eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
796 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 گاهی دلم برای قدیم‌ها تنگ می‌شه... برای روزهایی که عشق این‌قدر شلوغ و پر از هیاهو نبود. قدیما اگر دختری کسی رو دوست داشت، تمام دنیایش خلاصه می‌شد به چند لحظه دیدن. شاید صبح موقع رفتن به مدرسه، شاید عصر از پشت پنجره، شاید هم یک اتفاق ساده در کوچه که باعث می‌شد دلش تا شب گرم بماند. نه کسی هر لحظه گوشی دستش بود، نه کسی می‌توانست با یک «سین» نکردن، دل یکی را هزار بار بلرزاند. اگر دلت برای کسی تنگ می‌شد، باید صبر می‌کردی. گاهی چند روز، گاهی چند هفته. و همین انتظار، عشق را شیرین‌تر می‌کرد. نامه‌هایی بودند که با وسواس نوشته می‌شدند. کاغذ را چند بار تا می‌کردند، داخل پاکت می‌گذاشتند و تا رسیدن جوابش هزار فکر از سرشان می‌گذشت. بعضی دخترها نامه را زیر تشک یا لای کتاب‌هایشان قایم می‌کردند تا کسی پیدایش نکند. بعضی پسرها هم ساعت‌ها دنبال یک فرصت می‌گشتند تا فقط همان چند خط را به دست کسی که دوستش داشتند برسانند. قرار عاشقانه هم چیز عجیب و غریبی نبود. گاهی یک قدم زدن کوتاه در خیابان بود. گاهی نشستن روی نیمکتی در پارک. گاهی خریدن یک بستنی دو نفره و قدم زدن تا خانه. حتی یک تلفن کوتاه هم می‌توانست حال آدم را عوض کند؛ چون تلفن همیشه در دسترس نبود و صدای کسی که دوستش داشتی، اتفاقی بود که باید برایش منتظر می‌ماندی. مادربزرگ‌ها وقتی از عشق جوانی‌شان تعریف می‌کردند، چشم‌هایشان هنوز برق می‌زد. از مردی حرف می‌زدند که سال‌ها قبل با یک پیراهن ساده، موهای مرتب و دست‌های خالی آمده بود خواستگاری. شاید پول زیادی نداشت، شاید زندگی‌شان پر از سختی بود، اما برای ساختن خانه‌شان امید داشتند. عشقشان با رستوران‌های گران و سفرهای خارجی شروع نشده بود. گاهی با یک استکان چای کنار حوض خانه پدری شروع شده بود. با یک بشقاب میوه. با کمک کردن به مادر عروس. با ایستادن داماد پشت در و منتظر ماندن تا بزرگ‌ترها اجازه بدهند وارد شود. بعد هم زندگی شروع می‌شد؛ با سختی، با کمبود، با بچه‌داری، با قهرهای کوتاه و آشتی‌های شیرین. شاید زندگی قدیم آسان‌تر نبود؛ اتفاقاً خیلی وقت‌ها سخت‌تر بود. اما یک چیز داشت که دلم برایش تنگ می‌شود... آدم‌ها برای داشتن همدیگر بیشتر تلاش می‌کردند. امروز گاهی یک ناراحتی کوچک کافی است تا آدم‌ها از هم فاصله بگیرند. قدیم اما خیلی‌ها یاد گرفته بودند کنار هم ماندن، فقط برای روزهای خوب نیست. گاهی عشق واقعی یعنی دو نفر با دست خالی، یک زندگی را از صفر بسازند و بعد از سال‌ها، وقتی موهایشان سفید شد، هنوز با دیدن هم یاد همان روزهای اول بیفتند. شاید برای همین است که وقتی عکس‌های قدیمی را می‌بینیم، فقط یک تصویر نمی‌بینیم... یک دنیا خاطره پشت همان عکس‌هاست؛ کوچه‌های خاکی، خانه‌های ساده، چراغ‌های کم‌نور، نامه‌های دست‌نویس، دیدارهای کوتاه و دل‌هایی که با یک نگاه عاشق می‌شدند. کاش هنوز هم بعضی عشق‌ها، به جای اینکه با سرعت شروع شوند، با حوصله ساخته می‌شدند... 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من دخترم ۱۷ سالمه یه هفته هست که با پسری آشنا شدم مهر میشه ۲۲ ساله 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من دخترم ۱۷ سالمه یه هفته هست که با پسری آشنا شدم مهر میشه ۲۲ ساله ایشون سنندجی هستن و ما خونه فامیلمون بودیم ایشون رو دیدم توی بازار و روز دوم که رفتم دوباره شماره داد بهم روز اول که رفتم با فامیلمون رفتم که فامیل مارو میشناخت و رفتیم مغازه اش که برا پدرشه احوال پرسی کرد باهام و تعارف کرد گفت آب میخوری و .. بعد روز بعد که بهم شماره داد و من بهش پیام دادم و اینجوری شروع شد به گفته خودش خیلی دوسم داره قصدش جدیه با خوانوادش حرف زده ولی گفتن هنوز بچه ای ک زوده و اینا ولی میگه به خدا قسم دوست دارم و به پات میمونم و نمیدونم باید چیکار کنم خودمم خوشم اومده ازش واقعا رابطمون صمیمی هست و دو سه بار این آقا رو دیدم حضوری بار اول در حد ۵ دقیقه بود بار دوم ۴۰ دقیقه و بار سوم ۲۰ دقیقه اینجوری و بار آخری که دیدمش میخواستیم برگردیم استان خودمون و منم خواهرام میدونن خودش گفت که قبلا با یکی بوده به مدت ۱ سال ولی اونقدر جدی نبوده و دختره همسن خودش بوده و مهاجرت کردن الان بعد گذشت یک هفته خورده ای گقت چرا اینقدر حجاب داری گفتم دوس ندارم بی حجابی گفتم من مثل بقیه نیستم دنبال توجه اگرم توجه کرده باشی هربار اومدم یا دیدی منو لباس گشاد تنم بوده نه جذب بعد واسه این حرفام خیلی زوده هنوز تو ثابت نکردی خودتو کامل بعد یکم ناراحتم شدم و اون گفت چرا اینجوری میکنی گفتم چیکار کردم گفت خدافظ گفتم بخوابی گفت عاره حوصله ندارم و .. گفتم ناراحت شدی و قهر کردی گفت دیه پیام نده بهم خدافظ و بلاکم کرد از همه جا تروخدا راهنمایی کنید منو چیکار کنم برمیگرده بنظرتون؟ این آدم همش میگفت من سرگرمی نیستم فلان چی قصدم جدیه تروخدا کمکم کنید خواهش میکنم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 در جواب خانوم فلاورجانی که درمورد جهیزیه صحبت کرده بودن میخواستم بگم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام در جواب خانوم فلاورجانی که درمورد جهیزیه صحبت کرده بودن میخواستم بگم امثال شما هستن که ازدواج رو سخت کردن برای جوونا و هر روز چشم و همچشمیا رو زیادتر میکنن من خودم پدر و مادر بالا سرم نبود که ازدواج کردم و همه وسیله ای تهیه کردم اما الان بعد ده دوازده سال یکیشم نمونده .دونفر که میخوان ازدواج کنن انقدر رسمای سخت و مسخره جلو پاشون میذارید که فقط عذاب میکشن خانواده ها.چخبره یکم به خودتون بیاین مگه بازار برده فروشیه که انقدر نرخ تعیین میکنید برا دختر؟ والا خدا را خوش نمیاد . ماهم رسم شیر بها داریم هم رسم اینکه پسر دوتا تیکه وسیله بیاره اما اینجور که شما لیست کردی انگار مبادله میکنین.برای شروع زندگی یه خورده وسیله مهمه که راحت زندگی کنن و بعد با کمک هم با تلاش و همت زندگی رو بسازن دیگه اینهمه ریخت و پاش که الان مد کردن واقعا جای تاسف داره با این اوضاع اقتصاد مردم تو این مملکت.الان تو یه خونه چمیدونم مبل و تخت خواب و قهوه ساز و سرخکن و هواپز و ...نباشه تو اون خونه نمیشه زندگی کرد ؟یا مثلا تلوزیونش ۸۰ اینچی نباشه نمیشه؟والا تلوزیونم که محتواهاش واویلا😂 ممنونم که پیام مارا داخل کانال میذارین. اسم منم باشه مامان نهال 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 خانم‌ها یه سؤال جدی دارم؛ واقعاً نمی‌دونم توی این شرایط باید عاقلانه رفتار کنم یا احساسی... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانم‌ها یه سؤال جدی دارم؛ واقعاً نمی‌دونم توی این شرایط باید عاقلانه رفتار کنم یا احساسی. یه مدت بود متوجه شده بودم شوهرم نسبت به قبل سردتر شده. کمتر حرف می‌زد، بیشتر با گوشی بود و بعضی وقت‌ها وقتی فکر می‌کرد من خوابم، از اتاق می‌رفت بیرون تا تلفنی صحبت کنه. یه شب اتفاقی فهمیدم با یه زن در ارتباطه. وقتی ازش پرسیدم، اول گفت: «چیزی نیست، فقط یه همکارمه.» اما وقتی بیشتر حرف زدیم، فهمیدم رابطه‌شون خیلی فراتر از یه ارتباط کاری بوده. من نه داد زدم، نه چیزی رو شکستم؛ فقط گفتم: «من بیشتر از خود خیانت، از این ناراحتم که مدت‌ها جلوی من نقش بازی کردی.» حالا شوهرم می‌گه پشیمونه و می‌خواد دوباره اعتمادمو به دست بیاره. ولی من نمی‌دونم اعتماد شکسته‌شده رو باید با حرف دوباره ساخت یا با رفتار؟ به نظرتون اگه مردی خیانت کنه و واقعاً پشیمون باشه، زن باید فرصت دوباره بده یا اول مدتی فاصله بگیره تا ببینه تغییرش واقعیه؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من و شوهرم چند ساله ازدواج کردیم. زندگی‌مون از بیرون خوب به نظر میاد؛ خونه و زندگی داریم، با هم رفت‌وآمد می‌کنیم، دعوای خیلی شدیدی هم نداریم. ولی یه مشکلی هست که کم‌کم داره منو خسته می‌کنه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانم‌ها یه سؤال جدی دارم، دوست دارم واقعاً از تجربه‌هاتون بگین، نه فقط اینکه «صبور باش» یا «بی‌خیال شو». من و شوهرم چند ساله ازدواج کردیم. زندگی‌مون از بیرون خوب به نظر میاد؛ خونه و زندگی داریم، با هم رفت‌وآمد می‌کنیم، دعوای خیلی شدیدی هم نداریم. ولی یه مشکلی هست که کم‌کم داره منو خسته می‌کنه... شوهرم هر تصمیم مهمی رو اول با خانواده خودش درمیون می‌ذاره و بعد به من می‌گه. مثلاً چند وقت پیش قرار بود برای چند روز بریم مسافرت. من از قبل برنامه‌ریزی کرده بودم و حتی برای بچه‌ها وسایل آماده کرده بودم. شب قبلش فهمیدم خواهرشوهرم گفته بهتره مقصد رو عوض کنیم و شوهرم هم بدون اینکه با من صحبت کنه، برنامه رو تغییر داده. گفتم: «چرا حداقل قبلش با من مشورت نکردی؟» گفت: «خب نظر خواهرم که بد نبود، تو چرا ناراحت شدی؟» یا یه بار قرار بود یه وسیله برای خونه بخریم. من چند هفته پول کنار گذاشته بودم، ولی مادرش پیشنهاد دیگه‌ای داد و شوهرم همون چیزی رو خرید که اون گفته بود. من از خرید ناراحت نبودم؛ چیزی که اذیتم کرد این بود که حس کردم نظر همه برای همسرم مهمه، جز نظر من. چند بار هم باهاش صحبت کردم، ولی می‌گه: «تو داری بین من و خانواده‌م فاصله می‌ندازی.» در حالی که من اصلاً نمی‌خوام رابطه‌ش با خانواده‌ش خراب بشه؛ فقط می‌خوام توی زندگی مشترکمون، من هم یه جایگاه داشته باشم. حالا واقعاً موندم چطور باید این موضوع رو حل کنم. شما اگه جای من بودین، چطور با همسرتون صحبت می‌کردین که هم احترام خانواده‌ش حفظ بشه، هم بفهمه تصمیم‌های مربوط به زندگی مشترک باید اول بین زن و شوهر مطرح بشه؟ و مهم‌تر از اون، اگه شوهرتون بعد از چند بار صحبت باز هم همین رفتار رو ادامه بده، تا کجا صبر می‌کنین؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 شوهر من مدتیه درگیر اعتیاده. اولش فکر می‌کردم فقط گاهی مصرف می‌کنه و خودش هر وقت بخواد می‌تونه کنار بذاره. حتی وقتی خانواده‌اش بهم می‌گفتن «چیزی نیست، خودش جمعش می‌کنه»، من هم باور می‌کردم. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانم‌ها واقعاً به راهنمایی‌تون احتیاج دارم... شوهر من مدتیه درگیر اعتیاده. اولش فکر می‌کردم فقط گاهی مصرف می‌کنه و خودش هر وقت بخواد می‌تونه کنار بذاره. حتی وقتی خانواده‌اش بهم می‌گفتن «چیزی نیست، خودش جمعش می‌کنه»، من هم باور می‌کردم. ولی کم‌کم رفتارهاش عوض شد. بعضی روزها بی‌حوصله و عصبیه، بعضی وقت‌ها چند ساعت ناپدید می‌شه و جواب تلفنش رو نمی‌ده. خرج خونه هم بیشتر روی دوش من افتاده. یه بار قرار بود برای خرید وسایل ضروری خونه پول کنار بذاریم. وقتی حساب کردم، دیدم بخش زیادی از پولی که همسرم گفته بود برای خونه خرج کرده، معلوم نیست کجا رفته. وقتی ازش پرسیدم، اول عصبانی شد و گفت: «تو به من اعتماد نداری؟» ولی من دیگه نمی‌تونستم خودمو گول بزنم. یه شب خیلی آروم بهش گفتم: «من نمی‌خوام باهات بجنگم، ولی نمی‌تونم اعتیادت رو هم نادیده بگیرم. اگه واقعاً می‌خوای زندگیمون حفظ بشه، باید برای ترک کردن کمک حرفه‌ای بگیری.» گفت: «خودم هر وقت بخوام ترک می‌کنم.» اما چند هفته گذشت و دوباره همه‌چیز تکرار شد. الان بیشتر از خود اعتیاد، از این می‌ترسم که بچه‌مون هم تحت تأثیر این شرایط قرار بگیره. نمی‌خوام هر روز با استرس بیدار بشه و ندونه پدرش امروز چه حالیه. خانم‌هایی که تجربه مشابه داشتین، واقعاً چه برخوردی جواب داده؟ آیا باید کنار همسر موند و تا وقتی برای درمان اقدام می‌کنه حمایتش کرد؟ یا باید از همون اول شرط و مرز مشخص گذاشت؟ مثلاً اگر همسرتون بگه «ترک می‌کنم» ولی چند بار قولش رو بشکنه، شما چه زمانی می‌گین: «دیگه فقط حرف کافی نیست، باید عملت رو ببینم»؟ دوست دارم از تجربه واقعی‌تون بگین؛ مخصوصاً اینکه چطور بدون تحقیر و دعوا، همسرتون رو برای درمان جدی‌تر کردین و در عین حال خودتون و بچه‌هاتون رو از آسیب‌های این شرایط حفظ کردین؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃