eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
759 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست. اولش عاشق همه‌ی چیزایی می‌شی که برات تازگی دارن. هر روز صبح، از اینکه می‌بینی این همه چیز بهت تعلق داره، حیرت می‌کنی. بعد، کم‌کم دیوارها فرسوده می‌شن، چوب‌ها بعضی جاها پوسیده می‌شن و می‌فهمی عشقت به اون خونه به‌خاطر بی‌نقص بودنش نیست؛ بلکه به‌خاطر عیب‌ونقص‌هاشه. تمام سوراخ‌سنبه‌هاش رو یاد می‌گیری. یاد می‌گیری وقتی هوا سرده، چطور کلید رو توی قفل بچرخونی که گیر نکنه، یا درِ کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه. اینا همون رازهای کوچیکی‌ان که یه خونه رو مالِ آدم می‌کنن. 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من ۷ماهه تو اقدام به بارداری هستم برای بچه اول 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانم های گل من ۷ماهه تو اقدام به بارداری هستم برای بچه اول هنوز باردار نشدم سونگرافی دادم ضخامت رحم ۶هست خداروشکر تنبلی و کیست هم نداشتم همسرمم فعلا گفته تا یکسال نمیره ازمایش بده میگه فعلا از گرمیجات استفاده کنیم میشه بگین خودم و همسرم چه گرمیجاتی دمنوشی و... بخوریم تا تاثیر داشته باشه؟ رو تخمک و... خیلی دوست دارم زود باردار بشم🥺 وزنم کمی زیاده ممکنه از اینم باشه؟ اگه تجربه ای دارین ممنون میشم راهنمایی کنین ♥️ 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 میخواستم در مورد خانوادم بگم من ۱۹ سالمه عقد کردم با پسرعموم الان یه سال شد 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام واقعا بابت کانالتون ممنونم بهترینهههه😍😍❤️ میخواستم در مورد خانوادم بگم من ۱۹ سالمه عقد کردم با پسرعموم الان یه سال شد یه ماهی هست که رابطه ما کمی بهم خورده مادرم دخالت زیادی میکنه🥲😔😔با اخلاق مادرشوهرم که مذهبی هست نمیسازه اوناهم خداروشکر آدمای خوب و مومنی هستن همینطور شوهرم ولی حس میکنم شوهرم هرچی مادرش میگه گوش میکنه چون مادرشوهرم جوری حرف رو میزنه و میفهمونه به شوهرم جوری که آدم حس میکنه واقعا حرفش درسته خوب بلده با سیاست حرفشو به کرسی بشونه شوهرم الان عازم کربلا هستن ولی خب بنا به درخواست مادرش منو نبرده واقعا یع ماهه دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم اخلاق شوهرم خوب باشه یا چجوری بکشم کمی طرف خودم و حرفمو گوش بده 🥲😔😔😔😔 از خانومای محترم تقاضا دارم راهنماییم کنن🥲 بگید چیکار کنم تا حرفمو گوش بره یا احترام بزاره باهاش حرف هم میزنم آروم میگه حوصله این حرفارو ندارم ولی تا مادرش چیزی میگه یا اونو میبینه میگه میخنده😢 سر یه پروفایل گذاشتن مادرشوهرم گفت عوض کن چشم میخورین ولی نکردم الان شوهرم میگه عوض کن یجوری مخشو خورد 😔😔شوهرم که موافق بود مخالفت کرد با حرف من😔😔😔 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ماهی عزیزم ندیده خیلی دوست دارم ممنونم از کانال بسیار عالیت خواستم خواستگاری دایی شوهرم رو تعریف کنم شوهرم و داییش هم‌سن هستن ولی ما دو سال زودتر ازدواج کردیم متاسفانه دایی اعتیاد داره! اون‌موقع گفت«برام زن بگیرین تا ترک کنم» یه واسطه از روستای نزدیک خودشان دختری رو معرفی کرده بود برای خواستگاری مادر و خواهرای داماد هم رفتن وقتی برگشتن هیچ‌کس راضی نبود و همه گفتن«دختر خیلی لاغر و زشته»! دایی شوهرم خودش خیلی زیباست کسی بهش نگاه کنه از ظاهرش نمیفهمه اعتیاد داره گفت«من فقط همین دختر رو میخوام، خانواده خیلی خوبی داره» به هرحال بعد از کشمکش زیاد رفتیم برای بله‌برون وقتی دختر رو دیدم گفتم«اینم بنده‌ی خداست» یه خانمی کنار من تو مراسم نشسته بود و فامیل عروس بود،گفت«چه‌جوری این دختر رو انتخاب کردین؟!اصلا به پسر شما نمیخوره!!» گفتم«قسمت» بعد از چند هفته،یه نفر ناشناس زنگ زده بود که«این دختر مریضه برای چی آمدین خواستگاری؟!» بازم پسره گفت«نه من میخوامش» خانوادش گفتن«بعدا پشیمان شدی پای خودت» عقد و عروسی انجام شد بعد از چند ماه دختره حامله شد هر شب بیمارستان می‌بردنش و حالش خراب میشد،تا وقت زایمان! خاله‌ی شوهرم گفت«از دکتره شنیدم که بارداری برات خطرناکه چرا باردار شدی؟!» خانواده دختر هم میگفتن«این فقط کم خونی داره مشکل دیگه‌ای نداره» الان دخترش ۱۶ ساله‌ست چند سال بعد از دخترش دوقلو باردار شد باز هم حاملگی سخت و خطرناک داشت پسراش ۹ساله هستن و خودش بیشتر اوقات تحت نظر دکتر هست حالش خرابه ولی ما هنوز نفهمیدیم چه مریضی داره! واقعا خانواده این خانم وقتی بیمار بود چرا شوهرش دادن که بیشترین زجر و رنج رو خود خانم تحمل میکنه چندبار بیمارستان بستری شده،ما گفتیم دیگه تمام میکنه! اینقدر برای بچه‌هاش گریه کردم اگه تا الان زنده مانده فقط کار خدا بوده 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من همیشه برام سواله که اگه دل طرف پیش یکی هست چرا با کسی دیگه ازدواج میکنه؟؟؟ 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من همیشه برام سواله که اگه دل طرف پیش یکی هست چرا با کسی دیگه ازدواج میکنه؟؟؟ چرا با زندگی و احساسات یکی دیگه بازی می‌کنه؟؟؟ خب با همون بمونه و هر غلطی دلش خواست بکنه،چرا روان یه آدم از همه‌جا بی‌خبر و بی‌گناه رو به هم می‌ریزه؟!!! 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 خانما من یه چیزی فهمیدم که واقعاً نمی‌دونم باید بابتش ناراحت باشم یا نه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانما من یه چیزی فهمیدم که واقعاً نمی‌دونم باید بابتش ناراحت باشم یا نه... چند وقته متوجه شدم شوهرم هر ماه یه مبلغی رو یواشکی برای خواهرش می‌فرسته. اولش فکر کردم شاید یه بار بوده و احتیاج داشته، ولی بعد فهمیدم تقریباً هر ماه این کار رو می‌کنه. مشکل من این نیست که چرا به خواهرش کمک می‌کنه. بالاخره خواهرشه و اگه واقعاً نیاز داشته باشه، منم دلم نمیاد دست کسی که محتاجه رو خالی بذاره. ولی چیزی که اذیتم می‌کنه اینه که خودمون بعضی ماه‌ها واقعاً کم میاریم. چند بار شده آخر ماه حساب و کتابمون به مشکل خورده، برای یه خرج ضروری موندم چیکار کنم، حتی بعضی وقت‌ها خودم از خواسته‌هام زدم که فشار مالی روی خونه کمتر بشه. بعد فهمیدم همون موقع شوهرم برای خواهرش پول می‌فرسته. خواهرش هم همسر داره، ولی شوهرش خیلی خسیسه و خرج خونه و زندگی رو اون‌طوری که باید نمی‌ده. شوهر منم چون می‌بینه خواهرش دستش تنگه، احساس مسئولیت می‌کنه و کمکش می‌کنه. من این قسمت رو می‌فهمم، واقعاً هم دلم برای خواهرش می‌سوزه. ولی یه چیزی توی دلم گیر کرده... آخه چرا باید اول من و زندگی خودمون از نظر مالی تحت فشار باشیم، بعد بخشی از درآمدمون بره برای زندگی خواهرش؟ از طرفی ناراحتم که چرا این موضوع رو از من پنهون کرده. اگر از اول می‌اومد می‌گفت «خواهرم مشکل مالی داره، من هر ماه یه مبلغی کمکش می‌کنم»، شاید حداقل می‌فهمیدم و درباره‌اش با هم تصمیم می‌گرفتیم. ولی اینکه من فکر کنم پول نداریم، خودمو محدود کنم و بعد بفهمم بخشی از پولمون جای دیگه خرج میشه، واقعاً حس خوبی بهم نمی‌ده. حتی موندم نکنه من دارم خودخواهی می‌کنم؟ شاید واقعاً خواهرش هیچ پناهی جز برادرش نداره. از اون طرف هم میگم خب شوهرش مسئول زندگی خودشه، چرا برادرم باید هر ماه جبران خساست شوهر اون رو بکنه؟ من بین دلسوزی برای خواهرش و ناراحتی از شوهرم گیر کردم. دلم نمی‌خواد بین خواهر و برادر فاصله بندازم، ولی دلم هم نمی‌خواد زندگی خودمون همیشه از نیازهای بقیه عقب‌تر باشه. واقعاً نمی‌دونم مرز درست کجاست... شما جای من بودین، چطور با همسرتون درباره این موضوع حرف می‌زدین که هم حق خواهرش ضایع نشه، هم زندگی خودمون؟ 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃