eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
11هزار دنبال‌کننده
42هزار عکس
700 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 مشکل پوستی سلام و خداقوت ب همگی و ادمین عزیز ❤️ ممنون میشم سوال منم بذارید 🙏 دوستان کسی اینجا میدونه برای روزنه پوست چی خوبه؟ روی گونه هام پرتقالی شده نمیدونم چیکارشون کنم 😔... خواهش میکنم اگه راهکاری دارید راهنماییم کنید انشاالله ک خير دنيا و آخرت رو ببینید❤️ ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 گفتمان 💕 باسلام خدمت اعضای گروه و عزیزان راهنماگر که از خوندن مطالبتون لذت و استفاده میکنیم.... واقعا ادم از بعضی پیاما شاخ درمیاره رل دوست دختر پسر ورابطه داشتن خیلی چیز عادی شده مگه مامسلمون نیستیم مگه خدایی که مارا افریده قوانین و احکامی برامون قرار نداده پس گناه چی محرم ونامحرم کجای زندگی ماست اخرتتون چی !!!!! خیلی راحت از دوست پسر ودخترمون حرف میزنیم خیلی عادی پیام میزاریم رابطه داشتم مشروب میخورم واقعا که!!!! فقط خدا به دادمون برسه نسل ما تااین حد منحرف!!!!!🤦‍♀ نگاه کردن به نامحرم حرامه اون وقت راحت وعادی حرف از دوستی ورابطه میزنید!!!! خواهرای گلم ازدواج ودوستی با افراد مجازی وخیابونی از روی احساسات کاملا اشتباهه ومایه ی پشیمانی فقط یه چیز دیگه بهتون بگم شیطان گام به گام انسانو گمراه میکنه قدم به قدم،نگوفقط باهاش دوست میشم واین قدم اوله که هی ماراجلو میبره وگناه برامون عادی میشه وقدمهای بعد هی عادی تر .....واین قدمها عاقبتی جز پشیمونی وتباهی چیزی نداره... منم باشم مادراصفهانی ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 رها هستم سلام من رها هستم ۱۹ سالمه ازدواج کردم همسرمم خیلی خوبه فقط یه مشکلی که داره وقتی بحثمون میشه یا قهریم اصلا نمیاد سمتم من باید برم باهاش اشتی کنم معذرت خواهی کنم حتی اگه مقصر خودش باشه باید انقدر التماس کنم تا تمومش کنه اگه من برای اشتی نرم حتی یه هفته هم بگذره نمیاد سمتم اصلا براش مهم نیست اصلا بلد نیست ناز بکشه انگار اون زنه من مرد گریه ام میکنم انگار نه انگار حتی نمیگه چرا گریه میکنی خیلی از این بابت اذیت میشم دوست دارم یه بارم اون بیاد برای اشتی یه بارم من ناز کنم ولی اصلا از این کارا بلد نیست بهشم میگم میگه اخلاقم همینه میتونی تحمل نکنی ولی وقتایی که باهم خوبیم چیزی کم نمیزاره تو مناسبت ها برام کادو میگیره درکل مهربونه ولی این اخلاقش خیلی اذیتم میکنه میشه کمکم کنید چجوری این اخلاقشو درست کنه ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 همسرم خیلی بی احساسه سلام ماهی بانو💋🌹🌹 جون تروخدا این پیاممو بزار کانال دوستان نادیده نگیرید راهنمایی کنید من سه ساله ازدواج کردم دو تا بچه دارم دخترو پسر همسرم خیلی آدمه خوبیه مومن و نمازو روزه خودشم مغازه داره خلاصه همه چیش عالی ولی خیلی بی احساسه...خیلی خیلی کم بهم میگه دوست دارم ...محبت نمیکنه منو نادیده میگیره وقتی ک یه حرفی رو به صلاح ما هم بهش بگم درست خلافش انجام میده.... نمیدونم چیکار کنم با این اخلاقش...ولی مادرش یا جاری هام هر چی بگن انجام میده بهم میگه دوستم داره وقتی بهش میگم میگه اخلاقم نیس ب زبون بیارم ولی من اصلا احساس نمیکنم..بخدا دوبار اصباب کشی جاریم اینا داش رفت ماله مادشو رف تازه هم ب اون یکی جاریم کمک میکنه ولی به من نه ک دوتا بچه کوچیک هم دارم درکم نمیکنه حساب اون با داداشاش یکیه خرج و مخارج از جیبه همش جاری بزرگم و بچه هاش هر چی مخوان برادر شوه م میاره از همه خوبتر و گرونتره می‌خره چه لباس باشه چه خورد خوراک ولی شوهر من نه می‌خره ولی خیلی کم میگه ما با اونا کاری نداریم میگم اگه اینجوریه آخه از جییه تو هم میره دا میگه من راضیم ب تو چه ..خیلی چیزا حسرت تو دلم مونده با اینکه داره هم....اصلا منو احساساتمو درک نمیکنه بعضی وقتا هم میگم یه عمر با همچین آدمی نمیگذره ب فکره طلاق میفتم ولی بخاطره بچه هام ک دخترم تازه یه ماهشه البته ناخواسته باردار بودم..گناهم میاد بی مادر باشن بنظرتون چیکار کنم...میخوام تو خونه کار کنم پول دربیارم ولی نه کسیو میشناسم ...نه هم اجازه دارم..کار کنم...تنها میدونم لوستر بزنم اونم قبل ازدواج عموم واسم می‌آورد خونه میزدم ولی شوهرم نمیزاره...نمیدونم چطور میشه ..خواهشا جواب بدید کمکم کنید....شما باشی جای من چیکار میکنید....بگم۰همسرمو خیلی هم دوس دارم ولی وقتی این کاراشو میبینم میخوام بره گورشو گم کنه....دیگه نبینمش...منم مامان s.sکوچولو ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 من مهتابم زنی که پدرشوهرش بهش چشم داره . . .
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 من مهتابم زنی که پدرشوهرش بهش چشم داره . . .
سلام من مهتاب هستم 39ساله ترا خدا گلی جان پیام منو حتما بذارید دوبار تا حالا پیام داده‌ام ترا به هر چه می‌پرستید خیلی احتیاج به راهنمایی دارم من مدت یک سال است که متوجه نگا های کثیف پدر شوهرم به خودم شده بودم تا این که چند روز پیش که شوهرم براین کار رفته بود شهر دیگه ومن و بچه هام به اسرار مادر شوهرم رفتیم خونشون دوروزه اونجا بودیم و روز آخر که می‌خواستیم بر گردیم که پسرم بره مدرسه آژانس گرفتیم تا بیایم خونه خودمون پسر کوچیکم که پنج سالش است شروع کرد به بهانه آوردن که نریم اما من به خاطر مدرسه پسرم باید برمیگشتم اما هر کاری کردم راضی نشود عمو پسر م هم اونجا بود گفت من رضا میبرم تا به مدرسه برسه خلاصه پسر بزرگم با عموش برگشت اما کوچیکه پا گیر داد من زنگ زدم آژانس که برگردیم آژانس در خونه بود پسرم هی گریه میکرد که من اینجا میمونم بعد و پدر شوهرم آمد و منو بغل کرد که بیا خونه ولش کن اینجا بمون در ضمن این بگم کسی خونه نبود مادرشوهرم رفته بود خونه برادر ش تنها دخترش خونه بود اون هم تو حیاط بود خلاصه پدر شوهرم منو از پشت بغل کرد تا جایی که متوجه شدم خودش از پشت خیلی چسابونده بود بهم بعد دستش از پشت آورد جلو و سینه منو با حرص فشار داد من تعصبی شدم و خودمو کشوندم کنار گفتم برو کنار نزدیک نشو به من گفت چرا مگر از من می‌ترسی نمی‌دونستم چیه بگم نشستم آمد نزدیک بهم گفت نترس من میخواهم جای خالی پسرمو برات پر کنم وقطی بهام حرف میزد هی دست به رونم میکشید بازوهامو فشار میداد و می‌گفت خوش به حال پسرم که ترا داره با چشماش میخواست منو بخوره گفتم برو کنار خجالت بکش تو جایه پدر من هستی گفت دست خودم نیست بلند شدم و دست پسرم کشیدم آمدم بیرون دخترش تو حیاط بود گفتم بریم پیش مادرت رفتم پیش مادر شوهرم یه نیم ساعتی نشستم برگشتم بعد زنگ زدم آژانس برگشتیم خلاصه بدون خداحافظی از اون آدم اشغال برگشتم خونه دیدم گوشیم زنگ میخوره باز پدر شوهرم بود جواب دادم گفت چرا بدون خداحافظی رفتی چرا اینجوری رفتار می‌کنی گفتم رفتار شما اشباه گفت چکار کنم دست خودم نیست دوستت دارم خیلی اعصابم خورد شد گفتم از چه لحاظ من جای دختر تو هستم گفت تو دوست داشتن منو جور دیگه حساب کن گوشی قطع کردم مغزم حنگ کرد مگر میشه این پدر شوهر منه من جای دخترش هستم چند روزی فکرم درگیر حرفهایش بود تا اینکه بعد دوهفته پسر بزرگم مدرسه بود من هم خواب بودم که ساعت 9صبح دیدم در میزنن رفتم در را باز کنم هی صدا زدم کی کسی جواب نداد مانتو شالم را سر کردم گفتم کی گفتم شاید اداره آب باشه یا گاز در باز کردم دیدم پدر شوهرم آمد تو حیاط با سلام خوش آمدی بهش نشست من رفتم اتاق که لباس عوض کنم چون لباس راحتی تنم بود این هم بگم خدا به سر شاهد چندسال که عرسوشون هستن بدون دامن و لباس کوتاه پیشش نکشتم خیلی بهاش رو در بایستی داشتم بگذریم داشتم لباس عوض میکردم که پرسید رضا کجاس یعنی پسرم گفتم بابا مدرسه است همین که شنید آمد تو اتاق من یه تیشرت بلد پوشیدم تا خواستم دامن ببپوشم آمد تو اتاق گفت چکار می‌کنی باز بهش گفتم بابا برو بیرون من لباس عوض کنم الان میام اما اون جواب داد من دوست دارم اینجوری پیشم بشنی باز اعصبی شدم خواستم از اتاق بیرونش کنم که یک دفعه منو پرت کرد زمین من زمین افتادم که نگاهن خودش انداخت روم گفت بزار پسرم چند روزی خونه نیست بزار جاشو برات پر کنم می‌دونم الان دلت میخواهد حولش دادم گفتم خجالت بکش تو پدر شوهرمن هستی من تو جای پدر خودم گذاشتم نه می‌تونستم داد بزنم نه چیزی اگر داد میزدم همسایه ها میومدن تو کیه قبول میکرد که این آقا نظر به عروس خودش داره خلاصه من دامنم پوشیدم اون هم از اتاق انداختم بیرون پسر کوچیکم خواب ادامه . . . 👇👇👇👇
بود صداش کردم گفتم پاشو بابا بزرگت آمده پسرم بلند کردم اون می‌گفت ولش کن بزار بخوابه بعد بلند شدم رفتم آشپزخونه داشتم استکان میشوستم دیدم از پشت بغلم کرد نمی‌دونستم چکار کنم هی بهش میگفتم خجالت بکش من مادر دوتا بچه هستم من برایه پسر دوتا پسر آوردم اما اون همش میخواست منو قانع کنه که اره دوست دارم نمیتونم بهت فکر نکنم هرشب فکر میکنم تو بغلم خوابیدی از این حرفها این بگم پدر شوهر من نزدیک به هفتاد سالش هست اما سر حال به قول خودش پسر 14ساله است یعنی مونده بودم چکار کنم نه می‌تونستم داد بزنم چون ما تو شهرستان هستم همه این آقا میشناسن چطور باور میکردن که این از من چه رابطه نامشروع میخواد خلاصه نه جرعت داشتم به برادر شوهرم بگم اگر میگفتم میومد میکشتش چون از باباش متنفره چون باباش خیلی آدم حوس باز کثیفی است نه می‌تونستم زنگ به شوهرم بزنم که بگم باباش چیه ازم میخواهد چون باورش نمی‌شود چون باباش خیلی دوست داره به جون باباش همش قسم میخوره نمی‌دونستم چکار کنم هر چه بهش گفتم برو بیرون پسرت خونه نیست برو خونه اون یکی پسرها ت قبول نمی‌کرد آمدم نشستم وقطی نشستم باز آمد پیشم همش نگاهم میکرد دست برایه سینه ام میآورد دست برایه صورتم میآورد من همش میگفتم برو کنار چرا خجالت نمیکش اما اون همش حرف خودش بود می‌گفت نمیتونم همش تو فکرمی نه جرعت داشتم از جام بلند بشم میومد و از پشت بغلم میکرد هی اسم شوهرم میاوردم میگفتم اون بدبخت رفته فلان جا چندین ساعت از من بچه هاش دوره به جایی این که بیای بگی دخترم عروسم چیزی لازم نداری براتون بیارم آمدی میگی بزار جای خالی پسرم برات پر کنم الان دلت میخواهد خلاصه اون می‌گفت اسم پسرم نیار بزار باهم خوش باشیم خلاصه بلد شد رفت دستشویی در از این ور قفل کردم گوشیم آوردم و گذاشتم رو ضبط صدا و گوشی گذاشتم تو جیب لباسم آمد پشت در در زد گفت در باز کن گفتم برو خجالت بکش گفت کجا برم گفتم نمی‌دونم از پشت پنجره نگاه کردم هی این ور حیاط می‌رفت هی اون حیاط میکرد از شانس من همسایه ما با دوتا اقا داشتن ماهواره درست میکردن با پدر شوهرم سلام علیک کردن باز در باز زد اگر باز نمی‌کردم میگفتم همسایمون میگه چرا دربارش باز نمیکنه خلاصه در بازکردم آمد تو و شروع کرد به حرف زدن که تو دیوونه ای ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
♥️✨ محتاج شــده‌ام محتاج ڪه را بگوئے... شب بخیر عشقم💋❤️
💛🌻 صبح من با تو بخیر است عزیزم برخیز ڪه جھان بے رخ ماهت بہ خدا زندان است... صبحـــت عسل مهربونم❤️
ادیت شد😍👆👆👆
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 گفتمان اعضا 💕 سلام ماهی جون خسته نباشی لطفا پیام منو بذارین روی صحبتم به دخترخانومای گل هست که همش بهونه میگیرن که والدینشون بهشون سخت میگیرن عزیزای من این سنی که شما توش هستی رو ما بزرگترا م گذروندیم این حس های قشنگ عاشق شدن ،مورد توجه بودن،غمها و شادیها،و خلاصه هرچی که شما بهونه شو بگیری اگه حرفی میزنیم از سر دشمنی یا محدود کردن یا درک نکردن احساسات شما نیست بقول قدیمیا تو مو میبینی و من پیچش مو و حالا به بزرگترا و والدین محترم بگم اگه میخواید بچه هاتون نصیحتا تونو بشنون و قبول کنن هم با روی خوش بشینین کنارشون درد دلاشون بشنوین بعد توضیحی که راجع به اشتباهشون میدین با مثال زدن همراه کنید که توجه شون به عواقب نظرشون جلب بشه.نذارین بچه هاتون ازتون بترسن نذارین انقد نصیحتاتون حال بهم زن بشه که اصلا توجه بهش نکنن. ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882
🍃🍃🌼♥️🌼🍃🍃 تو مجازی با پسری آشنا شدم . . . سلام خدمت بخیر H هستم 17 سالمه تو مجازی با پسری آشنا شدم دو ماهی هست با هم هستیم و 25 سالشه مشاوره اخلاق هست خودش قرار با هم ازدواج کنیم خانواده اش کلن میدونن فقط خانواده من نمیدونن یه سوال برام پیش اومده اینه که یکی دوبار درباره رابطه جنسی حرف زده در حد اینکه زنش بشم چیکار میکنه درک و فهم زیادی داره میدونه چی باید بگه چی نیاز داره طرفش و هیچ وقت ازم الان رابطه نخواسته انجام بدیم هر چیزی گفتم قبول کرده دو سه باری امتحانش کردم بیینم بخاطر هوس میخواد منو یا ن دیدم نه هر چی گفتم قبول کرده که فقط خودمو میخواد نه برای رابطه براش مهم مهم باشه الان هم مبخوام کمکم کنید بگید که ازدواج ما با هم درسته یا ن و بعضی وقتا درباره رابطه جنسی میگه اشکال نداره ؟ ممنون میشم بگید ┈••✾❀🌼♥️••آیدی ادمین کانال جهت ارسال راهکارهاتون••♥️🌼❀✾••┈ @Mahi_882