eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11هزار دنبال‌کننده
42هزار عکس
700 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
ShahrokhShahrokh - Haz Kardam.mp3
زمان: حجم: 7M
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 باهم بشنویم😍 ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 آخ دلم رفت برااااش😍💕💕💕 ‌‍‌‌ 👇😍♥️منتظر حرفا و ایده های قشنگت هستم مهربانو جان♥️😍👇 @mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 برای خانمی که گفت شوهرش تو نانوایی کار میکنه بچه دار نمیشن یکی از فامیلای ما رفت یزد واسه زنش کاشتن الان ۴ساله عمره بچه ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 خاطره ی 💕 . وقتی‌که پدر و مادرم نامزد شده بودند، پدرم قصد کرده بود سوره آل عمران را حفظ کند و بجای مَهریه‌ به مادرم اهدا کند. . زمانی‌که من نامزد شدم، پدرم به نامزدم (شوهرم) گفت: تو باید یک سوره‌ای از قرآن را بجای مهر حفظ کنی. وگرنه ازدواج دخترم با تو نخواهد شد. از من خواستند تا یک سوره را انتخاب کنم… و من سوره النور را انتخاب کردم… ازین‌که این سوره حاوی قوانین زیادی است و به نظر من حفظ کردنش آسان نیست. . روز قبل از عروسی ما؛ با وجود این‌که مصروف آمادگی مراسم و نکاح بودیم، قرآن همواره در دست نامزدم بود. البته جریان حفظ مکمل سوره یک ماه را دربر داشت… چند روز قبل از محفل عروسی، نامزدم نزد پدرم حاضر شد تا سوره را که حفظ کرده قرائت کند. . پدرم به نامزدم گفت: هر بار اشتباه کردی، مجبور هستی مکمل سوره را از آغاز آن قرائت کنی! شوهرم به قرائت سوره النور به صدای لطیف/ملایم آغاز کرد. این صحنه‌ی زیبا هرگز فراموشم نخواهد شد. من و مادرم به یکدیگر نگاه می‌کردیم و منتظر بودیم چه وقت اشتباه می‌کند تا از ابتدا شروع کند، که بدون شک در آن برای من “اجر” بود. . اما شوهرم – خداوند برکت نصیبش کند – مکمل سوره را حفظ کرده بود و حتی یکبار هم اشتباه نکرد. وقتی‌که تمام کرد، پدرم او را در آغوش گرفت و برایش گفت: امروز حاضرم دخترم را برایت هدیه کنم ازین‌که مهر او و تعهدی که بامن داشتی را بجا کردی. . او (شوهرم) مالی به عنوان مهر به من نپرداخت… و هیچ طلایی‌هم که ده‌ها ‌هزار هزینه دارد نخریدیم… . او مرا با کلام الله عزوجل قانع ساخت. و این بود قرارداد بین ما… . حالا پرسش اینجاست… حیرانم دخترم کدام سوره را به عنوان مَهریه‌ اش در آینده انتخاب خواهد کرد؟؟ ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 آشنایی تا ازدواج . . .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 آشنایی تا ازدواج . . .
‌من وهمسرم توی یه روز بارونی باهم اشنا شدیم...🌱🌸 یه روز داشتم ازدانشگاه میومدم خونه سر راهم یه باشگاه اسب سواری بود بارونم میومد چه جووووورررررر یه بارونی شدیدی گرفته بود،هوا هم کاملا سیاه و سرد بود... یه دفه یه اسبی از روبه روم داشت میومد منم که هیچوقت ازاسب نمیترسیدم نمیدونم چی شد یه دفه بدوکردم اون سمت خیابون و همینجور که داشتم میرفتم یه ماشینی بوق زد... یه آقای باشخصیت که الهی قربونش برم پیاده شد اومد سمتم و گفت خانوم بارون شدیده اجازه بدین برسونمتون... منم که هیچوقت از این کارانمیکردم رفتم سوارشدم... همینکه نشستم داخل ماشین بخاری ماشین رو روشن کرد تا خونه هم حرفی نزدیم،حتی یه نگاهم طرفم ننداخت که من معذب بشم... یه کوچه بالاتر پیاده شدم که کسی نبینه... بعددوهفته زنگ خونمون زده شد و مادر رضا اومد خواستگاریم...شب خواستگار ی رضا میگفت تا دم در خونتون توی اون بارون شدید تعقیبت کردم،آخه دلمو با نگاهت برده بودی.... .الان سه ساله که ازدواج کردیم وتیر نی نیم به دنیامیاد😊 ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 توصیه های این زن 83 ساله را جدی بگیرید در این جا نامه ای آورده ام که یک زن ۸۳ ساله به یکی از دوستانش نوشته است. نامه را بخوانید و توصیه های او را قبل از این که دیر شود جدی بگیرید. آخرین سطر نامه را که بسیار تاثیربرانگیز است روی کاغذ بنویسید و جایی جلوی چشمتان بگذارید. “برتای عزیز” مدتی است بیشتر مطالعه می کنم و کمتر گردگیری می کنم. در حیاط نشسته ام و بدون این که نگران علف های هرز باغچه باشم از منظره باغچه لذت می برم. وقت بیشتری را با خانواده و دوستانم می گذرانم و کمتر کار می کنم. زندگی باید الگوی تجربیات برای دوست داشتن باشد نه برای تحمل کردن. من سعی دارم این لحظات را دریابم و آن ها را گرامی بدارم. هیچ چیزی را ذخیره یا پس انداز نمی کنم و از ظروف گران قیمتم در هر مناسبتی استفاده می کنم. بهترین لباسم را در فروشگاه میپوشم. نظر من این است که هر چه ظاهر بهتری داشته باشم فروش بهتری هم خواهم داشت. عطر خاصم را برای مناسبت های خاص کنار نمی گذارم بلکه آن را در محیط کار و فروشگاه ها هم استفاده می کنم. یکی از این روزها کنترلم را روی توانایی هایم از دست می دهم. پس اگر چیزی امروز ارزش گفتن، شنیدن و عمل کردن دارد می خواهم امروز بگویم، بشنوم و عمل کنم. اگر مردم بدانند که شاید فردا وجود نداشته باشند امروز چه کارهایی انجام می دهند؟ فکر می کنم به یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستانشان زنگ می زنند. شاید هم با یکی از دوستان قدیمی تماس بگیرند و از او بابت کدورت ها عذرخواهی کرده و صلح کنند. شاید هم به یک رستوران چینی بروند و بهترین غذای مورد علاقه شان را سفارش دهند. نمی دانم این ها فقط حدس و گمان من است. اگر می دانستم وقتم محدود است انجام ندادن همین چیزهای کوچک مرا عصبانی می کرد. عصبانی برای ننوشتن نامه ای که همیشه دوست داشتم بنویسم. عصبانی برای نگفتن جمله “دوستت دارم” به همسر و فرزندانم. من سخت تلاش میکنم، نه برای این که چیزی را برگردانم یا ذخیره کنم، بلکه برای این که خنده و شادی را به زندگی ام بیاورم. هر صبح که چشم هایم را باز می کنم به خودم می گویم امروز همه چیز خاص است. هر روز، هر دقیقه و هر نفسی که میکشم هدیه ای از طرف خداوند به من است. شاید زندگی ما آن موسیقی که می خواستیم نباشد اما تا زمانی که زنده هستیم می توانیم با موسیقی زندگی برقصیم. آیا شما هم به زندگی به دید رقابت نگاه می کنید؟ ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 بیهـــــودِه نَـقّـــاش بــــــودِه ام ایـن هَمِـــــﮧ ســـــال . . ! بِـــــﮧ چَــــــــشم هــایَت ڪِـــــﮧ می رِسَـــــم قَلَـــــــم مــــوهـــا خـــــیس می شَــــوَنــد بِـــــﮧ لَــب هــایَت ڪِــــﮧ می رِسَـــــم ، دَستَــــــم می لَــــــرزَد . . . رَنـــگــ هــــا می گــُــــریـــزَنــــد وَ قــاب هـــای خـــــالی تَنـــــهـا . . . نَبــــودَن تـــــو را بِـــــﮧ دیـــــوارِ زِنـــدِگـــــی ام می ڪـــــوبَنــــــد ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 قبل اومدن همسری برو جلو آینه، یه نگاه به خودت بنداز شونه‌ای به موهات بزن، دستی به صورتت بکش💄 یه خورده قربون صدقه خودت برو😘 بعد از تحویل گرفتن همسری بلند بگو: «فتبارک الله أحسن الخالقین.» خدا چی خلق کرده😍 اگه پرسید با کی بودی؟ بگو کلی گفتم، خودت، خودم😉😎 ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 به من مى‌گفت: ‹ چشم‌هاى تو مرا به اين روز انداخت، اين نگاهِ تو كارِ مرا به اينجا كشانده؛ تاب و تحمل نگاه‌هاى تو را نداشتم نمى‌‌ديدى كه چشم بر زمين میدوختم!؟ › به او گفتم: ‹ در چشم‌هاى من دقيق‌تر نگاه كن جز تو هيچ چيزى در آن نيست ›🫀🫂 - بزرگ علوى ✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سلام ماهی جون ممنون از کانال خوبت روی صحبتم با اون دختر خانمی که م بود از کرج گفت ۱۱ ماهه نامزد کرده . دختر خوب از من که تجربه کردم همه اینارو بشنو همین الان جداشو همین الان قبل از اینکه عروسی کنی بری تو زندگی جداشو آدما تغییر نمیکنن عوض نمیشن وقتی الان خیانت کرده و میگه تو مریضی بعد بازم هر کاری میکنه و عیب میزاره روت ‌.غورباقه رو روی تشت طلا هم بشونی باز میپره تو مرداب یعنی ذات خیلیا عوض نمیشه اینو از من داشته باش بعد ها یادت نره یکی بهت هشدار داد ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 سختی کشیدم . . . سلام خوب هستین با اینکه سنم زیاده و به هرحال تجربه های زیادی دارم اما سر این قضیه واقعا کم آوردم من ۴۵ سالمه و سه تا بچه دارم چن مدت پیش برادرم یه انگشتر طلا خریده بود بعد یه روز این انگشترو میزاره تو ماشین بعدش انگشترش گم میشه خلاصه که یه مدت ازش میگذره و ما هروقت میرفتیم اونجا ناله و نفرین میکردن کسی که انگشترو دزدیده ماهم که از همه جا بی خبر. بعد یه مدت بود مادرم سراغی ازم نمیگرفت یا وقتی میرفتم خونشون جوری رفتار میکرد که من بلند شم برم... من و خواهرم تو یه تولیدی مانتو کار میکنیم من خیاطی میکنم خواهرم اتو میزنه یه روز تو تولیدی داشتم خیاطی میکردم خواهرم بهم گفت آبجی انگشتر جوادو که برداشتی برو بفروشش برا خودت بده النگو یه طلایی برا خودت بخر،من اونجا خیلی ناراحت شدم زدم زیر گریه گفتم مگه من انگشترو دزدیدم چرا تهمت میزنی و خلاصه حسابی ناراحت و عصبی شدم..بعد چن روز بعد دختر خواهرم اومد خونمون بهم گفت خاله عروست رفته به مادرت گفته که دنبال دزد نگردین که مادرشوهرم انگشترتونو دزدیده هرجاهم میرفته بفروشتش چون فاکتور نداشته ازش نخریدن..من اینو که شنیدم واقعا دلم شکست نمیدونین چه حس بدی بود ولی قسمم داده بود که به کسی نگم اون بهم گفته یه هفته بعدش رفتم خونه مادرم قسمش دادم که بهم بگه کی این حرفو بهش زده اما نگفت گفت من خودم میدونم شوهرت گفته برو انگشترو بدزد (البته بگم شوهرم قبلا معتاد بوده و الان ۶ ساله ترک کرده اما خانوادم هنوز شوهرمو همون آدم معتاد بداخلاق سابق میدونن) به مادرم گفتم از کجا ایقد مطمئنی گفت اگه کار شما نباشه گردن من، ایقد دلم شکست که طاقت نیاوردم زدم زیر گریه و اومدم خونه تا یه هفته شبانه روز کار من شده بود گریه که بهم تهمت زدن و نمیتونم ثابت کنم...تا اینکه رفتم به عروسم گفتم تو این حرفو زدی قسم خورد گفت نه من نگفتم(البته اینم بگم بجز دختر خواهرم دوتا از خواهرامم گفته بودن که عروست این حرفو زده) عروسم زنگ زد به مادرم جلوی خودم گفت من این حرفو زدم اونم گفت نه تو نگفتی و اینا خلاصه مادرم گفت که من اصلا نگفتم مادرشوهرت تو دزده با اینکه دروغ میگفت عروسم پیام داد به زن داداشم همون که انگشتر شوهرش گم شده بود گفت دارن به مادرشوهرم تهمت میزنن که انگشترو دزدیده اونم گفت نه والا من که نگفتم اونم دروع گفت میترسم بیارمشون برای روبه رو کردن حرفا بعد همشون حرفشونو عوض کنن همشون دارن بهم تهمت میزنن نمیدونین چقد سخته خانوادت بهت شک داشته باشن 😭😭😭 ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882