🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
گفتمان اعضا برای #خانومها💕
سلام من خودم ۲۰ سالمه و مجردم ولی یه توصیه کنم به خانومی ک گفتن بخاطر مشکلات زندگیو و همسرشون رگشونو زدن و از خدا بریدن نماز نمیخونن باید بگم ک خدا به نماز عبادت ما نیاز نداره و این فقط راه ارتباطی با خداست اگه بخوای مشکلاتت حل شه آروم باشی دوباره به خدا برگرد .بخدا ک من اینو ک بهت میگم خودم تجربه کردم ولی من هیچوقت ناامید نشدم شاید کم زیاد شده باشه و قطع نه بعدش آدم چوب خطاها و انتخابای خودشو میخوره نه خدا چون خدا به هیچ یک از بندههاش ظلمی نکرده و نمیکنه ببخشید زیاد شد در حد خودم نوشتم ایشالا به کارتون بیاد
مهسا
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
درخواست #راهنمایی💕
سلام خدمت همه دوستان عزیز و یاسمین جان خواهش میکنم بزارید تو کانال تا دوستان راهنمایی کنند
دوستان تورا خدا کمک کنید ازتون خواهش میکنم 🙏من یه دوستی دارم چند سالی میشه ازدواج کردند و بچه دارنشده خیلی دکتر رفتند فایده نداشت ازمایشات مختلف انجام دادند دکترا گفتند عیب از شوهرایشون خیلیم هم دیگه را دوست دارن چون شوهرش چندسال پیش ایشون شغلشون نانوا بود دکترا گفتند بر اثر گرمای زیاد اسپرم شوهرشون از بین رفته و نمی تونه بچه دار بشه تورا خدا اگه کسی توفامیل یادوست و اشنا همچی مورد داشتن بگید چیکار کردن ا
صلا دیگه بچه دار میشن
ممنون از راهنمایی تون ببخشید طولانی شد ان شاالله بحق حضرت زهرای مرضیه(س) همگی حاجت روا بشید شادی روح بانوی دوعالم و براورده شدن حاجت همه اعضای گروه صلوات 😍😍❤
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
عزیزجون میگفت:
جای گیاه بامبو رو که عوض کنی دیگه رشد نمیکنه؛
پژمرده میشه. میدونی چرا؟!
چون ریشهاش روهمونجا، جا میگذاره . .
دل آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم...
گاهی ریشهاش جا میمونه توی دلی لبخندی؛
بوسهای 🔓 :)
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
جواب اون خانمM که15سالشه
وشوهرش28سالشه عزیزم چرا انقدر زود ازدواج کردی حالاعیبی نداره کاری که شده شمااول ازهمه ببین میتونی شوهرت رو راضی کنی باهم برید مشاوره اگه نتونستی بری لاعقل باخانوادت بابزرگترت صحبت کن بگومن این مشکل رودارم شایدبتونند جلوی کارهاشون روبگیرند اگه کسی روهم نداشتی طوری نیست توخونه ی خودت روتمیزکن بعدکه میخوای بری خونه ی اوناهمینطورکه کارشون رو میکنی رفته رفته هرروز کارخونشون رو کمترکن مثلاامروز غذابراشون پختی وخونه جاروکردی فرداش جارونکن پس فرداش غذانپز اگه هم غر زدند تو اصلاتوجهی نکن وسریع به منزل خودتون برو به شوهرتم بگومن زن توشدم خدمتکار که نگرفتید
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 من نازنین هستم از وقتی به دنیا اومدم مامانم از دست دادم یعنی موقع به دنیا اومدنم فوت شد
سلام
من نازنین هستم از وقتی به دنیا اومدم مامانم از دست دادم یعنی موقع به دنیا اومدنم فوت شد
بابام دکتر اطفاله
خدارو شکر زندگی خوبی داریم من و بابام بعد از مادرم تنها زندگی میکردیم . تا اینکه بابام بعد چند سال ازدواج کرد . و زنش از اینکه من پیششون بمونم نا راضی بود
تو سن ۱۴ سالگی منو فرستادن خونه ی مادر بزگم (مادر بابام ) اونم با عمم که شوهرش فوت کرده بود یه جا زندگی میکردن
خانواده ی بابام کلا همشون خیلی از نظر مالی عالی بودن .
پدر پدربزرگم یکی از خانای بزرگ زمان خودشون بوده پدر بزگمم همین یه دونه بچه بوده . به خاطر همین ارث خیلیی زیادی به بابام و عمم رسید .
مادر بزرگم همیشه دوست داشت من یه جوری مثل یه نجیب زاده رفتار کنم .خیلی روی رفتارام گیر میداد و از همون موقع که یادم میاد همش بهم میگفتن که باید عروس عمم بشم
ذاتم یه جوری بود که با مردا زیاد کنار نمیومدم حتی با کسی حرفم نمیزدم .
مخصوصا پسر عمم ازش متنفر بودم .
اونم یه چشم چرون و بی کاره بود ولی خب مادر و پدر پولداری داشت .همش با پول خانوادش ادعای لاکچری بودن میکرد
ارتباطم با خدا خیلی قوی بود ولی زیاد اهل حجاب نبودم و به این معتقدم که مهم تر از همه دل آدمه که پاک باشه
از اینکه بهم میگفتن قرار زن پسر عمم بشم حسابی گلایه میکردم ولی خب کسی نبود که گوش کنه .بابامم که انگار دختری نداشت فقط عید تا عید بهم سر میزد
وقتی هم میگفتم زن پسر عمم نمیشم یا عمم بهم بد و بیرا میگفت یا مادر بزرگم.
آخر سرم اون پسر عمه ی عوضیم حسابی کتکم میزد و کسی بهش چیزی نمیگفت
دوسال خونه ی مادر بزرگم بودم و تمام سعیمو میکردم که زیاد با پر عمم همکلام نشم و جلو چشمش آفتابی نشم چون ازش به شدت بیزار بودم
تنها نکته ی خوبش این بود که توی این دوسال حتی اجازه ندادم انگشتش بهم بخوره .
یه دانش آموز بسیار موفق بودم از طرف مدرسه لوح تقدیر های زیادی میگرفتم ولی خب مادری نبود که بهشون ذوق بزنه
تو مدرسه یه دوست صمیمی داشتم به اسم ساره
خیلی با هم خوب بودیم .مثل خواهرم بود حسابی هم بهش اعتماد داشتم
گذشت تا یه روز شنیدم عمم میگفت که پسرش سنش داره بالا میره و بهتره هرچه زودتر زن بگیره .
و اون عوضیا منو مجبور کردن که باهاش عقد کتم و کلی هم سر این ماجرا گریه کردم و کتک خوردم
روز عقدم باکمک ساره فرار کردم
ادامه . . .👇👇👇👇
چند روز خونه ی ساره اینا موندم .
ساره یه داداش داشت که دانشجوی تربیت معلم بود و توی این چند وقت مثل اینکه ازم خوشش اومده بود خانوادش رفتن پیش مادر بزرگم که باهاش راجب این موضوع صحبت کنن .
مادر بزرگمم کلی بد و بیراه به بنده های خدا گفته بود و گفته بود که اون لیاقت پسر عمش رو نداشتهو از این حرفا و گفتع حتما چشمش به پسر شما افتاده فرار کرده ...
خلاصه بابام هم یه سراغ ازم نگرفت طی این مدت
علی( داداش ساره ) با خانوادش وقتی دیدن کس و کار ندارم خودشون برام یه عقد ساده گرفتن .
خانواده ی بابام حرف های زیادی پشت سرم گفتن اما همشون گذشتن
با هر سختی که بود ۱۷سال از زندگیمونو گذروندیم .
اون زمان شوهرم از اینکه تربیت معلم رفته بود پشیمون بود به خاطر همین شروع کرد به خوندن حقوق
دکترای حقوقشو گرفت الان یکی از بهترین قاضی های شهرمونه
خودمم تجربی خوندم الان دکتر زنان و زایمان هستم .
شوهرمو دوست دارم و اونم برام ارزش زیادی قائله
ولی متاسفانه بچه گیرم نمیاد
دکتر های آشنای زیادی داریم هر جا میرم بازم هیچ اثری نداره
و اینو میدونم که مشکل از منه
بار ها به شوهرم گفتم که میتونه بره زن بگیره چون بی بچه ای مشکلی نیست که بشه باهاش سر کرد ولی قبول نمیکنه و هر بار باهام بحث میکنه
دیگه تصمیم گرفتیم سه تا بچه از یتیم خونه برداریم و بزرگ کنیم .
#ماهی : واقعا خیلی قشنگ بود😍💕
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
بال بال میزد ..
یه متر جا رو هی میرفت و میاومد ..
یهو گفت: شیشه پنجره چرا انقد کثیفه!
دستشو فرو کرد زیر عرق گیرش و مشت کرد و یه ها کرد توو شیشه و شروع کرد به پاک کردن ..
کر کر خندیدم، گفتم دیونه هوا تاریک شده ..
برگشت و گیج نیگام کرد و گفت: اِااا .. چه زود!
بعد زل زد به پیاده روی اون سمت کوچه ..
بلند شدم رفتم پیشش، کنار پنجره ..
گفتم: کجااایی؟! پاییزه دیگه!
گفت: میگم چرا صبا چشامو باز نکرده ،تن داغم لرزش میگیره .. جای یه بغل دور تنم ذق ذق میکنه .. نگو پاییزه ..
گفتم: عااااشقی؟!
گفت: بودم، انگار هزار سال پیش بود ..
ولی از وقتی خودمو شناختم هر غروب، انگار پاییز دم این پنجره دست پر میاد ..
یه روز یاد بابارو میاره .. بوی لبوی داغو وقتی قاچش میکرد و میذاشت توو دهنم ..
یه روز فکر و خیال مامانو میاره .. صداشو، وقتی میگفت یه لباس کلفت بپوش میچای ..
باورت نمیشه یه بار با چند خط از یه نامه اومد و صدای شکستن مهرههای کمر آقا مجتبی همسایه روبرویی که خبر داده بودن پسرت شهید شده ..
یه روزم با خودش عرق خجالت سیزده سالگیمو آورد، وقتی بچهها توو راه مدرسه کفشای پارهمو مسخره کردن ..
یه رفیقی داشتم پاش میلنگید .. عاشق یه دختری شد که چهارتا برادر گردن کلفت داشت! یه روز توو خم یه کوچه برادرای دختره تا میخورد زدنش .. یه جوری زدنش افتاد مریضخونه .. تا مرخص شه دختره رو شیرینی خورده کرده بودن واسه یکی دیگه! پاییز حتی گاهی صدای هق هق رفیقمو میاره، وقتی با مشت میزد رو پای لنگش و ناله میکرد که: تو اگه لنگ نبودی .. تو اگه لنگ نبودی ..
اما هر سال حتما بوی اتاقک برجک نگهبانی رو میاره، وقتی از درد اینکه هیشکی منتظرم نیست، جای هر کی که میرفت مرخصی من پست میدادم ..
پاییز چمدونش پره .. لب به لب .. انگار سیاهه زندگی همه رو بسته و راه افتاده و صاف اومده نشسته زیر پنجره اتاق من ..
هیچوقت بهت نگفتم، اما یه بار صدای خندههای آبیجیتو آورد وقتی دور حوض آبی خونه خانوم جون بهش سیب سرخ میدادم ..
یه بارم صدای موتور هواپیمایی رو آورد که آبیجتو برد فرنگ پی تحصیل ..
صنمو یادته؟! همون که بهش گفتی میری تبریز واسه کار، یه ساله پشتتو ببندی برگردی ..
پارسال، پاییز صدای باز و بسته شدن پنجره اتاق صنمو آورد، وقتی چند ساعت یه بار سرک میکشید سر کوچه پی تو .. شاید باورت نشه حتی صدای خفه منم با خودش آورد، هر بار که خواستم بهش بگم دیگه برنمیگرده .. و نگفتم ..
اصن پاییز خوبه .. یادت میاره چی بودی چی شدی،
از کیا گذشتی به کیا رسیدی ..
اره خب بوی نرسیدنارم میاره .. بوی حسرتای کهنه شده چرک تاب ..
دلت اسفنجی میشه توو پاییز .. با هر خاطرهای که زورش بیشتر بچربه و دلتو بیشتر فشار بده اشکت در میاد ..
ایناااارو ول کن .. پاییز واسه منه همیشه بیخواب خواب میاره، یه خواب موقت، یه نشئگی دلچسب ..
من یاد گرفتم با پاییز نباس سرشاخ شد .. زورش زیاده، چمدونش پر!
باید بزاری بیاد سوغاتیاشو بده و بره ..
بعد تو بشینی با این سوغاتیا حال کنی ..
به خودت بگی دیدی چه سخت بود، پیرمو درآورد، اما گذشت ..
واسه همه اینطوری نیستا؛ اونایی که آلزایمر مصلحتی گرفتن!
اما پاییز پشت پنجره اتاق من دلش پره ..
می بینی، هر چی میکشم روش، پاک نمیشه ..! :)❤️🩹'🍂
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام.شبتون به خیر.درمورد مشکلی که خواهر خوبمون درانتهای اظهارنظراتشون، در رابطه با حرف نزدن پسرکوچولوی نازنینشون ،عنوان کردن،
می خواستم عرض کنم که اگه فرزندشون مشکل شنوایی نداشته باشن،با چندماه گفتاردرمانی با احتمال قریب به یقین مشکلشون حل میشه؛دقیقا"چنین مشکلی برای دخترکوچولوی سه سال و نیمه یکی از بستگانم پیش اومد که با ۸ ماه گفتاردرمانی،کاملا"درمان شد والان در۸ سالگی شیرین زبونیش قند تودلمون آب میکنه❤️با توکل به خدا اقدام کنید.
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
خاطره #بارداری 🤰💕
من باردار نمیشدم و عشق بچه داشتم...
بعد موقع پریودیم بود و ده روز عقب افتاد و دیدم پریود نشدم اما درد شدید پهلو داشتم.... و روز به روز بدتر میشدم واز درد شدید بالا میاوردم....رفتم دکتر گف باید آز بدی منم آز دادم منفی شد....دوباره دکتر گفتن سونو بگیر....وقتی سونو دادم گفتن توده داری😔😔باید تحت نظر بشی و یسری آزمایشات..
خلاصه دکتر آمپول داد که به خونریزی بیوفتم...منم نزدم و الکی گفتم زدم😉😉 دقیق یه ماه منتظر موندم و دردم هی روز به روز بیشتر میشد وبیشتر بالا میاوردم و از همه ی غذاهامتنفر شده بودم.. شک دکترا بر توده بیشتر میشد...
رفتم آزمایشات کاملو دادم منتظر جواب شدم و شب و روز اشک ریختم...روز موعد فرا رسید شوهرم جواب آزمایشا رو گرفت گفتن توده بزرگتر شده و باید سریع یه سونو بگیری وقتی رفتم سونو
آقای دکتر گفتن تبریک میگم خانوم شما باردارین و سه ماهش شده😍😍😍این بزرگترین وقشنگ ترین و باحال ترین سورپرایز از طرف خدا بود برام😘😘
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃
سلام عزیزم
در جواب خانمی که در مورد پیام من گفتن توهین به افرادی که مرتکب گناه شدن معتقد به دین هستن😳🙀
عزیزم من چنین حرفی نزدم🙊 من گفتم اونهای که در مورد این گناه ناراحت شدن و پیام دادن و اون را برعکس بعضی ها که گفتن اشکال نداره جامعه پراز اینجور خطاهاست😖 ادمهای معتقدی هستن👏
اگه پیام قبلی من را با دقت بخونید متوجه میشدکه گفتم تندخوی وعصبانیت در مورد این عمل جای تامل (فکر کردن👉) داره❌❌
وموافق سرزنش و توهین به هیچ بنی بشری حتی گناه کارش نیستیم❌❌
شاید خودم دونست و ندونسته گناهای مرتکب شده باشم ومتوجش نباشم ولی پیش خدا صد درجه بدتر باشه😭که همینجا به درگاهش استغفار میکنم🤲🏻
پس در جایگاهی نیستم کسی را قضاوت کنم😇
✅حرف اصلی من اینه نباید بگیم چون همه گناه می کنن پس اشکالی نداره ماهم بکنیم یا اگه دیدیم وشنیدیم چیزی نگیم❌🙊🙉🙈❌
✅وظیفه ی همه ی ما امربه معروف ونهی ازمنکره البته با راه وروش درست نه با توهین وتحقیر و ناسزا که جواب عکس میده...
امیدوارم دوستانی هم که متاسفانه دچار این گناه کبیره شدن واقعا پشیمان باشن وتوبه ی واقعی کنن که خدا ارحم الراحمین و توبه پذیره وحتما می بخشتشون ان شاءلله🤲🏻
ماهم براشون دعا میکنیم البته اگه قابل باشیم😊
✅در آخر به همه ی دوستانم که به نحوی در زندگیشون مشکل دارن یه توصیه خواهرانه میکنم عزیزان امام عصر ما حی وحاضر هستن ومارا می بینن وکارها واعمالمون را نظاره گر هستن ولی ما ایشون را نمی بینیم😭
می خواستم بگم هرجا گیر کردید بهشون متوسل بشید غیر ممکنه دست رد به سینتون بزنه اصلا این خانواده بلد نیستن کسی را ناامید کنن
خودشون فرمودن برای فرج من زیاد دعا کنید چون گشایش و فرج کارهای شما در فرج من هست و در جای دیگه فرمودن هرکس برای من دعا کند من هم برای او دعا میکنم😍
دعای خیر آقا صاحب الزمان علیه السلام پشت وپناه زندگیهاتون ان شاءلله🤲🏻
لطفااا برای سلامتی و فرج آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف یه صلواااات محمدی پسند بفرستید🌸
┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال
جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈
@Mahi_882