eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.3هزار عکس
771 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 الان ۱۳ ساله ازدواج کردم حاصل این ازدواج یه دختر ۱۱ ساله س من به خاطر این بچه خیلی چیزا رو به جون خریدم ۷ سالی هست که شوهرم دل به زندگیش نمیده 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 باسلام خدمت شما و تشکر از کانال خوبتون دوستان تو رو خدا منو راهنمایی کنید نمیدونم باید واسه زندگیم چکار کنم الان ۱۳ ساله ازدواج کردم حاصل این ازدواج یه دختر ۱۱ ساله س من به خاطر این بچه خیلی چیزا رو به جون خریدم ۷ سالی هست که شوهرم دل به زندگیش نمیده من متوجه شده بودم شخص سومی بینمونه خیلی سعی کردم شوهرمو برگردونم به زندگی خیلیم دوستش داشتمو دارم تا اینکه تقریبا دو هفته پیش شوهرم اومد بهم گفت من به اون خانم علاقه دارمو نمیتونم فراموشش کنم ناگفته نمونه که اون خانم شوهرو بچه داره و قصد داره از همسرش جدا بشه و زن شوهر من بشه بهش گفتم منو طلاق بده من حرفی ندارم اما با کمال پرویی بهم گفت من نه میتونم بی تو زندگی کنم نه بی اون میخوام هر دوتون باشید اما من واقعا نمیتونم غرورمو شکسته ادعا میکرد عاشقمه خیلی ناراحتم میخوام جدا بشم اما طلاق نمیده حتی تمام مهریه مو بخشیدم گفتم توافقی جدا شیم اما قبول نمیکنه میدونم اگه بمونم بیشتر از این داغون میشم چون دوستش دارم نمیتونم بی تفاوت زندگی کنم در کنار اون زن چطور با حس حسادت زنانه کنار بیام خواهش میکنم کمکم کنید من که قصدم طلاقه اما بازم دودلم چون خیلی دوستش دارم ولی اینم میدونم نباید کنارش باشم چون قابل اعتماد نیست چکار کنم که یه تصمیم جدی بگیرم لطفا کمکم کنید ممنون 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 برای اون خانمی که گفتن بچه شون رو میخوان از پوشک بگیرن ولی هنوز خود بچه متوجه نمی‌شه می‌خوام بگم که اصلا به حق بقیه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه خانم عزیز وقتتون بخیر باشه برای اون خانمی که گفتن بچه شون رو میخوان از پوشک بگیرن ولی هنوز خود بچه متوجه نمی‌شه می‌خوام بگم که اصلا به حق بقیه گوش نکنید شما چیکار به حرف فامیل دارید ببینید هروقت که بچه تون خودش متوجه بشه و بتونه دسشویی رو بگه همون موقع اقدام کنید برای گرفتن پوشک چون من خودم پسرم رو سر دوسالگی گرفتم خیلی اذیت شدم مدام دسشویی داشت یه کم ازش میرف بعد می‌گفت که دسشویی داره من چندین ماه اسیر شدم برا همین میگم هر موقع که بچتون خودش گفت و دیگه نخواست پوشک بشه اقدام کنید اصلا اصلا به حرف بقیه گوش ندین و برای این کار میتونید از مشاور کودک هم راهنمایی بگیرید اگه نتیجه دیدین برای منم دعا کنید که مشکلم حل بشه🙏 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آد تهران و میره سربازی. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دایی محمود آدم جالبی بود . هفتاد و چند سالِ پیش از دهات می‌آد تهران و میره سربازی. یه روز که قاطی باقی سربازا وسط پادگان به خط شده بوده، می‌شنوه که فرمانده داره از ساختن یک دیوار بزرگی دور پادگان صحبت می‌کنه. می‌پره جلو و می‌گه قربان من بنایی بلدم. فرمانده اول یک سیلی می‌زنه در گوشش و بعد می‌گه از امروز شروع کن. هر چی کارگر و مصالح خواستی بگو، دستور بدم برات حاضر کنند. دایی محمود آستیناشو بالا می‌زنه و شروع می‌کنه به کشیدن دیوار، ولی چون خیلی رِند و طمعکار بوده از هر دو تا کامیون آجری که سفارش می‌داده یکیشو شبونه رَد می‌کرده توی بازار و می‌فروخته ! همین می‌شه که بعد از سربازی اون قدر پول داشته که می‌تونسته برا خودش توی بازار حُجره بِخره. ولی حُجره نمی‌خره. به جاش پول هاشو بر می‌داره می‌ره هند، پارچه گرون قیمت زری و ترمه و حَریر می‌خره و می‌آره این جا. یک اَنباری اجاره می‌کنه پارچه ها رو می‌ریزه اون تو . بعدش می‌ره اداره بیمه که تازه توی کشور تاسیس شده بود، همه پارچه ها رو به بالاترین قیمت بیمه می‌کنه. دو هفته بعد انبار پارچه های دایی محمود اتیش می‌گیره و همه چیز اون می‌سوزه ...! کارشناس‌های بیمه می‌آن آتیش سوزی رو تایید می‌کُنند و خسارت کامل می پردازند. حالا نگو که دایی محمود همه پارچه‌های گرون قیمت رو شبونه خارج کرده بوده و به جاش چیت و چلوار، اون تو چیده بوده ....!!! این جوری ثروت دایی محمود دو برابر شد. اون در ادامه زندگیش خیلی از این کارها کرد ولی هیچوقت من ندیدم هیچکس ازش بد بگه ..! همه دایی محمود رو دوست داشتند و توی این دنیای بزرگ حتی یک دشمن هم نداشت ! به این ترتیب من از همون بچگی فهمیدم که اگه توی این دنیا حق یک نفر رو بخوری یک دشمن پیدا می‌کنی... اگه حق پنج نفر رو بخوری پنج تا دشمن پیدا می‌کنی ولی اگه حق همه رو به طور مساوی بخوری هیچ دشمنی پیدا نمی‌کنی و همه با احترام ازت یاد می‌کنند...! 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 برای اون خانمی که گفتن بچه شون رو میخوان از پوشک بگیرن ولی 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه خانم عزیز وقتتون بخیر باشه برای اون خانمی که گفتن بچه شون رو میخوان از پوشک بگیرن ولی هنوز خود بچه متوجه نمی‌شه می‌خوام بگم که اصلا به حق بقیه گوش نکنید شما چیکار به حرف فامیل دارید ببینید هروقت که بچه تون خودش متوجه بشه و بتونه دسشویی رو بگه همون موقع اقدام کنید برای گرفتن پوشک چون من خودم پسرم رو سر دوسالگی گرفتم خیلی اذیت شدم مدام دسشویی داشت یه کم ازش میرف بعد می‌گفت که دسشویی داره من چندین ماه اسیر شدم برا همین میگم هر موقع که بچتون خودش گفت و دیگه نخواست پوشک بشه اقدام کنید اصلا اصلا به حرف بقیه گوش ندین و برای این کار میتونید از مشاور کودک هم راهنمایی بگیرید اگه نتیجه دیدین برای منم دعا کنید که مشکلم حل بشه🙏 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 هر کاری کردیم و هر شکلی شدیم، پشت سرمون حرف زدن... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 هر کاری کردیم و هر شکلی شدیم، پشت سرمون حرف زدن... خودمونی شدیم... گفتن جلفه سر سنگین شدیم... گفتن مغروره تا خندیدیم... گفتن سبکه تا اخم کردیم... گفتن خودشو میگیره ساده شدیم... گفتن احمقه تحویل نگرفتیم... گفتن خودشیفته س خاکی شدیم... گفتن داره آمار میده وقتی حرف زدن و جوابشونو دادیم... گفتن دیدی حق با ماست لجش گرفته وقتی حرف زدن جوابشونو ندادیم... گفتن دیدی حق با ماست لال شده هرجور شدیم این جماعت بیکار یه چیزی گفتن... این مردم هیچ وقت احترام گذاشتن به عقاید دیگران را یاد نمیگیرن. «پس فقط برای خودت زندگی کن» 🌹 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 حکایت نخ قرمز🧵 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 حکایت نخ قرمز🧵 خیاطی پیر، شاگرد جوانی داشت که همیشه از کارهای سخت فرار می‌کرد. یک روز پیرمرد تکه پارچه‌ای به او داد و گفت: «این پارچه را برای مشتری آماده کن.» شاگرد نگاهی انداخت و گفت: «این که فقط یک تکه پارچه است!» پیرمرد چیزی نگفت. شاگرد شروع به بریدن کرد، اما حواسش پرت شد و پارچه را اشتباه برید. وقتی فهمید دیگر نمی‌تواند آن را درست کند، ترسید و پارچه را زیر میز پنهان کرد. چند ساعت بعد، مشتری آمد. پیرمرد پارچه را خواست. شاگرد با شرمندگی حقیقت را گفت. پیرمرد عصبانی نشد. فقط پارچه را برداشت و گفت: «اشتباهت از خراب کردن پارچه بزرگ‌تر نیست؛ چیزی که خطرناک است، پنهان کردن اشتباه است.» سپس تکه‌های بریده‌شده را کنار هم گذاشت و از آن‌ها یک کیف کوچک دوخت. مشتری آن را دید و پسندید. شاگرد با تعجب پرسید: «چطور توانستید از یک اشتباه، چیزی قابل استفاده بسازید؟» پیرمرد لبخند زد: «همه اشتباه‌ها قابل جبران نیستند؛ اما بیشترشان می‌توانند چیزی به تو یاد بدهند.» حکایت: اشتباه، پایان راه نیست؛ گاهی فقط شکلی متفاوت از شروع دوباره است. 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃