و در مورد اونیکی خانمه ک گفتم شوهرشون پسر بزرگه و...
بنظرم ب مهمونی برو اما همون اول حاضر نباش ی نیم ساعت مونده ب اتمام برو و بگو شوهرمو ب اجبار اوردم نمیومد از اینکه پسر بزرگشونه و در این موردا خبری نداره ناراحته در مورد کادو هم نظری ندارم بنظرم کادو بیشتر احترام ب خودته حالا بستگی داره بقیه چی ببرن از بقیه کمتر نباش بیشترم نبر
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
عقد ناموفق داشتین...
خب معلومه زندگی با خانواده شوهر حتی با خانواده خودتونم مشکل برمیخوره زندگی زناشویی باید مستقل باشه اونکه قیافه اش زیبا نیست وشما سرتری،،،، باید بگم صورت زیبا ملاک نیست مهم صیرته و دله که مهربون باشه واینکه بنده خدا اگه نمیتونه خونه مستقل بگیره خودت دست بکار شو جهیزیه کمتر ببر جاش پولو بزار برا اجازه و رهن خونه و یا عروسی رو سبکتر بگیر طلا کمتر بگیر تالار گرون نگیر به جاش پولی توجیب پسره بمونه برا رهن واینارو بهش بگو مثلا اگر قراره با دویست میلیون عروسی بگیرین با صدتومن سروتهش هم بیار جاش خونه بگیر حالا شاید بگن عروسی به باره بله منم نمیگم از لباس عروس و آرایشگاه بزن نه بهترین و زیباترین لباس عروس بگیر چونکه نمیخوام به دلت بمونه اما جای تالار گرون یه خونه باغ ارزون بگیر یا خونتون اگر امکانش هست یه عروسی درحد اقوام نزدیک بگیرین،، مهم خوشبخت شدنه عزیزم اینکه فلان تالار و چندنمونه غذا بدین مردم بخورن وبریزن چه فایده،، چرا زیر قرض برین بدین مردم خراب کننن و نظر بدن پس خودتم برا کمک به شوهر ایندت تلاش کن وسطح توقع رو پایین بیار والا اگر کم توقع باشیم حتما خوشبخت میشیم این روزا هرچی سن ازدواج بالا رفته فقط برا توقع های بالاس اونم کاش موندگار بود برا یه شبه برايه شب لازم به این همه هزینه نیست خودتم شاغلی برا خونه کمک کن و اگر تحت این شرایط هم راضی نشد از طبقه پایین مامانش بره پس شما لازمه بیشتر فکرکنین و اینکه من نمیدونم واقعا خانواده ایشون چطور اخلاقی دارن که بگم ازددواج نکن شما بسته به شرایط تصمیم بگیر واینکه میگی خوشکل نیست باید بگم مهم دله و اون وفایی که برا شما میزاره، وگرنه طرف خوشکل باشه و دختر باز باشه وهرروز بایکی چه فایده شما به دل طرف نگاه کن نه صورتش،، مهم ذاته، مهم سفره ای هست که طرف ازش نون خورده تنها چیزی برامن مهم نبوده ونیست قیافه اس،.،،، یلدا بانو ☺️☺️
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
💙🦋
چشمات،
نمیدونم چی بگم چجوری توصیفشون کنم ولی چشمای تو منو به فکر فرو میبرند؛ منم معتاد نگاه کردنشونم؛
اخه....
یکی نیست بگه چی داری تو خودت که من رو دیوونه خودت کردی روزی هزاران بار بهت فکر میکنم همیشه همه وجودت جلوی چشمامه.
همیشه تو فکرمی خب؟ همیشه...؛
ولی میدونی میدونم تو مال من نمیشی میدونم انتخابت من نیستم میدونم. همه چی رو میدونم، ولی بازم به امید داشتنت تو زندگیم نفس میکشم.
شاید باورت نشه ولی من الان یه عاشق روانیم که بدون تو تنها ترینه.
تنها ترین ادم دنیا.....
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
ارسالی اعضا کانال 😍
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
منو همسری قرار گذاشتیم تو هیچ شرایطی جای خوابمون رو عوض نکنیم
یه قرار دیگه هم گذاشتیم وقتی که قهریم یا باهم صحبت نمیکنیم موقع خواب باید لباسامونو در بیاریم بدون لباس بخوابیم این باعث شده که وقتیم که قهریم زود آشتی میکنیم 😉
یه وقتاییم که من تو روز قهرم و باهمسرم صحبت نمیکنم یا سرسنگین رفتار میکنم بلند میگن که منم بشنوم آخ جوون امشب آشتی کنون داریم بعد که من چپ چپ نگاشون میکنم میگن خب قراره دیگه به من چه.... 😜
✍🏼 با همسرتان یه قرار هایی بزارید و هر دو به اون پایبند باشید آخرسر میبینید خیلی جاها به کمک شما میاد و زندگیتون رو شیرین میکنه 😋
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
خاطره خاستگاری😇
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
خاستگاری؟؟
بدون گل و شیرینی و بدون حضور داماد تا حالا خاستگاری دیدید ایا😄؟؟؟؟
شوهرم پسر عمەمە یە روز مامان و باباش و خواهر و دامادش اومدن خونەمون گفتن دخترتونو میخوایم
بابام گفت من دلم میخواد دخترم درس بخونە ولی اگە خودش میخواد حرفی نیست😁
بعد تو همون جمع گفت تمام مال و دارایی و کس و کارم یە طرف این دخترم یە طرف
هنوزم همە میگن خوشبحالت بابات چقد دوست داشتە و دارە
بابام کە میدونست جواب من مثبتە اصلا چیزی ازم نپرسید خودش بلەرو داد😂
گفت هروقت عقدش کردید دە روز بعد باید عروسی باشە
(خواهر بزرگم با پادرمیونی بزرگترای شوهرش یە ماە تو عقد بود😂
خواهر کوچیکم شوهرش خارج از ایران بود تا کارای رفتنش جور شد اجبارا دوسال تو عقد بود)
همون روز خاستگاری خواهرشوهرم کە زنداییمە اومد گفت بابات میگە شوهرت ایا پول دارە تو دست و بالش کە زود عروسی بگیرە منم پررو جلو خودش بە داداشش زنگ زدم کە پول داری ؟؟
شوهرم کنار اونیکی شوهر خواهرش نشستە بود
بە شوهر خواهرش گفت من پول ندارم تو داری😂 اونم گفت ارە دوتمن دارم مال تو😄
دیگە با دو میلیون کارامونو جور کردیم سال ۸۶
مراسم عقد با بابام بود تو خونە بابام
خرید عروسی هیچی
خجالت میکشیدم بگم برام چیزی بخرە😂اونو یە دفە جدا میگم
مراسمم تو فضای باز چنتا مهمون دعوت کردیم بە صرف عصرانە بجاش شوهرم خرج عروسیرو داد طلا برام
بعدش ماە عسل😍
جهیزیە هم نبردم 😂
باز بجاش بابام طلا داد
رفتم خونە پدر شوهرم زندگی کردم تا ۶ سال
طلاهارم بعد شش ماە بە زور دادم بە شوهرم بفروشە گفتم من خجالت میکشم طلا بندازم😐 خب بدبخت مگە مجبوری بندازی خب یە جا بزار استفادە نکن😂
الانم دوتا دختر دارم عین دستە گل روزی دە دفە دعوا میکنن😄 بیست دفە قربون هم میرن😍
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
جملههای . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
«رسیدی لطفا زنگ بزن»
«میخرم برات»
«صبح زنگ میزنم بهت خواب نمونی»
«الان چیکار کنم حالت خوب شه»
«توی عکس دسته جمعی از همه خوشگل تر بودی»
«میری بیرون ماسک یادت نرهآ»
یا مثلا
دیدن پیام صبح بخیرش روی موبایلت
وقتی از خواب بلند میشی
از هزارتا دوست دارم قشنگ تر نیست؟
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
ازدواج اجباری . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام به همه🌷
یکی از دوستان گفت ۲۰ سال پیش ازدواج اجباری داشته و اصلا دوستش نداشتو نداره 😔 منو یاد خودم دقیقا بیست سال پیش انداخت 😢 یه خواستگار داشتم ازش خوشم نیومد 😞خودم قیافه معمولیو مناسب که مورد پسند بقیه بودم وضعیت مالی پدرم خوب و سرشناس بود ،اما پسره اصلا ظاهرش بدلم ننشست و از نظر سطح باهم برابر نبودیم هیچ جوره باهم نمیخوندیم😔متاسفانه اشنا بودن یه مادر سریش داشت با زبون مار 🐍و پدرم هم بینهایت ابرو براش مهم بود تا حدی که یه حرف احمقانه ی مادرش که گفته بود اینهمه اومدیم رفتیم و فامیل فهمیدن اگه جور نشه ابرومون میره😒پدرم خیلی براش این حرف مهمتر از خوشبختی ما بود، میگفت دلشون میشکنه ☹️😤😫😩مادرمم که هیییچ وقت سطح زندگی براش مهم نبود🙁خلاصه پدر مادرم مثلامیخواستن بگن ما حق انتخاب رو به خودتون میدیم اما در واقع یه فشار نامحسوس بهمون وارد میکردن با حرفاشون و برخورداشون😟ماهم کم سن و نسل سوخته بودیم مثل بچه های حالا پدرسوخته نبودیم ، حرفای بقیه سوهان روحمون میشد🥺😕 بعد ۴ ماه جواب بله رو دادم در حالی که همه باخودشون میگفتن اینا اصلا بهم نمیان(بعدا بمن گفتن) و خواستگارایی داشتم که خیلی ازین بهتر بودن و سر خورده و ناامید شدن😞 لحظه ی عقد ،عمه ام سرشو اورد پایین کنار گوشم گفت راضی هستی منم گفتم نه ☹️ و ایکاش همینو به عاقد میگفتم ولی عقد کردیم و بعد من به گوهی که خورده بودم پی بردم 😩ازش متنفر بودمو نمیدونستم چه کنم 😧 اما خوشبختانه من باوجود قیافه ی مظلومی که همه میشناختن از درون لجبازو جنگجوی سرسختی بودم 🤨 بعد سه روز پسره خوشحالو خندون رفت تهران سرکارش و من شروع کردم بنای مخالفت که داستانش طولانیه و همه رو با اینکه خودمو میکشم ترسوندم البته اهل همچین ریسکی نبودم🙃پسره بعد دوماه برگشت اما با منِ سرد روبرو شد خیلی خودشونو به تقلا انداختن اما قبول نکردم خودمم حسابی ضعیف شدم خیلی اون سال با کل خانواده رنج کشیدیم بدترین سال عمرم بود پدرو مادرم دیگه حساب کار دستشون اومد که ،دختر میگه نه، دیگه اصرار نکنن چون هم ابرومون رفت هم از نظر روحی صدمه دیدیم هم کلی خرج رو دست پدرم افتاد و عاقبت جدا شدیم انگار من فقط سه روز عقد شدم که ضربه ی سنگینی برام بود اما هنوزم خوشحالم که شهامت و جسارتش رو داشتمو خودمو از قید اون ازدواج ازاد کردم 🙂🙂🙂
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
𝑃𝑜𝑑𝑐𝑎𝑠𝑡'𝐸𝑙𝑎ℎ𝑒𝑒𝑠ℎ𝑔ℎ𝑓𝑧𝐴𝑙𝑖𝑟𝑒𝑧𝑎 𝐴𝑟𝑖𝑎𝑛𝑓𝑎𝑟.mp3
زمان:
حجم:
7.1M
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
روز ؛
سر ساعت ۱۲روبه روی سینما مرکزی
سیگار میکشم!
هر روز ؛
ویدئویی که برام فرستاده بود
و نگاه میکنم فقط بخاطر جمله اخرش:
دوست دارم . . .💬'🖤:)
نویسنده و گوینده: #علیرضا_آریانفر
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🦋💙
- تاکسی گرفتم
راننده یه پیرمرد باصفا و خوش مَشرب بود . .
کلی گپ زدیم ؛یهو پرسید : متاهلی دیگه؟!گفتم : نه .
یه نگاه انداخت و گفت :
سفید کردی که . .
گفتم : آره پیر شدیم .
گفت : گیسایِ اونم سفید کردی !
گفتم : کی؟!
گفت : اونی كه جوونیش رو تو تنهایی خونه باباش گذرونده ؛ تا تو بری دستشو بگیری
به اونم ظلم کردی . . !': )
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
💙🦋 شوهرم فقط خیانت میکنه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام وقتتون بخیر
من ۲۴سالمه وشوهرم ۲۸ و هشت ساله ک ازدواج کردیم ویک دختر پنج ساله داریم
دوساله ک شوهرم فقط خیانت میکنه من عاشقش بودم من خودم خیلی کوچیک بودم مامانم فوت شد، انقدر دوسش داشتم ک وقتی فهمیدم خیانت میکنه حالم خیلی بدشد وضربه بدی خوردم نابود شدم چون واقعا دوسش داشتم اماالان تازگیافهمیدم ک یک گوشی دیگ ای تو مغازه برای کثافت کاریاش داره، منم آدمم منم دل دارم خیلی خسته ام دیگ ازش سرد شدم حتی دیگ دوس ندارم نزدیکم بشه انقدر ک بهم بدی کرد باکاراش وخیانتاش،،، آرامش فکری و روحی ندارم یکمدت قرص ضدافسردگی مصرف کردم پیش مشاور هم رفتم ولی دیگ هیچ فایده ای نداره، اون انگار اعتیادپیدا کرده ب کاراش ونمیخاد دست برداره، انقدر ازاین زندگی زده شدم ک دلم میخاد فقط برم، حتی با بابام ک چون بهش گفتم داره بهم خیانت میکنه وباهم بحث کردن حرف نمیزنه، طلاقم بگیرم اون آزادی ک اینجا دارم مطمنم خونه بابام ندارم وبا نامادری مطمنن برام زندگی سخت ترم میشه، چرا یک ادم باید اینقد کثیف باشه ک ب زن وبچش رحم نکنه ونخاد از کاراش دست برداره
پارسال گفت من اشتباه کردم ودیگ اینکارو نمیکنم اما نمیخاد دست برداره من از این وسواس فکری ک گرفتم دارم نابود میشم وقتی بهم نزدیک میشه همش میگم ینی چنددیقه پیش کجابود یاپیش کی بود یا ب یکی دیگ دستش خورده و کثیفه، خانواده اشم اذیتم میکنن همش اونو میکشونن سمت خودشون بی وجدانا، حالم خیلی بد هرکی منو میبینه میگه چراانقدر ضعیف ولاغرشدی من از بچگیم عذاب کشیدم وقتی باوجود ۵سال سن مامانم جلوچشام بخاطرسرطان فوت شد ینی این دنیا همینه؟ شاید ازنظر مادیات لباس اینا هیچ کمبودی نداشته باشم امابادلم چیکارکنم چرا باید اینقدر عذاب روحی بکشم
من چیکارکنم کجابرم مغزوذهنم آروم بشه من خیلی خسته ام
خواهش میکنم راهنماییم کنید
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882