🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام عزیزان من یکساله که عقد کردم با مردی که باهاش دوست بودم برای اولین بار اوایل میدونستم همسرم
شب خونه خودشون نمخابه و میره خونه رفیقش عقد هم کردیم ادامه
داشت و منو کم کم بعد از سه ماه ازار داد دلیلش رو هم میپرسیدم میگفتم اینجا راحت ترم از خونه خودمون و یک
دفعه من با یکی از اقوام اوکی شدم اون میامد خونمون من میرفتم
خونشون دیدم شوهرم یه جوری شده نسبت به این قضیه چیزی بهم نمگفت من با این فرد به مشکل خوردم
همسرم متوجه شد گفت دیکه باهاش نگرد این ادم حسودی هست و همش
تو زندگیت دخالت داره گفتم باشه ولی منم از اینکه شما میری خونه رفیقت خیلی اذیت میشدم
خلاصه من ارتباطم رو قطع کردم اونم دیگه نمیره خونه رفیش و قبول کرد
باهاش بیرون میره من همون اول هم گفتم مشکلی ندارم بری بیرون ولی دوران مجردیت
مثلن ساعت 1یا تا اخر صبح بیرون بودی الان که متاهل شدی زود برگرد
خونه واقعا بعضی واقتا این کارو میکنه ولی بعصی وقتا بهش میگم نمخای بیای خونه میگه سرگرم بازی
هستیم میام تا یک یا یک و نیم من عصبانی میشم
و بهش میگم اخه منکه نمخام تا صبح منتظرت بمونم شاید بعدش هم باهاش بحث کنم بنظر شما چیکار کنم
لطفا پیام منوبزارید
این خونه نرفتن خودشون متوجه شذم دلیلش اینه که اونجا راحت نمتونه
بخابه و صبح برای نماز اینا بیدارش کنن به هر دلیلی اینم خستس اینا و شوهرم آرایشگرهه
من 18 سالمه و شوهرم 22
و بعضی ها وقتا ناراحت میشم ولی به روی خودش همسرم نمیارم
تو دلم نگه میدادم دلیلش باخودم میگم اخه من نه با رفیقی میرم بیرون
نه هیچی این چرا میره و شاید در هفته ایی یکبار بیشتر نره از ساعت ده شب هرموقعه که تطیل کنه دیگه اگه راهنماییم کنید ممنون میشم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان امیدوارم همیشه حالتون خوش باشه میخواستم جریان ازدواجمو بگم من تو سن ۱۲ تا ۱۸ سالگی عاشق یکی از بستگانم شدم
طوری که انقد ساده بودم پیش همه میگفتم تا اخر به گوش عشقم رسید البته عشق اون موقع که وقتی فهمید اومد بهم گف الان موقعیت ندارم
و بعد از شش ماه بعدش رفت دختر دایی منو گرفت روزی که فهمیدم دنیا رو سرم خراب شد دختر دایم از عشق من به اون خبر داشت
خلاصه ازدواج کردن من گفتم اولین کسی که بیاد خواستگاریم حتی اگه معتاد باشه من قبول میکنم بیست روز بعد از ازدواج اونا من ینفر ازم خواستگاری کرد
که الان شوهرم هست پسر خوبیه چشم پاک هلال خور هست ولی لکنت زبان داره قیافه اشم جالب نیس من الان دوسش دارم
چون دوتا فرزند دارم ازش ولی متاسفانه عاشقش نیستم همیشه حسرت میخورم زن و شوهرا رو میبینم چقد همو دوس دارن
شوهر من خیلی کار میکنه اصلا وقت برا منو بچه ها نمیذاره موقع هایی هم که خونست انقد دغدغه کاریش زیاده که فکرش مشغول هست
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃
#چالش🍃🌸
آیا عروس میتونه جلوی درِ خونهی داماد بایسته و تا هدیه نگیره وارد نشه؟ 🤔💍...
🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی جان میشه ی چالش بزاریم
تا حالا شنیدین تو بعضی از عروسیها،عروس وقتی به خونهی داماد میرسه،جلوی در میایسته و تا هدیه نگیره وارد خونه نمیشه؟😍
همه میدونیم وقتی خانواده پسر تصمیم میگیرن خواستگاری دختری برن،معمولا چند نفر از بزرگان و ریشسفیدهای طایفه رو همراه خودشون میبرن
اگه خانوادهی دختر با این وصلت موافقت کنن، مراسم شیرینیخورون و نامزدی و عروسی و...برگزار میشه
این مراسم تو ایل بختیاری متفاوته و گاهی چند روز طول میکشه و اقوام و آشنایان از دور و نزدیک خودشون رو به جشن میرسونن
روز عروسی صدای ساز و دهل بلند میشه
مردها لباس محلی میپوشن،زنها با لباسهای رنگارنگ و زیورآلاتشون آماده میشن و همه برای همراهی عروس و داماد جمع میشن
در بعضی مناطق،عروس رو سوار اسب میکنن و همراهانش با شادی و پایکوبی به سمت خونهی داماد حرکت میکنن
در بعضی از رسمهای قدیمی بختیاری، وقتی عروس به خونهی داماد میرسید، بدون گرفتن هدیه وارد خونه نمیشد!
به این رسم «گرزنون» میگفتن
یعنی عروس جلوی در منتظر میموند تا داماد یا پدر داماد هدیهای بهش بده،بعد اجازه ورود پیدا میکرد
این هدیه میتونست پول یا چیزی باارزش باشه و در واقع بخشی از رسم استقبال از عروس حساب میشد
هنوزم این رسم اجرا میشه؟
شهرها و جاهای دیگه هم این رسم رو دارن؟
شما اگه جای عروس بودین،چه هدیهای از داماد میخواستین؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی جان
من هم به نوبهی خودم از شما تشکر میکنم که این همه تجربهی مختلف از ازدواج و زندگی مشترک رو یکجا جمع کردی که ما بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم
میخوام قضیهی خواستگاری دخترم رو تعریف کنم
دخترم تازه دانشگاه قبول شده بود و مثل هم سن و سالهاش خواستگار داشت
البته من و پدرش هرکسی رو برای خواستگاری به خونه راه نمیدادیم و اکثرا تلفنی رد میشدن
فقط چند نفر بودن که اجازهی خواستگاری حضوری داشتن
یکی از این خواستگارا که به مرحلهی آشنایی رسید،پسرِ همکارِ همسرم بود که کافه داشت و اموراتش از این طریق میگذشت
البته کافهش جای خوبی بود و تقریبا اکثر مردم شهر میشناختنش
اومدن خواستگاری و بعد از سالها دیدار تازه کردیم
آخه قبلا که بچههامون کوچیک بودن رفتوآمد داشتیم ولی چند سالی بود که از هم بیخبر بودیم
پسرشون بزرگ شده بود و خیلی با دوران بچگیش فرق داشت،یعنی اگه بیرون میدیدم نمیشناختمش!
خلاصه صحبتهای معمول انجام شد و دختر و پسر رفتن اتاق صحبت کنن
وقتی اومدن بیرون،من از قیافه دخترم فهمیدم که راضی نبوده و احتمالا جوابش منفیه!
مهمونا که رفتن از دخترم پرسیدم«نظرت چیه؟چطور بود؟»
گفت«پسر بدی نبود ولی خیلی بچه ننه بود!»
گفتم«چطور؟!»
گفت«تو هر جمله چندبار میگفت مامانم!میگفت عشق اول من مامانمه،هرکاری بخوام انجام بدم با مامانم مشورت میکنم حتی اگه بخوام لباس بخرم!اگه مامانم بگه بمیر میمیرم» و از این حرفا
همونطور که حدس میزدم جواب دخترم منفی بود
مادرش که تماس گرفت جواب رو بپرسه،وقتی بهش گفتم جواب دخترم منفیه جا خورد و گفت«وا!دخترت دیگه چی میخواد مگه؟!پسرم همه چی تمومه،دست رو هر دختری بذاره با کله قبول میکنه!»
گفتم«حق با شماست،انشاالله دست رو دختر خوبی بذاره و خوشبخت بشه»
خلاصه که خداروشکر پسر تو همون جلسه اول خودش رو نشون داد و الکی نه وقت ما رو واسه تحقیق بیشتر گرفت،نه وقت خودش رو
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام ماهی جان
خوشحالم که با کانالت آشنا شدم
هر روز میام و تجربهها و متن های قشنگ کانالت میخونم
یه سوال داشتم
در واقع میخواستم مشورت کنم باهاتون
یه دخترخانمی بهمون معرفی شد از طریق یه آشنایی و ما رفتیم دیدیم
خانوادش خیلی خوب بودن،خودش هم یه دختر ۱۶ساله و بسیار ساده بود که قبول کردن
برادرمم ۲۸سالش بود
خلاصه دختر خیلی سادهای بود و زندگی متوسطی داشتند مثل خودمون
چند ماه بعد از نامزدی توقعات و
خواستههای نامتعارف دختر شروع شد!
مثلا ۳میلیون از داداشم گرفت تتو زد روی بدنش،دوباره گفت«پول بده ناخن بکارم»
یک ماه نشده گفت«خوشم نمیاد از اینا پول بده رنگ دیگهای بزنم»
«پول بده لباس بگیرم»
«پول بده برم سرویس قاشق چنگال بخرم»
اینو میخوام اونو میخوام و حتی به داداشم گفت«باهم پودر چاقی بخوریم یکم تپل بشیم» و خلاصه همه رو برادرم براش انجام داد و براش پول میفرستاد
حتی یک بار جلوی خودم کل مبلغ دریافتیش رو که با کارگری به دست آورده بود زد به حساب خانم!
گفتم«آخه چرا؟!بذار برات یخچال بگیریم»
گفت«شما دخالت نکنید اگه پول بهش ندم قهر میکنه حوصله ندارم هی قهر کنه»
یعنی اگه خواستهش رو اجابت نمیکرد قهر طولانی میکرد و به زور آشتی میکرد!
ما هی میدیدیم دختره اهل زندگی نیست و به داداشم میگفتیم«ولش کن» ولی گوش نمیداد
تا این که برادرم رفت وام با سود زیاد گرفت،بینی دختر رو هم عمل کرد
درست چند روز بعد از عمل بینی به داداشم گفت«نمیخوامت و طلاق میخوام»!
داداشم خیلی ناراحت شد اومد خونه انقدر جلوی ما گریه کرد،ماهم باهاش گریه کردیم
بعد از چند روز نمیدونم چطوری فهمید که دختره دوست پسر داره و به خانواده دختر گفت!
اونا اولش انکار کردن و بعدش داداش دختره گوشیش رو چک کرد دید بله درسته(بعدش از مردم شنیدیم اینا چندساله در ارتباط بودن ما خبر نداشتیم متاسفانه)
داداشم گفت«بهتره طلاق بگیریم»
به صورت توافقی طلاق گرفتند و گفتند «سکهها رو میبخشیم»🤔
من تعجب کردم!
گفتم«زنی که خی.انتش ثابت شده مگه سکه بهش تعلق میگیره؟!»
طلاها رو پس دادن اما چند تکه رو پس ندادن و گفتن«داداشت فروخته»
اما خودمون میدونیم و با توجه به شناختی که از دختر داریم مطمئنیم خود دختره پولشونو خرج کرده
میدونم که باید خوب تحقیق میکردیم بعدش میرفتیم خواستگاری
اما سوالم اینه ما چیکار کنیم؟؟
اونا با پول داداشم بینی دخترشون عمل شده
چند تکه از طلاها رو هم ندادن و کلی پول به حساب دختره واریز کرده داداشم و حالا داداشم مونده با کلی ناراحتی و دل شکسته و یه وام که اقساطش رو باید پرداخت کنه
درصورتی که خانم با یکی دیگه در ارتباط بوده و اونو میخواد!
ما چیکار کنیم؟
داداشم همه رو بخشیده ولی ما واقعا نمیتونیم هضم کنیم،احساس میکنیم ازمون سوءاستفاده شده
زوره به خدا!
الان که فکر میکنم دلیل اون قهرهای طولانی مدتش رو با داداشم میفهمم
به قول قدیمیا«کسی که طولانی قهر میکنه،به احتمال زیاد سرش توی آخور دیگهای گرمه»
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام به ماهی جان و همهی اعضا
میخوام خواستگاری دخترعموم رو تعریف کنم
سپیده دختر ریزهمیزه و نازی بود ولی علاقهای به درس نداشت واسه همین تا نهم بیشتر درس نخوند
بیشتر به خیاطی و گلدوزی و آرایشگری و این چیزا علاقه داشت تا درس
ترک تحصیل کرد ولی پیش یه خانم آرایشگری یاد میگرفت و تو خونه هم از مامانش خیاطی یاد گرفته بود و برای خودش لباسای خوشگل میدوخت
هنوز ۲۰سالش نشده بود که با یه پسر غریبه ازدواج کرد
سپیده از طریق واسطه به اون خانواده معرفی شده بود و اومدن خواستگاری و خانوادهی عموم قبول کردن و اینا ازدواج کردن
خداروشکر پسر خوبیه و کنار هم زندگی خوبی دارن
ولی اوایل خانواده و فامیلای شوهرش بهخاطر نداشتن تحصیلات خیلی
تحقیرش میکردن و سرکوفت میزدن ولی شوهرش همیشه پشتش بود و
میگفت«خانم من دانشگاه نرفته ولی کلی هنر بلده و من همیشه بهش افتخار میکنم»
واقعا هم دخترعموم خیلی هنرمنده و از هر انگشتش یه هنر میریزه
ولی چیزی که واسه خود من جالبه رفتار شوهرشه،با اینکه خودش
فوقلیسانس داره و خانوادهش همه دانشگاه رفته هستن،بازم پشت همسرش درمیاد و اجازه نمیده کسی بهش بیاحترامی کنه
سپیده الان یه سالن آرایشگاه تو منطقهی خوب شهرمون داره و درآمدش خیلی بیشتر از
خواهرشوهراشه که تحصیلات خوب دارن و کارمندن
به نظر من نباید به خاطر اینکه یکی تصمیم گرفته به جای درس خوندن بره دنبال هنر و علاقهش بهش سرکوفت بزنیم یا تحقیرش کنیم
بالاخره هرکی به یه چیزی علاقه داره دیگه!
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃