eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
780 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خوبین من یه سوال دارم،در اصل یه مشکله که برای من بزرگه من ۲۱ سالمه و از پسر همسایه‌مون خیلی خوشم میاد اولش که دیدمش بدم میومد ولی اون اینقدر از کنار من رد شد به یه بهونه‌ای باهام حرف زد و به خواهرش گفته بود که به من بگه که از من خوشش میاد،این وسط من خوشم اومد ازش تا اینجا مشکلی نیست مشکل اصلی اینجاست که من از بچگی به جز فامیل یعنی(دایی،پدربزرگ،شوهرخاله و...) با مرد غریبه هیچ ارتباطی نگرفتم،حتی در حد صحبت کردن! وقتی با یه غریبه صحبت می‌کنم هزارتا مِن مِن میکنم تا به حرف اصلی برسم الان تا با این آقا چشم تو چشم میشیم من یا سرم کلا پایینه یا ناخوآگاه اخم می‌کنم(دست خودم نیست😐😕) اونم دیگه جدیدا مطمئنم فکر میکنه ازش بدم میاد،کمتر می‌بینمش به قول خواهرم«هیچکی از یه متری تو رد نمیشه،پاچه میگیری»😂😂 از یه لحاظ هم اینکه کلا کسی جرات پیشنهاد به خودم رو نداره،مردم فکر میکنن من بداخلاق هستم درصورتی که من خیلی خوش‌خنده و مهربون با اونایی که میشناسم رفتار میکنم پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 سلام خدا قوت یه مادر اومده راهنمایی خواسته برا پسرش که میخاد دختر لر 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خدا قوت یه مادر اومده راهنمایی خواسته برا پسرش که میخاد دختر لر بگیره مادر عزیز همچین مساله مهمی که زندگی پسرت در میونه جاش اینجا نیست یا همه میگن لرها خوبن یا توهین میکنن پارسال هم یه چالش اینجوری تو کانال گذاشته شد اصلا خوب نبود من خودم از طرف پدری لر بختیاریم بهت میگم همه جا ادم خوب هست بد هم هست شما هم اگه پسرت خیلی اصرار داره برو با خانواده دختر یه رفت وامد کن تا اخلاقشون وکردارشون بیاد دستت خوب تحقیق کن زود عقدشون نکن به پسرت هم بگو به شرطی پا پیش میذارم که خوب بشناسیمشون عجله نکنی بیگدار به اب نزنی پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... ..
با ناراحتی نگاهم رو از محبوبه دزدیدم و سعی کردم فکرم رو متمرکز کنم . شرم داشتم بهش بگم چه اتفاقی بین من و ایوب افتاده و اون شب ایوب به چه نیتی اومده بود توی اتاق . هر چند هر چی هم می گفتم چیزی از اصل ماجرا کم نمی کرد و هیچ جوری نمی تونستم دلیلی برای توجیه کردن این موضوع بیارم که فکر محبوبه بیشتر درگیر نشه . برای همین کمی لب هام رو بهم فشار آدم و به سختی گفتم : ماجرا این چیزی نیست که تو فکر می کنی محبوبه ! اگر اسم من از زبون ایوب نمی افته دلیلش عشق نیست ! دلیلش نفرته ! نفرت از منِ . ایوب از روز اول هم از من بدش می اومد حتی اون روزهایی که ادای عاشق ها رو در می آورد و بهم می گفت دوستم داره . الان هم اگر دنبال منه فقط برای زجر دادن منه ! می خواد عذابم بده . اون شب هم اومد توی اتاق تا تهدیدم کنه ! اون خبر نداشت بهادر قراره بیاد پیش من . انگار شنیدن حرف هام به جای این که حال محبوبه رو بهتر کنه بیشتر آشفته و پریشونش کرد ! چون وحشت زده دستم رو گرفت و گفت : چی داری میگی مهربانو ! چرا ایوب باید همچین کاری بکنه ! مگه بین شما چی گذشته ؟! حالا که کار به این جا رسیده بود دیگه جای پنهون کاری نبود ! چون ممکن بود محبوبه فکر های بدی در مورد من بکنه و با خودش خیال کنه سعی دارم زندگیش رو بهم بریزم . برای همین بدون این که به چشم های محبوبه نگاه کنم سیر تا پیاز ماجرا رو براش تعریف کردم و قسم خوردم که هیچ احساسی به شوهرش ندارم و ایوب واقعا عاشقشه که به خاطر اون حتی از منیژه هم گذشته ! با تموم شدن حرف هام محبوبه دو دستی توی سرش کوبید و با بغض و ناراحتی گفت : چرا این حرف ها رو زودتر بهم نگفتی مهربانو ! چرا همون موقع لب باز نکردی ! چطور دلت اومد من بیچاره رو به این روز بندازی ! هول زده دست های محبوبه رو گرفتم و گفتم : ترسیدم ، به خدا ترسیدم ! بعد هم روسریم ر از سرم درآوردم و گفتم : تو فکر می کنی من خیلی خوشبختم ! ببین حال و روز من رو ! دست نجنبونم سکینه بهم انگ جنون زده و خواهر زاده ش رو برای بهادر می گیره ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 کسی توی کانال هست اموزش بده؟؟ یه مدت ب شوهرم بدبین شدم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام عزیزای دلم کسی توی کانال هست اموزش بده؟؟ یه مدت ب شوهرم بدبین شدم! ینی خب. خودش یکاری کرده ک اینطوری شم. خیلی مشکوک رفتار میکنه خیلی باخودم کلنجار رفتم بهش بگم اما بدون هیچ مدرکی حرف بزنم المشنگه بپا میشه.... دیشب یه نفر بش پیام داده من تو چنلش بودم پاک کرد طرف! بعدش پیامی که شوهرم از قبل بهش داده بود رو دیدم ولی رفتم تو پیوی چیزی نبود . گوشی شوهرم گاهی وقتا هنگ میکنه نمیدونم برا شمام پیش اومده یانه!؟ بعدش امروز حسابی بخودش رسید. اصلا سابقه نداش اینجوری باشه. من همیشه به زور مینداختمش حموم اما امروز خودش رفت موهاشو استایل کرد و ادکلن رو رو خودش خالی کرد بهم گفت پیراهنشواتو بکشم. متاسفانه از وقتی ازدواج کردم یه روده راست هم نداره تو شکمش... دیگه اینجوری بزرگ شده. خانوما شما که با خیانت مخالفین دختر خانمای گل که اطلاعاتتون تو این زمینه بالاس تو رو خدا بهم اموزش بدین چطوری اکانتشو بیارم رو گوشی خودم که با هرکی پیام میده چکش کنم؟ واینکه اینم بگین با این کار مخاطبینش تو گوشی من ثبت میشن یا فقط اونایی که پیام میدن میان برام؟؟ ولی خب مهم اینه بفهمم داره چیکار میکنه. اخه شبا هم خواب نداره میگه میرم پیش فلان دوستم دست تنهاس خیلی بدردم خورده وفلان چند تا چرت وپرت سرهم میکنه که کاراشو پیش ببره یام که به سرو صدا میندازه واقعا نمیدونم چیکار کنم؟؟؟ خانمی که در جواب دوستم نوشتن یعنی کسی رو اکانت شماس میشه شماهم جواب بدین وهمه کسایی که بلدن. مرسی پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....🍃🍃🍃🍃🍃🍃
مَــــــــنِ آرام💜✨
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود. گلدانهای شمعدانی روی پله ها كاجهای يک اندازه و من دختر
« ورود مبارک مدیر وحشی و عقده ای را که ترشیده و میخواهد تمام عقده هایش و کمبودهایش را روی سر ما بچه ها خالی کند را گرامی میداریم ، البته بر خلاف میلمان. ای کاش قلم پایش خرد میشد و هرگز پا در این مدرسه نمی گذاشت که از وحشت قیافه اش حتی نمیتوانیم درس بخوانیم. از طرف پری نجاتی و دوستانش.» خشکم زده بود. قبض روح شده بودم. از تعجب داشتم پس می افتادم . این را چه کسی نوشته؟ کی با من دشمنی کرده ؟ گفتم:« من این جمله ها را ننوشته ام.» چنان ابروهایش ار در هم کشید که فکر کردم الان سیلی بر صورتم می زند. بعد جلو آمد و با شتاب نامه را از دستم گرفت و گفت: « پس پدرم نوشته؟» قاطع و محکم گفتم : « من ننوشته ام ، با من دشمنی کرده اند ، دسیسه است.» با لحنی تند گفت:« برو بیرون.» این نامه باید بره اداره . باید بفهمی شوخی با اولیاء مدرسه چه معنی دارد. وقتی اخراج شدی دیگر توبه میکنی . باز غرورم اجازه نداد التماس کنم. گریه هم نکردم. ولی باز تکرار کردم من ننوشته ام. داد کشید:« برو بیرون ، دختر گستاخ !» بغض کردم ولی به روی خودم نیاوردم و بیرون اومدم . یعنی کی این بازی خطرناک را با من انجام داده. مگه دستم بهش نرسد ، مگه نفهمم کی بود. شب موضوع را با مادرم در میان گذاشتم . گفت : « حتماً هم کلاسی‌هایت حسودی کردند به زرنگی تو حسادت میکنند. غصه نخور مادر ، هیچ وقت خورشید زیر ابر پنهان نمیماند. گناهکار پیدا میشه ، من دعا میکنم.» با دلداری مادرم کمی آرام گرفتم. صبح زود در خانۀ فرحناز رفتم. باز فرید منتظر بود. حوصلۀ احوال پرسی نداشتم. گوشه ای ایستادم و منتظر ماندم تا فرحناز بیرون بیاید. فرید پیاده شد و رو به رویم ظاهر شد. « سلام» سرش را پایین انداخته بود، گفتم « سلام» و نگاهم را به در منزلشان دوختم پرسید: «ناراحتی؟» چه قدر خودمانی حرف می زند؟ اصلاً این دیگه چه میگه. عجب سمج است. دست از سرم بر نمیداره. نگاهم را به سویش چرخاندم و لب باز کردم تا بگویم ... شخصیت و متانت از سر و رویش می ریخت. باز خجالت کشیدم و آهسته گفتم: « مهم نیست.» انگار که با خودش حرف میزد گفت:« اگر مشکلی برایتان پیش آمده به من بگویید ، فرض کنید برادرتان هستم. به خدا دلم نمیخواهد شما را این طور پکر ببینم.» فهمیدم حتماً فرحناز یک چیزهایی گفته ، دوباره گفت: « هرکاری از دستم بر بیاید کوتاهی نمی کنم.»
🍃🌸 شب بخیر 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌸🌸🌸🌸🌸
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
hathis-kasa-salahshor_0 (1).mp3
زمان: حجم: 14.2M
⭕️ این صوت حدیث کسا رو در خانه با صدای بلند پخش کنید تا ملائک در خانه هایتان مهمان شوند 🌷حدیث شریف کساء یکی از فضائل اهل بیت علیهم السلام وافتخار تشیع است.🌷 🌷🍃 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ انشاءالله مورد عنایت امام زمان (عج ) باشید🙏 ❤