eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.5هزار عکس
789 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
زندگینامه شهید والامقام حاج قاسم سلیمانی از تولد تا شهادت:📚 ▪️شهید حاج قاسم سلیمانی ۱ فروردین ماه سال ۱۳۳۵ در روستای قنات ملک از توابع رابر کرمان در یک خانواده کارگری چشم به جهان گشود. ۱۱ سال بیشتر نداشت که پس از پایان تحصیلات ابتدایی به کرمان رفت. پس از اخذ دیپلم به شغل بنایی مشغول شد و بعد‌ها فعالیت خود را به عنوان پیمانکار در اداره آب کرمان آغاز کرد. ▪️دوران جوانی و پیروزی انقلاب اسلامی با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ همزمان با پیمانکاری در اداره آب کرمان به صورت افتخاری به عضویت سپاه کرمان درآمد. پیش از آغاز دفاع مقدس به مناطق غرب کشور رفت. در حوادث انقلاب اسلامی ایران با روحانی مشهدی به نام رضا کامیاب آشنا شد که او را وارد جریانات انقلاب کرد. سهراب سلیمانی برادر شهید می‌گوید که او یکی از گردانندگان اصلی راهپیمایی‌های کرمان در زمان انقلاب بود. ▪️آغاز دفاع مقدس هنگامی که عراق در سال ۱۳۵۹ به ایران حمله کرد، حاج قاسم سلیمانی چندین گردان از کرمان را آموزش داد و به همراه آن‌ها راهی مناطق عملیاتی جنوب کشور شد. او حتی در دوره‌ای فرماندهی سپاه آذربایجان غربی را نیز برعهده داشت. بعدها به کرمان بازگشت و فرمانده پادگان قدس سپاه کرمان شد. ▪️تاسیس لشکر ثارالله و نخستین فرمانده این لشکر اواخر سال ۱۳۶۰ سردار سرلشکر پاسدار محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران طی حکمی سردار سلیمانی را به فرماندهی تیپ ثارالله منصوب کرد. او بسیار زیرک بود و با استفاده از همین ویژگی در عملیات‌های مختلفی همچون والفجر ۸، کربلای ۱، کربلای ۵، تک شلمچه و چندین عملیات دیگر بسیار موفق عمل کرد که حاصل آن کارنامه‌ای درخشان در این دوران بود. ▪️مبارزه با اشرار و قاچاقچیان سردار حاج قاسم سلیمانی پس از پایان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۷ به کرمان بازگشت و درگیر جنگ با اشراری شد که از مرزهای شرقی ایران هدایت می‌شدند. او تا قبل از انتصاب به فرماندهی سپاه قدس، با باندهای قاچاق مواد مخدر در مرزهای ایران و افغانستان می‌جنگید. ▪️نیروی قدس سپاه و انتخاب به عنوان دومین فرمانده این نیرو سردار حاج قاسم سلیمانی در سال ۱۳۷۹ با حکمی از سوی آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب پس از سردار احمد وحیدی به عنوان دومین فرمانده این نیرو انتخاب شد. او در این نیرو فعالیت‌های گسترده‌ای در زمینه تقویت و گسترش فعالیت‌های محور مقاومت داشت. در واقع این فعالیت‌های سردار سلیمانی در کنار شهید عماد مغنیه بود که سبب قدرتمندتر شدن این نیرو و ناکامی رژیم صهیونیستی در رسیدن به اهداف خود در خصوص فلسطین و همچنین لبنان شد. ▪️ارتقا به درجه سرلشکری توسط فرمانده کل قوا سال ۱۳۸۹ بود که سردار سرتیپ پاسدار حاج قاسم سلیمانی به جهت خدمات فراوان خود از سوی آیت الله خامنه‌ای فرمانده معظم کل قوا و رهبر انقلاب اسلامی با یک درجه ارتقاء به درجه سرلشکری رسید. ▪️حضور در عراق، سوریه و مبارزه با داعش سردار شهید حاج قاسم سلیمانی شخصیتی بسیار برجسته در جبهه مقاومت و از یادگاران دوران دفاع مقدس بود. هنگامی که خبر شهادت او در رسانه‌های اعلام شد شاید بسیاری از مردم هنوز باورشان نمی‌شد که چنین اتفاقی رخ داده است، او چهره درخشان و برجسته محور مقاومت به ویژه در دوران مبارزه با شجره خبیثه ملعونه داعش بود. این شهید بزرگوار توانست جبهه مقاومت را در سراسر جهان تشکیل دهد و به همین دلیل هم آمریکا و صهیونیست‌ها و همه کفار مخالف سردار سلیمانی هستند. فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دفاع مقدس، سازمان‌دهنده نیروهای حزب الله در جنگ ۳۳ روزه لبنان و فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و کابوس داعش و جبهه‌النصره و دار و دسته‌شان امروز هدف اقدام تروریستی دولت آمریکا قرار گرفته است. واکنش‌ها به شهادت سرلشکر سلیمانی که برای بسیاری همچنان همان «حاج قاسم» سال‌های جنگ بود در ۶۳ سالگی و پس از نزدیک به چهار دهه مبارزه بی وقفه نشان از محبوبیت کمیاب یک چهره نظامی داشت. ▪️داعش و نقش مخرب آن در غرب آسیا هنگامی که داعش در سال ۲۰۱۱ میلادی پیشروی‌های خود را در مناطق عراق و سوریه آغاز کرد؛ این سردار سلیمانی بود که با حضور خود در این مناطق و با تشکیل جبهه مقاومت کمر یزیدیان زمان را شکست. ✨ ادامه 👇👇👇
▪️دولت اسلامی عراق در آن زمان عملیات‌های تروریستی زیادی را در عراق پایه‌ریزی کرد؛ بعد از دستگیری «ابوعمر البغدادی»، ابوبکر البغدادی در سال ۲۰۱۰ میلادی به عنوان سرکرده این گروه تروریستی تعیین شد؛ همزمان با آغاز بحران در سوریه، عناصر گروه تروریستی دولت اسلامی عراق فعالیت‌های خود در سوریه را آغاز کردند و شاخه این گروهک در عراق با نام «جبهه النصره لاهل الشام» تشکیل شد و در نهایت در سال ۲۰۱۳ ابوبکر البغدادی در پیامی صوتی ادغام «جبهه النصره» و «دولت اسلامی در عراق» را اعلام کرد تا گروهک تروریستی داعش دولت اسلامی در عراق و شام تشکیل شود. ▪️داعشی‌های تروریست خیلی زود و در اوائل سال ۲۰۱۴ با انجام عملیات‌های تروریستی و کشتار بی‌رحمانه مردم وارد شهر فلوجه در استان الانبار عراق شدند و پس از آن نیز در شهر‌های مختلف این کشور تحرکاتی را انجام دادند. ▪️خرداد سال ۱۳۹۳ تروریست‌های داعش که از حمایت دشمنان استقلال عراق و منطقه غرب آسیا برخوردار بودند، به مرکز استان نینوی در عراق یعنی موصل حمله و فقط در چند ساعت این شهر را تصرف کردند، و سردار سلیمانی با تشکیل محور مقاومت با نیروهایی مانند جنبش النجباء و کتائب حزب الله و همچنین حشدالشعبی در عراق و گروه هایی نظیر بسیج مردمی سوریه و اتحاد آنها با مدافعان حرم از ایران و تیپ فاطمیون و زینبیون در مقابل داعش ایستادگی کرد و در نهایت با رشادت های فراوان در حالی که به گفته بسیاری از فرماندهان نظامی داعش تا پشت دروازه های کاخ ریاست جمهوری سوریه رسیده بودند و هیچکس فکر نمی کرد که دیگر امیدی به شکست داعش باشد؛ سردار سلیمانی به همراه مدافعان حرم ایستاد و مانع از گسترش و ظهور بیشتر داعش در منطقه غرب آسیا شد. ▪️در نهایت در سی ام آبان ماه سال ۹۶ بود که سرلشکر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه در نامه ای به رهبر معظم انقلاب پایان رسمی حکومت گروه تروریستی داعش را اعلام کرد. این اتفاق مهم با پایین کشیدن پرچم داعش در شهر بوکمال سوریه نهایی و به همگان نیز اعلام شد، در واقع این وعده صادقی بود که در آخرین روزهای تابستان همان سال هم از سوی فرمانده نیروی قدس سپاه در مراسم اربعین یکی از فرماندهان جبهه مقاومت شهید «مرتضی حسین‌پور» در گلزار شهدای شلمان لنگرود هم از سوی او اعلام شد. ▪️سرانجام در بامداد ۱۳ دی ۱۳۹۸ درحمله موشکی پهپادهای آمریکایی سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ، ابومهدی المهندس معاون نیروی مردمی عراق (الحشد الشعبی) و همراهانشان به شهادت رسیدند،این حمله با دستور مستقیم رییس جمهور آمریکا انجام شد😭
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم! شروع دلانه ی زرتاج 🌾🌾🌾
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
خواستم برای آوردن چایی برم که مانعم شد +بشین کارت دارم... با بی‌میلی نشستم، خان کمی با پسرا بازی کرد و بعد رو به من گفت +حرف‌های جدید میشنوم... لب گزیدم و گفتم +حرف بدی زدم؟ پدرتون فوت شده، شما پسر ارشدش هستید، وارث اسم و رسمش هستید، درسته قبل سالش مراسم شادی راه بندازید؟ خان با دقت نگاهم کرد و گفت +شما زن‌ها شیطون رو درس میدید... میخوای بگی دلت مراسم می‌خواد؟ تو این سن و سال با دو تا بچه؟ شونه‌ای بالا انداختم و با طعنه گفتم +من که سن و سالی ندارم، اگر کسی قراره نگران سن و سالش باشه خود شمایید... خان چیزی زیر لب گفت و از جا بلند شد، بدون اینکه بلند بشم نگاهش کردم، کتش رو تنش کرد و گفت +فعلا بتازون زرتاج خانم... بتازون که نوبت منم میرسه... به سختی جلوی لبخند زدنم رو گرفتم، خان که بیرون رفت با خیال راحت دراز کشیدم کف اتاق و سیبی که خسرو نصفه خورده بود رو برداشتم و مشغول خوردن شدم، خان مستقیم موافقت نکرده بود اما از حرفاش مشخص بود راهی جز موافقت نداره. برام عجیب بود مردی به سن و قدرت اون چرا داشت باهام راه میومد! شایدم میخواست زجرهایی که تو گذشته بهم داده رو جبران کنه! هرچی که بود باید کمی هم از خانواده‌ام یاد می‌گرفتم و منفعت خودم رو در نظر می‌گرفتم. دیگه نمی‌خواستم برای کسی دلسوزی کنم و به خودم قول داده بودم فقط و فقط به خودم و بچه‌هام فکر کنم. سال نو اون سال شاید یکی از بهترین سال‌های عمرم بود، بلقیس خانم و خان بعد سال تحویل به دیدنم اومدن، خان پاکت بزرگی دستش بود و با اشاره‌ی بلقیس خانم به دست من داد، دو تا توپ هم برای پسرها آورده بود. با تعجب پاکت رو که سنگین هم بود گوشه‌ای گذاشتم و ازشون تشکر کردم. بلقیس خانم با محبت پسرها رو بغل گرفت و سال نو رو تبریک گفت و با تعارف من بالای نشیمن نشست. چشمم به اون پاکت بود، دلم می‌خواست بدونم چی تو اون پاکته، بلقیس خانم که انگار اشتیاق من رو دید با خنده گفت +اینو فرج از شهر برات خریده دخترم، بیار بازش کن... با ذوق پاکت رو برداشتم و بازش کردم، چند دست لباس و چارقد قشنگ تو پاکت بود، یک جفت کفش و یک شیشه عطر و یک جعبه‌ی چوبی منبت کاری شده... با ذوق تشکر کردم و جعبه رو باز کردم، یک سرویس کامل با نگین‌های قرمز که چشم هرکسی رو خیره می‌کرد...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
اما هر چی بیشتر می گشتم کمتر می تونستم زبیده رو پیدا کنم . اصلا مگه پستو چه قدر بود که من این همه دنبال زبیده می گشتم ! زبیده آب نبود که بره توی زمین یا دود نبود که بره هوا . اما من مطمئن بودم زبیده رو دیدم . همون قدر که مطمئن بودم کی هستم و دنبال چی می گردم ! هنوز توی پستوی خرابه دنبال زبیده بودم که صدای سکینه رو از بیرون پستو شنیدم : بیا بیرون دختر جان . دنبال چی می گردی ؟! با صدای بلندی جواب دادم : دنبال زبیده می گردم . خودم دیدم اومد توی پستو . سکینه با تأسف نچ نچی کرد و گفت : حالت از چیزی که من فکرش رو می کنم هم بدتره . بیا بیرون . گفتم که زبیده صبح رفت ده بالا . الان هم برگشته . همه ی ما هم دیدیم که از بیرون عمارت اومد . اون هم نه با پای پیاده . با گارچی اومد ! با تموم شدن حرف سکینه با عجله از پستو بیرون اومدم و با زبیده که کنار سکینه ایستاده بود چشم تو چشم شدم . با خونسردی به من خیره بود و اصلا به روی خودش نمی آورد چه بلایی سرمن آورده . با گیجی نگاهی به بهادر که هنوز روی ایوون ایستاده بود و به ما نگاه می کرد انداختم و با التماس گفتم : به خدا خودم دیدم رفت توی پستو . اصلا مگه می شه از در عمارت بیا داخل ! بهادر با کلافگی دستی به گردنش کشید و روی ایوون مشغول قدم زدن شد ! سکینه بر خلاف تصورم با ترحم دستم رو گرفت و گفت : بده به من ببینم این پارچه رو چی توش داری دختر جان . بیا بریم . بیا بریم عزیزم . چرا داری خودت رو اذیت می کنی ! با کی سر جنگ داری عزیزم . این جا همه تو رو دوست داریم ! لازم نیست خودت رو این همه آزار بدی . به دست سکينه به سمت ساختمون اصلی کشیده می شدم و نگاهم رو چهره ی ساکت و بی تفاوت زبیده که همچنان مشغول تماشا بود ثابت مونده بود . حالا دیگه خودم هم به چیزی که دیده بودم شک داشتم . اصلا پستو راه دیگه ای نداشت که زبیده بخواد از اون جا بیرون بره و از در عمارت وارد شه ! اما هر چه قدر بیشتر فکر می کردم بیشتر مطمئن می شدم زبیده رو دیدم ! حتی با همین لباس هایی که تنش بود ! همون لباس هایی که صبح برام شربت آورده بود ! هنوز به پله های ساختمون نرسیده بودیم که یاد صنوبر افتادم ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 خانمی که خواهر وبرادر اومدن خونشون دوهفته موندن ونمیرن... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانمی که خواهر وبرادر اومدن خونشون دوهفته موندن ونمیرن... پنج شنبه وجمعه که روز تعطیلی هست بگو دوست دارم باهم بریم شهرستان خودمون پیش پدر ومادر ویا اقوام .راهیشون کن ببرشون شهرستان .یعد دیگه باهات نمیان تنهای برگرد پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانمی که شوهرش گوشت خیلی دوست داره🍃🍃 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌺وبرای خانمی که شوهرش گوشت خیلی دوست داره خانمی فکر کنم شوهر شما اشتهاش خوب باشه خدا رحمت کنه پدرمو خیلی شکمو بود از خدا می خواست مهمان بیاد که غذای خوب بخوره مادرمم وقتی مهمان داشتیم اول برای بابام غذا میداد و ظرف خورشتش واگر مرغ بود جدا بود ولی نگم چقدر دوغ دوست داشت همون مادرم که دعواش میکرد الان براش بعد از گذشت چندسال گریه میکنه پس هواشو داشته باش پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 قدیما پشت‌بوم فقط جای رخت پهن کردن نبود؛ خودش یه جور پاتوق بود. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 قدیما پشت‌بوم فقط جای رخت پهن کردن نبود؛ خودش یه جور پاتوق بود. تابستون که می‌شد، عصرها پتو و تشک‌ها رو می‌بردن بالا. یکی ملحفه‌ها رو روی بند می‌انداخت، یکی بالش‌ها رو می‌تکوند و ما بچه‌ها هم از این طرف پشت‌بوم به اون طرف می‌دویدیم. نزدیک غروب، مامان با یک سینی چای می‌اومد بالا. استکان‌های کمرباریک کنار بشقاب کوچیک کشمش و توت خشک چیده می‌شد و بزرگ‌ترها همان‌جا می‌نشستند و از اتفاقات روز حرف می‌زدند. ما هم روی تشک‌ها دراز می‌کشیدیم و از لای نرده‌ها به آسمون نگاه می‌کردیم؛ دنبال ستاره‌ای می‌گشتیم که از همه پرنورتر باشه. شب که هوا خنک می‌شد، صدای خانه‌های اطراف هم می‌آمد؛ صدای ظرف شستن، خنده‌ی همسایه‌ها، رادیویی که از پنجره‌ای باز شنیده می‌شد و گاهی صدای کسی که بچه‌اش را از کوچه صدا می‌زد. بعد کم‌کم چراغ‌های خانه‌ها روشن می‌شد و شهر زیر پایمان آرام‌تر به نظر می‌رسید. چه چیزی داشت آن پشت‌بام که هنوز بعد از این همه سال، یادش آدم را نرم می‌کند؟ شاید هیچ چیز خاصی نبود... فقط ما بودیم، آدم‌هایی که هنوز کنار هم بودند، و شب‌هایی که برای تمام شدنشان عجله نداشتیم. 🌙🤍 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7