eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.7هزار عکس
801 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من همیشه می‌گم بی‌پولی خودش سخته، ولی دیدن زحمت کشیدن همسرت و نتیجه نگرفتن سخت‌تره. شوهر من هم دو شیفت کار می‌کنه. شب که میاد خونه فقط می‌خواد چند دقیقه بشینه، ولی باز فرداش باید بره. خیلی وقت‌ها دلم می‌خواد بهش بگم «دیگه نرو، یه کم استراحت کن»، ولی خرج زندگی اجازه نمی‌ده. 🍃🌸 ما یه مدت واقعاً شرایط سختی داشتیم. شوهرم برای اینکه من و بچه‌ها کم نیاریم، حتی تفریح و لباس خودش رو حذف کرده بود. یه روز دیدم شلوارش واقعاً کهنه شده، گفتم «چرا یکی نمی‌خری؟» گفت «هنوز قابل پوشیدنه.» همون شب برای بچه کفش خرید. اونجا فهمیدم بعضی مردها چقدر بی‌سروصدا فداکاری می‌کنن. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 امسال نمره‌های درسی بچه‌ام نسبت به سال‌های قبل پایین‌تر شده بود و همین موضوع باعث نگرانی من و خانواده‌ام شده بود. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 قسمت اول امسال نمره‌های درسی بچه‌ام نسبت به سال‌های قبل پایین‌تر شده بود و همین موضوع باعث نگرانی من و خانواده‌ام شده بود. با وجود نگرانی‌ها، تصمیم گرفتم برای ثبت‌نام مدرسه اقدام کنم و خودم شخصاً برای پیگیری کارهایش به مدرسه رفتم. مدارک و پرونده را بردم و مراحل ثبت‌نام را پیگیری کردم، اما مسئولان مدرسه به دلیل وضعیت درسی و نمره‌های پایین، ثبت‌نام او را در آن زمان قطعی نکردند. با ناراحتی از مدرسه بیرون آمدم. تمام مسیر برگشت به این فکر می‌کردم که چطور باید وضعیت درسی بچه‌ام را بهتر کنم و از طرفی نگران بودم که این اتفاق روی روحیه‌اش تأثیر بگذارد. وقتی به خانه رسیدم، ماجرا را برای همسرم تعریف کردم و همان‌جا بود که ناراحتی من بیشتر شد. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 قسمت دوم همسرم وقتی متوجه شد ثبت‌نام بچه انجام نشده، به‌شدت ناراحت و عصبانی شد و بیشتر مسئولیت این اتفاق را متوجه من دانست. از نظر او من باید زودتر وضعیت درسی بچه را پیگیری می‌کردم و اجازه نمی‌دادم نمره‌های پایین به مرحله‌ای برسد که مدرسه برای ثبت‌نام مشکل ایجاد کند. من هم از این وضعیت ناراحت بودم، اما احساس می‌کردم تمام تلاش‌هایی که در طول سال برای درس و مدرسه بچه انجام داده بودم نادیده گرفته شده است. آن روز هم نگرانی ثبت‌نام روی دوشم بود و هم ناراحتی از دعوایی که در خانه به خاطر این موضوع شکل گرفته بود. بیشتر از همه، ناراحت بودم که خودم هم به اندازه همسرم از نمره‌های پایین بچه و آینده تحصیلی‌اش نگران بودم، اما حالا به جای اینکه با هم دنبال راه‌حل باشیم، تمام ماجرا به سرزنش و دعوا کشیده شده بود. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 قسمت سوم آن شب ذهنم کاملاً درگیر بود. از یک طرف فکر ثبت‌نام بچه و وضعیت درسی‌اش را داشتم و از طرف دیگر ناراحتی همسرم و حرف‌هایی که به خاطر این اتفاق شنیده بودم. مدام با خودم فکر می‌کردم شاید من هم می‌توانستم بیشتر پیگیر درس‌هایش باشم و زودتر متوجه افت تحصیلی او شوم، اما باور داشتم که مسئولیت تربیت و درس بچه فقط بر عهده یک نفر نیست. روز بعد دوباره پیگیر مدرسه شدم و سعی کردم راهی برای ادامه تحصیل و ثبت‌نام بچه پیدا کنم. تصمیم گرفتم از این به بعد برنامه منظم‌تری برای درس‌هایش داشته باشم و بیشتر کنارش باشم. این اتفاق برای من فقط یک ثبت‌نام نشدن ساده نبود؛ باعث شد بفهمم وقتی مشکلی برای بچه پیش می‌آید، سرزنش کردن یکدیگر چیزی را درست نمی‌کند. من هنوز از آن روز ناراحتم، نه فقط به خاطر اینکه ثبت‌نام بچه انجام نشد، بلکه به خاطر اینکه در یکی از سخت‌ترین لحظه‌های نگرانی برای فرزندم، به جای اینکه احساس کنم همسرم کنارم است، خودم را تنها و مقصر دیدم. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 شوهر من واقعاً مرد زحمتکشیه. از اون آدم‌هاست که اگر دستش برسه، برای من و بچه‌هاش از خودش هم می‌گذره. صبح زود می‌ره سر کار، خیلی وقت‌ها 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 شوهر من واقعاً مرد زحمتکشیه. از اون آدم‌هاست که اگر دستش برسه، برای من و بچه‌هاش از خودش هم می‌گذره. صبح زود می‌ره سر کار، خیلی وقت‌ها شب خسته و کوفته برمی‌گرده، بعضی روزها هم بعد از کار اصلیش دنبال یه کار دیگه می‌ره که یه چیزی بیشتر دستمون رو بگیره. ولی با همه این زحمت‌ها، زندگی‌مون همیشه لب مرزه... حقوق که میاد، هنوز چند روز نگذشته باید اجاره، قسط، قبض و خرج خونه رو بدیم. بعدش می‌مونه یه مقدار خیلی کم برای بقیه ماه. گاهی حتی برای خرید یه جفت کفش برای بچه‌مون حساب‌کتاب می‌کنم که ببینم تا آخر ماه کم نمیاریم. بدترش اینه که شوهرم هیچ‌وقت برای خودش چیزی نمی‌خره. کفشش خراب شده، می‌گه «فعلاً همینو می‌پوشم.» لباسش کهنه شده، می‌گه «بعداً می‌گیرم.» ولی وقتی بچه چیزی بخواد، می‌گه «بذار براش بگیریم.» یه بار خودم مریض بودم و دارو لازم داشتم. پولمون کم بود. شوهرم بدون اینکه چیزی بگه، از یکی قرض گرفت و دارومو خرید. بعد خودش چند روز حتی پول رفت‌وآمدش هم به زور جور می‌شد. من از این مرد ناراحت نیستم... اتفاقاً دلم برایش می‌سوزه. چون می‌بینم چقدر تلاش می‌کنه، ولی انگار هرچی بیشتر می‌دوه، باز یه خرج جدید از راه می‌رسه. گاهی شب‌ها که خوابش می‌بره، نگاهش می‌کنم و با خودم می‌گم: «کاش یه روز برسه که این مرد فقط برای زندگی کردن کار کنه، نه برای اینکه از پسِ زندگی بر بیاد.» من طلا و سفر و زندگی تجملاتی نمی‌خوام. فقط دلم می‌خواد یه ماه حقوق بگیریم و تا آخر ماه مجبور نباشیم برای هر خرج کوچیکی استرس بگیریم. شوهرم شاید پولدار نباشه، ولی برای من و بچه‌هام کم نمی‌ذاره. فقط کاش زندگی هم یه کم با این همه زحمتش راه می‌اومد... 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍚برنامه ی هفتگی غذای بدون برنج👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2034237734C0863d5310d 🌮غذای نونی برای شام👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2034237734C0863d5310d 🥙پیش غذای ساده و کم هزینه👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2034237734C0863d5310d 🍔غذاهای فست فود خانگی👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/2034237734C0863d5310d
🍃🌸🍃 منم یه شوهر فداکار دارم، ولی یه خواهش ازت دارم: مراقب باش فداکاریش باعث نشه🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 حرفت منو برد به سال‌هایی که شوهرم با یه ماشین قدیمی مسافرکشی می‌کرد. بعضی شب‌ها خسته می‌اومد و می‌گفت امروز خوب نبود، ولی فردا دوباره می‌رفت. من اون موقع شاید خیلی چیزها رو نمی‌فهمیدم، ولی الان که یادم میاد، می‌بینم چقدر برای ما تلاش کرده. بعضی زحمت‌ها رو آدم سال‌ها بعد می‌فهمه. 🍃🌸 منم یه شوهر فداکار دارم، ولی یه خواهش ازت دارم: مراقب باش فداکاریش باعث نشه خودش رو نابود کنه. اگر همیشه چند کار رو با هم انجام می‌ده و هیچ‌وقت استراحت نداره، بالاخره بدن و روحش خسته می‌شه. گاهی بهش بگو «امشب دیگه کار نکن، همین که هستی برای ما کافیه.» باور کن همین جمله برای یه مرد زحمتکش خیلی ارزش داره. 🍃🌸 ما هنوز هم زندگی مرفهی نداریم، ولی یه قانون بین خودمون گذاشتیم: هیچ‌کدوم بابت چیزی که واقعاً توان مالی‌مون نیست، اون یکی رو سرزنش نکنیم. اگر نداریم، نداریم. قرار نیست شوهرم به خاطر اینکه نمی‌تونه فلان چیز رو بخره احساس بی‌ارزشی کنه. همون‌طور که من هم حق دارم گاهی از شرایط خسته بشم و حرف بزنم. 🍃🌸 عزیزم، شاید امروز حس کنی «هشت‌مون گرو نه‌مونه»، ولی اینکه وسط این فشار هنوز می‌گی «شوهرم برای ما فداکاری می‌کنه» خیلی باارزشه. من زن‌هایی رو دیدم که پول داشتن ولی قدر همدیگه رو نداشتن. شما اگر کنار هم بمونید و به جای سرزنش کردن هم، با هم برای بهتر شدن شرایط تلاش کنید، همین سختی‌ها هم یه روز تبدیل به خاطره می‌شه. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من هنوز نمی‌فهمم کجای زندگی‌مون اشتباه کردم... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من هنوز نمی‌فهمم کجای زندگی‌مون اشتباه کردم... فهمیدم همسرم به من خیانت کرده. نه از روی شک و حدس؛ چیزی دیدم که دیگه نتونستم خودمو گول بزنم. از اون روز انگار همه خاطرات زندگی‌مون جلوی چشممه و دارم دنبال یه جواب می‌گردم. من برای این زندگی کم نذاشتم. هرچی از دستم برمیومد برای زن و بچه‌م انجام دادم. اگر چیزی لازم داشتند، اول اونا رو در نظر گرفتم. خیلی وقت‌ها خودم از خرید و تفریحم زدم که خونه کمبودی نداشته باشه. وقتی همسرم خسته بود، سعی می‌کردم بیشتر کارهای خونه رو به دوش بگیرم. برای تولدش هدیه می‌گرفتم، آخر هفته‌ها اگر پول و وقت داشتم بیرون می‌بردمش. حتی وقتی با خانواده خودم اختلافی پیش می‌اومد، خیلی وقت‌ها طرف آرامش زندگی خودمون رو می‌گرفتم. حالا فقط یک سؤال توی سرمه: پس چی کم بود؟ پول؟ محبت؟ توجه؟ وقت گذاشتن؟ یا شاید من اصلاً نفهمیدم همسرم از زندگی‌مون ناراضیه؟ تلخ‌تر از خود خی.انت، اینه که نمی‌دونم مشکل از کجا شروع شده. شب‌ها به رفتارهای چند سال گذشته فکر می‌کنم. به روزهایی که شاید من سر کار بودم و اون تنها مونده بود. به دعواهایی که داشتیم. به حرف‌هایی که شاید برای من معمولی بوده ولی برای اون سنگین تموم شده. اما از طرفی با خودم می‌گم حتی اگر از من ناراضی بوده، چرا با من حرف نزد؟ چرا نگفت «فلان چیز توی این زندگی منو اذیت می‌کنه»؟ من شاید می‌توانستم خودمو تغییر بدم. شاید می‌توانستم بیشتر کنارش باشم. شاید اصلاً می‌توانستیم جدا بشیم، اما حداقل با صداقت. الان نه فقط به خودش، به قضاوت خودم هم شک دارم. دارم از خودم می‌پرسم چطور ممکنه آدم این‌همه سال کنار یک نفر زندگی کنه و نفهمه دلش جای دیگه‌ای رفته؟ من هنوز نمی‌دونم باید دنبال دلیل بگردم یا فقط بپذیرم که انتخاب اشتباهی از طرف اون اتفاق افتاده. فقط می‌دونم چیزی که بیشتر از همه اذیتم می‌کنه اینه که فکر می‌کردم هر مشکلی بین ما هست، با حرف زدن حلش می‌کنیم... اما ظاهراً مدت‌ها بود فقط من فکر می‌کردم هنوز «ما» وجود داره. 🍃🍃 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃