eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
673 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋💙🦋 سلام ب خانمsh. ببین عزیزم تو اگه بخوای ب عشقی که بهش نرسیدی فکر کنی هیچوقت نمیتونی برا آیندت تصمیم بگیری....خب تو الان میگی پسر عمت پسرخوبیه هیچ مشکلی نداره خب تو الان باید خودتو وابسطه ب اون بدونی بهش عشق بورزی دوستش داشته باشی تا زندگیتون شیرین بشه خب اونم مرد وقتی میبینه تو سردی اونم ازت دل سرد میشه مطمعن باش تا زمانیکه ب اون عشق نرسیدت فکر بکنی با هرخواستگار که برات بیاد مثل پسرعمه ات رفتار میکنی.....بازم هرطور خودت صلاح میدونی اگه واقعا پسرعمت مشکل داره واخلاقیاقتون بهم نمیخوره ازش جداشو وگرنه بهانه الکی نیار آیندتو خراب کنی.......بهترین راه جدایم اینکه با کسی که راحتی حرف بزن دلیل براش بیار بگو نمیتونم باهاش زندگی کنم.....مثلا من خواهر خودم نامزد بود ولی اون از اولشم راضی ب این وصلت نبود فقط ب اسرار خانواده از اولش شروع شد بعد یع مدت نامزدی اصلا از نامزدش خوشش نمیومد واومد بامن صحبت کرد منم با پدرمادرم حرف زدم پدرم خیلی بد برخورد کرد ولی تونستیم راضیش کنیم حتی منو دعوا کرد ومن مدتی قهرکردم خونه پدرم نرفتم بعدازمدتی ب اسرار شوهرم وبخاطر خواهرم که اون شرایط بهم نیاز داشت دوبار رفتم وبهم زدن این نامزدیو از چشم من میدید پدرم😥اما من آینده خواهرم برام مهم بود.......بازم میگم اگه واقعا نامزدت مشکلی نداره نامزدیتو بهم نزن چون من واقعا دیدم خواهرم حق داره برای جدایش.... مواظب خودت باش امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم😊😘 بازم اگه تو دوراهی موندی نیاز ب مشورت بیشتر داشتی از بچه های کانال بخواه کمکت کنن ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
خیانت . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• سلام دوستان خیلی از پیام ها رو میبینم ک همش از خیانت حرف میزنن ولی بخاطر بچه مجبورن کوتاه بیان. سر صحبتم با اونایی ک نامزدن یا میخوان ازدواج کنن و برن سر خونه زندگی خودشون، لطفا لطفا بزارید از زندگی دونفره تون یکم بگذره بد بچه دار شید بعضی از مردا تو زندگی مشترک دونفره اون یکی روی خودشونو نشون میدن ک اصلا قابل تحمل نیست، بزارید یکم بگذره اگه دیدید شوهرتون خوبه و تغییری نکرده بد اقدام ب بارداری کنید اگه هم دیدید ک نه خیلی تغییر کرده و نمیشه تحمل کرد خودتونو بدبخت نکنید با موندن کنارش و سوختن و ساختن، من خودم نامزدم الان، میخاستیم عروسی بگیریم ک دخالت های طرف شوهرم شروع شروع شد، یکم ک شوهرمو ب حرف گرفتم دیدم این الان اینجوری بام بد حرف میزنه و حق رو میده ب اونا و اصلا هم با من مشورت نمیکنه و نظر من براش مهم نیست، منم گفتم الان جداشم بهتره تا دوروز دیگه بخام بخاطر بچه بسوزم و بسازم یا دوروز دیگه با بچه بخام جدا شم ک سختتره.همه بهم میگفتن جدا نشو اسم طلاق میاد روت و دیگه خاستگاربرات نمیاد و ازین حرفا.همه اونایی ک تازه نامزد کرده بوم بم میگفتن حیف شدم ک با اون خانواده وصلت کردم ولی من سرمو بالا میگرفتمو میگفتم حرف مردم برام مهم نیس من شوهرمو دوس دارم، همونا الان ک دارم جدا میشم میگن حیفی بمون تو همون خانواده زندگیتو بکن.هیچوقت هیچوقت ب حرف مردم اهمیت ندین چون هردفعه ی چیزی میگن،ولی من ترجیح دادم خونه بابام ک بمونم میدونم اعصابم ارومه وحرص و جوش نمیخورم،هنوز کارای جداییمون مونده کلی خاستگار دارم ک میگن ما منتظریم ققط جدا شی تا بیایم خاستگاریت،همه هم ادم حسابی ک با بابام هم حرف زدن.ب نظر من ادم از خودش ک خوب باشه حتما براش خاستگار میاد اصلا مگه میشه دختر خاستگار نداشته باشه. بازم میگم اینقد زووووووود اقدام نکنید برای بارداری ک یک عمر سوختن و ساختن ب همراه داره. دیانا ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
ازدواج بدون شناخت و کاملا سنتی بود . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• ‌"سلام‌دوستان✨طولانیه‌ولی‌لطفابخونید" من20Nساله‌هستم‌،یکساله‌ خورده‌ای که‌ازدواج‌کردم‌بصورت‌سنتی‌بدون‌شناخت‌کافی،تابه‌خودم‌اومدم‌عقدعروسی‌همه‌چی‌خیلی‌زودتموم‌شد،مدتی‌باخانواده‌شوهرم‌زندگی‌میکردم‌که‌اونجانتونستم‌بارفتاربرخوردشون‌کناربیام،ترجیع‌دادم‌ازشون‌دوربشم‌وخونم‌روعوض‌کردم،بعدسه‌ماه‌متوجه‌شدم‌باردارم‌وهمون‌موقعه‌هابودکه‌کم‌کم‌‌متوجه‌شدم‌رفتارشوهرم‌باهام‌‌داره‌تغییرمیکنه‌وهنوزم‌همونه‌،دست‌بزن‌داره،تحقیرم‌میکنه‌رازدارمن‌نیست‌رفیق‌بازی‌میکنه‌شب‌خیلی‌دیرمیادخونه،هیزوهوس‌بازه‌‌جلوی‌روی‌من‌تریاک‌میکشه‌‌بهم‌پول‌نمیده‌چیزی‌برام‌نمیگیره،ولی‌بازم‌کوتااومدم،ازبس‌بهم‌استرس‌واردکردبهم‌خوب‌رسیده‌گی‌نکردهعی‌مادرش‌برای‌دکتررفتنام‌دخالت‌میکرد‌شوهرمم‌منواصلانمیبردمتخصص‌فقط‌یه‌بارتو۵ماهگی‌خودم‌باکارت‌یارانم‌رفتم‌خلاصه‌آزمایش‌وسونوگرافی‌هاروهمه‌روخودم‌تنهاانجام‌میدادم‌اصلافکرنمیکردبچه‌مال‌اونه‌ولی‌بازم‌برام‌مهم‌نبودبازم‌ذوق‌داشتم‌مامانمم‌درحدتوانش‌برام‌سیمسونی‌گرفت‌ومن‌هرروزلباساشوبوس‌میکردم‌وروزشماری‌میکردم‌که‌بدنیابیاد،تااینکه‌تو۶ماهگی‌زایمان‌زودرس‌کردم‌ودنیای‌من‌خراب‌شد،بازم‌من‌رومقصرمیدونست‌درحالی‌که‌کوتاهی‌ازاون‌بودکه‌دکترخوب‌منونبرد،یهودهانه‌رحمم‌بازشدونیازبه‌سرکلاژداشته،الان‌چندماهی‌ازاون‌روزای‌سخت‌گذشته،ومن‌افسرده‌شدم‌هیچ‌امیدوانگیزه‌ای‌ندارم‌همش‌توخونه‌تنهام‌کسیوندارم‌اینجا‌خونه‌مادرشوهرمم‌زیادنمیرم،شوهرمم‌همش‌رفیق‌بازه‌بهش‌میگم‌بجای‌اینکه‌بااین‌رفیقای‌معتادبگردی‌چراباهم‌دوتایی‌نریم‌بیرون،ازصدتازنگوپیامم‌یکیواگه‌بزورجواب‌بده،هیچوقت‌یادم‌نمیره‌هنوزیه‌ماه‌نشده‌بودبچموازدست‌دادم‌رفت‌بهم‌خیانت‌کردکه‌خدارسواش‌کردمچشوگرفتم‌اونم‌باکسی‌که‌همسن‌مادرش‌بودبازم‌کوتاه‌اومدم‌تااینکه‌میبینم‌توجیبش‌شمارشومینویسه‌میزاره،گفتم‌بهش‌وقت‌نکردی‌بدی‌به‌طرف‌،هزارتابهونه‌ی‌دورغ‌اورد،خسته‌شدم‌ازش‌همیشه‌که‌بیرون‌میریم‌چشمش‌دنبال‌زنودخترای‌مردمه‌بهشون‌تیکه‌میندازه‌باهاشون‌میخنده..اصلابهم‌پول‌نمیده‌چیزی‌برام‌نمیگیره‌تواین‌یکسال‌حتی‌برام‌یه‌دست‌لباس‌نونگرفته‌هیچی‌نمیگیره‌درسته‌پول‌خوشبختی‌نمیاره‌ولی‌جلوخیلی‌ازبدبختیارومیگیره‌بخدامنم‌نیازدارم‌خیلی‌وقتاخیلی‌چیزامیخام‌ولی‌بااینکه‌داره‌خرج‌نمیکنه،بهش‌میگم‌لاقل‌کارت‌یارانه‌موبده‌اونم‌نمیده،هرچیم‌طلاداشتم‌واسه‌ماشینش‌فروخت،دندونم‌خرابشده‌هعی‌جلوهمه‌منوخجالت‌زده‌میکنه‌میگه‌دهنش‌بومیده،بهش‌میگم‌وقتی‌پول‌نمیدی‌دندونمودورست‌کنم‌من‌چیکارکنم‌هرچقدم‌مسواک‌بزنم‌همونه..اگه‌کوچیک‌ترین‌مشکلی‌داشته‌باشم‌توجمع‌بیان‌میکنه‌دیگه‌تاکی‌مامانم‌برام‌لباس‌بگیره‌تاکی‌بهم‌پول‌بده،بایه‌روان‌شناس‌درارتباط‌بودم‌گفت‌مشکل‌ازاونه‌جداشوولی‌من‌شرایط‌جداشدن‌ندارم‌ازطرفی‌هم‌دوستش‌دارم‌ولی‌اینکاراشومیبینم‌میگم‌کاش‌میتونستم‌ازاین‌زندگی‌بیهوده‌خودمونجات‌بدم،به‌خانوادش‌وخانوادم‌اعتراض‌میکنم‌حتی‌قهرکردم‌رفتم‌بازم‌فایده‌ای‌نداشت،میدونم‌خونه‌مامانم‌بدتراینجاست‌موقعه‌که‌مجردبودم‌خیرازپدرمادرم‌ندیدم‌اوناخودشون‌باهم‌مشکل‌دارن‌کیه‌که‌بفکرمن‌باشه‌همون‌مجردیمم‌مامانم‌خیلی‌اذیتم‌میکردوفقط‌دوست‌داشت‌شوهرکنم‌همش‌کتک‌میزدفوشم‌میداد،تنهاامیدم‌بچم‌بودکه‌اونم‌خداازم.گرفت‌‌ولی‌بازم‌شکرش‌دیگه‌میترسم‌ازآیندم‌چون‌همه‌چی‌داره‌بدترمیشه‌بهترنمیشه‌واسم‌دعاکنیدمن‌دوستدارم‌خدابهم‌بچه‌صالح‌سالم‌بده‌وشوهرمم‌دست‌ازاذیتوآزارم‌برداره‌من‌هرکارکردم‌این‌آدم‌نشدناراحتی‌من‌واسه‌شوهرم‌اصلامهم‌نیست،حتی‌اجازه‌نمیده‌بابابام‌حرف‌بزنم‌،منم‌خودموخونه‌حبس‌کردم‌جای‌نمیرم‌که‌بهم‌خیانت‌نکنه‌هرچندکسی‌که‌بخادکاری‌کنه‌میکنه ازخدامیخام‌صداموبشنوه‌🌸🌸 به‌امیدروزای‌خوب♡ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 گفتمان اعضا . . . اون خانومی هایی ک میگن با دلبری کردن سیاست مرد رو تو مشتت نگه دار اینم تائسیر دارع ولی ن ک کلا تغییرش بده این طور مردا خودتو بکشی هم درست نمیشن چون تو خونش رفته والا ما ک همسایه مون شوهرش همین طوری بود الکی میگفت میرم سرکار بعدم میرفت خونه ی زنه شب تا صبح رو باهم بودن... زنه بیچاره هم خیلی خوشگل بود از هیچی کم نمیزاشت اما مرده دگ هیز بود ...هرکاری کرد نتوست عوض کنع تا اینک ی ملا خیلییی بود پیدا کرد و دعاش کرد دگ کلااااا مرده یهو همچی رو گذاشت کنار نشست سر خونه زندگیش ...توهم دعاش کن البته پیش این ملاهای الکی نروو ی جا ک واقعا خوب باشه ...تو کانال هم بعضی ها گفتن ملا دروغه ...حق میدونم بهشون حتما پیش ی ملا الکی و تازه وارد رفتن و دگ میگن کل ملاهای دنیا الکیه ن عزیزم همه ملاها الکی نیستن بعضی هاشون میرن ی قرآن می‌خرن ی تصبیح خودشونو ملاه میکنن ... از چن نفر پرسجو کن و برو جا ی ملا خوب ... طلاق هم نگیر ب نظر من خودتو بدبخت میکنی تو این دوروزمونه زن بیوه بودن سخته همون ک اسم مرد رو سرته خوبه دیگ.... فقط اینم بدون با دلبری کردن چیزی درست نمیشه عزیز من کاملیا 😊 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 سلام ماهی جونم در رابطه دختر خانم نوجوونمون میخام بهش بگم همه این سختی ها بالاخره با مرور زمان درست میشه ب هر سختیی ک باشه منم تو این سن همچین حسی داشتم البتع یکم اروم تر هی میگفتم درست نمیشه نمیتونم تحمل کنم و.... ولی هی ک بزرگتر شدم رفتم دانشگاه کم کم از سختگیری هاشون کم شد البته بگما بازم روی رفت و آمدم تاکید داشتن روی نحوه برخورد با پسرا تو دانشگاه و چت باهاشون هم حساس بودن اما انقدر تلاش کردم تا تونستم اعتمادشون رو جلب کنم نمیخام نصیحتت کنم اما وقتی ی جایی رو کج رفتم بعد ب کار ها و رفتار خانوادم فکر کردم دیدم چقدررر بهم لطف کردن ک این کار ها رو کردن اگه اونا این سخت گیری ها رو نداشتن من الان مث خیلی از دخترای دیگه انگشت نما بودم و هزار جور انگ بهم میچسبوندن وقتی از این زاویه بهش نگاه کردم دیدم چقدر ب خودم سخت گرفتم چقدر ب خودم تنش وارد کردم همش سر هیچ و پوچ الان با سختگیری های اونا تونستم ارزش خودمو حفظ کنم تو جامعه شدم آدمی ک هیچ کس نمیتونه انگشت سمتش دراز کنه و چرت و پرت راجبش بگه همه این سختی ها و عذاب هایی ک داری میگی و میگی ک دیگه نمیتونی تحمل کنی تموم میشن و تو برمیگردی ب عقب ب حالی ک الان داری نگاه میکنی و پوزخند میزنی و میگی چقدر احمق بودم(البته بلانصبت) من خودم سنم زیاد نیست20سالمه ولی دوست ندارم توعم مثل من ب خودت انقدر فشار بیاری🥰 راجب تنش عصبی و اعصابت هم سعی کن جله حدیث کساء برداری اگه بهش اعتقاد داری،ولی نباید بینش فاصله بیوفته🥰 خیلی گفتم اما امیدوارم کمکت کرده باشم😊 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
•°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• وقتی آقای همسر یادشون میره ابراز احساسات کنند به جای اینکه غر بزنی و بگی فراموشم کردی ❌ این پیام رو بفرست براش 😍 ببین چطوری جواب میده 😉 🔽🔽🔽🔽 دوباره بگـو: "دوستتـــ❤️ـــــ دارم " از همان هایے ڪه وقتی دلتنگے تمام وجودم را فرا میگیرد برزبان مے آوری 'و آرامم میڪند' ➖➖➖➖➖➖➖ باز نیایی بگی بلد نیستم چی بفرستم!!! سریع بیا که از بقیه جا نمونی😉😊 ‌ ‌ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
تجربه‌ی تلخ اعضا . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• باسلام 🙏میخواستم تجربه تلخمو از زندگیم بگم شاید کمکی کرده باشم به اون خانم هایی که میگن شوهرشون بیرون به زنهای دیگه نگاه میکنه . خواهش میکنم بزارین کانال که اتفاقی که برام افتادرو کسی تکرار نکنه. چند سال پیش نامزد بودم و با دختر عموم خیلی صمیمی بودم متوجه شدم نامزدم بیرون از خونه به زنهای غریبه دید میزنه مثل همه ی خانمهای دیگه از این موضوع خیلی ناراحت شدم و به عشق نامزدم نسبت به خودم شک کردم با دختر عموم تصمیم گرفتم نامزدمو امتحان کنم ، دختر عموم با یه خط ناشناس زنگ زد بهش اونم گفت اشتباه گرفتی من اونکه فک میکنی نیستم چند بار تماس گرفت ولی نامزدم قطع کرد چند روز بعد دختر عموم بهم گفت نامزدت دست از سرم بر نمیداره همش زنگ میزنه که من عاشق صدات شدم هر جور باشی قبولت دارم و من ساده باورکردم این شد که با گذشت زمان از نامزدم سرد و سردتر شدم تا جایی که وقتی میومد خونمون من به بهانه ای میرفتم بیرون تا نبینمش کم کم حرف طلاقو پیش کشیدم ولی اون دلیلشو پرسید منم حقیقتو گفتم نامزدم گفت هرچی دختر عموت میگه بر عکس میگه ، قسم خدا پیغمبر خورد که دختر عموت دست از سر من برنمیداره بهت دروغ میگه من که به دختر عموم اعتماد بیجا داشتم باور نکردم پامو کردم تو یه کفش که طلاق تو این مدت نامزدم خیلی کارها کرد که ثابت کنه بی گناهه ولی انگار من کور شده بودم انقد که دخترعموم نقششو خوب بازی کرده بود بعد از چند روز خبر رسید نامزدم خودکشی کرده نامزدم برای همیشه هم از پیش من رفت هم از این دنیا ولی پشیمونی برای من دیگه فایده ای نداره الان که دارم مینویسم اشکام پیرهنمو خیس کرده ولی خواهرهای گلم اگه مردی پیش شماست یعنی شمارو از بین همه زنها انتخاب کرده خواهش میکنم شک بیجا نکنین . ببخشید که طولانی اگه ناراحتتون کردم شرمنده . ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 خاطره نامزدی 💅💍 سلام اماازدوران نامزدی😃 والاماتوروستاییم اولین روزعقدمون منواینابردن خونه شون شام بعدشام بابام زنگ زدتلفنشون ساعت ده بیارینش خونه😆 نامزدم توراه که داشت منومیبردخونه پیاده اولین بارتنهامیشدیم حرف پیدانکردازجیبش یه بسته آدامس دراوردگفت بیامنم گفتم نمیخورم😂 .دوسه روزبعدشم اومددنبالم من ببره شهرستان واسم لباس بگیره😌 توراه گفت هیچی نمیگی منم گفتم چی بگم😏بنده خداروضایع کردم😆 یبارم داشتیم تلفنی حرف میزدیم همون اوایل که بیچاره حتی دستمم نگرفته بودهمین جوری داشتیم حرف میزدیم میگفت اینقدمیام خونه تون که خسته شی ازدستم بعدچنددیقه مکالمه اتفاقی گفتم اره امروزتوخونه تنهام😋 نامزدم اینقدخوشحال شدکه نگو😉 گفت دیدی گفتم اینقدمیام ومیرم که خسته شی دروبازکن که اومدم منم ازترس سکته داشته سکته میزدم 😱 پنج دیقه نشدپیداش شداومدنشست اقاازشانسمون زن همسایه اومدخونه مون😬 والاکاری هم نکردیم ولی پیش زن همسایه خیلی بدشدحالاباخودش چه فکرهاکه نکرده🙊 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
داستان واقعی بارداری شب ازدواج همسرم🤰💕 •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• دوازده سالم بود زنش شدم ... با یه پدر معتاد و یه مادر بی کس و کار و هشت تا خواهر و برادر ازدواج با یه مرد سی ساله بیشتر بنفعم بود لاقل یه نونخور کمتر میشد😔 بعد چندسال زندگی کم کم عاشقش شدم...خیلی عاشق...جوریکه نفسم به نفسش بند شد. اوایل همه چی خوب بود اما بعد از دوسال کم کم ورق زندگیم برگشت...کم کم تیکه ها شروع شد...کم کم پرسیدنا شروع شد... هی میپرسیدن خبری از نی نی نیست؟ همه چی خوب بود اما من باردار نمیشدم! دوسال شد سه سال و چهار سال و پنج سال و شیش سال... زندگیم داشت تو سکوت محض میگذشت ۹ سال بود از زندگیمون میگذشت و از بچه خبری نبود تااینکه مادرشوهرم با همکاری شوهرم دست بکار شدن برای راضی کردن من واسه همسر دوم و اوردن نوه😏 روزگارم سیاه شد هرشبم گریه بود به مادرم که زنگ زدم در کمال ناباوری با گریه گفت قبول کن از خونه بابای معتادت خیلی بهتره اونجا ... فهمیدم خونه پدرمم جایی ندارم و بخودم اومدم دیدم دارم میرم خاستگاری واسه شوهرم بعد از یه ماه خون گریه کردنام بلاخره شوهرم از یه خانم مطلقه خوشش اومد و قرار شد توافقی عروسی کنن و بعد از بچه دار شدن خانمه بره دنیا رو سرم خراب بود حال خوبی نداشتم و مجبور بودم به تحمل شب عروسیشون به خواست همسرم رفتم شهرستان خونه مادرم درکمال ناباوری تاصبح استفراغ کردم ..‌اولش فکر کردن از اعصابمه ولی وقتی رفتیم بیمارستان با خبر حاملگیم صدای جیغ شادی تو کل بیمارستان پیچید! همون شب به شوهرم اس دادم ... خدا همیشه هست و به موقع تلنگرشو به ما آدمای کم صبر زندگیمون میزنه داری بابا میشی! ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 بعنوان خداقوت در تایم کاریشون ارسال کنید 💕💞 لپ اگر لپ تو 😍و بوسه اگر بوسه‌ی من😘 خستگی 😘راه ندارد به تَنَت ای عسلم😍🍯 بوس از راه دور💋💋برای مرد خستگی ناپذیرم ‌ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
صبح بخیر^^(؛❤️
🦋💙🦋 سلام وقتتون بخیر در رابطه با خانومی که شوهرشون وابسته مادرشه میخوام بگم عزیزم اول که دلم خیلی به حالت سوخت چون مثل خودمی من الان ۹سال ازدواج کردم درحال حاضر ۲۴سالمه همیشه میخواستم مادرشوهرم و راضی نگه دارم یعنی دقیقاااا شرایط تو تو یه حیاط پیشش باهم همه جا میرفتیم انگار رفتارای تو رفتار خودم بود تا امسال دل وزدم به دریا (اینو بگم که بچه که اوردم بهتر شد)ولی بازم زندگیم سیاه بود از یه روز در هفته شروع کردم گفتم کار داشتم خودم شوهرم دادو بیداد گذاشت که باید بری سر به مادر بزنی گفتم میدونم ولی نتونستم اینو بگم دوروز دعوا شد شدید دوروز قهر شد کتک کاری شد ولی فهمید که نه این زن کلفت نیست نترس یک هفته از چشم شوهرت میوفتی نرو کار نکن )(اگه دختراش گفتن واسه چی بگو امروز از دل درد داشتم سرم درد میکرد بعد دیدی تلبکارن توام قهر کن توام دادو بیداد کن )نکه واسه همیشه در طول روز یک ساعت برو همون یک ساعت پاشو اگه کاری داره انجام بده من ۹ساااال میخواستم مادر شوهرو بقیه رو از خودم راضی نگه دارم و یک ساعت قشنگ زندگی نکردم دل و زدم به دریا شوهرم یک هفته شر گرفت ولی بعد دید نه نمیشه اینطور عزیز دلم نترس از دعوا گاهی مواقع دعوا کردن خوبم هست واسه غذا خوردن خودت قبل اینکه سفره پهن کنی یه بشقاب ببر در خونش اگر شوهرت گفت چرا بگو دوس داشتم باهم شام بخوریم اینم بگم دوبار سفره و جمع کنه و نخوره دوبار داد و بیداد کنه😂ولی موفق میشی اینم بگم بچه دار بشی بهتر میشه ولی همه چیز بستگی به جنم خودت داره ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882