سلام
در رابطه با اون خانمایی که
میگن مادرشوهرا اذیت میکنن و فلان
و مردم هم پشت سرما غیبت میکنن
و به هر حال کلی سختی کشیدن
میخاستم بگم که . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
بله این اتفاقا واسه خونواده ماهم افتاده
جوری که سالیان پیش مادرم واسه
عوض کردن کهنمون صابون نداشت
که مارو بشوره😔
درصورتی که با خونه پدربزرگ پدریم
زندگی میکرده اما اونا اصن دلشون
نَ میسوخت نَ رحم میکردن...
پدرم هم محتاد بوده و مادرم برای مدتی
مارو ترک میکنه و میره خونه اقاش
منو خواهرام همونجا خونه پدربزرگ پدریم
بودیمو به ما توجهی نمیکردن
هرزگاهی پدرم میومد اونجا که ببینتمون
یا برامون خوراکی و.. بیاره
که همونارو عمه هام میگرفتن و میخوردن😐😒
یادمه ی شب پدرم اومد دیدنمون که
فقط تا دم در پیش رف منم که اعصابم
داغون بود عه بس مارو اذیت میکردن
تا اومدم در پذیرایی رو باز کنم و برم
پیش پدرم و بهش ماجرارو بگم مادربزرگم
منو هل داد زمین و درو قفل کرد😟😞
تا مبادا برم و به پدرم بگم...!
خلاصه که عین زندانیا بودیم ،
یادمه یبار نشسته بودم جلو تی وی
که عمم اومد و بم گف تو چقد سفید و
تپلی الهی بری زیر چرخ تریلی😔
من کوچیک بودم گفتم این چه دشمنیی
بامن داره مگه من باش چیکار کردم☹️
بعد این ماجرا من دوبار با موتور تصادف داشتم😶😓
الان باخودم میگم یعنی چجوریه که خدا
به منه بچه با خواهرام رحم نکرد و دعای
عممو اجابت کرد🙁!/:
به هر حال....
یبارم خواهرم میرفت مدرسه بش شیر
پاکتی میدادن اونم برا خودمون نگهش داشت
یه روز من رفتم که یکدوم بردارم که مادربزرگم اومدو منو کتک زد که چرا میبری
اینا برا عمته میره دانشگاه با خودش میبره😖
همممممممه ی اینها گذشت ولی ما تا الان
خیییللی مشکلات داریم میدونم نه فقط برای
منو تو برای خیلیاهامون.
خواهرمم یه مادرشوهری داره که از صدتایه
دیگه بدجنس ترو حیله گر تره(دلم میخاد خفش کنم)😏
توکارای جادو و ایناس برا پسرش جادو درس کرده که هرروز یه بساطی داشته باشن
اون خودشم دیوونه اس خواهرم میگه هروز
که بیدار میشده با خودش میگفته الانه که
دوباره بهونه ی جدیدو مشکل جدید....
به هممون تهمت زده
مارو ادم بده داستان کرده، پدرمم اصلا محبتی
به ما نداره از حقمون دفاع نمیکنه😖
چند وقتیه که متوجه شدیم اونم یه زنی
براش جادو درس کرده تا همه پولشو بگیره
محبت مارو از قلبش بیرون کنه😔😔
تا الان که دارم براتون مینویسم
شبی که مادرم بش گف فلان زن کیه
دستاش میلرزید ولی اصلا اقرار نکرد که
باش دوسته همش انکار میکرد
خواهرمم که حاملس این از این
بعدم برمیگرده خواهرمو میزنه😭
اخههه چی بگم خوبه ،، واقعا درک و شعور
نداره که من دخترمو که حاملس چجور بزنم
چجور سرش داد بزنم بگم همین الان وسایلتو
جمع کن برو خونه شوهرت هرچقدرم که دلش میخاد تورو بزنه😨😔😔؟!
بعدم خواهر کوچیکم یکم لاک بزنه
پدرم کلی داد میزنه و بهونه و اینا...
خلاصه که تا الانم همین اخلاقو داره
خدا شاهده از همون بچگی هیچ خیری
ازشون ندیدیم...)'
مادربزرگم میاد اینجا یجوری ادعا میکنه
ناراحته واسمون و گریه میکنه ادم باورش میشه
میره خونش به دختراش زنگ میزنه
غیبتمونو میکنن
هزار ماشاااءلله به پدرم نکه خیلی هوامونو داره😑
همیشه هر اتفاقی که بیفته گردن ما میندازه و
از چشم ما میبینه با اینکه ما بیگناهیم و هیچ
تقصیری نداریم😓
من فک میکردم فقط ماییم که انقدرررر
بدبختی داریم ولی پیامای شمارو که میخونم
میبینم نه اینطوریا هم نیس خیلیا به طرز فاجعه
باری مثه ما گرفتاری و بدبختی دارن.
من خودم فک میکنم که این جادو ها و طلسم و
سحرا هستن کع ما رو به این روز انداختن...
مادربزرگم ده سال پیش هم واسه مامان بابام درس کرده بود که بچه دار نشن
ولی خو خداروشکر بعد از گذشت ده یازده سال و توسل به امامان معصوممون و نذرهایی که کرد
مادرم پسردار شد
یه کمکی ازتون میخاستم میشه راهنمایی
کنید که برای ابطال سحر و جادو باید چیکار کرد🙏🙏
ممنون از لطفتون🌸🌿
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پاسخ به شما گلم
https://eitaa.com/virane/17371
یه نکته میخواستم بگم در رابطه با لباس چسبان و تنگ و کوتاه جلو فرزند یا خواهر و برادر.
این مسئله خیلی خیلی مهمه.
من دو تا دختر دارم یکی ۷ ساله و یکی ۳ ساله.
تا همین چند ماه پیش تو خونه لباس های باز مثل تاپ و شلوارک یا پیراهن کوتاه میپوشیدم.پیش خودم میگفتم دختر دارم راحتم میتونم جلو همسری هم دلبری کنم
ولی با یه روانشناس کودک صحبت کردم.میگفت حتی شلوار بالای زانو هم نباید پوشید چه برسه به شلوارک.
فرقی نداره بچه دختر باشه یا پسر این مدل لباس پوشیدن بلوغ زودرس میاره برای بچه.
دیگه از اون موقع سعی میکنم لباس هام رو درست انتخاب کنم.برای خواهر و برادر هم همینه.
حتی اگه برادرتون کوچیک هم باشه نباید جلوی چشمش لباس عوض کنید.
این خانمی که دختر و پسرشون به مشکل خوردن الان دارن عواقب راحت بودن خواهر جلوی برادرشون رو میبینن.
وقتی خواهر خیلی راحت جلوی داداشش لباس عوض میکنه پس این چیز غیر قابل تصوری نیست.
به همه توصیه میکنم
فرقی نمیکنه ربطی به سن و سال و کوچیک و بزرگی نداره
جلوی برادر، خواهر ،بچتون ، با حیا باشید و حرمت ها رو حفظ کنید.
لباس لختی نپوشید.
اینا همش باعث بلوغ زودرس میشه
و عواقب خوبی نداره
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر
https://eitaa.com/virane/17371
سلام در مورد پیشنهاد بد برادر به خواهر
ایشون تو سن حساسی هستن در مورد این مساله باهش حرفی نزنید حتی خواهرش ایشون سر سنگین باشن باهاش زمینه تنها بودن با خواهر رو نداشته باشن اما این حرکت رو به روش نیارید ولی حتما حتما به فکر تشکیل خانواده برای پسرشون باشن این نیاز به سن وسال و وضعیت شعلی و این حرفا کاری نداره وقتی غلبه کنه و موجبات جور نباشه خطر سازه 👌
سوره نور رو در خانه بخونید اگه چله سوره نور بگیرید که خیلی عالیه از مزایای سوره نور در امان بودن فرزندان از شر شیطان و مسائل جنسی تا نسلهای بعد هست حتما مادر عزیز بخونید و نسلهای بعدتونم بیمه کنید با این سوره مبارکه🌺❤️
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام 🍂🍁
خانوم 24ساله که 15ساله ازدواج کردین
عزیزم چرا فک میکنی باید بمونی و بسازی چرا خودتو از تو اون جهنم نجات نمیدی
چرا قدر و ارزش خودتو نمیدونی همون خدایی که ازدواج رو قرار داده طلاق رو هم قرار داده که تو مواقعی که نشد زندگی کرد بشه جدا شد و ب آرامش رسید
عزیزم سریع طلاقتو بگیر و اون آدمو از زندگیت بنداز بیرون و برو ی حرفه مثل خیاطی و عروسک سازی و.... یاد بگیر و خرجتو در بیار خدا هم کمکت میکنه
ی لحظه هم نمون،
اون دنیا خدا پرسید من طلاق رو قرار داده بودم چرا طلاق نگرفتی که بهت آزار نرسه چی میخوای بگی؟
بخاطر پسرت هم که شده برو تا حداقل اون عذاب نکشه .
بخدا اون آدم لیاقت نداره جدا شو زودتر
عادت نکن ب بدبختی .....
لطفاً اگه جدا شدی این خبر خوب رو ب ما هم بده
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 ماهی : درخواست دوست عزیزمون این بود ک تجربه ای ک داشتنو بزارم کانال ک بخونید و به کسی اعتماد نکن
سلام ممنون از کانال خوبتون
من ۱۵ سالم بود داشتم از مدرسه برمیگشتم پسر عمه ام دیدم بهش سلام کردم جواب مو داد وگفت امروز ناهار خونه مایین مامانت گف بیام دنبالت ببرم خونمون من باور نکردم گفت صبر کن به مامانم زنگ بزنم از اون بپرس بعد زنگ زد به مامانش که میشه عمم اینم بگم که من وقتی سه ساله بودم بابام فوت شده بود😔اونم گف راس میگه بیا کاش قلم پام میشکست و نمی رفتم خلاصه رفتم خونشون دیدم هیچکی نیس فقط مامانشه تو اتاق زندانیم کردن تا فردا بعد از ظهرخلاصه به مامانم وداداشم گفتند خودش با پای خودش اومده داداشم برای اولین بار تا سر مرگ کتکم زد خلاصه عقد کردیم بدون عروسی چند تکه جهاز رفتم تو یه اتاقی که ۳۰متری کلا خونم همون اتاق بود بدون هیچ سرویس واشپز خونه ای ازار واذیت های عمه ام شروع شد یبار شوهرم پیش اون به خدا فقط ۳۰ تومن بود خواس بده به من یه دعوای انداخت بیا وببین دیگه از اون بعد شوهرم بهم نه پول داد نه لباس خرید داداشم مغازه لوازم ارایشی داشت از جناساش داد به من بفرشم درصد بردارم خلاصه من با گوشی یه چند تا شو فروختم رفتم با پولش یه مانتو واس خودم خریدم وقتی عمه ام فهمید مانتو جلو چشم منو شوهرم پوشید واسش کوچیک بود از تنش دراورد انداخت تو حیاط اتیشش زد گف نمی زارم اینو بپوشی و...
👇👇👇ادامه . . .
👇👇👇ادامه . . .
لوازم ارایشی هم که می فروختم ریخت تو دسشویی بعد اون یکی عمه ام عروسش حامله بود منم شش ماه بود مثلا عروس شدع بودم اومد شب پیش شوهرم گف زن فلانی حامله اس بعد گف بیا تو اتاق کارت دارم رفتن تو اتاق یه ساعت پچ پچ کردند امد بیرون گفت بچه پسر میخوام خلاصه دوماه از اون ماجرا گذشت با هزار طعنه وکنایه با مادر شوهرم رفتیم ازمایش فهمیدم حامله ام چهار هفتمه خلاصه اومدیم خونه یه ذره فقط یه ذره اخلاقشون بهتر شد تا پنج ماه بعد رفتیم سونو فهمیدیم پسره اخلاقشون خیلی بهتر شد بعد مامانم یه سیسمونی اورد هنوزم مردم تعریفشو میکنه بعد مادر شوهرم گفت شما جا ندارین بچینین تو یکی از اتاق های خونه من شوهرم که غلام حلقه به گوش فوری عمل کرد بعد این که بچه ام به دنیا اومد مادر شوهرم قبلا یه پسر داشته ولی تو پنج ماهگی مرده بود اسمش هم سجاد اسم اونو گذاشت رو پسرم همه گفتند شگون نداره واینا ولی اون گف چی میخواد بشه فوق فوقش اینم تو پنج ماهگی می میره تا سه ماهگی پسرم از مای بی بی های سیسمونی استفاده میکردم ولی بعد از اون که تموم شد مادرشوهرم میخرید هر روز فقط یدونه میداد طفلی پسرم قرمز میشد جیغ میزد شوهر هم واسه این که صداش اذیتش نکنه میرف خونه مامانش میخوابید بعد چند وقت لباس های پسرم تنه پسر جاریم دیدم هیچی نگفتم این موضوع بارها وبارها تکرار شد بعد خدا شاهد یه کلمه فقط گفتم این لباسای سجاد نیست تن حسام (پسر جاریم)یه دعوا انداختند بیا وببین بعد به شوهرم زنگ زدن اونم اومد یه کتک حسابی بهم زد مثلا تازه زایمان کرده بودم در اخر سیلی بهم زد حس کردم سرم تکون خورد بعد از اون افسردگی گرفتم اعصابم ضیعف شد تو بیمارستان بستری شدم ۱۷ سالم بود اون موقعه داداشم اومد بیمارستان گفت دیگه نمیزارم عذاب بکشی طلاق و گرفت حضانت بچه رو هم داد دادگاه به من الان بیست سالمه وسه ساله از اون ماجراها میگذره خونه اجاره کردم تو مغازه داداشم کار میکنم خرج خودمو پسرمو درمیارم ولی هنوز کاملا سالم نشدم اثرات افسردگی هنوز هم مونده واعصابم ضعیفه وشبها کابوس خونه اون عمه ظالم ورابطه هام با شوهر سابقم عذابم میده هیچ کدومشون حلال نکردم ونمیکنم 😪
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
خاطره . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
اقا این خاطره ای که میخوام بگم مال هفته پیشه
من امسال زیست و فیزیک و شیمی و زمین هم به درسام اضافه شده کسایی که تیزهوشانین یا خانم هایی که بچه هاشون توی مدارس تیزهوشان تحصیل میکنن میدونن چی میگم
بعد من تو این درس زیست این بشدت ضعیف شدم یعنی خیلی زیاده و معلمش هم بشدت بی اعصاب خلاصه که من دقیقا روز امتحان میان ترم این مریض شدم و نرفتم خلاصه من یه هفته کامل خوندم که هم جبران نمره قبلیو کرده باشم هم یه خودی نشون داده باشم
خلاصه که بجز خوندن میرفتم از همه بچه ها میپرسیدم ازمون راجع به کدوم بخش ها بود اوناهم میگفتن من دوباره میرفتم میخوندم
خلاصه من پیش خودم میگفتم این هفته حتما میگیره دیگه بهش پیام دادم که چجوریه ازمونش که گفت من نمیتونم بگیرم منم خیلی ناراحت شدم گفت با مدیر حرف میزنم بهت میگم
خلاصه که من روز های سه شنبه که یکی از سخت ترین روزهاست خیلی اذیت میشم روزی که گفته بود نمیگیرم که من رفتم ازش پرسیدم چی شد خانم مدیر چی گفت؟ گفت هنوز بهش نگفتم منم خیلی ناراحت شدم
من جایی که نشستم دورووریام خیلیییی شیطونن خیلی حرف میزنن معلم ها هم بخاطر این فکر میکنن منم شیطونم طوری که من بیش از حد تو مدرسه ساکتم این وسط کلاس هی به من اخم میکرد میگف بچه ها ساکت شید، ساکت شید که من داشتم مینوشتم که بغل دستیام دوباره سر صدا کردن نه گذاشت نه برداشت گف برو بیرون بغل دستیام تعجب کرده بودن چرا من، من خیلی ناراحت شدم ولی بغضمو خوردم و رفتم بیرون بعد با هزار بدبختی که تلاش میکردم گریه نکنم رفتم دفتر که گفتم چی شده گفتن که بیرون تو سالن منتظر باش تا زنگ بخوره بعد من رفتم نشستم بیرون رو صندلی منتظر که زنگ تفریح رو زدن معلم امد بیرون که من رفتم سمتش هرچی صداش کردم جواب نداد که من وسط سالن که یه سکوت بدی داشت داد زدم توروخدا صبر کنید که وایساد بدون اینکه حتی برگرده سمتم نگاهم کنه گفت بیا دنبالم همه یجوری تو سالن نگام میکردن که انگار مجرم دیدن منو برد توی دفتر معلم ها هیچکس نبود شروع کرد به دادو بیداد که اره تو سروصدا میکنی و درس نمیخونی باید خانوتدت بدونن سر کلاس من چه کارا میکنی من بغضم ترکید شروع کردم گریه کردن اونم بی سر صدا روم نمیشد سرمو بیارم بالا سرم بیش از حد پایین بود که داد زد وقتی باهات حرف میزنم سرتو بیار بالاااا من با هزار خجالت سرو اوردم بالا و معلم با چشای قرمز من روبه رو شد من مث چی خجالت میکشیدم چون قدم بلنده و احساس میکنم نباید با این قد گریه کنم ولی معلمه بهم زیاد گیر نداد
من شدم سوژه که مث دیوونه ها عر زدم
بزام دعا کنید میخوام تجربی بخونم😭😢😔
خیلی طولانی شددد 😔
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر
https://eitaa.com/virane/17371
سلام در جواب خانمی که سه تا بچه دارن.
به نظرم کم کم برای این آقا پسرتون آستین بالا بزنید و برایش زن بگیرید.
بالاخره تو سن بدیه
نیاز جنسی داره
چه بهتر که این نیاز از راه حلال انجام بشه.
اون این نیاز رو خواسته با خواهرش ببره جلو که معلومه از روی سادگیش بوده.
شما زودتر براش زن بگیرید که یه وقت به راه های بدتر کشیده نشه.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر
https://eitaa.com/virane/17371
درباره پیشنهاد اون داداش به خواهرش خواهش میکنم اصلا به رو پسرتون نیارید چون قبحش اگر شکست خیلییی بدتر میشه بذارید به عنوان راز بمونه شما سعی کنید شرایط ازدواج برا پسرتون و دخترتون فراهم کنید بعدش هم مادر هم دختر باید جلوی برادر شرم و حیا رو رعایت کنن و لباس چسبان و راحتی نپوشن
واقعا موافقم قرار نیست جلوی هرررررر محرمی بجز همسر، حتما لباس راحت بپوشیم چقدر منزجر کننده هست برام خواهری که به بهانه ی محرم بودن جلوی برادرش لباس باز بپوشه منزجرررررم😁
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 من یه دختر۱۷ ساله ام دردو دل اعضای کانالو ک میخونم واقعا قلبم به درد میاد اینکه حرفای مردم باعث
سلام به همه اعضای کانال
این پیام رو که میفرستم زندگی خودم نیست زندگی یکی از دوستای صمیمیه که تو کاناله و چون درد و دل بقیه رو خونده خواست خودش هم درد و دل کنه اما چون میخواست نا آشنا باشه از من خواست تا متنش رو کپی کنم و بفرستم برای ماهی جون .
خیلی خانواده خوبی هستن لطفا برای برطرف شدن مشکلشون دعاشون کنید🤲
بریم سراغ نوشتش👇
راستش دستم به تایپ کردن نمیره
یجورایی استرس و پشیمونی تو وجودمه که میخوام اینو بگم
من یه دختر۱۷ ساله ام درد و دل اعضای کانالو که میخونم واقعا قلبم به درد میاد اینکه حرفای مردم باعث شده دخترا به خودشون بگن زشت و یه سریام مثل من فکر خودکشی به سرشون میزنه یا اون مادرشوهرایی که به عروسای بیچاره شب و روز نمیذارن و اذیتشون میکنن .
فقط یه چیزی دخترای عزیزی که میگید خودکشی کنیم یکم به فکر خودتون باشید یکم فکر کنید اگه ما به خاطر حرف مردم که هر روز هزار جور حرف رد و بدل میشه خودکشی کنیم دهنشون بسته میشه ؟ یا آبروی خودمون و خانواده مون رو میبریم و باعث میشیم باز اون دهناشون درباره خودکشی ما باز شه و صحبت کنن اصن مگه اونا به ما جون دادن که بخوایم به خاطر حرف اونا خودکشی کنیم ؟ خدا خیلیی بزرگه خودش جوابشونو میده اما ما هم نباید از اون بالاسری دور باشیم خودمونو بهش نزدیک کنیم چرا که سرنوشت ما رو هم خدا نوشته نباید خودکشی پایان زندگیمون باشه مگه ما چند سال داریم ؟؟؟ با خودکشی نه تنها راحت نمیشیم بلکه عذاب اون دنیا رو به جون میخریم اگه خدا این زندگی و سختیاشو به ما داده خودش هم یه روزنه امیدی برای نجاتمون گذاشته خودش تو بدترین تاریکی ها کمکمون میکنه ازتون عاجزانه خواهش میکنم فکر خودکشی رو بذارید کنار منم یه زمان به همین فکر بودم اما بعدش پشیمون شدم خییلییی پشیمون من نخواستم جونمو به خاطر یه مشت حرف چرت مردم از خودم بگیرم الانم که این حرفا رو زدم خواستم که این فکرو از سرمون رها کنیم .حالا زندگی خودمو میخوام یه بخشیش رو بگم شاید کسایی که نیش و کنایه میزنن یکم زبون آتیشیشون رو کمتر کنن ....
👇👇👇ادامه دارد...