eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
765 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
اما هر چی بیشتر می گشتم کمتر می تونستم زبیده رو پیدا کنم . اصلا مگه پستو چه قدر بود که من این همه دنبال زبیده می گشتم ! زبیده آب نبود که بره توی زمین یا دود نبود که بره هوا . اما من مطمئن بودم زبیده رو دیدم . همون قدر که مطمئن بودم کی هستم و دنبال چی می گردم ! هنوز توی پستوی خرابه دنبال زبیده بودم که صدای سکینه رو از بیرون پستو شنیدم : بیا بیرون دختر جان . دنبال چی می گردی ؟! با صدای بلندی جواب دادم : دنبال زبیده می گردم . خودم دیدم اومد توی پستو . سکینه با تأسف نچ نچی کرد و گفت : حالت از چیزی که من فکرش رو می کنم هم بدتره . بیا بیرون . گفتم که زبیده صبح رفت ده بالا . الان هم برگشته . همه ی ما هم دیدیم که از بیرون عمارت اومد . اون هم نه با پای پیاده . با گارچی اومد ! با تموم شدن حرف سکینه با عجله از پستو بیرون اومدم و با زبیده که کنار سکینه ایستاده بود چشم تو چشم شدم . با خونسردی به من خیره بود و اصلا به روی خودش نمی آورد چه بلایی سرمن آورده . با گیجی نگاهی به بهادر که هنوز روی ایوون ایستاده بود و به ما نگاه می کرد انداختم و با التماس گفتم : به خدا خودم دیدم رفت توی پستو . اصلا مگه می شه از در عمارت بیا داخل ! بهادر با کلافگی دستی به گردنش کشید و روی ایوون مشغول قدم زدن شد ! سکینه بر خلاف تصورم با ترحم دستم رو گرفت و گفت : بده به من ببینم این پارچه رو چی توش داری دختر جان . بیا بریم . بیا بریم عزیزم . چرا داری خودت رو اذیت می کنی ! با کی سر جنگ داری عزیزم . این جا همه تو رو دوست داریم ! لازم نیست خودت رو این همه آزار بدی . به دست سکينه به سمت ساختمون اصلی کشیده می شدم و نگاهم رو چهره ی ساکت و بی تفاوت زبیده که همچنان مشغول تماشا بود ثابت مونده بود . حالا دیگه خودم هم به چیزی که دیده بودم شک داشتم . اصلا پستو راه دیگه ای نداشت که زبیده بخواد از اون جا بیرون بره و از در عمارت وارد شه ! اما هر چه قدر بیشتر فکر می کردم بیشتر مطمئن می شدم زبیده رو دیدم ! حتی با همین لباس هایی که تنش بود ! همون لباس هایی که صبح برام شربت آورده بود ! هنوز به پله های ساختمون نرسیده بودیم که یاد صنوبر افتادم ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 خانمی که خواهر وبرادر اومدن خونشون دوهفته موندن ونمیرن... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانمی که خواهر وبرادر اومدن خونشون دوهفته موندن ونمیرن... پنج شنبه وجمعه که روز تعطیلی هست بگو دوست دارم باهم بریم شهرستان خودمون پیش پدر ومادر ویا اقوام .راهیشون کن ببرشون شهرستان .یعد دیگه باهات نمیان تنهای برگرد پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای خانمی که شوهرش گوشت خیلی دوست داره🍃🍃 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌺وبرای خانمی که شوهرش گوشت خیلی دوست داره خانمی فکر کنم شوهر شما اشتهاش خوب باشه خدا رحمت کنه پدرمو خیلی شکمو بود از خدا می خواست مهمان بیاد که غذای خوب بخوره مادرمم وقتی مهمان داشتیم اول برای بابام غذا میداد و ظرف خورشتش واگر مرغ بود جدا بود ولی نگم چقدر دوغ دوست داشت همون مادرم که دعواش میکرد الان براش بعد از گذشت چندسال گریه میکنه پس هواشو داشته باش پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 قدیما پشت‌بوم فقط جای رخت پهن کردن نبود؛ خودش یه جور پاتوق بود. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 قدیما پشت‌بوم فقط جای رخت پهن کردن نبود؛ خودش یه جور پاتوق بود. تابستون که می‌شد، عصرها پتو و تشک‌ها رو می‌بردن بالا. یکی ملحفه‌ها رو روی بند می‌انداخت، یکی بالش‌ها رو می‌تکوند و ما بچه‌ها هم از این طرف پشت‌بوم به اون طرف می‌دویدیم. نزدیک غروب، مامان با یک سینی چای می‌اومد بالا. استکان‌های کمرباریک کنار بشقاب کوچیک کشمش و توت خشک چیده می‌شد و بزرگ‌ترها همان‌جا می‌نشستند و از اتفاقات روز حرف می‌زدند. ما هم روی تشک‌ها دراز می‌کشیدیم و از لای نرده‌ها به آسمون نگاه می‌کردیم؛ دنبال ستاره‌ای می‌گشتیم که از همه پرنورتر باشه. شب که هوا خنک می‌شد، صدای خانه‌های اطراف هم می‌آمد؛ صدای ظرف شستن، خنده‌ی همسایه‌ها، رادیویی که از پنجره‌ای باز شنیده می‌شد و گاهی صدای کسی که بچه‌اش را از کوچه صدا می‌زد. بعد کم‌کم چراغ‌های خانه‌ها روشن می‌شد و شهر زیر پایمان آرام‌تر به نظر می‌رسید. چه چیزی داشت آن پشت‌بام که هنوز بعد از این همه سال، یادش آدم را نرم می‌کند؟ شاید هیچ چیز خاصی نبود... فقط ما بودیم، آدم‌هایی که هنوز کنار هم بودند، و شب‌هایی که برای تمام شدنشان عجله نداشتیم. 🌙🤍 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 وبرای خانمی که شوهرش برای باقیمانده غذا جلوی همسایه ها سرش داد زده... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 وبرای خانمی که شوهرش برای باقیمانده غذا جلوی همسایه ها سرش داد زده خانمی شما دارین بزرگترین اشتباه رو انجام میدید درسته کارش اشتباه بوده ولی این نکته مهم نیست نکته مهم اینجاست که شوهر شما ادم مفت خور ی باشه اصلا خودتو نا راحت نکن ولی اینو آویزه گوشت کن که هرجا رفتی از خونه کسی هیچی نیاری هرچند زیاد بود چون میشه براش عادت زن نباید اینقدر ضعیف باشه باید با سیاست باهاش مبارزه کنی 🌺🌺 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خیلی از دلخوری‌های زن و شوهر از جایی شروع میشه که یکی چیزی رو توی دلش نگه می‌داره و منتظره طرف مقابل خودش بفهمه.🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خیلی از دلخوری‌های زن و شوهر از جایی شروع میشه که یکی چیزی رو توی دلش نگه می‌داره و منتظره طرف مقابل خودش بفهمه. «اگه دوستم داشته باشه، باید خودش متوجه بشه.» ولی واقعیت اینه که هیچ‌کس ذهن آدم رو نمی‌خونه. اگر دلت می‌خواد گاهی با هم بیرون برید، بگو. اگر از کم شدن توجه ناراحتی، بگو. اگر از رفتاری دلگیر شدی، همون موقع محترمانه مطرحش کن. اگر کمک بیشتری لازم داری، درخواست کن. اینکه خواسته‌هامون رو واضح بگیم، از ارزشمون کم نمی‌کنه. حتی درباره چیزهای مهم‌تر هم همینطوره؛ پول، رفت‌وآمد با خانواده‌ها، تربیت بچه، کار خانه، برنامه‌های آینده و حتی اینکه هرکدوممون از زندگی مشترک چه انتظاری داریم. خیلی بهتره قبل از اینکه یک موضوع تبدیل به دلخوری چندماهه بشه، درباره‌اش حرف بزنیم. نه با کنایه. نه با قهر. نه با امتحان گرفتن از هم. فقط روشن و محترمانه. مثلاً به جای اینکه چند روز سرد رفتار کنی تا همسرت حدس بزنه چه شده، بگو: «من از این اتفاق ناراحت شدم و دوست دارم درباره‌ش با هم صحبت کنیم.» گاهی یک گفت‌وگوی صادقانه، جلوی هفته‌ها سوءتفاهم رو می‌گیره. زندگی مشترک با ذهن‌خوانی جلو نمی‌ره؛ دو نفر باید یاد بگیرن خواسته‌ها، ناراحتی‌ها و انتظارهاشون رو به زبان بیارن. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 سلام برای عروس خانم که تازه نامزد کردن🍃🌸 🍃