eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
779 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی پات بی‌حس میشه و تیر می‌کشه، زنگ خطره! ⚠️ قبل از اینکه به عصب آسیب بزنی، این راهکار رو ببین👇 ​🔻🦶 باز کردن گرفتگی رگ سیاتیک (در منزل) 🦶🔻
🍃🌸🍃 هر کس به دیگران تهمت می زند، مطمئن باش یک روز به شما هم تهمت خواهد زد. هر کس به دیگران... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 هر کس به دیگران تهمت می زند، مطمئن باش یک روز به شما هم تهمت خواهد زد. هر کس به دیگران دروغ می گوید، بدان که یک روز به شما هم دروغ خواهد گفت. هر کس راز دیگران را برای شما فاش می کند، یک روز راز شما را هم برای دیگران فاش خواهد ساخت. هر کس به دیگران مدام شک دارد، یک روز به شما هم شک پیدا می کند. هر کس به دیگران فحاشی می کند، یک روز به شما هم فحاشی خواهد کرد. هر کس دیگران را به خیانت متهم می کند، یک روز هم به شما  اتهام خیانت خواهد زد. هر کس دیگران را ناپاک می داند، یک روز شما را ناپاک خواهد دانست. چه زیبا سروده است سعدی که می گوید : هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🔴 هشدار به خانم‌های خانه‌دار! یه مهارت که می‌تونه تو رو به درآمد برسونه… ولی خیلی‌ها ساده از کنارش رد می‌شن. ✨ روزی فقط ۳ ساعت وقت ✨ شروع با سرمایه کم ✨ قابل انجام از داخل خونه من هاجر هستم… با تجربه آموزش به بیش از ۷۵۰۰ هنرجو 👩🏻‍🏫 اگر تو هم دوست داری این مهارت رو یاد بگیری و شروع کنی… 👇 لینک ورود به کانال: https://eitaa.com/joinchat/2960786661C206bb86c65
🍃🌸🍃 دوست عزیزی که شوهرتون بیمار شده کبد چرب ومشکل معده هم از استرس بوجود میاد واینکه حال شوهرتون🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوست عزیزی که شوهرتون بیمار شده کبد چرب ومشکل معده هم از استرس بوجود میاد واینکه حال شوهرتون خراب میشه حمله های پنیک هستش که باید کنترل بشه لطفاشوهورتون را از استرس دور کنید وفقط گرمیجات بخوره و پیاده روی در آفتاب درمان ایشونه لطفا بحث خانواده را تمام کنید و آرامش به همسرتون بدین یه جای آرام مثل حرم امام رضا درمان شونه به امید فرج آقا وشفای بیماران پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تاثیر شکرگزاری بر سلامت روان: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 تاثیر شکرگزاری بر سلامت روان: افزایش شادی و رضایت: شکرگزاری باعث می شود افراد بیشتر بر جنبه های مثبت زندگی خود تمرکز کنند و احساس رضایت بیشتری از زندگی داشته باشند.  کاهش استرس و اضطراب: با تمرکز بر داشته ها و نکات مثبت، شکرگزاری به کاهش استرس و اضطراب کمک می کند و احساس آرامش بیشتری ایجاد می کند.  بهبود کیفیت خواب: افرادی که به طور منظم شکرگزاری می کنند، اغلب خواب بهتری را تجربه می کنند.  کاهش علائم افسردگی: شکرگزاری می تواند به کاهش علائم افسردگی کمک کند و احساس امیدواری و خوش بینی را افزایش دهد.  افزایش عزت نفس: با قدردانی از خود و داشته هایمان، شکرگزاری به افزایش عزت نفس و احساس ارزشمندی کمک می کند.  تاثیر شکرگزاری بر سلامت جسم: تقویت سیستم ایمنی: تحقیقات نشان می دهد که شکرگزاری می تواند به تقویت سیستم ایمنی بدن کمک کند.  بهبود سلامت قلب: شکرگزاری می تواند به کاهش فشار خون و بهبود سلامت قلب و عروق کمک کند.  افزایش انرژی: با کاهش استرس و افزایش احساس مثبت، شکرگزاری می تواند به افزایش سطح انرژی بدن کمک کند.  تاثیر شکرگزاری بر روابط اجتماعی: بهبود روابط: شکرگزاری می تواند به تقویت روابط با دیگران و ایجاد روابط مثبت تر و عمیق تر کمک کند. افزایش همدلی: با قدردانی از دیگران، شکرگزاری می تواند حس همدلی و همدردی را در فرد افزایش دهد. بهبود ارتباطات: شکرگزاری می تواند به بهبود ارتباطات بین فردی و افزایش روابط مثبت با دیگران کمک کند.  پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من هستم یک مادر با سه تا بچه تو خدا کمکم کنید .من شوهرم به من خ.یانت کرده با خواهرم دوست شده 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام من هستم یک مادر با سه تا بچه تو خدا کمکم کنید .من شوهرم به من خ.یانت کرده با خواهرم دوست شده الان نزدیک چهار سال زندگی برام جهنم کلی با شوهرم جنگ دعوا به خاطر همین کوتک خوردم بعد بیراه شنیدم اما از این کار ش دست بردار نبود به خدا می خواستم خودم بکشم دلم برای بچه هام سوخت تا امسال هم به هیچکی نگفته بودم چند ما پیش به خواهر کسافتم پیام دادم جواب نداد ولی گفتک از زندگی دست بکشه .هیچ جوابی نداد.حالا چند وقت پیش دیدمش بهش گفتم دست از سر زندگیم بکش اما تا من امدم خانه به شوهرم خبر داده بود که من باهش حرف زدم .اخه شوهرم گفته بود کاریت نباشه من انفدر از دستش ناراحت بودم می خواستم همان انجا یا خودم بکشم یا اونا .امدم هر چه شوهرم از دهنم در امد به من گفت الان دارم برای شما می نویسم با گریه نمی دونم هر کاری کنم که اروم بگیرم نمی شه شب روز همش گریه شده خورد خوارک تو خدا کمک کنید من چکار کنم من یک زن غریب پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 از بچگی پسرعمویم برای من یه آدم معمولی توی فامیل نبود. چون از بچگی با هم بزرگ شده بودیم، رفت‌وآمد خانواده‌ها زیاد بود و تقریباً همیشه همدیگه رو می‌دیدیم. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 از بچگی پسرعمویم برای من یه آدم معمولی توی فامیل نبود. چون از بچگی با هم بزرگ شده بودیم، رفت‌وآمد خانواده‌ها زیاد بود و تقریباً همیشه همدیگه رو می‌دیدیم. اون موقع خودم نمی‌فهمیدم اسم این حس چیه، فقط وقتی می‌اومدن خونه‌مون، بیشتر از همیشه حواسم به خودم بود. اگر قرار بود مهمونی داشته باشیم و می‌دونستم پسرعمو هم میاد، از چند ساعت قبل لباس انتخاب می‌کردم و جلوی آینه می‌ایستادم. وقتی زنگ در می‌خورد، ناخودآگاه می‌رفتم ببینم کیه. اگر می‌دیدم اونه، یه ذوق بچگانه می‌گرفتم که خودمم نمی‌فهمیدم چرا. سال‌ها گذشت و اون حس کم‌کم برای من جدی شد. دیگه فقط خوشحال نمی‌شدم که می‌بینمش؛ ته دلم دوست داشتم یه روز واقعاً همسرش بشم. توی ذهنم برای آینده‌مون کلی تصویر ساخته بودم، بدون اینکه هیچ‌وقت مطمئن باشم خودش هم چنین حسی داره. هر بار بزرگ‌ترها درباره ازدواج یکی از فامیل حرف می‌زدن، من ناخودآگاه منتظر بودم اسم ما هم یه روز وسط حرف‌ها بیاد. حتی بعضی وقت‌ها شوخی‌های فامیلی درباره ما می‌شد و من از خجالت سرمو پایین می‌انداختم، ولی ته دلم خوشحال می‌شدم. یه مدت فکر می‌کردم شاید خودش هم متوجه شده. بعضی رفتارهاش باعث می‌شد امیدوار بشم، ولی هیچ‌وقت چیزی رو مستقیم نگفت. من هم از ترس اینکه جوابش چیزی نباشه که دلم می‌خواد، هیچ‌وقت حرفی نزدم. خواستگارهای دیگه که می‌اومدن، من اصلاً دلم نمی‌خواست جدی‌شون بگیرم. همیشه ته ذهنم می‌گفتم شاید این یکی قسمت من نیست، شاید قرار باشه آخرش پسرعمو بیاد. هر بار خانواده درباره ازدواج باهام حرف می‌زدن، من بهانه می‌آوردم و می‌گفتم فعلاً قصد ازدواج ندارم. حتی یه بار مادرم خیلی جدی ازم پرسید که آیا کسی توی ذهنم هست یا نه. من چیزی نگفتم. خجالت کشیدم اسمش رو بیارم. فقط گفتم فعلاً نمی‌خوام ازدواج کنم. سال‌ها با همین امید گذشت. تا اینکه یه روز فهمیدم برای پسرعمویم خواستگاری رفته‌اند. وقتی این خبر رو شنیدم، اولش باور نکردم. فکر کردم شاید فقط یه حرف خانوادگی باشه و هنوز چیزی قطعی نشده. ولی چند وقت بعد فهمیدم موضوع جدیه. اون روز برای اولین بار فهمیدم تمام این سال‌ها من توی ذهن خودم یه آینده ساخته بودم که شاید هیچ‌وقت برای اون وجود نداشته. ازدواج کرد. من حتی سعی کردم عادی رفتار کنم. توی جمع لبخند زدم، تبریک گفتم و خودمو مشغول کردم. ولی وقتی برگشتم خونه، تازه فهمیدم چقدر دلم گرفته. چیزی که بیشتر از خود ازدواجش اذیتم کرد این بود که هیچ‌وقت نفهمیدم اگر من زودتر حرف می‌زدم، چیزی تغییر می‌کرد یا نه. شاید جوابش منفی بود. شاید هم اصلاً چنین حسی به من نداشت. شاید اگر همان سال‌ها یک بار حرف می‌زدم، زودتر تکلیف دلم روشن می‌شد. الان سال‌ها گذشته و من هنوز وقتی به اون روزها فکر می‌کنم، بیشتر از اینکه از انتخاب اون ناراحت باشم، از سکوت خودم ناراحتم. من همیشه منتظر بودم خودش بفهمه. منتظر بودم خودش جلو بیاد. منتظر بودم یه روز خانواده‌ها حرفش رو بزنن. و در نهایت فهمیدم بعضی آرزوها فقط چون ما خیلی دوستشون داریم، قرار نیست اتفاق بیفتن. هنوز هم وقتی توی مهمونی‌های فامیلی می‌بینمش، یه حس عجیبی دارم. نه اینکه بخوام زندگی الانش رو خراب کنم یا آرزو کنم چیزی تغییر کنه؛ فقط یاد اون دختری می‌افتم که سال‌ها توی ذهنش خودش رو عروس پسرعموش می‌دید و هیچ‌وقت جرئت نکرد حتی یک بار بگه که چقدر دوستش داشته. شاید اگر آن روزها حرف زده بودم، امروز یا خاطره شیرینی از یک عشق قدیمی داشتم، یا حداقل یک جواب روشن. اما چیزی که برای من موند، فقط یک «کاش» بزرگه؛ کاش آن‌قدر منتظر نمی‌ماندم که یک روز بفهمم تمام این مدت فقط خودم در این خیال زندگی می‌کردم. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7