eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.6هزار عکس
795 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 📝برای خانمی مینویسم که گفتن چکار کنن دختر خواهرتون وپسرشون باهم به زور ازدواج کنن ✏️عزیزم اصلا چرا باید دوتا آدمی که عاقل وبالغ وفهمیده اند رو به زور وادار به ازدواجی کنید که دوتا مخالفند غفط بخاطر دل مادرها!!!!! شاید اصلا قسمت هم نباشن چرا اصرار دارید اگر به اصرار شما راضی شدند بعدا مشکل تو زندگی داشتند چکار میکنید؟ وقتی میگن هم دیگر رو به چشم خواهر برادر می‌بینند این یعنی چی؟؟؟ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 سلام من از زندگی سیرم دخترخوبی هم هستم چرابختم بازنمیشه منم ارزودارم ازخانواده نجات پیداکنم شب روزم شدگریه یکی هست .... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام من از زندگی سیرم دخترخوبی هم هستم چرابختم بازنمیشه منم ارزودارم ازخانواده نجات پیداکنم شب روزم شدگریه یکی هست دختر۱۸سالشه ساعت ۶اومدخونمون دخترهمسایه قدیم بودکوچه مابودرفته اومددق میده من شوهرکردم پسرپولدار۱۲طبقه خونه داره کشاورزدخترباهزارنفربودببخشیدمیگم میاوردخونه مایادمه چندسال پیش مادرم سرکارمیرفت چرامیگن هرچی خراب باشی خداکمکت میکنه من که کاری نکردم چرابایدسختی بکشم به قرآن به امام حسین اززندگی سیرم گفتم بگم اگه مردم حلالم کن آرزوهام نرسیدم به هیچ کدوم کسی هم نیامدمنوبخوادمگه چمه قیافه خدادرست میکنه وقتی موندم آرزوهام به گوربردم براچیمه طرف اومدبه من دق میده اذواج کردم دختر۹۰کیلووزنش قیافه نداره خدابایدبرات بخوادواسه من نخواست چرامن خدایی آرزوهامیادچیززیادی خواستم حالم دوباره خوب نیست اززندگی سیرم دیگه امیدی به زندگی ندارم امیدم دیگه ازدست دادم خانما چرازندگی من اینجوری باشه اونم که بی حالیم تاصبح بیدارم دق اونم میخورم پادردرارم پول ندارم برم ام رای چشمام خراب پول عینک ندارم دکترم رفتم رایگان گفت برواجیل موزچیگرگوسفندبخورازکجابیارم لباس ندارم حسرت خیلی چیزامونددلم دل خوشی به زندگی ندارم خستم ۲میلیون دارم مال بهزیستی به قرآن هیچی نمیکنه پول داروم‌نمیتونم بخرم فقط بهم گفتن ماست سیب زمینی بخربخورمیخورم به قرآن پول نان ندارم نسیه میارم یابهم ۲نفرنانوایی هست هوام داره ۲تاسنگ بهم میده گفتم ازگرسنگی نمیرم الان ازخدامرگ میخوام ببخشیدسوالم خیلی بود😭😭😭😭 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خدمت خواهر گلم که وام ورداشتن 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خدمت دوستان کانال و سایه بانو عزیز خدمت خواهر گلم که وام ورداشتن منم چندتاقسط و داشته بودم چنتا قسط دادم بعد به همسرگفتم البته چون من پولهاروجمع میکنم میدم همسرچیزی نگفت ولی شمااخلاق شوهرمیدونی نگو فقط بگو هرماه مبلغی پول بهم بده این قسطها تمام شددیگه وام نگیرمن این ماه قسط بدم دیگه وام ورنمیدارم خلاص ان شاالله قسط‌های شماهم تمام میشه یه نفس راحت میکشید الهم رزقنا ظهور مهدی فاطمه الهی آمین صلوات برظهور عزیزدلمون 🌹🌹🌹🌹🌹 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 خانما، من یه مدت طولانی یه چیزی رو توی دلم نگه داشتم و هیچ‌وقت نتونستم درست درباره‌ش حرف بزنم… 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانما، من یه مدت طولانی یه چیزی رو توی دلم نگه داشتم و هیچ‌وقت نتونستم درست درباره‌ش حرف بزنم… 💔 خواهرشوهرم از اون آدم‌هایی بود که همیشه می‌گفت: «من فقط می‌خوام بهتون کمک کنم.» اولش واقعاً هم فکر می‌کردم نیتش خوبه. اگر وسیله‌ای برای خونه می‌خریدیم، نظر می‌داد. اگر مهمونی می‌رفتیم، می‌گفت بهتر بود فلان کار رو می‌کردی. اگر با همسرم اختلاف کوچیکی پیدا می‌کردیم، somehow خیلی زود باخبر می‌شد. من هم برای اینکه رابطه‌مون خراب نشه، بیشتر وقت‌ها سکوت می‌کردم. تا اینکه یک روز سر یه موضوع ساده با همسرم بحثم شد. فرداش خواهرشوهرم بهم زنگ زد و گفت: «به نظرم بهتره تو یه کم رفتارت رو عوض کنی. برادرم از بعضی کارات ناراحته.» همون‌جا خشکم زد. گفتم: «این موضوع بین من و همسرمه. خودش اگر ناراحته، بهتر نیست خودش با من حرف بزنه؟» گفت: «من خواهرشم، طبیعیه که نگرانش باشم.» من چیزی نگفتم، ولی بعد از قطع تماس مدت‌ها گریه کردم. نه به خاطر حرفش؛ به خاطر اینکه احساس کردم حتی اختلاف کوچیک من و همسرم هم دیگه فقط مال خودمون نیست. از اون روز به بعد فهمیدم بعضی وقت‌ها آدم برای حفظ احترام، بیش از حد سکوت می‌کنه و همین سکوت باعث می‌شه دیگران فکر کنن اجازه دارن بیشتر وارد زندگی‌اش بشن. شما بودین جای من، مستقیم با خواهرشوهرتون درباره این دخالت‌ها حرف می‌زدین، یا ترجیح می‌دادین همسرتون خودش مرز بین زندگی مشترکتون و خانواده‌ش رو مشخص کنه؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 مهمونی مثل همیشه با خنده و حرف‌های معمولی شروع شده بود. من از صبح مشغول آماده کردن غذا بودم و دوست داشتم شب خوبی کنار خانواده همسرم داشته باشم. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مهمونی مثل همیشه با خنده و حرف‌های معمولی شروع شده بود. من از صبح مشغول آماده کردن غذا بودم و دوست داشتم شب خوبی کنار خانواده همسرم داشته باشم. همه دور هم نشسته بودیم که خواهرشوهرم یک‌دفعه درباره خرید جدیدی که برای خونه کرده بودیم پرسید: «این وسیله رو چرا خریدین؟ گرون نبود؟» لبخند زدم و گفتم: «آره، یکم گرون بود، ولی خودمون دوستش داشتیم.» گفت: «من اگه جای شما بودم این‌قدر برای این چیزا پول نمی‌دادم.» چیزی نگفتم. چند دقیقه بعد بحث رسید به مهمونی‌ها و رفت‌وآمد. دوباره گفت: «به نظرم شماها خیلی برای خودتون خرج می‌کنین. برادرم باید بیشتر حواسش به آینده باشه.» این بار هم سعی کردم بی‌خیال بشم. اما وقتی جلوی همه گفت: «من نمی‌دونم چرا بعضی عروس‌ها فکر می‌کنن هرچی شوهرشون داره باید برای خودشون خرج کنه.» همه ساکت شدن. من اول چیزی نگفتم. واقعاً دلم نمی‌خواست مهمونی به دعوا کشیده بشه. ولی یکی از بزرگ‌ترها موضوع رو عوض کرد و چند دقیقه بعد دوباره خواهرشوهرم گفت: «من که چیزی نگفتم، چرا همه ناراحت شدن؟» اونجا دیگه نتونستم ساکت بمونم. آروم گفتم: «من مشکلی با نظر دادن ندارم، ولی وقتی درباره زندگی من و همسرم جلوی همه حرف زده می‌شه، طبیعیه که ناراحت بشم.» گفت: «من خواهرشم، حق دارم نگران زندگی برادرم باشم.» گفتم: «نگران بودن یه چیزه، دخالت کردن یه چیز دیگه.» همین جمله کافی بود که بحث بالا بگیره. صدای من و اون کمی بلند شد. مادرشوهرم سعی کرد آروممون کنه. همسرم هم گفت: «بس کنین، اینجا جای این حرف‌ها نیست.» ولی من دیگه بغضم گرفته بود. نه فقط به خاطر حرف‌های خواهرشوهرم؛ بیشتر به خاطر اینکه احساس می‌کردم همه دارن درباره زندگی من حرف می‌زنن، در حالی که من فقط سعی کرده بودم احترام مهمونی رو نگه دارم. آخر شب وقتی مهمونا رفتن، همسرم گفت: «کاش همون اول می‌گفتی ناراحت شدی.» گفتم: «من از صبح داشتم ساکت می‌شدم که دعوا نشه… ولی بعضی وقت‌ها سکوت کردن هم آدم رو بیشتر اذیت می‌کنه.» شما جای من بودین، جلوی جمع جواب خواهرشوهرتون رو می‌دادین یا سکوت می‌کردین و بعداً خصوصی باهاش حرف می‌زدین؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 مهمونی خونه مادرشوهرم بود. همه دور سفره نشسته بودیم و فضای خونه گرم و صمیمی بود. من هم از صبح کلی کار کرده بودم و فقط دلم می‌خواست چند ساعتی کنار بقیه بشینم و خوش بگذرونم. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 مهمونی خونه مادرشوهرم بود. همه دور سفره نشسته بودیم و فضای خونه گرم و صمیمی بود. من هم از صبح کلی کار کرده بودم و فقط دلم می‌خواست چند ساعتی کنار بقیه بشینم و خوش بگذرونم. وسط شام، خواهرشوهرم با خنده گفت: «تو که همیشه می‌گی سرت شلوغه، پس کی وقت می‌کنی به برادرم برسی؟» چند نفر خندیدن. من هم اول لبخند زدم و چیزی نگفتم. ولی بعد ادامه داد: «واقعاً نمی‌دونم برادرم چطوری با این همه کم‌توجهی کنار میاد.» این بار دیگه خنده‌ام نگرفت. گفتم: «شوخی خوبه، ولی فکر کنم بهتره درباره زندگی من و همسرت حرف نزنیم.» گفت: «وای، چرا این‌قدر جدی می‌گیری؟ شوخی کردم.» گفتم: «چون این اولین بار نیست.» همین جمله باعث شد فضا عوض بشه. گفت: «خب شاید اگه کمتر ناراحت بشی و بیشتر به حرف بقیه گوش بدی، مشکلت حل بشه.» من واقعاً نمی‌خواستم جوابش رو بدم، ولی حرفی که زد خیلی به دلم نشست. گفتم: «من از صبح برای این مهمونی کار کردم، اومدم اینجا که کنار خانواده باشم. قرار نیست هر بار که میام، درباره زندگی‌م توضیح بدم.» خواهرشوهرم گفت: «من فقط خیر برادرم رو می‌خوام.» گفتم: «منم خیر همسرم رو می‌خوام. ولی این دلیل نمی‌شه هر اختلافی که بین ما هست، وسط مهمونی مطرح بشه.» چند لحظه همه ساکت بودن. مادرشوهرم گفت: «بس کنین، امشب شب مهمونیه.» من هم دیگه چیزی نگفتم. اما از اون شب یه چیز برام عوض شد. فهمیدم بعضی حرف‌ها شاید برای کسی که می‌زنه فقط یه شوخی باشه، ولی برای کسی که می‌شنوه، می‌تونه زخمی باشه که مدت‌ها یادش بمونه. شما اگه جای من بودین، همون‌جا جواب می‌دادین که دیگه تکرار نشه، یا برای اینکه مهمونی خراب نشه سکوت می‌کردین و بعداً خصوصی حرف می‌زدین؟ 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..