🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی جانم دلم گرفته
دیشب یه اتفاقی افتاد که هنوز دلم گرفته...
شوهرم توی کوچه سرم داد زد، فقط چون باقیموندهی غذا رو از خونهی مادرم نیاورده بودم. انقدر صداش بالا بود که همسایهها هم شنیدن. من همونجا فقط ساکت موندم، چیزی نگفتم و اومدم خونه.
وقتی رسیدیم خونه، فکر کردم شاید آروم بشه و حداقل بگه «ببخشید، عصبانی بودم». ولی انگار نه انگار. اومد داخل و نشست، منم رفتم یه گوشه. نه حرفی زد، نه حتی پرسید حالم چطوره.
منم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم. رفتم توی اتاق و شروع کردم به گریه کردن. هی با خودم میگفتم مگه من چی کار کردم که باید جلوی همه باهام اینطوری حرف زده بشه؟
بیشتر از خود دعوا، این ناراحتم میکنه که جلوی همسایهها صدام کرد. الان حتی روم نمیشه از خونه برم بیرون و باهاشون روبهرو بشم. هی فکر میکنم نکنه دربارهم حرف بزنن، نکنه هر بار منو ببینن یاد دیشب بیفتن.
شاید از بیرون بگن «یه دعوای زن و شوهری بوده، تموم شده دیگه»، ولی برای من تموم نشده. هنوز صداش توی گوشمه و دلم میگیره.
واقعاً نمیدونم چی کار کنم. دلم نمیخواد دعوا رو کش بدم، ولی نمیتونم هم طوری رفتار کنم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
شما اگه جای من بودین، چطوری باهاش حرف میزدین؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام لطفاً پیام منو هم بزارید
شوهر من خیلی رفیقبازه، ولی دیگه واقعاً دارم از این بابت اذیت میشم.
مثلاً جمعهها که از سر کار میاد، هنوز لباسش رو عوض نکرده، رفیقاش زنگ میزنن میگه «بیا بریم یه دوری بزنیم» و سریع حاضر میشه میره. ولی وقتی من میگم «امشب بمون، بچه رو یه کم نگه دار، منم خستهام»، هزار تا بهونه میاره که خستهام و حوصله ندارم.
یه بار هم قرار بود با هم بریم خونه مادرم. از صبح کلی کار کردم و آماده شدم، یه ساعت مونده به رفتن یکی از دوستاش زنگ زد که بیا فلانجا. اونم خیلی راحت گفت «باشه» و برنامهمون رو کنسل کرد.
مشکل من این نیست که رفیق داشته باشه یا گاهی با دوستاش بیرون بره. خب آدم به دوستاش هم احتیاج داره. چیزی که ناراحتم میکنه اینه که انگار همیشه برای رفیقاش وقت و انرژی داره، ولی وقتی نوبت من و بچه میشه، یا خستهست یا حوصله نداره.
حتی بعضی شبها میبینم با رفیقاش تا نصفهشب میخنده و حرف میزنه، ولی وقتی میاد خونه، با من دو کلمه حرف نداره و میگه «خوابم میاد».
چند بار هم گفتم من نمیخوام رفیقات رو ازت بگیرم، فقط دوست دارم زندگی خودمون هم برات یه اولویتی داشته باشه. ولی انگار فکر میکنه من دارم محدودش میکنم.
راستش بعضی وقتا خیلی دلم میگیره. حس میکنم برای بقیه آدم خوشمشرب و پایهایه، ولی برای من فقط وقتی انرژی داره که همه کاراش رو انجام داده باشه و چیزی از وقتش باقی مونده باشه.
من واقعاً نمیخوام زن غرغرویی باشم که دائم بگه «کجا رفتی؟ با کی بودی؟ کی میای؟» ولی از اون طرف هم نمیخوام همیشه آخر صف باشم.
خانما، اگه شما جای من بودین چطوری با یه همچین شوهری حرف میزدین که هم رفیقاش رو از دست نده، هم بفهمه زن و بچهش هم به وقت و توجهش احتیاج دارن؟ تجربهای دارین که جواب داده باشه؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🔺 ایرپاد بلوتوثی طرح اپل 🎧
اگه دنبال یه ایرپاد خوشصدا و شیک برای استفاده روزمرهای، این تخفیف رو از دست نده 👇
🔥 تخفیف ویژه فقط تا پایان موجودی (38 عدد موجود)
♦️ قیمت تخفیفی: ۹۱۹ هزار تومان
✅ کیفیت صدای عالی
✅ کیس شارژ قدرتمند
✅ مناسب موزیک، تماس و استفاده روزمره
✅ ارسال سریع و پرداخت درب منزل
⚡ لینک سفارش و کانال ایران استور:
https://gostardebazar.affdn.ir/lead/45740?utm_source=Eita&utm_medium=lead&utm_campaign=&utm_term=6357591242084574014050710
👇👆👇👆
@dayanshop_com
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
با سلام خدمت همه بزگواران
من دختر ۲۷ ساله هستم
تو روجون عزیزاتون ساده از پیامم رد نشید
بحث ی. عمررر زندگی هست
ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید
من پارسال ی خواستگاری اومد برام البته معرفیم کردن بهش
روزی که خواستگارم اومد برای دیدن وقتی من اونو دیدم اصلا خوشم ازش نیومد
ولی ب اجبار خانواده قبول کردم الان ۷ ماه که نامزدم هست .
نامزدم خیلی خوش اخلاق هست مهربون هست من خودم قدم بلند و چشامم درشت هست
ولی من دوس دارم نامزدم قدش بلند باشه چشماشم درشت باشه
یعنی دقیقا بر عکس اون چیزی که
خواستم گیرم اومد نامزدم از من ی کوچلو کوتاه تر. و چشمای خیلی ریزی داره یعنی توی این هفت ماه هر چه
فکر میکنم هر چه خودم با خودم صحبت میکنم میگم این پسر اخلاقش خوبه مهربون هست اهل کار و زندگی
هست دوتا شغل داره یکی زنبور داری یکی هم جوشکار برق هست
ولی خونه نداره ولی هیچ جوره به دلم نمینشینه نمیدونم باید چیکار کنم
موندم توش
هیچ جوره خوشم از قیافش نمیاد
ولی اون منو خیلی دوس داره
تو رو خدا قشنگ راهنماییم کنید منم باشم دختر لر بختیاری
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
هدایت شده از گسترده امید
*🔸علت مرگ حضرت یوسف ع چه بود؟
🔸علت مرگ زلیخا چه بود آیا آسنات همسر یوسف او را کشت ؟
🔸چرا تو کتیبه های باستانی مصر به حضرت یوسف اشاره نشده؟
🔸بعد حضرت یوسف چرا مردم مصر دوباره بت پرست شدند؟
🔸چرا حضرت موسی بعد از چهارصد سال یوسف ع را از قبر بیرون آورد
🔸چرا از نسل یوسف ع پیامبری مبعوث نشد؟
✅جواب سوالات شما👇
https://eitaa.com/joinchat/3723427936Cbd3eb276a9
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
خانما یه راهنمایی میخوام، چون واقعاً موندم چی کار کنم.
چند وقت بود میگفتم گوش دخترمون رو سوراخ کنیم. شوهرم میگفت «نه، فعلاً نه، بذار یه کم بزرگتر بشه.» منم چند بار دیگه مطرح کردم، ولی هر بار سر همین موضوع به نتیجه نرسیدیم.
چند روز پیش با دخترم بیرون بودم و یه لحظه تصمیم گرفتم خودم ببرمش. راستش میدونستم شوهرم راضی نیست، ولی فکر نمیکردم اینقدر دعوا بشه.
وقتی فهمید، اول فقط گفت «چرا بدون اینکه به من بگی این کارو کردی؟» منم گفتم «خب تو که قرار نبود رضایت بدی، چند بار گفتم و هر بار گفتی نه.»
از همونجا بحثمون بالا گرفت. گفت «مسئله گوش سوراخ کردن نیست، مسئله اینه که تو برای بچهمون بدون من تصمیم گرفتی.» منم گفتم «مگه هر چیزی که تو میگی باید همون بشه؟ منم مادرشم.»
بعد گفت «پس یعنی هر وقت من مخالف بودم، خودت هر کاری خواستی میکنی؟» منم عصبانی شدم و گفتم «نه، ولی قرار نیست برای هر تصمیم کوچیکی منتظر اجازه تو باشم.»
الان هر دومون از هم دلخوریم. اون میگه من حرفش رو نادیده گرفتم، منم حس میکنم داره موضوع رو خیلی بزرگ میکنه و اصلاً نمیبینه چرا من این تصمیم رو گرفتم.
بدترش اینه که جلوی دخترمون هم یه بحث کوچیکی پیش اومد و من واقعاً از این بابت ناراحتم. دلم نمیخواد بچهمون احساس کنه تقصیر اونه یا بین من و باباش باید یکی رو انتخاب کنه.
از یه طرف فکر میکنم باید قبول کنم که بدون هماهنگی کار درستی نکردم. از یه طرف هم هنوز از این ناراحتم که شوهرم طوری برخورد میکنه انگار من هیچ حقی برای تصمیم گرفتن درباره بچهمون ندارم.
الان واقعاً نمیدونم چطوری بحث رو جمع کنم که نه بیشتر از این دعوا کنیم، نه این قضیه تبدیل بشه به کینه و حرفهای بعدی.
خیلی عصبی ام خیلی
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
یه مدتیه موهام خیلی زود سفید شده. اولش چندتا تار بود، بعد یهو دیدم تعدادشون داره زیاد میشه. خودم سعی کردم خیلی بهش فکر نکنم، گفتم خب پیش میاد دیگه، خیلیها موهاشون زود سفید میشه.
ولی چیزی که بیشتر از خود سفیدی موهام اذیتم میکنه، رفتار شوهرمه.
هر بار میریم جایی، قبل از اینکه حتی سلام و احوالپرسی کنیم، یه جوری به موهام اشاره میکنه. جلوی بقیه میگه «موهات چرا اینقدر سفید شده؟» یا میگه «یه فکری به حالش بکن، خیلی بد شده.»
شاید برای خودش فقط یه جمله باشه و بعدم بگه شوخی کردم، ولی من همون لحظه از خجالت آب میشم. مخصوصاً وقتی چند نفر دیگه هم اونجان و همه برمیگردن نگام میکنن.
بدترش اینه که بعدش تا آخر مهمونی حواسم به موهامه. هی فکر میکنم نکنه واقعاً انقدر به چشم میاد؟ نکنه بقیه هم دارن نگام میکنن؟ حتی بعضی وقتا دلم نمیخواد توی عکسها باشم.
چند بار هم بهش گفتم که این حرفا منو ناراحت میکنه. گفتم اگه خودت چیزی توی ظاهرم دوست نداری، حداقل جلوی بقیه نگو. ولی باز یه جایی دوباره همون حرفا تکرار میشه.
من از سفید شدن موهام اینقدر ناراحت نیستم که از این ناراحتم که کسی که باید بیشتر از همه حواسش به احساس من باشه، خودش باعث میشه جلوی بقیه احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم.
شاید از بیرون چیز کوچیکی به نظر بیاد، ولی واقعاً روی اعتمادبهنفسم اثر گذاشته.
اگه جای من بودین، چطوری باهاش برخورد میکردین؟ چطوری میفهموندین که این موضوع برای من شوخی نیست و واقعاً دارم ازش آسیب میبینم؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃