من #لیلا؛ دختری که داخل خانواده سرشناس خسروشاهی بدنیا اومدم ی خانواده پولدار و فوقالعاده متعصب...رفتم دانشگاه و عاشق هم کلاسیم شدم جوری که جونمون به جون هم بند بود.... هرروز همدیگه رو میدیدم و کلی نقشه برای ایندمون میکشیدیم تا اینکه یکروز پدرم ما رو دید بطرفم حمله کرد و منو کشون کشون با خفت و خاری برد خونه انداختم داخل زیر زمین آدماشو فرستاد جلو خونهی سپهر اونم گرفتن آوردن.... با دیدنش دنیا تو سرم آخر شد و شروع کردم به زجه زدن باورم نمیشد این سپهر من نبود. بین زجه هام پدرم چیزی گفت که با شنیدنش سرم گیج رفت و روی زمین افتادم باورم نمیشد پدرم همچنین تصمیمی درمورد دختر یکی یدونهش گرفته باشه اون گفت باید همین الان..... 😱😱
برای خوندن ادامهی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/3667263541Cfbfd62268d
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
خانما یه چیزی بگم ببینم فقط شوهر من اینطوریه؟ 😐
شوهرم سر غذا خوردن واقعاً منو کلافه کرده. هر جا مهمونی میریم، به جای اینکه مثل آدم بشینه غذامونو بخوریم، سر مقدار گوشت و این چیزا بحث راه میندازه.
مثلاً یه بار خونه خواهرم بودیم، برای همه غذا کشیده بودن. هنوز همه شروع نکرده بودن، برگشت گفت:
«برای من چرا این تیکه کوچیکه؟ اون تیکه گوشت رو بده به من.»
من گفتم:
«خب حالا بخور دیگه، مهمونی اومدیم.»
گفت:
«نه، من گوشت میخوام. چرا برای اون بیشتر گذاشتی؟»
اصلاً یه جوری حساب میکنه کی چقدر گوشت برداشته، انگار مسابقهست!
یه بار دیگه خونه مادرشوهرم بودیم، سر سفره میگه:
«این غذا چرا گوشتش کمه؟»
بعد هی قاشق میزنه دنبال تیکههای گوشت و غر میزنه.
من واقعاً از خجالت آب میشم. مخصوصاً وقتی مهمون داریم و بقیه ساکتن و دارن غذا میخورن، این شروع میکنه به بهونه گرفتن که «برای من بیشتر بریز»، «اون تیکه رو من میخوام»، «چرا به اون بیشتر رسید؟»
بعد هم اگه بهش بگم «ول کن دیگه، جلوی مردم زشته»، میگه:
«مگه چی گفتم؟ من فقط غذامو میخوام!»
خب آخه عزیز من، منم دوست دارم غذاتو بخوری، ولی چرا باید سر یه تیکه گوشت جلوی همه بحث کنیم؟!
یه وقتایی واقعاً حس میکنم دارم با بچه کوچیک سر سفره میشینم. 😐
من خودم وقتی مهمونی میرم، حتی اگه غذا کم باشه چیزی نمیگم که صاحبخونه معذب نشه، ولی این انگار اصلاً براش مهم نیست.
بدتر از همه اینه که بعد مهمونی هم من حرص میخورم که چرا اینطوری رفتار کرد و چرا من باید جمعش کنم.
واقعاً موندم چطوری باهاش حرف بزنم که ناراحت نشه، ولی بفهمه این رفتاراش جلوی بقیه منو خیلی معذب میکنه.
خانما شما اگه جای من بودین، چی میگفتین بهش؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام برای خواهری مینویسم که از ۱۲۶ واحد دانشگاه ۷۰ تا خونده و میخاد ادامه تحصیل بده
و رشته دگه میخاد بخونه
میتونی بری دانشگاهی که درس
خوندی تطبیق بدی رو درس های عمومی که خوندی
هر چقدر درس عمومی خوندی بعد رشته دگه برداری دانشگاه خودش این کارها برات انجام میده
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
عصرهای پاییز یک حال عجیبی داشت؛ انگار هوا هم آرامتر شده بود.
از مدرسه که برمیگشتیم، کیف را گوشهای میانداختیم و قبل از اینکه لباسمان را عوض کنیم، میرفتیم کنار پنجره و باران را تماشا میکردیم.
بوی خاک خیس از کوچه بلند میشد و شیشه پنجره پر از قطرههای باران بود. گاهی با انگشت روی بخار شیشه شکل میکشیدیم و اسم خودمان یا یک قلب کوچک مینوشتیم.
از آشپزخانه صدای مادر میآمد که چای دم کرده بود. استکانهای کمرباریک را میگذاشت روی سینی و کنارشان یک بشقاب کوچک پر از کشمش، نخودچی یا بیسکویت بود.
تلویزیون روشن بود و صدای برنامههای عصرگاهی با صدای باران قاطی میشد.
آن موقعها پاییز برایمان یعنی همین؛ یک خانه گرم، جورابهای پشمی، چای شیرین و پنجرهای که رو به کوچه بارانی باز میشد.
نه عجلهای برای جواب دادن به کسی داشتیم، نه هزار تا فکر و پیام و کار روی سرمان ریخته بود.
اگر باران میگرفت، فقط باران بود و ما.
حالا سالها گذشته و زندگی شلوغتر شده، اما بعضی عصرها هنوز دلم همان خانه را میخواهد؛ همان پنجره، همان استکان چای و همان صدای آرام باران.
شاید دلتنگیِ واقعی برای یک فصل نباشد؛ برای آرامشی باشد که یک روز در سادهترین عصرهای پاییزی داشتیم. 🍂☕🌧️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام میشه پیام من رو داخل گروه بذارید تا اگه کسی تجربه ای داره بهم کمک کنه
من چند روزه که آی وی اف شدم و خیلی اضطراب دارم
چون مراحل سختی رو پشت سر گذاشتم
کسی تجربه موفقی در این باره داشته بهم کمک کنه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
من تو را فقط برای روزهایی که همهچیز خوب پیش میرود دوست ندارم...
اتفاقاً دوست داشتنت برای من بیشتر شبیه همین عصرهای معمولی است؛ وقتی هر دو خستهایم، سفره جمع نشده، حرفهای نگفته داریم و زندگی طبق برنامه جلو نرفته.
همینجاهاست که دلم میخواهد کنارت بمانم.
نه چون همهچیز بینقص است، چون با تو حتی نقصهای زندگی هم قابلتحملتر میشوند.
دوست دارم یک روز سالها از امروز گذشته باشد و هنوز بعضی عادتهای کوچکمان سر جایش باشد؛ هنوز سر چیزهای بیاهمیت بخندیم، هنوز از نگاه هم بفهمیم چه حالی داریم، هنوز وقتی یکیمان دیر به خانه میرسد، دیگری ناخودآگاه منتظر صدای کلید در بماند.
عشق برای من فقط آن لحظهای نیست که دلم تند میزند؛
گاهی همان لحظهای است که بعد از یک روز طولانی، خیالم راحت است که تو کنار منی.
من آیندهی پرزرقوبرق نمیخواهم؛ دلم سالهای زیادی از همیشه باهمبودنهای ساده را میخواهد. 🤍
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃