eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11.2هزار دنبال‌کننده
40.8هزار عکس
679 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
پدر همسرم دخالت می‌کنه . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• دوستان وقتتون بخیر من یه خانم 24 ساله و همسرم که 27 سالشونه پسرعمم هستن. 2 سال شده عقد کردیم و تو دو شهر متفاوت هم هستیم. در واقع خانواده همسرم قبلا بخاطر شغلشون از شهرمون رفتن و ینی بیشتر اوقات دوریم از هم زمان عقد بخاطر کرونا من گفتم مراسم نمیخام و در حد محضر بود ولی حتی همونم پدرهمسرم تو یه سری چیزا اذیتم کردن. مثلا گفتن ارایشگا نمیخاد و یا حتی یه عکاس نداشتم و یه سری چیزای دیگه... من اون موقع چیزی نگفتم. (کلا پدرهمسرم از اون افرادیه که اهل کم خرج کردنه و در واقع خسیسه دیگه) الان بدون نظر خاستن از من خونه عمه همسرم اجاره کردن که نسبتا قدیمی بود و من حرفمو زدم ک این خونه قدیمیه و خوشم نمیاد ولی در نهایت قبول کردم از اونورم پدرهمسرم دوسال پیش گفتن هروقت خاستین برین خونتون واستون ماشین میگیرم حتی نوعشم گفتن پارس! من اینجا توقعی نداشتم ولی اینکه خودشون گفتن ولی الان میگن ماشین من به امانت دست شما!!! تا روزی که اسممون تو قرعه کشی در بیاد! قرعه کشی ای که شاید هیچوقت حتی اسممون در نیاد!!! من حاضرم یه پراید مدل 80داشته باشیم ولی اینجوری دست ب سر نشم و ماشین امانتی زیر پامون نباشه! وقتی هم اینجا حرفمو ب همسرم زدم و رسید ب گوششون تازه نارحتم شدن! سر سرویس چوب هم دوسال پیش با همسرم ب این توافق رسیدیم که با اون باشه الان که پدرشون فهمیده میگه نه. همسرمم گفت من‌ اونموقع یه باشه الکی گفتم!!!!!! دقیقا شبی که پدرهمسرم میخاست تاریخ عروسی تعیین کنه، من گفتم فعلا نه. تا وقتی مشکلاتم باهمسرم حل شه. چون تمام این مدت سر این جریانات با همسرم دعوا داشتم. اون هیچوقت حرف منو نمیفهمه و هر چی پدرش بگه از نظرش درسته و گوش ب فرمان اوناست. و بعد این ماجرا خانواده همسرم دوماه تمام با من قهر کردن درصورتی ک اگر من اعتراضی کرده بودم بخاطر این بود که کارای اشتباه خودشون عذابم میداد! اینم بگم که ما تصمیم داشتیم برای زندگی بیایم شهر من ولی الان پدرش از لجش گفته باید شهر ما باشید!!!! بعد اون ماجرا خونه عمش که کرایه کرده بودن هم پس دادن!! حالا بعد دوماه با مشاور رفتن و حرفای شوهرم بالاخره تونستم اینهمه دلخوری که ازشون داشتم ندید بگیرم و آشتی کنم ولی بازم تکلیفمون اصن مشخص نشد. چون هیچ حرفی زده نشد. همسرمم فقط منتظره تا باباش دوباره راضی بشه تا بتونه بیاد شهر من برای زندگی !! و من از این همه کش دادن و بلاتکلیفی واقعا خسته شدم! کاری کردن که تمام اتفاقای قشنگ اول زندگی واسم عین زهر بود و الان از همش بیزارم! خانوادش معتقدن واسه من همه کار کردن و اصن نظر من مهم نیست و تازه میگن تو لطف ما رو قدر ندونستی پس همین کارا رو هم واست نمیکنیم! الانم که بعد اون همه حرف بدی ک بارم کردن از خودم گذشتم و اشتی کردم بازم تو بلاتکلیفی محضم حالا بعد این همه اتفاق، من میترسم تو کارای عروسی هم پدرهمسرم با کاراش و نظر نخاستناش از من اذیتم کنه و تالار و چیزایی که میگیره همش باب دل من نباشه اونقدر به این ماجرا فکر کردم که حتی دیگه دارم راضی میشم از عروسیمم بگذرم و بگم نمیخام!! شما جای من بودید چیکار میکردین؟ ببخشید که حرفام طولانی شد. ممنون از همگی ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 جواب به دختر۱۳ ساله که عاشق یه پسر ۲۶ ساله شده سلام دوست خوبم ، من ۱۵ سالمه خواستم راهنماییت کنم . به نظرم این حس ها رو بزار کنار چشای قشنگتو بخاطر یه پسر خراب نکن با دوستات باش باهاشون برو بیرون کلی خوشحالی و شیطنت کنید درس بخونید من یه تار موی پدر و مادرمو به صدتا همچین پسرا نمیدم (پدر و مادرت) هستن که تو تموم شرایط سخت و خوب زندگی کنارتن پس قدر آدمای عزیز زندگیت رو بخون❤️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
پسرم لکنت گرفته . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• خوبی عزيزم تو رو خدا پیام من بزارید داخل گروه اگه کسی تجربه داره راهنمایم بکنه پسر 10 ساله دارم 4 سالش بوده یه شب ترسید از همون وقت لکنت گرفته یه مدت بهتر هست ولی حالا چند وقت خیلی زیاد شده لکنتش در حدی که نمی تونه حرف بزنه تور خدا هر کس تجربه داره راهنمایم بکنه😔😔😔 ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
حاملگی عجیب دخترم •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°• من صاحب یه دختر شونزده ساله ام ک با همسرم روی تربیتش خیلی حساس بودیم. طوری ک هیچ جا امکان نداشت بدون من یا زنم بره و حتی مدرسه روهم خودمون میبردیم و میاوردیم. البته رو دوستاشم خیلی حساس بودیم و تومسیر مدرسه با یکی از دوستاش به نام مریم که دختر خیلی خوبی بود اشنا شدم. یه روز دخترم بهم گفت برای المپیاد علمی احتیاج داره ک با یکی درس بخونه و مریم رو بهم پیشنهاد داد. منم گفتم ک باشه ولی فقط تو خونه ی خودمون. از اون روز به بعد تقریبا مریم هرروز ساعت دو خونه ی ما بود و تا هشت شب درس میخوندن و اصلااز اتاق بیرون نمی اومدن. من و همسرمم از این موضوع راضی بودیم. تا اون روز تلخی که دخترم مریض شد و مجبور شدیم ک ببریمش دکتر ولی تلخ ترین خبر دنیا رو شنیدیم طوری که زنم از حال رفت. اره دخترم باردار شده بود و ضعف او بعلت مسمویت بارداری بوده. دنیا روی سرمان خراب شد چطور چنین چیزی ممکن بود او که به جز مدرسه جایی نمیرفت. هرچه در این مورد از او سوال میکردیم هیچ جوابی نمیداد و به ناچار برای پرس و جوی بیشتر به مدرسه رفتیم و مدیر مدرسه اطمینان خاطر داد ک در مدرسه هیچ اتفاقی نیفتاده. مات و مبهوت این اتفاق بودم ک در حیاط مدرسه مریم همکلاسی و دوست دخترم را دیدم. وقتی از او پرسیدم ک چرا دیگر برای درس خواندن با دخترم خانه ی ما نمی آید گفت که من تاحالا خانه ی شما نیامده ام... از شدت تعجب و شوکه شدن چشمانم سیاهی رفت چه اتفاقی در خانه ی من افتاده...مجبور شدم که ماجرا را به پلیس خبر بدم و بعد از تحقیقات مشخص شد که مریم برادری دو قلو دارد که خودش را به جای خواهرش جا میزده و به بهانه درس وارد حریم خصوصی خانه ما و اتاق دخترم شده و متاسفانه چنین اتفاقی تلخ برای خانواده ما بوجود آمد و پرونده برای طی مراحل قانونی به دادگاه فرستاده شد ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 🌸پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرمایند: «حقک علیه ان یطعمک مما یاکل ویکسوک مما یلبس ولا یلطم ولا یصیح فی وجهک حق تو بر شوهرت این است که از آنچه خود می خورد به تو غذا دهد، و از آنچه خود می پوشد تو را نیز بپوشاند، و به روی تو سیلی نزند و فریاد نکشد .» 📖مکارم الاخلاق، ص ۲۱۸ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 بعد از تولدم برام خاستگار اومد . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
مَــــــــنِ آرام💜✨
🦋💙🦋 بعد از تولدم برام خاستگار اومد . . . •°•°•°•°•°•°•°•°•💙•°•°•°•°•°•°•°•
سلام ب همه دوستان من 18سالمه شهریورسال گذشته چن روز بعد تولدم ی خاستگار برام اومد آشناهه بابام بود ینی طبقه بالای خونمون رو تیرچه کرده بود ب مدت یک ماه،راستش من از رفتارش و حرف زدنش موقع سلام علیک یا نگاه کردناش ی کم شک کرده بودم اینکع شاید بم علاقه داره ولی هیچ وقت فک نمی کردم بیاد خاستگاری یا اصلا همچین قصدی داره باخودم میگفتم شاید من اشتباه فک میکنم بی خیال اخه اون34 سالش بودو 16سال ازمن بزرگتر بودو قبلا ازدواج کرده بود و ازاون زنه دوتا دختر داشت ودختراش پیش زن قبلیش بودن جریانشو همشو واسه بابام تعریف کرده بود اینکه چقد تو اون زندگی اذیت شده و زنش اذیتش کرده ولی اون خیلی مرد خوبی بود مذهبی خوش اخلاق و بی نهایت مهربون بود خلاصه اون بعد چن ماه اومد جلووباباش با بابام صحبت کردبعد دوروز بعدش اومدن خونمون باهام ک صحبت میکرد من اصلا جواب نمیدادم خیلی کم ،چون من خیلی کم رو بودم ب جز اون پنج شیش بار دیگه هم اوند ولی من حرفی نمیزدم اونم گف حاله ک اینطوریه اشکالی نداره اگه میشه شمارتونه بدین از طریق اون باهم حرفامونو بزنیم منم شمارمو دادم میگف خیلی زود تر میخاستم بیام ولی میترسیدم قبول نکنن راستش فک نمیکردم دیگه هجده سالت باشه فک کردم بیست سالتع، ما حدود سه یا چهارماه باهم حرف زدیم من خیلی بش علاقه پیدا کردم چون اون همه خصوصیاتی ک من از همسر آیندم میخاستم رو داشت خیلی چشم و دل پاک بود مهربون خیلی درکم میکرد و خیلی چیزای دیگه ولی داداشام ازش خوششون نمیومدومخالف بودن میگفتن خیلی ازت بزرگتره ب درد تو نمیخوره عموهام همه میگفتن ازت خیلی بزرگتره اصلا اون چطور جرعت کرده اومده خاستگاری ولی اینقد سنش بزرگتره همش دعوا میکردن ،بخاطر همینممنم اونو جوابش میکردم با اینکه عاشقش شده بودم من خیلی ب اون میگفتم ما ب درد هم نمی خوریم برو دنبال یکی دیگه هر روز یکی رو بش پیشنهاد میدادم اونم ناراحت میشد اصلاروزای خوبی نبود اون رفتع بود با برادرام با عموهام حرف زده بود و راضیشون کرده بود عموهام بابا بزرگم اینا رو ولی برادرام ب هیچ وجهه قبول نمیکردن میگفتن جواب مردم رو چی بدیم بعدا نمیگن مگه دخترتون چه مشکلی داشت 🚶‍♀ 👇👇👇ادامه . . .
ک اینقد ازش بزرگتره ماه اواسط زمستون بود بالاخره باهم رفتیم آزمایشگاه برادرم خونه رو گذاشته بود رو سر گفت اگه این مرده بیاد باید بکشیمش منم از ترس ازمایش ندادیم و اینقد حالمون بد بعد ک باهم زدیم زیر گریه از آزمایشگا تا خونه گریه کردیم وقتی برگشتم گف من تا چن سال هم منتطرت میمونم تا نظرت عوض بشه گفته بودم نه نظرم هیچ وقت عوض نمیشه بلاکش کرده بودم دوسه روزی یبار میومد پیام میداد نمی تونم فراموش کنم نمیدونم با این حال ک میدونم تو هیچ وقت نظرت عوض نمیشه دوس دارم بت پیام میدم چون با تو خیلی حالم خوبه با وجود تو تونستم با گذشته تلخم کنار بیام تو منو دوباره زنده کردی و ب زندگی برگردوندی من قبلا ی مرده متحرک بودم نمیتونم ازت دس بکشم وقتی میگفتم یوی برات خودم پیدا میکنم میگف ارع زن زیاده ولی من میخام با اون کسی ک خودم دوسش دارم ازدواج کنم ولی خب من راهی نداشتم همه مخالف بودن میگفتن اگه باش ازدواج کنی دیگه حف نداری بیایی اینجا دیگه تو از ما نیستی تو عروسیتم نمیایم همینطوری باید بری دیگه ب پشت سرتم نگاه نکنی ولی اون میگف بخدا قسم هیچ وقت نمیزارم حتی ب کوچیک ترین چیزی محتاج بشی هرچی که دارم رو بنامت میزنم فقط قبول کن بعدشم اونا الان اینطوری میگن بعدا فراموش میکنن من هیچ کسی بچشو رها نکرده ک اونا دومیش باشن بعدا بخدا نظرشون عوض میشه بعدشم اونا مگه میخان براتو چیکار کنن مگه من خودم دوتا خواهر ندارم اخه برا اونا چیکارکردم اصلا چ کاری از دستم برمیاد واسشون انجام بدم شاید سالی یبار یا دوبار برام سرپایی بشون سر بزنم و بیام غیر ازاین چ کاری میتونم بکنم تو این دوره زمونه آدم اینقد مشکل داره خودش و زندگی اینقد بش سخت میگزره ک اصلا اگه بخاد ب کسی هم کمک کنه نمیتونه راستش رو بخای خودمم میترسیدم چون یکم سنش ازم بزرگتر بود با مشاورم حرف زده بودم گف اره سنش خیلی بزرگتره بعدا ممکنه اگه یکی دوتا بچه بیاری نتونه تحملشون کنه چون ادم سنش ک بالا میره کم حوصله تر میشه شاید نتونه ب بچه اون طوری ک شاید رسیدگی کنه بعد توهم جونی شاید اون نتونه نیازاتو برقرار کنه و...... منم ادم وسواسی بودم هرحرفی میتونست ب شک بندازتم یا نظرم رو عوض کنه خلاصه دیگه همچی رو تموم کردم من قبلا با هیچ کس دیگه نبودم اصلا نمیدونستم عشق و عاشقی چطوره هیچ درکی ازش نداشتم وقتی ک رفت خیلی داغون شدم نمیدونستم اگه اون بره اینقد اذیت میشم زندگیم اینقد تلخ میشه اصلا نتونستم فراموشش کنم اون بعدچن ماه ینی دوسه ماه بعد عید ازدواج کرده شنیدم یکی بش معرفیش کرده اولش خوشحال شدم براش بعدا وقتی دیگه فهمیدم واقعا دیگه از دستش دادم خیلی بهم ریختم ولی الانم ک الانه باورم نمیشه اون رفته و دیگه ندارمش اصلا نمیتونم فراموشش کنم وقتی حرفاش رفتاراش یادم میاد داغون میشم ولی هیچ کاری از دستم برنمیاد نمی دونم چیکار کنم 💔دیگه خسته شدم هرکاری میکنم هر حرفی میشنوم یاد اون میفتم هیچ جوره نمیتونم فراموش کنم اگه میدونستم قراره اینطوری بشه اصلا همچین کارایی نمیکردم هیچ کس نمیتونه جای اونو برام بگیره هر خاستگاری ک میادهمینطوری جوابشون میکنم اصلا فکر این ک کسه دیگه ای رو جای اون بزارم نابودم میکنه اخه هیچ کسم نمیتونه جای خالی اون رو برام پر کنه نمی دونم چیکارکنم از واقعیت ب رویا فرار میکنم از رویا ب واقعیت الان خونشون نزدیکمونه هر بار ک میبینمش دوباره همچی یادم می افته الان فهمیدم اگه کاری رو با اینکه میدونی اشتباهه انجام بدی خیلی بهتراز حسرت خوردن بعدشه چیکار کنم فراموش کنم گذشتمو هرروز کارم شده گریه حسرت خوردن دیگه دارم دیونه میشم توروخدا ی پیشنهاد بم بدین از بس گریه کردم چشام تار میبینن خیلی درد دارن الکی دست خودم نیس میزنم زیرگریه 😭با هر حرفی هرچیزی 😞😔💔🚶‍♀ 👇👇👇ادامه . . .
اون همیشه میگف هرموقع ک ناراحت بودم و بیرون میومدم میگفتم خدایا اگه واقعا قسمتون میشه و باهم خوشبخت میشیم تو رو ببینم چن دیقه بعدش تو رو میدیدم یا از کنار خونمون رد میشدی یا دم در میومدی🙂💔 بیشتر وقتا خیییلی تعجب میکنم ب خودم اینکه با این همه درد چطوری طاقت آوردم و نمردم زورایی ک از شدت گریه و ناراحتی احساس میکردم زیر چشام میخان منفجر بشن و چیزی ازش بزنه بیرون اینقد پر میشدم بعضی میگفتن با درک وشعوریش برا اینکه ک سنش زیاده واسه همین ولی اصلا اینطوری نیس من خیلیا ر میشناسم ک همسن اونن یا بیشتر ولی خیلی کم عقل ترن همین عموی خودم اندازه ی اونه یا بیشتر ولی خیلی بد دهنه و بد حرف ، بنظرتون هرچی ،قسمت و تقدیره اون فرده یا خودش باعث و بانی کاراشه الهی ک هیچ کس هیچ وقت این طعم تلخ عاشقی رو نکشه چون واقعا خیلییییییی سختع اگه باهم خوشبخت میشن بهم برسن خیلی زود اگرم قسمتشون نیس اصلا باهم دیگه آشنا نشن 🤲 ممنون از کانال خوبتون ادمو ارومتر میکنه ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
💙🦋💙 کمی عاشقانه . . . تو سرمای زِمستون تیشرت میپوشیدیم هی از جلوش رد میشدیم یه خرده آستیو میدادیم بالا تا خالکوبیمون و ببینه اخه يه خالکوبی زده بودیم رو بازوی لاغرمون یادمون افتاد وقتی ممد گفت: اسمش چیه نگفتم با نوچه هاش زدن زیر خنده.! راستش از شما که پنهون نیس غیرتمون اجازه نمیداد اسمشو جلو این همه ادم بگیم گفتیم بنویس کاپیتان! گفتن لابد جوادو میگه زدن زیر خنده گفتیم بنویس کاپیتان وقتی درد سوزنو تو گوشتمون احساس کردیم چشمامونو بستیم تا چشماش و به یاد بیاریم و درده و نفهمیم سینمونه عینهو کفتر میدادیم جلو قب قبمون و باد میکردیم هی راه میرفتیم از جلوش یه شلوار شیش جیبم پوشیده بودیم یه تسبیح زرد رنگم گرفته بودیم تودستمون هی میچرخوندیمش هی اینور میرفت هی اونور هیچ احد و الناسی حق نداشت به ضعیفمون چشم داشته باشه کافی بود یکی زیر چشمی نگاش کنه‌ با آستینای پاره و آش و لاش بدرقش میکردیم..! به جای تشکر یه اخمی میشست بین ابروهاش ماهم که عاشق هی دلمون میرفت واسه اخماش..! اصن گل چیه بخواد گل و خشک کنه بزاره لای دفترچه خاطرش، که چی!؟ نمیخواد بابا! یه ده کیلو سیب میگرفتیم میدادیم بهش بخوره لاقل یه کم جون بگیره با پوستشم واسمون گل درست کنه ما هی بگیریم بوش کنیم بگیم بوی عطر تو رو میده ها نمیدونیم چرا اولین باری که سیبا رو دادیم دستش و یه کمم تیشرتمونو دادیم بالا تا نمایون بشه کاپیتان یه طرف صورتمون سوخت! و مام که عشق کردیم و نیشمون باز شد هی میرفتیم یه جا خلوت دست میکشیدیم رو صورتمون اخه رد دستاش مونده بود عشق میکردیم عشق!❤️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 سلام ماهی جون در جوابه اون دختر ۲۰ ساله که با مرد متاهل رابطه داره اعصابم داغونه و ناراحتم وقتی می بینم اینقدر خانم هایی که هم نوع هم هستیم تلاش برای داغون کردن حال هم می کنیم دختر خانم شما ۲۰ سالته و هنوز زمان زیادی رو صرف ساختن یه زندگی نکردی اما فرض کن چند سال تمام تلاشت رو برای یه زندگی بکنی و اون زندگی رو از هیچ به همه چی برسونی چندین سال شب نخوابی بخاطر بچه های اون خونه و هزار ترفند برای رفتار مناسب با خانواده همسر و ....... هزارتا چیز دیگه اونوقت یکی از راه برسه و ثمره چندین سالت رو نابود کنه حالت چطوریه؟ در هر حال صد در صد قبول دارم که اون آقایی که با شما وارد رابطه شده ارزش جنگیدن نداره چون زنش رو ندیده نفهمیده درک نکرده. اون که تعطیله اما به هر حال شما نباید پر و بال می دادید به این عدم درک و فهم. متاسفم برات که جایی رو جز کنار این آقا برای آرامش پیدا نکردی ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882
🦋💙🦋 سلام عزیزم اینو بزارین تو گروه برای خانومی که گفته بودن پسرم لکنت گرفته سلام به همه عزیزان روزتون بخیر و شادی عزیزم شما پسرتون در اثر ترس زبونش بند اومده شما حتما باید یه بار دیگه یه جور دیگه بترسونینش که دوباره بترسه و اینبار زبونش باز بشه حتما حتما باید یه بار دیگه یه ترسی بهش وارد بشه ولی باز هم برای مطمئن تر شدن بیشتر پیش یه دکترم ببرینش❤️ ┈••✾❀🦋••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••🦋❀✾••┈ @Mahi_882