشو بکوبه تو دیوار 😪 تتتتووروخخداااا خواهش می‌کنم ازتون به دخترتون سخت نگیرید شخصیتشو خورد نکنید خواهش می‌کنم،لطفاً لطفاً لطفا بزارید دخترتون خودش اختیار خودشو داشته باشه حداقل حق اینو داره که اختیار موهای زائد بدنشو داشته باشه!!😢😭هی نگید مردم چی می‌گن؟به جهنم هرچی میگن اصلا بگن خرابه بگن...هرچی ، ما از این سن نباید بگیم این کارو کنیم نظر دیگران چیه؟ای بابا هنوزم یاد اون موقع میفتم تا ۳ روز اعصابم خورده😡خواهش می‌کنم سخت نگیرید،یکم دور و برتون رو نگاه کنین ببینید دخترای الان چطورین؟ اون موقع که سیبیل داشتن زن نشونه نجابت بود به خدا کار زمان قاجار. بود.حرف آخر... به روز باشید 😂😐 به این معنی نیست که اجازه آرایش کردن به دخترتون رو بدید ولی... اختیار دخترتون رو دارید. ولی دیگه اختیار موهای بدنشو که ندارین خودش باید تصمیم بگیره چطوری باشه،ممنون که خوندید خدا نگهدار😁❤️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما قشنگم https://eitaa.com/virane/16429 خواهر عزیزم اول اینکه دعوای شوهرت با خواهرش هیچ ربطی به شما نداره، حالا اگر هم میخوای وارد شی اول بشین حرف های دو طرف رو گوش کن بعد ببین کدوم داره درست میگه طرف اون رو بگیر، طرف حق باش فرقی نداره شوهرت باشه یا خواهر شوهرت. البته هر کسی صلاح کار خودش رو بهتر میدونه فاطمه 20 💚 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پاسخ به شما عزیزم https://eitaa.com/virane/16429 سلام دوست عزیز ببین همسرت تا کی می‌خواد با خواهرش قهر باشه تا یه عمر که نمی‌تونه یعنی طاقت نمیاره یروز بالاخره دلتنگ خواهرش میشه عزیزم هر چند اشتباه از خواهرش بوده باشه درک می‌کنم شما هم ناراحت باشی اما ناراحتی واسه چیزی که تهش درست میشه فایده نداره بهتره شما سعی کنی همسرت با خواهرش آشتی کنه صلح و صفا رو برقرار کن و اینکه یوقت که دیدی همسرت حسابی شاد و سرحال هستش بحث آشتی با خواهرش رو پیش بکش عزیزم به هر جهت شما بجای فحش دادن و کش دادن این بحث و قضیه بهتره به خواهر شوهرت محبت کنی که شرمنده بشه و برای آشتی پیشقدم بشه صلح و صفا که بهتر از کینه و کدورت هستش این دو روز زندگی رو حیف نیست صرف دعوا و قهر بشه بازم صلاح خویش خسروان داند امیدوارم تصمیم منطقی بگیری و مشکل حل بشه و به جای قهر و دعوا و اوقات تلخی همیشه لبتون خندون و دلتون شاد باشه ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
کمی عاشقانه برای همسر . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ±یه جا بود توی خونه ی پدری ، می گفتیم "ته طاقی" ، یه شکاف بدون در که لحاف تشک‌ ها رو توش می چیدند. یه طاقچه یه متر قد، یه تخت! جلوشو یه  پرده گل گلی می زدند تا خونه قشنگ بشه ! بهمون گفته بودند که وقتایی که زلزله میاد، بدو بدو نرین سمت حیاط؛ برین ته طاقی پناه بگیرین. امن امنه ! ... همیشه اون گوشه اتاق رو بیشتر دوست داشتم. حس خوبی بهم میداد. گرم و نرم. حتی توی بازی همیشه اونجا قایم می شدم. یا وقتی  دعوام میشد اونجا پناهم بود. فک کنم مزه ‹آغوش› اونجوریه. میخواستم بگم  تو همون "ته طاقی" خونه ی منی ؛ پناه، امن، گرم و خاص :). . . ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋 آقای همسر گه گاهی زن قصه ات را "بانوی من" صدا کن گاهی با عجله اسمت را که می‌گوید آرام بگو جانم؟ بعد میبینی چه با شرم میگوید جانت بی بلا باد. گاهی بی هیچ دلیلی برایش شکلات بخر کنارش بنشین و تماشا کن بانویی را که ذوق میکند از همان شکلات ... باور کن شیرینیش بیشتر به خاطر دستان توست آقای همسر! بیا یک راز زنانه را برایت فاش کنم دخترها بیشتر از هر چیزی سادگی را دوست دارند یک سادگی پر از شوق های کوچک و رنگی، همین... ‎ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
. . . سیاست زنانه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• اگه شوهرتون حرف بدی زد که ناراحت شدید بهش نگین: تو اینجوری و فلانی.. بهش بگو: عشقم! این حرفا اصلا به شخصیت تو نمیخوره و از تو بعیده. 😍 میبینید که چقد از رفتارش پشیمون میشه و اون حرف رو تکرار نمیکنه. طوری برخورد کنید که شما از کار اشتباه او ناراحت هستید نه از شخصیت او ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
برای رضایت شوهر خودتو به خنگی نزن واقعیت ظاهر تو عوض نکن. •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• 🍁اینجوری نگو : میزاری با دوستام برم بیرون ؟ اینجوری بگو: دارم با دوستام میرم بیرون نظرت چیه ؟!👌🏻 🍁همیشه کادوی گرون قیمت برای شوهرت نخر💵 🍁قرار نیست همیشه تمام مشکلاتو تو حل کنی بزار به خودش بیاد. 👨🏻‍🔧 🍁هیچ وقت نگو مامانم یا فلان دوستم گفته بگو خودم به نتیجه رسیدم. 🍁فرتی گریه نکن اینجوری اعتبار اشکت پایین میاد 🍁مستقل باش ؛ جوری که برای خرید یه بستنی وابسته به شوهرت نباشی🍧 🍁رگ خواب شوهر تو بلد باش و پشش بمون ‌ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دلبروووووون . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• دلی یا دلبرے، یا جان و یا جانان، نمی‌دانم! همہ هستی تویی، فی‌الجمله، این و آن نمی‌دانم... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خاطره‌ای از شهید حسن باقری •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ریز به ریز اطلاعات و گزارش‌ها را روی نقشه می‌نوشت. اتاقش که می‌رفتی، انگار تمام جبهه را دیده باشی. چند روزی بود که دو طرف به هوای عراقی بودن سمت هم می‌زدند. بین دو جبهه نیرویی نبود. باید الحاق می‌شد و نیرو‌ها با هم دست می‌دادند. حسن آمد و از روی نقشه نشان داد. خرمشهر داشت سقوط می‌کرد. جلسه‌ی فرمانده‌ها با بنی صدر بود. بچه‌های سپاه باید گزارش می‌دادند. دلم هرّی ریخت وقتی دیدم یک جوان کم سن و سال، با مو‌های تکو توکی تو صورت و اورکت بلندی که آستین اش بلند‌تر از دستش بود کاغذ‌های لوله شده را باز کرد و شروع کرد به صحبت. یکی از فرماند‌های ارتش می‌گفت «هرکی ندونه، فکر می‌کنه از نیرو‌های دشمنه.» حتی بنی صدر هم گفت «آفرین!» گزارشش جای حرف نداشت. نفس راحتی کشیدم. دیدم از بچه‌های گردان ما نیست، ولی مدام این طرف و آن طرف سرک می‌کشد و از وضع خط و بچه‌ها سراغ می‌گیرد. آخر سر کفری شدم با تندی گفتم «اصلا تو کی هستی ان قدر سین جیم می‌کنی؟» خیلی آرام جواب داد «نوکر شما بسیجی ها.... ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882