سلام
یه خاطره بگم از نامزدیمون🙈🙈🙈
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
آقا ما نامزد بودیم همسرم اومد خونمون.
آقا شیطنتش گل کرد و شروع کرد گردن منو بوسیدن.
گذشت و یه روز بعدش ما با خانواده رفتیم بیرون.
وقتی برگشتیم من جلو آیینه داشتم روسریم رو درمیاوردم که بابام خیلی وحشت زده گفت وایسا ببینم چرا گردنت کبود شده😳😳😳😳
من که اولش تو باغ نبودم ولی بعد از چند ثانیه دوزاریم افتاد🤪 گفتم نمیدونم حتما خورده به جایی و خیلی سریع فرار رو به قرار ترجیح دادم🤣🤣🤣🤣🤣🤣
تا چند روز تو خونه یقه اسکی میپوشیدم😅😅
بعد که همسرم اومد و ماجرا رو براش تعریف کردم وقتی گردنم رو دید مرده گنده زد زیره گریه.😭😭😭😭😭
بهش میگم چرا گریه میکنی میگه خدا منو ببخشه این بلا رو سرت اوردم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
یعنی اینقدر خندیدم گفتم درد نمیکنه که فقط کبود شده😂😂😂😂
بسوزه پدره بی تجربگی🤣🤣🤣🤣
خلاصه الان بعد از نه سال زندگی هر وقت یادش میوفتیم کلی میخندیم😁😁
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام به همه دوستای مجازی خودم و
ماهی جون و تشکر ویژه ازش بابت کانال خوبش❤
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
منم سختی کشیدم
از نامزدی کتک خوردم تحقیر شدم توهین شنیدم خیانت تلفنی دیدم یعنی حضوری با کسی نبوده قربون صدقه هاش مال اونا بود وقتی من ۲۰ روز تو نامزدی منتظر یه زنگ بودم ازش و عذرخواهی،
وقتیم خیلی اروم و با ناراحتی میگفتم چرا پیام دادی که چی بشه اصلا
در حد مرگ کتک میخوردم و بعد دلیل کتک زدنشو میگفت من ازت خجالت کشیدم سر این زدم🙄😐
نگم بهتون که سختی زیاد دیدم خونوادم تو نامزدی اجازه طلاق ندادن
تو ۸ سال دوران زندگیمم ۳ بار به قهر رفتم خونه پدرم ولی باز با پادرمیونی خونواده ها یا خواست پدرو مادرم برای فرصت برگشتم
من ادم خیلیییی صبوریم ولی انقدر بهم بی احترامی و توهین میکرد انقدر بددهنی میکرد و به همه کسم فشای خجالت آور میداد انقدر کتک میخوردم که حد نداشت که میرفتم برای جدایی ولی نمیزاشتن حتی اقدامم کردم ولی تو مراحل اخر یکی نمیزاشت تموم کنم
من حتی تو حاملگیم کتکایی ازش خوردم که باعث شد دستم گوشت اضافه بیاره بخاطر زخم عمیق
موهای من آویزه دستش بود برای بردن من از اینور خونه به اونور خونه
یک بار نه تو حاملگیم نه روزایی که حالم واقعا بد بود نه گفت ببرمت دکتر نه اومد باهام همیشه تنها بودم
من حتی روز عروسیم و روز زایمانم کتک خوردم 😔
همه جا تنها، مهمونی تنها، عروسی تنها بودم عزا تنها بودم
شوهر من در کنار این رفتاراش اعتیادم داشت
۵ سال بعد زندگیمون ورشکست شد کلی کمک کردم پس اندازایی که از سرکار رفتنام و کمک و طلاهام داشتم داده بودم برای پیش قسط یه خونه
خونرو فروختم پولو دادم بهش که از نو شروع کنه
با این حال باز ۲ سال بیکار بود و یجور با حقوق من و رعایت کردنو پس اندازای قبل و از اینو اون قرض کردنو بدهی بالا اوردن گذروندیم
کرایه خونه نمیدادیم چون خونه پدرش زندگی میکردیم
از نظر محبتم حتی اگه خودم میگفتم بغلم کن یا من نیاز به محبت عاطفی دارم یا من شدم عقده ای که همسرم بهم محبت کنه باز عین خیالش نبود
این در حالی بود که من کلی محبت میکردم کنار اسمش جان و قربونت برمو ... میوردم هیچوقت حتی تو جمع عادت کرده بودم اسمشو تک نمیوردم محبتم فقط کلامی نبود از سرکار میومد بغلش میکردم بوسش میکردم ولی پسم میزد و امثال این چیزا زیاد بود تو زندگیم کلی حمایت مالی میکردم
من انقدر محبت کردم و کاراشو نادیده گرفتم که از اونور بوم افتادم جوری که شوهرم فک میکرد کی هست که من این همه بهش بها میدم😔
کلی سعی کردم ترکش بدم ۷ ماه پیش گفتم بخواب خونه خرجت با خودم ترک کن
۱ ماه خوابید خونه ترک کرد ولی نهایت پاکیش ۱۰ روز بعد از ترک بود
اینسری رفت سمت شیشه
دیگه بریده بودم ازش خستم کرده بود ادمی که ۷ سال رفت و امد تا جواب بله بگیره ادمی که ادعای عاشقیش گوش فلکو کر کرده بود باعث عذاب و بدبختیم شده بود
حالا بعد ۸ سال زندگی و کلی بالا پایین کردن و یه بچه ۵ ساله داشتن
میخوام رو حرف خودم وایسمو تموم کنم این عذابو
درسته برا دخترم سخته ولی برا منم خیلی سخته نبود دخترم
ندیدنش بغل و بو نکردن وجود دخترم هرشب برام عذابه
همش یه بغض تو گلومه و حس گم کردن چیزی باهامه تازه این عذاب فقط بخاطر دخترمه و
👇👇👇ادامه . . .
👇👇👇ادامه . . .
با توجه به جایی که ساکنم و فرهنگشون راستم برم میگن کج رفته یعنی فقط با غم دخترم سرکار ندارم
ولی همه اینا یروز تموم میشه دخترم بزرگ میشه و میاد پیشم
تو اون زندگی بمونم تا اخر عمر باید عذاب بکشم و تحقیر بشم من تازه ۳۰ سالمه نمیخوام بشم یه افسرده عقده ای پر از حسرت من خیلی سعی کردم درست بشه اما نشد 😔
من کم سختی نکشیدم ولی من تو همون زندگیمون شوهرمو بخشیدم نه اینکه شوهرم لایق بخشش باشه ها نه
خودم لایق این نبودم کینه دلمو روحمو سنگین کنه
ببخشید و بسپارید به خدا بعد ببینید چقدر سبک میشید
خدا خودش میبینه جهان هستی هرکار کنی هر فکری کنی همونو جلوت میزاره
خود من تو مجردی شوهر هرکس میزدتش یا معتاد بود با غرور زیادی میگفتم شوهر من اینکارارو کنه فلان میکنمو ... دنیا و جهان هستی داره گوش میده میگه قضاوت کردی بیا ببینم چیکار میکنی
مواظب فکرتون و قضاوتاتون و منم منم کردناتون باشید
سعیم کنید تو زندگیتون به خودتون اول بها بدید بعد بقیه
ارزش به خودت بزاری بقیه برات ارزش قائل میشن
من از اون همه سختی درسای زیادی گرفتم گاهی ما باید برای بزرگ و کامل شدن صیقل بخوریم
خود من یاد گرفتم صبورتر باشم دیدم به زندگی عوض شد و بنظرم مهمتر از همه به خدا نزدیکتر شدمو دنیا و اطرافمو بهتر شناختم و تونستم ببخشم من هیچکسو نمیبخشیدم ولی الان کینه نگه نمیدارم چون خودم و روحم آسیب میبینه خیلی سخت بود برام ببخشم ولی بخواید میشه
اون ادما که باعث اون همه رنجش شدن لیاقت ندارن بخوان با نگه داشتن کینشون و نبخشیدنشون هم روحمونو نابود کنن
ندیده دوستون دارم و آرزوی آرامش برای همتون دارم ❤
ببخشید طولانی شد
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
کمی تفکر . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
معلمی به یک پسر هفت ساله ریاضی درس میداد. یک روز که پسر پیش معلم آمده بود، معلم میخواست شمارش و جمع را به پسرک آموزش دهد. معلم از پسر پرسید: «اگر من یک سیب، با یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدهم، چند تا سیب داری؟»
پسرک کمی فکر کرد و با اطمینان گفت: «چهار!»
معلم که نگران شده بود انتظار یک جواب درست را داشت؛ سه. معلم با ناامیدی با خود فکر کرد: «شاید بچه درست گوش نکرده باشه.»
او به پسر گفت: «پسرم، با دقت گوش کن. اگر من یک سیب با یک سیب دیگه و دوباره یک سیب دیگه به تو بدم، تو چند تا سیب داری؟»
پسر ناامیدی را در چشمان معلم میدید. او این بار با انگشتانش حساب کرد. پسر سعی داشت جواب مورد نظر معلم را پیدا کند تا بلکه خوشحالی را در صورت او ببیند اما جواب باز هم چهار بود و این بار با شک و تردید جواب داد: «چهار.»
یأس بر صورت معلم باقی ماند. او به خاطر آورد که پسرک توت فرنگی خیلی دوست دارد. با خودش فکر کرد شاید او سیب دوست ندارد و این باعث میشود نتواند در شمارش تمرکز کند. معلم با این فکر، مشتاق و هیجان زده از پسر پرسید: «اگر من یک توت فرنگی و یک توت فرنگی دیگه و یک توت فرنگی دیگه به تو بدم، چند تا توت فرنگی داری؟»
پسر که خوشحالی را بر صورت معلم میدید و دوست داشت این خوشحالی ادامه یابد دوباره با انگشتانش حساب کرد و با لبخندی از روی شک و تردید گفت: «سه؟»
معلم لبخند پیروزمندانهای بر چهره داشت. او موفق شده بود. اما برای اطمینان، دوباره پرسید: «حالا اگه من یک سیب و یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدم، چند تا سیب داری؟»
پسر بدون مکث جواب داد: «چهار!»
معلم مات و مبهوت مانده بود. با عصبانیت پرسید: «چرا چهار سیب؟»
پسر با صدایی ضعیف و مردد گفت: «آخه من یک سیب هم تو کیفم دارم.»
پی نوشت وقتی کسی جوابی به شما میدهد که متفاوت از آنچه میباشد که شما انتظار دارید، سریع نتیجهگیری نکنید که او اشتباه میکند. شاید ابعاد و زوایایی از موضوع وجود دارد که شما درباره آنها هنوز فکر نکردهاید یا شناخت ندارید.
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
خاطره نامزدی . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
یادمه تازه نامزد کرده بودم یروز قرار بودم با شوهرم شام بریم بیرون و داداشمم که شونزده یا هفده سالش بودو با خودمون ببریم رفتیم یه جای دنجو خیلی شیک منو شوهرم اینور میز بودیپو و داداشم اونور میز داداشم که تریپ نوجوانی و این چیزا داشت یه هندز فری تو گوشش گذاشته بود و داشت اهنگ گوش میداد خلاصه منو رو انتخاب کردیم و همون موقع دو تا دختر با ظاهر نامتعارف که انگار همین الان موهاشونو شینیون کرده باشن اومدن تو میز بغل ما نشستن داداشمم چون هندزفری تو گوشش بود فکر میکرد داره اروم حرف میزنه ولی 😰با صدای بلند گفت قیافه هاشونو چه اسکلایین و بلند شروع کرد به خندیدن (البته خودش فکر میکرد داره اروم میگه)منو شوهرم😐😱 اون دوتا دخترا😤و همین جور داشت ادامه میداد اینقدر اونجا ساکت بود که صدای نفسامونو میشنیدیم من پاشدم هندز فری رو از تو گوشش کشیدم و گفتم چته ابرومونو بردی که دخترا پاشودنو چند تا فحش بارمون کردنو با با کیف به شونه شوهرم زدن قیافه شوهرم😕😯 شوهرمم گفت بابا من چی کار کنم 😂😂😂😂
خلاصه ما هم پاشدیمو ابروم جلوی شوهرم رفت شوهرم گفت دیگه هیج جا با داداشت نمیام البته الان واسه خودش مردی شده و نینی داره قربونش
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
❤️❤️ چالش جدیدمون این باشه👇👇
💥 چالش🤓فردای روز عروسی😵💫
خاطرات ترجیحا شیرین فردای روز عروسی هاتون رو برامون بگید
😎🤩😎
چالش هاتون به این آیدی بفرستین👇👇👇
@mahi_882
𝑃𝑜𝑑𝑐𝑎𝑠𝑡'𝐸𝑙𝑎ℎ𝑒𝑒𝑠ℎ𝑔ℎ𝑓𝑧𝑀𝑜𝑗𝑡𝑎𝑏𝑎 𝐵𝑒𝑖𝑘𝑖𝑎𝑛.mp3
زمان:
حجم:
3M
✨♥️
نمیدونم چی شد بیهوا زمستون شد .
خودش رفت وخیالش وتا همیشه کنارم جا گُذاشت . .🖤'🚶🏻♂")!
گوینده: #مجتبی_بیکیان
نویسنده: #زهرا_عابدی
میکس: #احمد_ترکاشوند
✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨
همسری برام خیلی ادکلن میخره همیشه مارک و اصل میخره 👇
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
یکروز یه ادکلن برام اورد بهم گفت اینو فقط برای خودم بزن تو جمع یا مهمونی اصلا استفاده نکن
گفتم چرا گفت این ادکلن مخصوص رابطه مونه
القصه یکروز با جمع دختر خاله های متاهلم نشسته بودیم که حرف رابطه شد کم میل بود اینا
منم تریپ دانشمندی گرفتم بهشون اون اودکلن معرفی کردم
این بنده ها خدا خیلییییی پیگیر شدن که کجا میفروشه
خلاصه یکی از دختر خاله هام به تکاپو افتاد که من چجوری از همسری ادرس بگیرم براشون
من عکس ادکلن براشون فرستادم گفتم هرجا اینو دیدی بخر
حالا از زبون خود دختر خاله ام
میگه وقتی بهم گفتی منم رفتم به همسرم گفتم اونم کلی مشتاق شد برای خریدنش میگه من عکس ادکلن براش فرستادم گفتم هرجا دیدی بخر
میگه چند وقتی گذشتتتت ما ادکلن نتونستیم بخریم یا فروشنده خانم بود همسرم روش نمیشده بهش بگه یا نبود
دختر خاله من یه پسر بزرگ داره میگه چند وقتی بود یه عطر خوش بوی میزد من همیشه کیف میکردم از بوش
یکروز که میره کمد پسرش تمیز کنه اون ادکلن تو اتاق پسرش میبینه میزنه تو سرش شروع به گریه میکنه ادکلن برمیداره میبره به همسرش نشون میده میگه تو اتاق پسرمون بوده
اینا کلی ناراحت که پسرشون یه همچین ادکلن بدی داره
میگه با گریه میگفتم میگم چند وقته پسرم دوست دارم بغل کنم بو کنمش نگو ادکلن رابطه ای داشته 😂😂😂
حالا اینا با کلی نقش و ترفند از پسرشون میپرسن از کجا اورده اونم میگه دوستش تازه مغازه ادکلن فروشی زده اینو بهم کادو داده
اینا یه قیمت بالا میگن از پسرشون میخرن
چند باری استفاده میکنن که حاصلش فرزند سوم میشه
وقتی به من تعریف کرد من مردم از خنده
منم بدون ذکر نام برای همسری تعریف کردم
اونم گفت خاک برسرم ای خدا خاک برسرم 🤦♂
منم متحیر گفتم چرا
گفت اون یه ادکلن مارکه خودم بوشو دوست داشتم اینجوری بهت گفتم که کمتر بزنی فقط شبا برای خودم بزنی بغلت میکنم کیف کنم تو رفتی به عالم خاتم گفتی همسرم ادکلن س..س.ی میخره 🥴
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
سلام برای مامان مهگل😊
ببین گلم تو بیشتر خانواده ها همیشه بچه ها طرفای مادری رو بیشتر از پدری دوست دارن دلیلش اینکه یع بچه بیشتر وقتشو با مادرش میگذرونه ومادرهم بیشتر با خانواده خودش درارتباطه واینجوری میشه که وابستگی بیشتر بین خانواده مادری پیش میاد وگرنه شما که حرف تو دهن بچه نمیزارید که بزور وابسته خانوادت کنی......من خودم این مشکلو داشتم من مادرم فوت شده ویع خواهرمجردودوتا برادرمجرد دارم زیاد باهم درارتباطیم ویع جورایی دخترم خالشو مثل مامانش دوست داره وخیلی بهش وابسته است بعد شوهرم خیلی بخاطر این کار با خواهربرادرام سرد رفتار میکرد کار بجای رسید که من وقتی شوهرم خونه نبود دعوتشون میکردم واینکه ب بچه هام یاد دادم وقتی باباتون خونه است راجبه خاله ودایی حرف نزنید ودیگه اینکه شوهرم حتی خونه داداشم اینا نمیومد من خودم تنهابا بچه هام میرفتم......باهاش دعوا نکردم فقط منم مثل خودش برخورد کردم منم رابطمو با خانوادش کم کردم ودیگه کسی نه از خانواده من نه از خانواده اون نمیومد خونمون یعنی من اینجوری خواستم.....خودش وقتی دید که دوروورش خلوت شده احساس تنهایی وافسردگی میکرد و یع روز خودش خواست که خانوادمو دعوت کنم بعد اون ازم خواست که مثل قبل بریم خونه مادرش اینا.......خلاصه عزیزم تو ب شوهرت بی احترامی نکن بزار با رفتار خوبت وصبوریت بهش بفهمونی که اونطوری که اون فکر میکنه نیست با دعوا هیچی درست نمیشه توم یع مدت بگو دیگه نه خونه خانواده من بریم نه خانواده تو تا انقده جنگ اعصاب نداشته باشیم بزار یکم دورش خلوت باشه چون همچین افرادی خودشون وابسته خانواده هستن واز روی وابستگی میخوان بچشونم وابسته اونجا بشن ......با دعوا وناراحتی فقط فاصله ها بیشتر میشن وخانوادت نسبت ب شوهرت دلسرد میشن سعی کن با روی خوش این مشکلو حل کنی انشالا که موفق باشی گلم😊😘
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
برای شما گلم
https://eitaa.com/virane/17564
سلام عزیزم
😐ببین چ ادمایی پیدا میشنا
اینبار اگه پدرشوهرت این مشکلو به رخت کشید چتو جمع یا هرجایی بگو بهش کار خدا بوده بگو ایا شما معاض الله خدایی ک از عیب دیگران حرف میزنید بگو اگه دست خودمونو عیبا ومشکلاتی ک داریم بیا من تو یه قلم برداریم خودمونو حوری های بهشتی دریت کنیم
این ینی مگه توخدایی کتو کاراش دخالت میکنی
استغفرالله🤦
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
برای شما قشنگم
https://eitaa.com/virane/17564
سلام عزیزم واقعا که خیلی متاسفم واسه افکار ورفتار بعضیا اخه مگه کور بودی روز اول رفتی خواستگاریش واسه پسرت خانمم شما الان نامزدی اینجوری رفتار میکنه وای به حال بعد عروسی درضمن اگه شوهرتون پشت شما نیست بنظرم منطقی تصمیم بگیر اگه شوهرت دوست داره وعاشقته واین حرف رو توروت نمیزنه به پاش بمون کمتر خونشون برو بعد عروسی خونه جدابگیرین اگه نه برعکس این ماجراس بنظرم تمومش کن چون واقعا خیلی سخته ادم تا اخر عمر طعنه بشنوه اونم چی جلو مهمان. عزیزان هیچوقت کسی رومسخره نکنین یابه کسی طعنه نزنین بخدا هیچکسی بدون عیب نیست من دیدم کسی که طعنه زده همون بلا سرش اومده
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882