eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
685 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 سلام در مورد پیشنهاد بد برادر به خواهر ایشون تو سن حساسی هستن در مورد این مساله باهش حرفی نزنید حتی خواهرش ایشون سر سنگین باشن باهاش زمینه تنها بودن با خواهر رو نداشته باشن اما این حرکت رو به روش نیارید ولی حتما حتما به فکر تشکیل خانواده برای پسرشون باشن این نیاز به سن وسال و وضعیت شعلی و این حرفا کاری نداره وقتی غلبه کنه و موجبات جور نباشه خطر سازه 👌 سوره نور رو در خانه بخونید اگه چله سوره نور بگیرید که خیلی عالیه از مزایای سوره نور در امان بودن فرزندان از شر شیطان و مسائل جنسی تا نسل‌های بعد هست حتما مادر عزیز بخونید و نسل‌های بعدتونم بیمه کنید با این سوره مبارکه🌺❤️ ‌‍‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
سلام 🍂🍁 خانوم 24ساله که 15ساله ازدواج کردین عزیزم چرا فک میکنی باید بمونی و بسازی چرا خودتو از تو اون جهنم نجات نمیدی چرا قدر و ارزش خودتو نمیدونی همون خدایی که ازدواج رو قرار داده طلاق رو هم قرار داده که تو مواقعی که نشد زندگی کرد بشه جدا شد و ب آرامش رسید عزیزم سریع طلاقتو بگیر و اون آدمو از زندگیت بنداز بیرون و برو ی حرفه مثل خیاطی و عروسک سازی و.... یاد بگیر و خرجتو در بیار خدا هم کمکت می‌کنه ی لحظه هم نمون، اون دنیا خدا پرسید من طلاق رو قرار داده بودم چرا طلاق نگرفتی که بهت آزار نرسه چی میخوای بگی؟ بخاطر پسرت هم که شده برو تا حداقل اون عذاب نکشه . بخدا اون آدم لیاقت نداره جدا شو زودتر عادت نکن ب بدبختی ..... لطفاً اگه جدا شدی این خبر خوب رو ب ما هم بده ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙 ماهی : درخواست دوست عزیزمون این بود ک تجربه ای ک داشتنو بزارم کانال ک بخونید و به کسی اعتماد نکنید . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 ماهی : درخواست دوست عزیزمون این بود ک تجربه ای ک داشتنو بزارم کانال ک بخونید و به کسی اعتماد نکن
سلام ممنون از کانال خوبتون من ۱۵ سالم بود داشتم از مدرسه برمیگشتم پسر عمه ام دیدم بهش سلام کردم جواب مو داد وگفت امروز ناهار خونه مایین مامانت گف بیام دنبالت ببرم خونمون من باور نکردم گفت صبر کن به مامانم زنگ بزنم از اون بپرس بعد زنگ زد به مامانش که میشه عمم اینم بگم که من وقتی سه ساله بودم بابام فوت شده بود😔اونم گف راس میگه بیا کاش قلم پام میشکست و نمی رفتم خلاصه رفتم خونشون دیدم هیچکی نیس فقط مامانشه تو اتاق زندانیم کردن تا فردا بعد از ظهرخلاصه به مامانم وداداشم گفتند خودش با پای خودش اومده داداشم برای اولین بار تا سر مرگ کتکم زد خلاصه عقد کردیم بدون عروسی چند تکه جهاز رفتم تو یه اتاقی که ۳۰متری کلا خونم همون اتاق بود بدون هیچ سرویس واشپز خونه ای ازار واذیت های عمه ام شروع شد یبار شوهرم پیش اون به خدا فقط ۳۰ تومن بود خواس بده به من یه دعوای انداخت بیا وببین دیگه از اون بعد شوهرم بهم نه پول داد نه لباس خرید داداشم مغازه لوازم ارایشی داشت از جناساش داد به من بفرشم درصد بردارم خلاصه من با گوشی یه چند تا شو فروختم رفتم با پولش یه مانتو واس خودم خریدم وقتی عمه ام فهمید مانتو جلو چشم منو شوهرم پوشید واسش کوچیک بود از تنش دراورد انداخت تو حیاط اتیشش زد گف نمی زارم اینو بپوشی و... 👇👇👇ادامه . . .
👇👇👇ادامه . . . لوازم ارایشی هم که می فروختم ریخت تو دسشویی بعد اون یکی عمه ام عروسش حامله بود منم شش ماه بود مثلا عروس شدع بودم اومد شب پیش شوهرم گف زن فلانی حامله اس بعد گف بیا تو اتاق کارت دارم رفتن تو اتاق یه ساعت پچ پچ کردند امد بیرون گفت بچه پسر میخوام خلاصه دوماه از اون ماجرا گذشت با هزار طعنه وکنایه با مادر شوهرم رفتیم ازمایش فهمیدم حامله ام چهار هفتمه خلاصه اومدیم خونه یه ذره فقط یه ذره اخلاقشون بهتر شد تا پنج ماه بعد رفتیم سونو فهمیدیم پسره اخلاقشون خیلی بهتر شد بعد مامانم یه سیسمونی اورد هنوزم مردم تعریفشو میکنه بعد مادر شوهرم گفت شما جا ندارین بچینین تو یکی از اتاق های خونه من شوهرم که غلام حلقه به گوش فوری عمل کرد بعد این‌ که بچه ام به دنیا اومد مادر شوهرم قبلا یه پسر داشته ولی تو پنج ماهگی مرده بود اسمش هم سجاد اسم اونو گذاشت رو پسرم همه گفتند شگون نداره واینا ولی اون گف چی میخواد بشه فوق فوقش اینم تو پنج ماهگی می میره تا سه ماهگی پسرم از مای بی بی های سیسمونی استفاده میکردم ولی بعد از اون که تموم شد مادرشوهرم میخرید هر روز فقط یدونه میداد طفلی پسرم قرمز میشد جیغ میزد شوهر هم واسه این که صداش اذیتش نکنه میرف خونه مامانش میخوابید بعد چند وقت لباس های پسرم تنه پسر جاریم دیدم هیچی نگفتم این موضوع بارها وبارها تکرار شد بعد خدا شاهد یه کلمه فقط گفتم این لباسای سجاد نیست تن حسام (پسر جاریم)یه دعوا انداختند بیا وببین بعد به شوهرم زنگ زدن اونم اومد یه کتک حسابی بهم زد مثلا تازه زایمان کرده بودم در اخر سیلی بهم زد حس کردم سرم تکون خورد بعد از اون افسردگی گرفتم اعصابم ضیعف شد تو بیمارستان بستری شدم ۱۷ سالم بود اون موقعه داداشم اومد بیمارستان گفت دیگه نمیزارم عذاب بکشی طلاق و گرفت حضانت بچه رو هم داد دادگاه به من الان بیست سالمه وسه ساله از اون ماجراها میگذره خونه اجاره کردم تو مغازه داداشم کار میکنم خرج خودمو پسرمو درمیارم ولی هنوز کاملا سالم نشدم اثرات افسردگی هنوز هم مونده واعصابم ضعیفه وشبها کابوس خونه اون عمه ظالم ورابطه هام با شوهر سابقم عذابم میده هیچ کدومشون حلال نکردم ونمیکنم 😪 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خاطره . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• اقا این خاطره ای که میخوام بگم مال هفته پیشه من امسال زیست و فیزیک و شیمی و زمین هم به درسام اضافه شده کسایی که تیزهوشانین یا خانم هایی که بچه هاشون توی مدارس تیزهوشان تحصیل میکنن میدونن چی میگم بعد من تو این درس زیست این بشدت ضعیف شدم یعنی خیلی زیاده و معلمش هم بشدت بی اعصاب خلاصه که من دقیقا روز امتحان میان ترم این مریض شدم و نرفتم خلاصه من یه هفته کامل خوندم که هم جبران نمره قبلیو کرده باشم هم یه خودی نشون داده باشم خلاصه که بجز خوندن میرفتم از همه بچه ها میپرسیدم ازمون راجع به کدوم بخش ها بود اوناهم میگفتن من دوباره میرفتم میخوندم خلاصه من پیش خودم میگفتم این هفته حتما میگیره دیگه بهش پیام دادم که چجوریه ازمونش که گفت من نمیتونم بگیرم منم خیلی ناراحت شدم گفت با مدیر حرف میزنم بهت میگم خلاصه که من روز های سه شنبه که یکی از سخت ترین روزهاست خیلی اذیت میشم روزی که گفته بود نمیگیرم که من رفتم ازش پرسیدم چی شد خانم مدیر چی گفت؟ گفت هنوز بهش نگفتم منم خیلی ناراحت شدم من جایی که نشستم دورووریام خیلیییی شیطونن خیلی حرف میزنن معلم ها هم بخاطر این فکر میکنن منم شیطونم طوری که من بیش از حد تو مدرسه ساکتم این وسط کلاس هی به من اخم میکرد میگف بچه ها ساکت شید، ساکت شید که من داشتم مینوشتم که بغل دستیام دوباره سر صدا کردن نه گذاشت نه برداشت گف برو بیرون بغل دستیام تعجب کرده بودن چرا من، من خیلی ناراحت شدم ولی بغضمو خوردم و رفتم بیرون بعد با هزار بدبختی که تلاش میکردم گریه نکنم رفتم دفتر که گفتم چی شده گفتن که بیرون تو سالن منتظر باش تا زنگ بخوره بعد من رفتم نشستم بیرون رو صندلی منتظر که زنگ تفریح رو زدن معلم امد بیرون که من رفتم سمتش هرچی صداش کردم جواب نداد که من وسط سالن که یه سکوت بدی داشت داد زدم توروخدا صبر کنید که وایساد بدون اینکه حتی برگرده سمتم نگاهم کنه گفت بیا دنبالم همه یجوری تو سالن نگام میکردن که انگار مجرم دیدن منو برد توی دفتر معلم ها هیچکس نبود شروع کرد به دادو بیداد که اره تو سروصدا میکنی و درس نمیخونی باید خانوتدت بدونن سر کلاس من چه کارا میکنی من بغضم ترکید شروع کردم گریه کردن اونم بی سر صدا روم نمیشد سرمو بیارم بالا سرم بیش از حد پایین بود که داد زد وقتی باهات حرف میزنم سرتو بیار بالاااا من با هزار خجالت سرو اوردم بالا و معلم با چشای قرمز من روبه رو شد من مث چی خجالت میکشیدم چون قدم بلنده و احساس میکنم نباید با این قد گریه کنم ولی معلمه بهم زیاد گیر نداد من شدم سوژه که مث دیوونه ها عر زدم بزام دعا کنید میخوام تجربی بخونم😭😢😔 خیلی طولانی شددد 😔 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 سلام در جواب خانمی که سه تا بچه دارن. به نظرم کم کم برای این آقا پسرتون آستین بالا بزنید و برایش زن بگیرید. بالاخره تو سن بدیه نیاز جنسی داره چه بهتر که این نیاز از راه حلال انجام بشه. اون این نیاز رو خواسته با خواهرش ببره جلو که معلومه از روی سادگیش بوده. شما زودتر براش زن بگیرید که یه وقت به راه های بدتر کشیده نشه. ‌‍‌‌┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پیشنهاد بی شرمانه برادر به خواهر https://eitaa.com/virane/17371 درباره پیشنهاد اون داداش به خواهرش خواهش میکنم اصلا به رو پسرتون نیارید چون قبحش اگر شکست خیلییی بدتر میشه بذارید به عنوان راز بمونه شما سعی کنید شرایط ازدواج برا پسرتون و دخترتون فراهم کنید بعدش هم مادر هم دختر باید جلوی برادر شرم و حیا رو رعایت کنن و لباس چسبان و راحتی نپوشن واقعا موافقم قرار نیست جلوی هرررررر محرمی بجز همسر، حتما لباس راحت بپوشیم چقدر منزجر کننده هست برام خواهری که به بهانه ی محرم بودن جلوی برادرش لباس باز بپوشه منزجرررررم😁 ‌‍‌‌ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_88‌2
🦋💙 من یه دختر۱۷ ساله ام دردو دل اعضای کانالو ک میخونم واقعا قلبم به درد میاد اینکه حرفای مردم باعث شده دخترا به خودشون بگن زشت ..... •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙 من یه دختر۱۷ ساله ام دردو دل اعضای کانالو ک میخونم واقعا قلبم به درد میاد اینکه حرفای مردم باعث
سلام به همه اعضای کانال این پیام رو که میفرستم زندگی خودم نیست زندگی یکی از دوستای صمیمیه که تو کاناله و چون درد و دل بقیه رو خونده خواست خودش هم درد و دل کنه اما چون میخواست نا آشنا باشه از من خواست تا متنش رو کپی کنم و بفرستم برای ماهی جون . خیلی خانواده خوبی هستن لطفا برای برطرف شدن مشکلشون دعاشون کنید🤲 بریم سراغ نوشتش👇 راستش دستم به تایپ کردن نمیره یجورایی استرس و پشیمونی تو وجودمه که میخوام اینو بگم من یه دختر۱۷ ساله ام درد و دل اعضای کانالو که میخونم واقعا قلبم به درد میاد اینکه حرفای مردم باعث شده دخترا به خودشون بگن زشت و یه سریام مثل من فکر خودکشی به سرشون میزنه یا اون مادرشوهرایی که به عروسای بیچاره شب و روز نمیذارن و اذیتشون میکنن . فقط یه چیزی دخترای عزیزی که میگید خودکشی کنیم یکم به فکر خودتون باشید یکم فکر کنید اگه ما به خاطر حرف مردم که هر روز هزار جور حرف رد و بدل میشه خودکشی کنیم دهنشون بسته میشه ؟ یا آبروی خودمون و خانواده مون رو میبریم و باعث میشیم باز اون دهناشون درباره خودکشی ما باز شه و صحبت کنن اصن مگه اونا به ما جون دادن که بخوایم به خاطر حرف اونا خودکشی کنیم ؟ خدا خیلیی بزرگه خودش جوابشونو میده اما ما هم نباید از اون بالاسری دور باشیم خودمونو بهش نزدیک کنیم چرا که سرنوشت ما رو هم خدا نوشته نباید خودکشی پایان زندگیمون باشه مگه ما چند سال داریم ؟؟؟ با خودکشی نه تنها راحت نمیشیم بلکه عذاب اون دنیا رو به جون میخریم اگه خدا این زندگی و سختیاشو به ما داده خودش هم یه روزنه امیدی برای نجاتمون گذاشته خودش تو بدترین تاریکی ها کمکمون میکنه ازتون عاجزانه خواهش میکنم فکر خودکشی رو بذارید کنار منم یه زمان به همین فکر بودم اما بعدش پشیمون شدم خییلییی پشیمون من نخواستم جونمو به خاطر یه مشت حرف چرت مردم از خودم بگیرم الانم که این حرفا رو زدم خواستم که این فکرو از سرمون رها کنیم .حالا زندگی خودمو میخوام یه بخشیش رو بگم شاید کسایی که نیش و کنایه میزنن یکم زبون آتیشیشون رو کمتر کنن .... 👇👇👇ادامه دارد...
ما ۴ تا خواهریم و من آخری ام خواهرام رِنج سنیشون ۲۷ تا۳۳ ساله . خب زمانی که من بدنیا اومدم خیلیا نیش و کنایه یه خانوادم زدن مادر پدرم به مامانم تیکه مینداخت که تو دختر زایی . یا دختر داییم که اون موقع ۱۵ ساله بوده زنگ زده خونمون و گفته که ناراحت نباشید که چهارمین بچه هم دختره ایشالله بعدی پسر میشه وقتی هم که ۹ سالم بود زنداییم میگفت چیه ۴ تا ۴ تا بچع بدنیا میارن و همشون دختر میشه یا عمو کوچیکم که وقتی من دنیا اومدم با مادرم بد رفتاری کرد چون پدر من شبکار بودع نصف شب ایشون مادرم رو میبره بیمارستان و بدش ک فهمید دخترم بد رفتاری کرد یا عمم که لباسای من و مادرم رو نمیبرد بیمارستان همه این حرفا گذشت و گذشت تا الان که همون دختر دایی و زنداییم ک تیکه مینداختن و عموم که از بدنیا اومدن من ناراحت بود الان خداروشکر هر کدومشون ۳ تا دختر دارن و من انتظارش رو میکشم تا بچه ۴ همشون دخترشه شاید خیلیاتون بگید بچه بچس و برای تو چه فرقی داره بچه اونا چی باشه اما اونا هم کم در حقمون بدی نکردن میگن چوب خدا صدا نداره همینه الان که هر کدوم دختر دارن حالا به فکر اینن که خدا داده خب از بچگی بگذریم حالا که بزرگ شدم دردام هم بزرگتر شدن خواهرای من خواستگارای زیادی داشتن ولی به هر دلیلی که به خودشون مربوطه ازدواج نکردن اینم بگم که خواهر سومیم به یکی از خواستگاراش جواب بله داده بود و قرار بود که بزرگترا حرفای نهایی رو بزنن که به دلایلی سر یه بحثی نشد عمم هم خوشحال و خندان از اینکه قضیه منتفی شد زنگ زد به دختر عمه هام خبر داد و باعث بهم خوردن اون خواستگاری عمم بود 👇👇👇ادامه دارد....
خلاصه بعد از بهم خوردن خواستگاری نمیدونم چیشد ما از گوشه کنارای خونمون زمانی که بنایی داشتیم جادو پیدا کردیم و اسم کل اعضای خانوادمون هم بود حتی من که اون موقع ۹ سالم بود حتی به ی بچه هم رحم نکرده بودن و جادو کرده بودن خلاصه بعد از اون دعواها تو خونمون شروع شد جوری که خواهرام به جون هم میوفتادن و دعوا میکردن نه اینکه بخوان کتک بزنن بلکه دعوای لفظی میکردن و هنوزم ادامه داره البته نه همیشه بلکع بعضی موقع ها تا اینکه ۴ سال پیش یکی دیگه اومد خواستگاری همون خواهرم و باز قرار شد که ازدواج کنه اینبار حتی آزمایشم دادن اما بعدش ابجیم پشیمون شد .خلاصه از همه اینا بگذریم بعد این یکی تمام فامیل و در و همسایه نیش و کنایه هاشون شروع شد چه حرفا که پشت خواهرم نزدن چع غیبتایی که نکردن و خودمون با گوشای خودمون شنیدیم همسایه های خیر ندیده ما میشینن تو کوچه و غیبت ما رو همیشه میکنن اینکه اینا دعوا میکنن دختراش ازدواج نمیکنن و... فامیلامون هر دفعه پز ازدواج دختراشونو میدن و به ما بدترین حرفا رو میزنن با این حرفاشون آتیش تو خونمون میندازن حرفشونو میزنن و میرن ما میمونیم و پدری که مریضه و دعوامون میشه و گاهی اوقات کم پیش میاد ( ازش کتک میخوریم ) از همینجا میگم تمااااام کسایی که یه دخترای مجرد تیکه میندازین و دل خانواده هاشونو میشکنید خدا ازتون نگذره خدا جوابتونو بده من هیچ وقت واسه کسی ناله نمیکردم اما الان😞 سر نماز که میرم اشکم در میاد برا تک تک کسایی که غیبتمونو میکنن به خدا واگذارشون میکنم از خدا میخوام فقط سرشون بیارع نمیدونم چجوری و کجا اما اگه اون بالاسری حواسش به دل شکستهِ ما باشع خودش جوابشونو میده .میدونم که دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره به اون خدای بالاسری کاری با زندگیمون کردن که خواهر دومیم بیماری روانی گرفته و بدون قرص حالش خرابه به خدای احد و واحد قسم که با این نیش و کنایه هاتون به جایی نمیرسید کسایی که پسررر دارید به قول خودتون تاج سر دارید انقد بع این دخترای بدبخت مجرد فامیل تیکه نندازین مگه پسراتون چیکارن که پزشو میدید مگه همونو خدا بهتون نداده ؟؟ 👇👇👇ادامه دارد....