عاشق برادر شوهرم شدم . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام به ماهی جان و رفاقای چنل
مهر ماهیم 19 سالمه
یسال و نیمه ازدواج کردم
تو این یسال و نیم هم یکی دو دفه از شوهرم خیانت دیدم یبار پیاماشو دیدم
دفه دومم با رفیقم دیدمشون :)))
دعوا کردیم ولی آخرش بخشیدم چون دوسش دارم واقعا و جدا نمیشم چون شش سال پیش بزور خانواده ازدواج کردم و جدا شدم تو سن کم
تو زندگیمون هیچی براش کم نزاشتم ظاهرا هم واقعاا از دوستم و اونایی که باهاشون چت میکرد سرترم و بعد از هربار خیانت میگه اشتباه کردم ساده بودم گول خوردم و معذرت خاهی
قضیه دوستم خیلی اذیتم میکرد با برادرشوهرم درمیون گذاشتم گفتم شاید کمکم کنه ( پسر خوبیه بهش اعتماد دارم) حرفاش خیلی بم کمک کرد کلی دلداریم داد
اما از اون موقع خیلی صمیمی تر شدیم نسبت به قبل بیشتر البته مث دوتا خاهر برادر بوده تا الانش
حس میکنم دارم وابستش میشم و داره ازش خوشم میاد
حس میکنم چون شوهرم بم خیانت کرده بی دلیل منم داره این حس توم شکل میگیره میدونین حس میکنم کارمای شوهرمه که داره پس میده
نمیدونم واقعا لطفا کمکم کنین
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
برشی از زندگی من خوشحال میشم بخونید . . .
شوهرم از اول معتاد بود . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام نمیدونم از کجا شروع کنم از زندگی اولم که شوهرم معتاد بود منم با بی فکری هام سه تا بچه اوردم ولی اونا یه جورایی خودم بزرگ کردم دوازده سال زندگی کردم وزندگی خیلی سختی رو گزروندم وت و این مدت چند بار درخاست طلاق میدادم که از این رو که شوهرم ادم خیلی شارلاتانی بود قاضی رو قانع میکرد که مرد خوبیه و منو به خونه میبرد بعد از مدت ها که اوضاع فخیم تر میشد هم سابقه زندان وهم اعتیاد شدید یه به مواد صنعتی داشت کارش به گدایی و زباله گردی افتاد وخرج خونه نمیداد منم اسرار که طلاقم بده تا تحت همایت یه ارگانی بشیم حداقل از این فلاکت راحت بشیم اوایل که رازی نمیشد بعد مدتی راضی شد وگفت به یه شرطی که باز من زندگی کنیم وتو خرج منو بدی من به ناچار که خیلی طلاق گرفتن از این ادم برام سخت بود قبول کردم و از هم طلاق گرفتیم ولی با هم زندگی کردیم ولی اون عوض نشد دوباره به زندان رفت ومن با بچه ها تنها شدم زندگی خیلی بهم قشار میاورد ولی با هر بدبختی که بود موندم ولی
👇👇👇ادامه . . .
بعد مدت ها از زندان برگشت و دوباره زندگی رو به ما زهر مار کرد یه جورایی وقتی تو زندان بود ارامش داشتیم چون بودنش جز عذاب برایما چیزی نداشت دوسال با هاش زندگی کردم شب ها تا صبح بیدار همش غر میزد پول از من میگرفت کتکم میزد دیگه خسته شده بودم دیگه نتونستم تحمل بیارم وبا بچه هام از خونه فرار کردیم به خونه مادرم رفتم اون با همه ترفند میخاست منو برگردونه ولی چون این کار صدومین بارش بود پا فشاری کردم ونرفتم و با عربده کشی وبی ابرویی تویه کوچه منو میترسوند ولی با هر بدبختی بود نرفتم نزدیک چهار ماه گذشت اطرافیانم گفتن تو نمیتونی با این تنها راهش اینه که ازدواج کنی منم از ازواج دوباره میترسیدم ولی به ناچار ازدواج کردم تا دست از سرم برداره ولی باز هم نشد تا اینکه بچه ها رو از من گرفت ومیدونست که من بدون بچه ها حتی یه ساعت هم نمیتونم زندگی کنم ولی چاره ای نداشتم شوهر دومم منو با خودش برد ولی حالم خیلی داغون بود با اون هم هر روز دعوا میکردم چون نمیتونستم باور کنم که بچه هام از من دور باشن الان دوسال با اون زندگی میکنم ولی هر چند ماه یه دفعه بچه ها رو میبینم ولی باز هم ازیت میشم ولی کم کم با این موضوع کنار اومدم و الان باردارم ولی از این زندگی که دارم اصلا رازی نیستم شوهرم خیلی خوبه ولی من از نظر اعصاب خیلی بهم ریختم واز اومدن این بچه اصلا خوشحال نیستم سی دوسال عمرم گذشت ولی هیچی از زندگیم نفهمیدم الان هر روز ارزویه مرگ میکنم و هیچی منو دیگه خوشحال نمیکنه هرشب با کابوس شوهر اولم از خاب بیدار میشم یابا دلتنگی بچه هام نمیتونم شبا بخابم ببخشید که سرتون رو درد اوردم این تنها خلاصه ای از رنج ها و دردهایی که کشیدم ودارم ومیخاستم بگم ادمی که از اول بدبختی بهش رو کنه نمیتونه دوباره خوشبخت باشه باید موموندم با همون شوهر اولم میسوختمو میساختم واز شما میخام کمی راهنماییم کنین تا بااین مشکلات باز هم راهی وجود داره به زندگی خوبی داشته باشم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🦋💙🦋
سلام وقت بخیر
در جواب ناشناس از تهران
عزیزدلم تو باید یکاری کنی نامزدتو بکشونی طرف خودت ،باید اعتمادشو جلب کنی باید خودی نشون بدی که نامزدت سرت حساب باز کنه و بهت اهمیت بده ،بعدش تو از همون اول که عقد کردن باید زیادخواه میبودی میگفتی اینو میخام اونو میخام تا بفهمه زن رو باید خرجش کنی فک نکنه مفت مفته، بیشتر دخترا خودشونو بی ارزش میکنن کم خواهی میکنن از همون اول ، بعدش باید بشینی با نامزدت حرف بزنی حرف دلتو بزنی نزار چیزی تو دلت بمونه، با داد و بیداد حرف نزن با ارامش بگی ،
من الان مثل تو ۸ ماهه عقد کردم از همون اول خیلی ولخرجی میکردم 😂😂 یعنی یچیزایی میگرفتم که اصلا ازشون استفاده نمیکردم و بدردم نمیخورد ولی الان به شوهرم ثابت شده که من خرجم بالاس الان هرچی بگم بگیر زودی میگیره اما و اگر نمیاره ،مامانشم خیلی گیر میده ولی اهمیت به مادرش نمیده احترامشو نگه میداره ولی باز کار خودشو میکنه ، بخدا بعضی وقتا به من میگه پاشو بریم خرید و هرچی میخای بگیر فقط دلش میخاد من خوشحال باشم هروقت پیش همیم یکم اخم کنم اسمون و زمینو بهم میدوزه ، که باید حتما بخندی وقتی پیش منی ،روزی سه چهار بار زنگ میزنه و همش پیام میده ، خیلی همیگه رو میخایم الان کاملا میشناسمش و اماده ایم واسه عروسی خونه جهاز مون همچی اماده س فقط عروسی مونده.
نامزدی و عقد دورانی هستش که همدیگه رو بهتر بشناسیم .
تو سیاست هاتو بکار ببر ببین چطور میشه همین قبل عروسی مشکلتونو حل کن نزارش بعد ازدواج ، انشالله مشکلت حل میشه ده تا صلوات برات میفرستم 😘
A²⁰
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
عاشق پسر عموم بودم . . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
منم باشم دختر غمگین ...تامنم داستانم بگم یکم سبک بشم منم عاشق پسر عموم بودم بخاطر جریانی پیش اومد اومدن براش خاستگاری آبجی کوچکترم منم بخاطر اون ماجرا به اولین خاستگارجواب مثبت دادم تا نامزد بودیم همه چی عالی پسر عموم یادم رفت تا عروسی کردیم ومشکلات شروع حتی چندبارخیانت همسرم دیدم چون پشتوانه ندارم خودم زدم یعنی نمیدونم پدرم با طلاق مخالف العان۸ سال میگذره شوهرم خیلی بی ذوق یعنی اصلابلد نیس محبت کنه همه روش رو درستی قسم میخورن نماز خون وروزه گیر ولی من به عنوان خانومش کمبود محبت شوهر وجنس مخالف دارم هروقتم سمتش بری اینقدر بی ذوق یه جوری منصرف میشی تا قرص نخوره نمیتونه رابطه جنسی برقرار کنه همیش شده ماهی نهایت دوبار رابطه داشته باشیم مدتی کل عشقش پای دخترم می ریزه شاید باورتون نشه میشه دوماه دستش به من نمیخوره نه بغلی نه بوسی هیچ از داخل داغونم هیچی دیگه خوشحالم نمیکنه بهشم چندبار گفتم کمبود محبتت دارم نمیخوام بهت خیانت کنم ولی دوروز خوب باز سرد اصلا کلا تو خونه حرف نمیزنه منم به زنم زیادتوجه نمی کنه میدونم خیانت میکنه ولی دیگه زندگیم برام مهم نیست خستهم خسته ترس از خدا نمیزاره خیانت کنم بهش ولی از داخل داغونم مشاورم میگه خودت برو نمیام
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🦋💙🦋
سلام ب ماهی جان و اعضای خوب کانال امیدوارم حال دلتون عالی باشه❤️🌸
منvهستم۲۳ساله
این مطلبی ک میخوام بگم شایدخیلیابامن هم عقیده باشن و بعضیام نع. و این ب طرزفکرو عقیده ی هرکسی بستگی داره.
راستش خیلی اززن وشوهرهاوقتی توجمعی هستن حجب و حیا رو برمیدارن و حرکاتی ازخودشون نشون میدن ک واقعادر شاَن و منزلت یک زن وشوهرنیست مثلا چ لزومی داره ک توجمع دست همدیگرومیگیریدهموبغل میکنید همدیگرو میبوسید😐مثلامیخواین جاربزنین ک خوشبختین عاشق همدیگع اید(البته منظورم فقط زن وشوهرهایی هستش ک توجمع لوس بازی درمیارن)خوشبخت بودن ب جارزدن نیست تو جمع واقعا بعضیاحرکاتی انجام میدن ک ادم خجالت میکشه هیچ ادم عادی و نرمالی نمیادخوشبختیشو توجمع جاربزنه عزیزم و عشقم و نفسم جاش توجمع نیست جاش تو خلوته ک دونفرمیتونن توخلوت این کارو بکنن یهو چشمک زدن و بوس فرستادن واسه همدیگه توجمع ی نوع سبک بازی و لوس بازیه . احترام گذاشتن ب همدیگه فقط توکلام نیست بلکه تو رفتارو حجب و حیای طرفه . دوست داشتن فقط نبایدکلامی باشه همین که غذای موردعلاقه ی همسرتون رودرست میکنیدخونتون همیشه تمیزباشه درمقابل خونوادش دررست رفتارمیکنید وقتی ازسرکارمیادخوشروباشید لبخندب لب داشته باشید تو جمع درست رفتارکنید و....این یعنی احترام یعنی دوست داشتن یعنی عاشق بودن بخدا این دوست دارم عاشقتم نفسم هروز بی فایده اس چون مث شیرینی زیاد ادم زده میشه این کلمات و جملات عاشقانه باید هرازگاهی باشه ک شوهرتون براش لحظه شماری کنه ن اینکه تکراری شه . وقتی توجمع میدونین همسرتون شاید ی کوچولو دروغ بگه ولی ب روش نیارین این یعنی احترام وقتی ازخونوادش تعریف کنین این یعنی احترام . اما تو خلوت تامیتونین چشمک بزنیدب همدیگه شیطونی کنید و اونجا حیاروبذاریدکنار و تا دلتون میخوادنازو عشوه بیاید . کسی نمیادخوشبختی واقعیشو جاربزنه ک ما چقد همو دوست داریم و خوشبختیم . زن و شوهرباید عزت و احترام داشته باشن بایدانقدی شعورداشته باشن ک وقتی میبین بچه ای هست یا پدرومادری هست یا جوونای مجردی هست ازاین عشوه و ناز و لوس بازی بایدپرهیز کنن متاسفانه هیچکس نمیگه وای این زن وشوهر عاشق یا ب اصطلاح خوشبخت بازم اومدبلکه تصورشون چیزدیگه ایه
پس لطفالطفا ازاین جورالفاظو عشوه توجمع خوددار باشید
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
✨♥️✨
میگفت:
ببین من آدم دروغ و دغل بافتن نیستم؛
نمیگم تو اولیمی، بودن!
قبلِ تو خیلیا بودن، همشونم وقتی اومدن
گمون میکردم عشقن،
کنارشونم بدك نبود حالم
میگفتم، میشنیدم، روزگار میگذروندم
خلاصه؛
نبودناشونم یه چند صباحی حالمو بد میکرد
اما هر چی بود میگذشت!
اما تو نبودنات نمیگذره ..
تو نبودنات حالمو بد نمیکنه،
میکُشه فقط!
من با خیلیا خندیدم،
اما فقط برا توئه که چشمام تر میشه،
فقط رفتن توئه که به گریهم میندازه
حتی فکر و خیالش!
ببین من دروغ نیست تو کارم،
تو اولیم نبودی؛
اما به جون مادرم قسم،
آخریمی!🙂💜
✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨♥️✨
15سالمه و چهار ماهه با یه پسری رابطه دارم . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام به همگی💞 راستش دیدم خیلیا چه مشکلاتی دارن و اصن خجالت میکشم مشکل خودمو بگم ولی خب گفتم کمک بخوام هرچی باشه تجربه دارید🥺
من ۱۵ سالمه و ۴ ماهه با یه پسری تو رابطتم اولاش خیلی باهام بد بود و غرورمو خورد میکرد و سر یه چیز خیلی کوچیک دعوا میکرد و فقط میخواس نازشو بکشم منم میگفتم خب هنوز دوسم نداره انقد باهاش خوب میشم عاشقم میشه و واقعانم همون چیزی شد که میخواسم و ما دوماه خیلی عاشقانه همو دوس داشتیم اون پسر خیلی مغروریه و رابطه میخواد از دوس دختر ولی وقتی از من خواست و گفتم نه اولش خواست کات کنه ولی بعدش موند و حتی به قسمت های خصوصیم هم دست نزد اصن و وقتی ازش پرسیدم گفت دوست ندارم اذیت بشی و خیلی دوست دارم . خلاصه همه چیز خوب بود تا وقتی که چاقو خورد و رفت بیمارستان و کما و یه هفته فقط از بردارش میتونستم ازش خبر بگیرم(فک نکنید شاید دروغ گفته اینا خودم رفتم دیدمش نمیتونست پاشه و بخیه داشت و..) و کل محل میدونستن و من تو مدرسه گریه میکردم و... و وقتی برگشت بازم خوب بود ولی بعد چند وقت یه آدم دیگ شد اصن.. خیلیی عوض شد و سر کوچیک ترین چیزا و وقتی من مقصر نبودم دعوا میکرد و من مجبور میشدم عذر خواهی کنم تا نره و کات نکنه خلاصه که فهمیدم برادر بزرگش معتاد شده و شیشه میکشه و میاد خونه دعوا میکنه میزنه شون و همه چیو میشکنه(باباشون فوت کرده و ۳ تا برادرن و یه مادر و بخاطر همین رل من و بردار کوچیکش مجبورن از مامان شون در برابر داداش بزرگ شون دفاع کنن) و اینو خودش بهم نگفت و از داداش کوچیکش از طریق یه نفر دیگ بهم رسید و خب خیلی خیلی تو این ماه دعوا کردیم و من از بس گریه کردم چشام گود افتاده بود و یه شب کلی باهم حرف زدیم و همه چیز مثل قبل شد و برگشت بهم گفت من از وقتی از بیمارستان اومدم یبوست گرفتم و عصابم خورد میشه اینکه داداشش معتاد شده رو نگفت ولی خب فهمیدم بخاطر دوتا مشکل تو فشاره باز کوتاه میومدم ولی من بگم یه دختری بودم که خیلی خیلی زمان زیادی رو با دوستام میگذروندم ولی از وقتی با ایشون وارد رابطه شدم تا فرصت گیر میارم میرم پیش اون و اینکه خوشش نمیاد با دوستام برم بیرون چون محله مون خیلی درست نیست ولی به کل خودمو فراموش کرده بودم.. ولی بهش گفتم که من به حد کافی خانوادم بهم گیر میدن و تو بدتر نکن و اگر قرار بود من خراب بشم قبل اینکه تو بیای میشدم وقتی نشدم یعنی خراب بودن تو ذاتم نیست اونم قبول کرد با دوستام برم بیرون و امشب تولد دوستم بود و موقع رفتن بهش گفتم و وقتی برگشتم دیدم پیام داده که اره برو خوش بگذره و پیش اونا میری همش و فلان پیش من نمیای و اینا
حالا نمیدونم چیکار کنم
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🦋💙🦋
اصلا به شوهرتون دستور ندین و اصلاً رئیس بازی در نیارین. بخصوص در مورد خانواده اش.😶
مثلاً هیچ وقت بهشون نگین: امروز خونه ی مادرت اینا نرو😒
(بگید: امروز بریم باهم سینما،یا خرید؛و ...)🤪
💠اولا اینکه جمله ی امری هست و دوما اینکه تصور اشتباه در مورد حرفتون پیش میاد و فکر میکنه که میخواین اون رو از خانواده اش جدا کنین🤦🏻♀
💠مردها اگر در موضعی قرار بگیرن که بهشون دستور داده بشه اصلا بعید نیست که عکس اون کار رو انجام بدن یا اصلا اون کار رو انجام ندن.😐
پس با آرامش و جمله مثبت حرفتونو به همسرتون بزنید.😉
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
🦋💙🦋
محبوب دلگشایمن، سلام!
آذر رو به اتمام است ولیکن قلب من در ره تعشق شما، بهارش را بار دگر آغاز میکند.
پاییز نرم نرمک به تاراج کلاغها میرود و زمستان، فرا میرسد.
جانگشای من!
هوای طلبیدن به مزاجم بدجوری خوش آمده است و حال دخترک سمر آوین در پیافسانهای دل به پسرکی مجنون، داده است.
دخترک لعل لب و زلف پریشاناش را در پس باد تکانی میدهد و در چشمان باد، دوباره عاشق میشود.
و در پس این عشق چه سوداهایی به یغما میرود.
دخترک گیاه شوکران دلش را به لالهزار پسرک گره میزند و میخندد.
تبسمهایشان طعم دارچین میدهد!
چشمان خاتونجانم، دوباره میدرخشد و من در گوشهای در پیامتداد چشمانت، نظارهگر داستان دخترک شهر افسانهها هستم.
دخت گیسو پریشان دلم جانی دوباره گرفتهاست!
و به یکباره خودم هم لبخند میزنم...
آری، قصهی من دوباره آغاز خواهد شد.
دوباره بازگشتهام!
قلمم تشنهی نوشتن شده است، گویی دلتنگیهای یکسالهاش نوشتنهای فراوان دارد.
و در پس عشق چه دلهایی که شکوفا نشد و چه شبهایی که صبح نشد اما عزیزمن، این تو و این تمام عالمیان، اینبار افسانهای خواهیم ساخت به شکرانهی باران و بزرگی عقیق...
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
نامزدم پسرعممه . . .
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
این بار دومه که پیام میزارم ترو خدا جوابمو بدین خواهش میکنم بزارید تو کانالتون سلام من sh هستم 4 ماهی هست نامزد کردم پسر عمم هستش سنم کمه 17 سالمه ولی نامزدم 30 سالشه از همه لحاظ برام خوبه همیشه برام خرج میکنه قربون صدقم میره ولی من هیچ احساسی نسبت بهش ندارم اصلا حالم ازش بهم میخوره وقتی قربون صدقم میره چون یه نفر دیگه رو دوست داشتم که پدر و مادرم اجازه ندادن با عشق خودم ازدواج کنم الانم پشیمونم که چرا نامزد کردم ولی نامزدم هم یه عیب داره که همش از خواهر و برادراش اجازه میگیره منو درک نمیکنه الان یک هفته هست که بهم زنگ نزده حتی پی ام هم نداده😔 و یه دنده هم هست من میدونم که زندگیمون خوب نمیشه الانم چند وقته که گیر داده عقد کنیم منم راضی نیستم هنوز عقد کنیم اگه به پدرو مادرم بگم که نمیخوام شوهر کنم منو میکشن حتی ترک تحصیل کردم به اجبار نامزدم ممنون میشم خواهش میکنم🙏 اگه که راهی برام پیدا کنین که اسون تر از هم جدا شیم ترو خدا
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882
تجربه #ارسالی_اعضا❤️🍃
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام ب مدیر کانال و اعضای گروه🌸
من خواستم به کسایی که حاجت دارن تجربمو بگم که خیییلیا باهاش حاجت گرفتن و برای هر حاجتی میشه استفاده کرد
آیه های شریفه 48 و 50 سوره زخرف رو در برگه ای بدون خط بنویسین و با مقداری صدقه لای قرآن قرار بدین
اگه از ته قلب مطمئن باشی که خدا خواستت رو بهت میده صددرصد میده و هروقت که حاجت روا شدین پولی که داخل قرآن گذاشته بودین رو بردارین و یه مقدار دیگه هم صدقه روش بزارین و به فقرا بدین🌸
انشالله که همه حاجت روا بشن و به خواستشون برسن
اگه این کارو کردین و حاجت روا شدین هم برام دعا کنین هم پیامتون رو داخل کانال بزارین☺️💋
┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈
@Mahi_882