eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.5هزار عکس
762 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ماهی جان من هم به نوبه‌ی خودم از شما تشکر می‌کنم که این همه تجربه‌ی مختلف از ازدواج و زندگی مشترک رو یکجا جمع کردی که ما بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم میخوام قضیه‌ی خواستگاری دخترم رو تعریف کنم دخترم تازه دانشگاه قبول شده بود و مثل هم سن و سال‌هاش خواستگار داشت البته من و پدرش هرکسی رو برای خواستگاری به خونه راه نمی‌دادیم و اکثرا تلفنی رد می‌شدن فقط چند نفر بودن که اجازه‌ی خواستگاری حضوری داشتن یکی از این خواستگارا که به مرحله‌ی آشنایی رسید،پسرِ همکارِ همسرم بود که کافه داشت و اموراتش از این طریق می‌گذشت البته کافه‌ش جای خوبی بود و تقریبا اکثر مردم شهر می‌شناختنش اومدن خواستگاری و بعد از سال‌ها دیدار تازه کردیم آخه قبلا که بچه‌هامون کوچیک بودن رفت‌وآمد داشتیم ولی چند سالی بود که از هم بی‌خبر بودیم پسرشون بزرگ شده بود و خیلی با دوران بچگیش فرق داشت،یعنی اگه بیرون می‌دیدم نمیشناختمش! خلاصه صحبت‌های معمول انجام شد و دختر و پسر رفتن اتاق صحبت کنن وقتی اومدن بیرون،من از قیافه دخترم فهمیدم که راضی نبوده و احتمالا جوابش منفیه! مهمونا که رفتن از دخترم پرسیدم«نظرت چیه؟چطور بود؟» گفت«پسر بدی نبود ولی خیلی بچه ننه بود!» گفتم«چطور؟!» گفت«تو هر جمله چندبار میگفت مامانم!میگفت عشق اول من مامانمه،هرکاری بخوام انجام بدم با مامانم مشورت می‌کنم حتی اگه بخوام لباس بخرم!اگه مامانم بگه بمیر می‌میرم» و از این حرفا همون‌طور که حدس می‌زدم جواب دخترم منفی بود مادرش که تماس گرفت جواب رو بپرسه،وقتی بهش گفتم جواب دخترم منفیه جا خورد و گفت«وا!دخترت دیگه چی میخواد مگه؟!پسرم همه چی تمومه،دست رو هر دختری بذاره با کله قبول می‌کنه!» گفتم«حق با شماست،انشاالله دست رو دختر خوبی بذاره و خوشبخت بشه» خلاصه که خداروشکر پسر تو همون جلسه اول خودش رو نشون داد و الکی نه وقت ما رو واسه تحقیق بیشتر گرفت،نه وقت خودش رو 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 سوال حقوقی اعضا🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ماهی جان خوشحالم که با کانالت آشنا شدم هر روز میام و تجربه‌ها و متن های قشنگ کانالت میخونم یه سوال داشتم در واقع میخواستم مشورت کنم باهاتون یه دخترخانمی بهمون معرفی شد از طریق یه آشنایی و ما رفتیم دیدیم خانوادش خیلی خوب بودن،خودش هم یه دختر ۱۶ساله و بسیار ساده بود که قبول کردن برادرمم ۲۸سالش بود خلاصه دختر خیلی ساده‌ای بود و زندگی متوسطی داشتند مثل خودمون چند ماه بعد از نامزدی توقعات و خواسته‌های نامتعارف دختر شروع شد! مثلا ۳میلیون از داداشم گرفت تتو زد روی بدنش،دوباره گفت«پول بده ناخن بکارم» یک ماه نشده گفت«خوشم نمیاد از اینا پول بده رنگ دیگه‌ای بزنم» «پول بده لباس بگیرم» «پول بده برم سرویس قاشق چنگال بخرم» اینو میخوام اونو میخوام و حتی به داداشم گفت«باهم پودر چاقی بخوریم یکم تپل بشیم» و خلاصه همه رو برادرم براش انجام داد و براش پول می‌فرستاد حتی یک بار جلوی خودم کل مبلغ دریافتیش رو که با کارگری به دست آورده بود زد به حساب خانم! گفتم«آخه چرا؟!بذار برات یخچال بگیریم» گفت«شما دخالت نکنید اگه پول بهش ندم قهر میکنه حوصله ندارم هی قهر کنه» یعنی اگه خواسته‌ش رو اجابت نمی‌کرد قهر طولانی میکرد و به زور آشتی میکرد! ما هی می‌دیدیم دختره اهل زندگی نیست و به داداشم می‌گفتیم«ولش کن» ولی گوش نمیداد تا این که برادرم رفت وام با سود زیاد گرفت،بینی دختر رو هم عمل کرد درست چند روز بعد از عمل بینی به داداشم گفت«نمیخوامت و طلاق میخوام»! داداشم خیلی ناراحت شد اومد خونه انقدر جلوی ما گریه کرد،ماهم باهاش گریه کردیم بعد از چند روز نمیدونم چطوری فهمید که دختره دوست پسر داره و به خانواده دختر گفت! اونا اولش انکار کردن و بعدش داداش دختره گوشیش رو چک کرد دید بله درسته(بعدش از مردم شنیدیم اینا چندساله در ارتباط بودن ما خبر نداشتیم متاسفانه) داداشم گفت«بهتره طلاق بگیریم» به صورت توافقی طلاق گرفتند و گفتند «سکه‌ها رو می‌بخشیم»🤔 من تعجب کردم! گفتم«زنی که خی.انتش ثابت شده مگه سکه بهش تعلق میگیره؟!» طلاها رو پس دادن اما چند تکه رو پس ندادن و گفتن«داداشت فروخته» اما خودمون میدونیم و با توجه به شناختی که از دختر داریم مطمئنیم خود دختره پولشونو خرج کرده میدونم که باید خوب تحقیق میکردیم بعدش میرفتیم خواستگاری اما سوالم اینه ما چیکار کنیم؟؟ اونا با پول داداشم بینی دخترشون عمل شده چند تکه از طلاها رو هم ندادن و کلی پول به حساب دختره واریز کرده داداشم و حالا داداشم مونده با کلی ناراحتی و دل شکسته و یه وام که اقساطش رو باید پرداخت کنه درصورتی که خانم با یکی دیگه در ارتباط بوده و اونو میخواد! ما چیکار کنیم؟ داداشم همه رو بخشیده ولی ما واقعا نمیتونیم هضم کنیم،احساس می‌کنیم ازمون سوءاستفاده شده زوره به خدا! الان که فکر میکنم دلیل اون قهرهای طولانی مدتش رو با داداشم می‌فهمم به قول قدیمیا«کسی که طولانی قهر میکنه،به احتمال زیاد سرش توی آخور دیگه‌ای گرمه» 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 میخوام خواستگاری دخترعموم رو تعریف کنم🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام به ماهی جان و همه‌ی اعضا میخوام خواستگاری دخترعموم رو تعریف کنم سپیده دختر ریزه‌میزه و نازی بود ولی علاقه‌ای به درس نداشت واسه همین تا نهم بیشتر درس نخوند بیشتر به خیاطی و گلدوزی و آرایشگری و این چیزا علاقه داشت تا درس ترک تحصیل کرد ولی پیش یه خانم آرایشگری یاد میگرفت و تو خونه هم از مامانش خیاطی یاد گرفته بود و برای خودش لباسای خوشگل می‌دوخت هنوز ۲۰سالش نشده بود که با یه پسر غریبه ازدواج کرد سپیده از طریق واسطه به اون خانواده معرفی شده بود و اومدن خواستگاری و خانواده‌ی عموم قبول کردن و اینا ازدواج کردن خداروشکر پسر خوبیه و کنار هم زندگی خوبی دارن ولی اوایل خانواده و فامیلای شوهرش به‌خاطر نداشتن تحصیلات خیلی تحقیرش می‌کردن و سرکوفت می‌زدن ولی شوهرش همیشه پشتش بود و می‌گفت«خانم من دانشگاه نرفته ولی کلی هنر بلده و من همیشه بهش افتخار می‌کنم» واقعا هم دخترعموم خیلی هنرمنده و از هر انگشتش یه هنر می‌ریزه ولی چیزی که واسه خود من جالبه رفتار شوهرشه،با اینکه خودش فوق‌لیسانس داره و خانواده‌ش همه دانشگاه رفته هستن،بازم پشت همسرش درمیاد و اجازه نمیده کسی بهش بی‌احترامی کنه سپیده الان یه سالن آرایشگاه تو منطقه‌ی خوب شهرمون داره و درآمدش خیلی بیشتر از خواهرشوهراشه که تحصیلات خوب دارن و کارمندن به نظر من نباید به خاطر اینکه یکی تصمیم گرفته به جای درس خوندن بره دنبال هنر و علاقه‌ش بهش سرکوفت بزنیم یا تحقیرش کنیم بالاخره هرکی به یه چیزی علاقه داره دیگه! 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 با سلام در مورد دختر خانمی که گفتی از زندگی خسته شدن و چرا بختم باز نمیشه 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 با سلام در مورد دختر خانمی که گفتی از زندگی خسته شدن و چرا بختم باز نمیشه دخترم زندگی فقط ازدواج کردن نیست من اگه به گذشته بر گردم اصلا ازدواج نمیکردم عزیزم بچسب به زندگی ات برو یه هنر یاد بگیر در کل سرت رو به کاری گرم کن به خدا توکل کن همه چیز درست میشه اصلا شک نکن 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 قشنگه بخونید🍃🌸 🍃
🍃🍃🍃🍃🌸 پاییزهای بچگی فقط بوی بارون نمی‌داد… بوی دفتر نو و مداد تراشیده هم می‌داد. 🍂 شب قبل از مدرسه، مامان کیفمون رو آماده می‌کرد؛ دفترهای تازه، مدادهایی که نوک تیز داشتن، پاک‌کن سفید و اون مدادتراشی که وقتی می‌چرخوندیش، بوی چوب تازه همه‌جا رو پر می‌کرد. صبح‌ها هوا هنوز تاریک بود. با هزار غر و ناله از زیر پتو بیرون می‌اومدیم، لباس گرم می‌پوشیدیم و مامان یقه‌مون رو مرتب می‌کرد و می‌گفت: «بچه جان، سرت رو بپوشون سرما نخوری.» کوچه پر بود از بچه‌هایی که کیف روی دوششون بود و بعضی‌هاشون هنوز خواب‌آلود راه می‌رفتن. وقتی از مدرسه برمی‌گشتیم، اولین چیزی که دلمون می‌خواست یه غذای گرم بود. کفش‌ها رو دم در درمی‌آوردیم، کیف رو گوشه‌ای می‌انداختیم و با عجله می‌پرسیدیم: «ناهار چی داریم؟» بعدازظهرها هم مشق بود و تلویزیون و گاهی یک بشقاب نارنگی کنار دستمون. بیرون بارون می‌زد و ما از پشت پنجره کوچه رو نگاه می‌کردیم. آن روزها فکر می‌کردیم پاییز یعنی مدرسه و تکلیف و زود تاریک شدن هوا… حالا که بزرگ شدیم، دلمان برای همان صبح‌های سرد و کیف‌های سنگین تنگ شده؛ برای مادری که با عشق لباسمان را مرتب می‌کرد، برای پدری که دم در بدرقه‌مان می‌کرد، و برای خودمان… همان بچه‌ای که هنوز نمی‌دانست قرار است یک روز، دلش برای همین روزهای ساده پر بکشد. 🤎🍁 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 یه وقت‌هایی اختلاف زن و شوهر اصلاً سر موضوع بزرگی نیست؛... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 یه وقت‌هایی اختلاف زن و شوهر اصلاً سر موضوع بزرگی نیست؛ سر اینه که یکی احساس می‌کنه بدون اینکه نظرش پرسیده بشه، براش تصمیم گرفته شده. مثلاً مهمونی‌ای ترتیب داده میشه، خرید بزرگی انجام میشه، برنامه‌ای برای تعطیلات چیده میشه یا حتی درباره‌ی مسائل خانوادگی تصمیمی گرفته میشه، بدون اینکه نفر مقابل در جریان باشه. ممکنه تصمیم آخر خیلی هم منطقی باشه، اما وقتی آدم احساس کنه نظرش هیچ اهمیتی نداشته، دلخور میشه. احترام متقابل یعنی قبل از تصمیم‌هایی که روی زندگی هر دو نفر اثر می‌ذاره، با هم صحبت کنیم. نه اینکه برای هر کار کوچیکی اجازه بگیریم؛ نه. منظور اینه که موضوعات مهم رو یک‌طرفه جلو نبریم. گاهی فقط یک جمله کافیه: «تو درباره‌ش چی فکر می‌کنی؟» همین سؤال ساده به همسرمون نشون میده که حضورش در این رابطه فقط برای انجام وظایف نیست؛ نظر و خواسته‌اش هم اهمیت داره. از اون طرف، اگر قرار باشه همیشه فقط نظر خودمون اجرا بشه، کم‌کم طرف مقابلمون ممکنه از مطرح کردن خواسته‌هاش خسته بشه. قرار نیست در همه‌چیز به توافق صددرصدی برسیم. گاهی یکی بیشتر کوتاه میاد، گاهی دیگری. مهم اینه که این تصمیم از روی گفت‌وگو باشه، نه تحمیل. وقتی دو نفر یاد می‌گیرن قبل از تصمیم گرفتن، همدیگه رو در جریان بذارن، خیلی از دلخوری‌هایی که بعدها تبدیل به بحث‌های بزرگ میشه، اصلاً شکل نمی‌گیره. گاهی احترام با یک سؤال ساده شروع میشه: «نظر تو چیه؟» 🤍 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃