شوهرم وابسته به خانوادشه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام من m هستم ۱۷ سالمه لطفا نظر بدین چند ماهه که ازدواج کردم شوهرم خیلی خوبه وخیلی منو دوست داره و هیچ چیزی تا به الان برام کم نزاشته اما مشکلم اینجاست که خیلی وابسته به خانوادشه هرچی در میاره علاوه بر اینکه برا خودمون خرج میکنه برا اونا خرج میکنه یا حتی اتفاقی توی کارش یا هرچیزی بیفتع یا بخواد چیزی بخرع اول اونا با خبر میشن اونا میدونن ک پول دارع یا ن و خیلی زیاد که واقعا خسته کننده س یه عده آدم ازه همه چی آدم با خبر باشن حتی قایمکی حرف میزنن باهم و همه چیو ازم پنهون میکنن شوهرم برا هرچیزی ازشون اجازه میگیره و کلا تحت فرمان اوناس در حالی ک پسر های دیگ ای هم دارن باز همه چیز به عهده شوهر منه
دیگ واقعا نمیدونم چکار کنم خواهش میکنم کمک کنین
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
من و شوهرم خیلی دعوا داشتیم . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
هر کاری میکردم فایده نداشت تا اینکه از ایده #نامه استفاده کردم. حرفای دلم و نیازهام رو در قالب جملات عاشقانه و ابراز احساسات نوشتم.
ایده بوس ورود و خروج خونه و سکوت هنگام دعوا، قهر به صورت سنگین اما باشیطنت بچگانه، خوندن سوره هایی که دوستان گفتن، باورتون نمیشه چقدر شوهرم تغییر کرد!
وقتی #بحث میشد من بوس ورود و خروج خونه رو براش انجام نمی دادم. میگفت امروز بوسم نکردی! منم با ناز و بچگونه میگفتم بات قهرم بعد شوهرم سریع میگفت ببخشید و بغلم میکرد.😳😍
منم با یه ناز کوچیک میبخشم و زیاد کش نمیدم.😜 چون مردا خیلی کم حوصله ان، سریع ماچش میکنم و میگم: دیگه تکرارش نکن که دلم بشکنه و تو هم مجبور به عذر خواهی بشی عزیزم، عشقم.😌
باورتون نمیشه من شوهرم خیلی مغرور بود و هیچوقت راضی به عذر خواهی نمیشد اما با کمک شما و یاری خدا عوض شد بعد از 11سال! 🙏🌷
✍ مردها تسلیم ظرافت زن میشوند. مگرنه در جنگ قدرت پیروزند.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام در رابطه با سوال خانم m هفده ساله
باید بگم که
۹۰ درصد مردا بدون اجازه خانوادشون آب نمیخورن تو سعی کن حساسیت زیادی نشون ندی به این موضوع که شوهرت بفهمه نقطه ضعفه که برات مشکل میشه و اینکه سعی کن هر چیزی بهش میگی رو بهش بگو باید قول بدی به هیچکس نگی همینجوری هی بهش بگو به هیچکس نگی و به من قول بده و از این حرف ها تا کلا عادت کنه آخه شوهر منم میرم خونه مادرشوهرم میبینم یه چیزایی میگه از شوهرم که من خبر ندارم اصلا باید سعی کنی شوهرتو به خودت وابسته کنی ببخشید طولانی شد .
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مراسم عقد انجام شد ، بعد از مراسم
آقا عبداللّھ خواست تا با من حرف بزند،
اولین برخورد زندگۍ مشترڪ مان بود.
قبل از صحبت از من خواست تا
یڪ مھر برایش بیاورم.
چون روحیھ ایشان را مۍ شناختم،
از باب شوخۍ گفتم :
مھر؟ مھر براۍ چۍ؟ مگر حاج آقا
تا این موقع نمازشان را نخواندھ اند؟
دیدم حال عجیبی دارد،
نگاهۍ بھ من ڪرد و گفت:
حالا شما یڪ مھر بیاورید،
اما من دست بردار نبودم. گفتم:
تا نگویید مھر را براۍ چھ مۍ خواهید،
نمۍ آورم. گفت: مۍ خواهم
نماز شڪر بخوانم و از این ڪھ
خداوند چنین همسرۍ بھ من دادھ
از او تشڪر ڪنم.
وقتۍ این جملھ را از او شنیدم،
دیگر حرفۍ نزدم و با
دو جانماز بھ اتاق برگشتم.
راوۍ : همسر شھید حجت الاسلام عبداللّھ میثمۍ
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام درجواب خانم m۱۷ ساله
میخوام بگم منم دقیقا مشکلم همینه منم پی جوابشم چیکار کنم خیلی مشکلمون شبیه همه عزیزم منم m۲۱ ساله😘😘ولی یه چیزی رو میدونم اگه خیلی به روش بیارین وبگین که چرا اینکارو میکنی بدتر ازت فرار میکنه وبیشتر به سمت خونوادش کشیده میشه تو هنوز بچه نداری سعی کن با روانشناس یا هرچی مشکلتون رو همین اول راهی حل کنی چون خیلی سخته منم درک میکنم حتی خونواده شوهرمن با وجودیکه خاله امه طلاهام رو واسه خرید ماشین ازمون گرفتن وگفتن شش ماهه پس میدن الا یه سال و شش ماه که ندادن
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
درمورد خانمی که مرداد ماه کرونا گرفته و حس چشایی و بویاییشو از دست داده
ببین عزیزم منم اینجوری بود پارسال مهر ماه یه کرونای خیلی خفیف گرفتم در حد یک شب تب داشتن همین از اون موقع تا همین یه ماه پیش هیچ بویی رو حس نمیکردم یا اگه حس میکردم یه بوی خیلی خیلی بد بود اما گقتم که تا همین یه ماه پیش بود هیچ کاریم نکردم خود به خود درست شد ایشالاه تو ام خوب میشی
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام خدمت عزیزی که کرونا گرفته وحس بویایی وچشاییش ارز کار افتاده
،منم خودم همین مشکل برام پیش امد منی که بو را از ده کیلومتری تشخیص میدادم بعد کرونا کلا بویایی را از دست دادم خیلی سخت بودوزار دهنده بود هیچی نمیتونستم بخورم ،بوی گند میداد نزدیک ۵ماه اینطوری بودم رفتم دکتر گفت تا میتونی جلوی دماغت عطر وادکلن بزن تا دماغت تحریک بشه ،ابلیمو عسل درست کن کمی توش گلاب بریز بخور تا چشاییت تحریک بشه ،چیزهای خوش بو استفاده کن تا کم کم حس بویایی برگرده ،منم همین کارها را انجام دادم طول کشید ولی خوب شدم ،اولش که عطر ادکلن استفاده میکردم اصلا بو نفهمیدم ولی کم کم تحریک شد بهتر شد
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
پدرشوهرم مسخرم میکنه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
پدربزرگم یه مشکلی داشتن الان ۱۵سالی میشه فوت کردن.من یک پدرشوهردارم که همیشه همون مشکلو به رخ من میکشن که آره پدربزرگت قدش کوتاه بود...پیش مهمونهاشم میگه.من الان عقدم...چیکارکنم..توروخدا منو توهمینجا راهنمایی کنین؟؟؟ ممنون
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
من از بچگی پدرم اعتیاد داشت . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
بخاطر همین پدر و مادر اصلن به من اهمیت نمیداند و منا پیش پدر بزرگم گذاشتن تا اونها من را بزرک کنند همیشه مادرم به من حرف های بد کتک میزد و من را اصلن دوست نداشت یا بخاطر اینکه خونه پدربزرگم زندگی میکردم و زن عمو ها اذیتم میکردن هیچ کاری نداشت مادرم پدرمم فقط به فکر اعتیادش بود .
وقتی ۱۳ سالم شد برام خواستگار اومد، این خواستگار قلبن یک با عقد کرده بود منم بخاطر اینکه از این جهنمی که توش زندگی میکردم راحت بشم برای من نه عقد گرفتن نه عروسی و نه طلا با کلی خواهش تونستیم وسایل دست دوم جمع کنیم برای جهیزیه
من وقتی عقد بود مادر شوهرم اصلن به من محل نمیداد یا خواهر شوهرم میگفت به شوهرم به برو طلاقش بده یا بزنش چون میدونست پدرم معتاد هست کسی به داد من نمیرسه ازیت ام میکردن
وقتی که اومدم تو خونه ام سرکوفت های بخاطر جهیزیه شروع شد حتی توی روم میگفتن اجازه نمیداند که کسی بیاد خونه ام همیشه تو خونه حبس بود
شوهر اصلن که من محل نمیده و چند بار هم بهم خیانت کرده خیلی بد دهن هست بهم پول نمیده مثلن یه بار که رفتم با پدربزرگم خونشون کلن به من ۲۰هزار تومن داد همین امسال .
واقعا نمیدونم چیکار کنم اصلن به من محل نمیده الان یک ساله که عروسی کردیم همیشه به حرف مادرش هست بخاطر مادرش میاد منا کتک میزنه میترسم طلاق بگیرم برم کجا اخه نه مادرم خوبه و نه خانواده حتی رامم نمیدن 😭
توراخدا کمکم کنید چند بار میخواستم خودکشی کنم 😭 ما تو روستا زندگی میکنیم و من خیلی میترسم از حرف های که بعد طلاق میشنوم الانم کلن ۱۵ سالمه 😔
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچههای تنها رها شده از ده صبح تا ده شب، این است که چادر مشکیش را از توی کمد بردارد، بازش کند، بیندازد سرش و بگوید من رفتم...
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
همین کافی بود که ما به گریه بیفتیم، گوشه چادرش را بگیریم که تورو خدا نرو. بعد فرق نمیکرد کدام یکیمان چادرش را گرفته بود، آن یکی میدوید میرفت سراغ کفشهایش. کفشهای صغرا خانوم روزی چند بار قايم میشد: زیر مبل، توی ظرف نان، پشت یخچال یا توی کیف سامسونت بابا که قفلش خراب بود. حالا محال بود ما را بگذارد برود ولی همین که برای چند لحظه باورمان میشد رفتنی است و همین که نمیرفت و کفشها را از زیر بالشت میکشید بیرون و قربان صدقهمان میرفت داستان گریهدار خوشپایان ما بود. فکر میکردیم ما نگهش داشتهایم. فکر میکردیم کفشها ما را نجات دادهاند.
بعدها خيلی پیش ميآمد که کفشهای مهمان محبوبمان را قايم کردیم، کفش آدمهایی که دوست داشتیم بمانند! آدمهایی که یک بار و دوبار مهربان می پرسیدند کفشها کجاست! آدمهایی که قول میدادند زود برگردند! آدمهایی که به بابا اصرار میکردند که نه،نه، خودش میدهد، خودش الان میرود کفشها را میآورد. بعد وقتی کفرا آرام از پشت در میکشیدیم بیرون، کسی مهربان نبود، کسی قربان ما نمیرفت، کسی از رفتن پشیمان نمیشد.
یک جايی ما این واقعیت را فهمیدیم که صغرا خانوم رفتنی نیست، خودش رفتنی نیست، کفشها هیچ کارهاند.
از یک روزی به بعد که تاریخش جايی ثبت نشده ومن هم یادم نیست، ما دست به کفش هیچ کس نزدیم. هرکس رفت خداحافظی کردیم. از یک جايی به بعد پیش دستی کردیم. وسط جملهاش گفتیم خداحافظ و کفشها را جلوی پایش جفت کردیم در را که بستیم بعد اگر گریهمان گرفته بود گریه کردیم یاد گرفتیم برای چند دقیقه یا چند روز بیشتر خودمان را خراب نکنیم، خودمان را کبود کنیم از گریه بعد رفتنش، اما دست به کفشها نزنیم. از یک جايی به بعد کبود هم نشدیم. بعد رفتن در را بستیم و رفتیم سراغ ظرفها، ازتوی آشپزخانه داد زدیم هرچی ظرف هست بیار.
ما اینطور آدمهایی شدیم.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
من کمتر از یک ساله که نامزدم قبل اونم با همسری دوست بودیم
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
اما همونموقع هم برا اینکه رابطه خوبی داشته باشیم همیشه تو اینجور کانالا دنبال تجربه ها بودم...
چیزی که واسه خودم واقعا کابرد داشته این بوده که از همووون اول زندگی مشترکمون با آقایی یه عالمه قانون واسه زندگیمون گذاشتیم...مثلا این که :
🌼نباید بیشتر از یک ساعت باهم قهر باشیم.
🌼اگه خیییلی ام از هم دلخور باشیم نباید کسی متوجه بشه
🌼به هیچ وجه حق نداریم شبا قهر بخوابیم
🌼هییچ چیز پنهونی نداریم و هر چیزی تو دلمون باشه باید بهم بگیم تا سوتفاهم پیش نیاد
🌼تا حدممکن بدون هم خوش گذرونی نکنیم. شاید باورتون نشه وقتی همسری نیستش من اگه چیزی بخورم نصفشو حتتتما واسه آقایی نگه میدارم اونم همیشه همینکارو میکنه...البته اگه امکان نگه داشتنش باشه...
خلاصه خییییییلی قانونای دیگه
خواستم بگم واااقعا موثر بوده این چیزا
چون هر دوتامون بهشون عمل کردیم و یه نکته دیگه اینکه هممممه دور و بریامون فکر میکنن ما تاحالا دعوا و قهر نداشتیم بینمون...
چون خیییییلی بهم احترام میذاریم حتی اسمهمو با پسوند خانوم و آقا صدا میکنیم ولی تو خلوتمون خدامیدونه چقد دیوونه بازی داریم😁
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
مادرشوهرم به صمیمیت دخترم با خانوادم حسودی میکنه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام خواهش میکنم سوالم رو توکانال قراربدین
راستش خیلی سردرگمم موندم چکاکنم ازاولش توضیح میدم و ازتون عذرخواهی میکنم اگ طولانی هست
من یه دختر دارم ۳سالشه به اسم مهگل
مادرم شاغل هست و یه خواهر دارم که توعقده و یه برادر که کلاس اول هست من هم فرزنداول خانواده هستم
دخترم خیلی به خانوادم وابسته هست نه که یکسره حرفشون توخونه بیاره اگ یک ماهم نریم یادش نمیاد ولی وقتی میریم خونمون به زود میارمش
ولی به خانواده شوهرم زیاد وابسته نیست راستش مادرشوهرم کلا بانوه هاش رابطه خوبی نداره و مثل مامان من نیست شوهرم هروقت میریم خونه ما وقتی میایم میگه چرا مهگل این کارو کرد چرا مامانت این حرفو زد چرا بابات این حرفوزد و خلاصه هفته ای یبارم که میریم خونه ما بعدش اعصاب خوردی داریم والا بخدا قسم موندم چکاکنم گاهی منصرف میشم که بگم بیابریم خونه ما سربزنیم
خونه مادرشوهرم که میریم برا شوهرم انگاری گلوبلبله والا بخدا درصورتی که اصلا این طور نیست و مادرشوهرم تاچشم شوهرم دورمیبینه تیکه زیاد برام میگه و مهگلم اصلا دوست نداره ولی پیش شوهرم نشون میده که دوسش داره من وقتی ازخونه مادرشوهرم میام اصلا هیچی نمیگم که اعصابمون بهم بریزه میگم ولش کن گفت که گفت ولی شوهرم اصلا این طور نیست وخیلی رو رابطه مهگل و خانواده من حساس شده ووقتی خانوادم میخان بیان خونم خیلی سرسنگینه بامن که این رفتارش باعث شده وقتی خانوادم میخان بیان غذای خوب نپزم یا تعارفشون نکنم خونم
توروخدا خانوما بگین من چکاکنم که این اوضاع خوب بشه خیلی خستم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882