🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
من همیشه فکر میکردم اگه یه مرد کار و زندگی درست داشته باشه، حواسش به زنش باشه، ظاهرشم خوب باشه، دست و دلباز باشه و اهل خیانت و این حرفا نباشه، دیگه همسرش باید کنارش احساس خوشبختی کنه.
ولی الان خودم توی زندگیم گیر کردم.
نه اینکه بخوام از خودم تعریف کنم، ولی واقعاً کم نمیذارم. سر کار میرم، درآمد دارم، برای خونه و زندگی تلاش میکنم، حواسم به همسرم هست، وقتی چیزی دوست داشته باشه براش میگیرم، مناسبتها یادم میمونه، حتی شده خسته از سر کار برگشتم ولی سعی کردم حالشو بپرسم و کنارش بشینم.
از نظر ظاهری هم همیشه سعی کردم مرتب باشم و به خودم برسم.
ولی همسرم باهام سرده… خیلی سرد.
مثلاً میام خونه، یه «سلام» خشک میگه و میره دنبال کار خودش. میشینم کنارش، جواب سؤالامو کوتاه میده. بعضی وقتا چند ساعت کنار همیم ولی انگار دو تا آدم غریبهایم.
چند بار بهش گفتم: «اگه چیزی از من ناراحتت میکنه، بهم بگو. من که نمیتونم از توی ذهنت بفهمم.»
میگه «چیزی نیست.»
ولی من از رفتارش میفهمم که یه چیزی هست.
بدترش اینه که من دیگه نمیدونم چی باید تغییر بدم. یه مدت بیشتر محبت کردم، یه مدت کمتر حرف زدم، یه مدت براش هدیه گرفتم، یه مدت گفتم شاید نیاز داره تنها باشه… ولی هیچکدوم جواب نداده.
آدم وقتی از بیرون به زندگی من نگاه میکنه شاید بگه این مرد دیگه چی میخواد؟ ولی خودش نمیدونه سخته وقتی کسی که بیشتر از همه دوست داری، باهات مثل یه آدم غریبه رفتار کنه.
من دنبال تعریف و تمجید نیستم. فقط دلم میخواد یه بار خود همسرم با میل خودش بیاد کنارم بشینه، حرف بزنه، بخنده… بدون اینکه من مجبور باشم هر بار دنبال راهی برای نزدیک شدن بهش بگردم.
واقعاً نمیدونم مشکل از کجاست. شاید یه جایی من اشتباه کردم و خودم خبر ندارم… فقط کاش بهم بگه کجای این زندگی، دلش از من سرد شده.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی جون
چقدر خوشحال میشم وقتی زندگیهایی رو میبینم با صبوری و عشق ادامه پیدا کرده
و دعاگوی اون زندگیهایی هستم که...😔
خواستم از ازدواج خودم بگم
به خاطر یه کاری با یه آقاپسری آشنا شدم
که حتی یک درصد هم فکر نمیکردم سرنوشتم بهش گره بخوره!
چون چند سال از ایشون بزرگترم...
دفعه اول با مادرم بودم و یه قراردادی بینمون بسته شد و من ایشون رو رسوندم به خونشون که از ما حدود ۴۰دقیقه ای فاصله داشت
وسط راه رفتم یه نوشیدنی گرفتم و بعدش
بخاطر بستن قرارداد،کیک خامهای گرفتم
که یهو پشت سرمو نگاه کردم دیدم ایشون اومده و میخواد حساب کنه،که من اجازه ندادم و ایشون بعدها میگفت«تو بنگاه که بودیم من از همونجا عاشقت شدم»
من یه خانم چادری و محجبه هستم،البته گاهی مانتویی ولی بیحجاب نیستم
ایشون بعدش به هر بهانهای به من پیام میدادن که مثلا«کنترل کولر پیشتون جا مونده» یا«اجازه این کار هست؟» و...
دفعه بعد که رفتم،چون عقب ماشینم پر از وسیله بود،مجبور شد جلو بشینه
من رسوندمشون و کمکم از همدیگه خوشمون اومد
تو این مسیر خیلی اذیت شدم،بیشتر به خاطر تفاوت سنی
هم دوسشون داشتم و هم نمیتونستم دل بکنم!
ایشون گفتن«تا آخر عمر به پات صبر میکنم»
وقتی جدی شد رفتیم مشاوره قبل ازدواج و گفت«نباید ازدواج کنین به خاطر تفاوت سنی»
ولی ایشون گفت«چون میدونستم اینو میگه نمیخواستم بیام که به اصرار شما اومدم!»
دیگه سپردم دست تقدیر و ازدواج کردیم...
حدود یکسال و نیمه ازدواج کردیم و خب دعوا که طبیعیه مقداریش،تو هر زندگیای
ولی در کل بینهایت عاشق همیم
همو دوست داریم و پشتمو خالی نکرده
و هیچوقت به روم نیاورد که من بزرگترم و همه جا باافتخار میگه«این خانممه»
ولی ما خانمها چون زودتر به درک یه چیزهایی میرسیم،گاهی توقع دارم اونم بفهمه که فهمیدم گاهی باید خودمو بزنم به نفهمیدن
در کل یه پسر فهمیده و بالغیه و با محبت
و منی که ب شدت دوسش دارم
در کل تا الان که از زندگیمون گذشته خدا رو شاکرم
انشاالله همهی انسانها و زندگی خودمون هم در آرامش باشه و خوشبختی
حال دلتون خوش
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
یه مدت محبت بیشتر، هدیه بیشتر و تلاش بیشتر رو امتحان نکن که فقط سردی اون رو جبران کنی. بشین باهاش حرف بزن. خیلی ساده بگو «من احساس میکنم ازم فاصله گرفتی و این موضوع داره منو اذیت میکنه. نمیخوام دعوا کنیم، فقط میخوام بدونم چی شده.»
🍃🌸
شاید همسرت واقعاً اون شب خسته بوده و قصد ناراحت کردنت رو نداشته، ولی وقتی این رفتار تبدیل به یه الگوی همیشگی شده، دیگه نمیشه همهچیز رو گردن خستگی انداخت. مهم اینه که ببینی این سردی فقط یه اتفاقه یا مدتهاست ادامه داره.
🍃🌸
برادر من، خودتو با این جمله که «من همه چی دارم پس چرا منو دوست نداره» اذیت نکن. رابطه فقط ظاهر، پول و امکانات نیست. ممکنه یه نفر از نظر همسرش آدم خوبی باشه ولی بینشون یه فاصله عاطفی ایجاد شده باشه. باید بفهمین این فاصله از کجا اومده.
🍃🌸
من یه پیشنهاد دارم؛ یه شب که هیچکدومتون عصبی نیستین، گوشیها رو بذارین کنار و بدون گلایه با هم حرف بزنین. نه تو بگی «تو همیشه سردی»، نه اون دفاعی بشه. فقط از احساس خودت بگو. گاهی همین حرف زدنهای درست، چیزایی رو روشن میکنه که ماهها آدم تو ذهنش حدس میزنه.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اینکه گفتی «کاش خودش بیاد کنارم بشینه» خیلی حرف توشه. آدم تو زندگی مشترک فقط همخانه نمیخواد، همراه میخواد. ولی حواست باشه تمام بار رابطه رو هم تنهایی نکشی. تو میتونی برای نزدیک شدن قدم برداری، ولی رابطه وقتی بهتر میشه که هر دوتون بخواین.
🍃🌸
امیدوارم این سردی قابل حل باشه و یه روز دوباره همون کیکی که گذاشتی تو یخچال، تبدیل بشه به خاطرهای که بهش میخندین. ولی اگه مدتهاست همینطوره، جدی بگیرش و باهاش حرف بزن. نه از سر غرور، نه از سر ترس؛ فقط برای اینکه بدونی دقیقاً بینتون چی گذشته.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
بعضی عشقها از همون اول شبیه عشقهای امروزی نبودن…
نه خبری از پیامهای پشت سر هم بود، نه عکسهای دو نفرهای که هر روز بذارن، نه تماس تصویری و نه حتی اینهمه راه برای باخبر شدن از حال هم.
اون روزها اگر کسی رو دوست داشتی، باید دلت برای دیدنش تنگ میشد… باید منتظر میموندی تا دوباره از جلوی محل کارش رد بشی، یا اتفاقی توی کوچه ببینیش.
گاهی فقط یه نگاه، میشد تمام حرف دو نفر.
یادم میاد قدیما وقتی یه دختر دلش پیش پسری گیر میکرد، شاید هفتهها طول میکشید تا فقط یه نشونه ازش ببینه. پسر هم اگر واقعاً دوستش داشت، به هزار بهونه از اون کوچه رد میشد؛ نه برای اینکه کاری داشته باشه، فقط برای اینکه شاید پرده پنجره کنار بره و یه لحظه صورت دختر رو ببینه.
نامهها هم حال و هوای خودشون رو داشتن.
یه کاغذ کوچیک، چند خط با خطی که شاید بارها پاک و دوباره نوشته شده بود، تا بالاخره جرئت کنن بدن دست کسی. بعد هم اون کاغذ میرفت لای کتاب یا ته کشوی میز و سالها میموند.
چه دلهایی با همین چند خط خوش میشدن…
چه شبهایی که آدم نامه رو میخوند و دوباره تا میکرد و میذاشت زیر بالش. نه خبری از «آنلاین بودن» بود، نه کسی میتونست بفهمه چرا جواب ندادی. اگر خبری نمیشد، فقط باید صبر میکردی.
گاهی قرار گذاشتن هم خیلی ساده بود؛
«عصر، همون سر کوچه.»
نه ساعت دقیق داشت، نه لوکیشن فرستاده میشد. فقط باید میرفتی و منتظر میموندی.
اگر دیر میکرد، چند بار به ساعت نگاه میکردی، بعد دوباره چشم میدوختی به انتهای کوچه.
و وقتی بالاخره میاومد، تمام ناراحتیات با یک لبخند فراموش میشد.
عشقهای قدیم شاید امکانات زیادی نداشتن، ولی انتظار داشتن… دلتنگی داشتن… شوق دیدن داشتن.
یک بستنی دو نفره میشد خاطرهی یک عمر.
یک قدم زدن ساده توی خیابون، میشد چیزی که سالها بعد وقتی موها سفید شده، هنوز با یادآوریش لبخند روی صورتت میاد.
شاید قشنگترین قسمت ماجرا همین بود؛
آدمها برای خوشحال کردن هم لازم نبود کار بزرگی انجام بدن.
گاهی یک شاخه گل که یواشکی از باغچه چیده شده بود، یک پاکت کوچک شکلات، یک دفترچه یادداشت، یا حتی یک «مواظب خودت باش» دمِ در، برای خوشحال شدن کافی بود.
حالا سالها گذشته…
خیلی چیزها عوض شده. دنیا سریعتر شده، آدمها راحتتر به هم میرسن و راحتتر هم از هم دور میشن.
اما هنوز دلم برای آن عشقهای آرام تنگ میشود؛
برای عشقهایی که با عجله شروع نمیشدند و با یک دلخوری کوچک هم تمام نمیشدند.
برای آدمهایی که وقتی کسی را انتخاب میکردند، سعی میکردند بمانند و زندگی را با هم بسازند.
شاید عشق واقعی هیچوقت قدیمی نمیشود؛
فقط شکل زندگی عوض میشود.
و چه خوب میشد گاهی وسط این همه شلوغی و سرعت، برگردیم به همان سادگی قدیم…
به یک چای دو نفره،
یک عصر آرام،
یک خانه کوچک،
و کسی که وقتی کنارش نشستهای، دیگر هیچ چیز از دنیا نمیخواهی.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃