eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.3هزار عکس
778 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 توی نظرات خوندم که یه نفر گفته بود خونه خریدیم توی ۶ سال و بقیه گفتن محاله بدون کمک خونواده نمیشه یا با حقوق کارمندی نمیشه ولی نه محال نیست میخواستم تجربه خونه خریدن خودمو بگم چند سال پیش با وام ازدواجمون یه زمین خریدیم داخل یه روستای اطراف چندسال طول کشید و ما هرچی حقوق میگرفتیم خرج زمین کردیم و به شناج و سقف رسوندیم و خب به تورم خوردیم قیمت زمین هم یکم رفت بالا زمین رو فروختیم و تقریبا نصف بیشتر مبلغ خونه رو داشتیم سرویس طلای عروسی و حلقه هامونو فروختیم یه گردبند هم داشتم از قبل که بازم به تورم خورد و چند برابر شده بود توی این چند سال امتیاز وام مهربانی ملی رو خریدیم از یه نفر دقیق مبلغشو یادم نیست ولی حدود ۲۰۰ میلیون دستمونو گرفت دوباره از روی سند خونه پدرم وام تعمیرات گرفتیم چند صد میلیون و بالاخره تو شهرمون خونه خریدیم درسته آپارتمانه ولی متراژش به نسبت خوب بود و برای ما بهتر از مستاجری بود پول کرایه ای که قبلا میدادیم برامون موند و با یکم قرض و قوله الان فقط داریم قسط وام هارو میدیم درسته گرونیه ولی غیر ممکن نیست خونه خریدن شهر کوچیک باشی و بتونی طلا پس انداز کنی میشه البته اینم بگم با حقوق کارمندی واقعا سخت بود و ما چند سال از خیلی تفریحات و مسافرت ها و حتی لباس خریدنمون گذشتیم و خرج هارو کم کردیم تا بتونیم صاحب خونه بشیم و یکمم شانس اوردیم وخب این قضیه برای پارساله و الان شرایط کشور بدتر شده🥲 ولی بازم امیدوارم برای شماهام بهترین اتفاق ها بیوفته اگه واقعا چیزیو بخواید و براش تلاش کنید خدا هم کمکتون میکنه و غیر ممکن هارو ممکن میکنه💕🌱. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تجربه خونه خریدن : 🍃
🍃🌸🍃 من از سرد بودن همسرم خسته شدم؛ از اینکه انگار توی این خونه دو نفر زندگی می‌کنن ولی فقط یکی‌شون دلش می‌خواد با اون یکی نزدیک باشه. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من از سرد بودن همسرم خسته شدم؛ از اینکه انگار توی این خونه دو نفر زندگی می‌کنن ولی فقط یکی‌شون دلش می‌خواد با اون یکی نزدیک باشه. من توقع عجیب و غریبی ندارم. نه کادوهای گرون می‌خوام، نه اینکه هر روز برام برنامه خاصی داشته باشه. دلم یه توجه ساده می‌خواد؛ اینکه وقتی از بیرون میاد حالمو بپرسه، وقتی می‌بینه خسته‌ام یه ذره هوامو داشته باشه، گاهی خودش سر صحبت رو باز کنه. خیلی وقت‌ها خودم میرم کنارش می‌شینم، درباره روزم حرف می‌زنم، از چیزایی که توی خونه اتفاق افتاده میگم، ولی جواب‌هاش کوتاهه و دوباره سرش میره توی گوشی یا تلویزیون. اوایل فکر می‌کردم شاید خسته‌ست یا سرش شلوغه. بعد با خودم گفتم شاید اخلاقشه و از اول همین‌طوری بوده. ولی چند سال که گذشت، دیدم این سردی داره منو از درون خسته می‌کنه. یه وقتایی حتی وقتی ناراحتم، ترجیح میدم چیزی نگم؛ چون از قبل می‌دونم قرار نیست واکنش خاصی ببینم. همین سکوت کم‌کم آدمو از همسرش دور می‌کنه. بدترش اینه که جلوی بقیه آدم گرمی به نظر میاد، با دوستاش راحت حرف می‌زنه و شوخی می‌کنه، ولی وقتی به من می‌رسه انگار دیگه چیزی برای گفتن نداره. من دنبال دعوا نیستم. فقط دلم می‌خواد حس کنم هنوز برای همسرم مهمم. دلم می‌خواد وقتی کنارشم، احساس تنهایی نکنم. خسته شدم از اینکه همیشه من شروع‌کننده محبت و حرف زدن باشم. یه جایی آدم دلش می‌خواد خودش هم مورد توجه قرار بگیره، نه اینکه همیشه منتظر بمونه شاید این بار همسرش خودش متوجهش بشه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 برای ترک کف پا چه روشی پیشنهاد میدین که جواب گرفتین 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام وقتتون بخیر ممنون میشم راهنماییم کنین برای ترک کف پا چه روشی پیشنهاد میدین که جواب گرفتین ؟ برای نگهداری حبوبات توی ظرف استیل حشره میزنه یا نه خوبه تا حال استفاده کردین ؟ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 عصر پاییزی بود و باد برگ‌های زرد را تا جلوی درِ خانه آورده بود. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 عصر پاییزی بود و باد برگ‌های زرد را تا جلوی درِ خانه آورده بود. مادربزرگ کنار پنجره نشسته بود و نخودچی و کشمش را آرام از ظرف کوچکی برمی‌داشت. پدربزرگ هم بیرون حیاط مشغول جمع کردن برگ‌ها بود. چند دقیقه بعد با جارو برگ‌ها را کنار زد، اما وقتی برگ تازه‌ای روی شانه‌ی مادربزرگ افتاد، خندید و گفت: «این یکی رو دیگه جمع نمی‌کنم، قشنگه.» مادربزرگ برگ را برداشت و گفت: «تو هر چیزی رو بهونه می‌کنی که بیای کنار من بشینی.» پدربزرگ جارو را به دیوار تکیه داد و همان‌جا روی صندلی کنار پنجره نشست. دو استکان چای آمد وسط و صدای باد از لای پنجره شنیده می‌شد. حرف خاصی بینشان نبود؛ از قیمت میوه گفتند، از سرد شدن هوا، از اینکه فردا باید بخاری را آماده کنند. اما من که نگاهشان می‌کردم، فهمیدم عشق همیشه در حرف‌های بزرگ پیدا نمی‌شود. گاهی عشق همین است که در یک عصر سرد پاییزی، کارهایت را نیمه‌کاره رها کنی و ترجیح بدهی چند دقیقه کنار کسی بنشینی که سال‌هاست خانه‌ات را با او قسمت کرده‌ای. بعضی آدم‌ها شبیه پاییزند؛ هرچه سال‌ها بیشتر از کنارشان بگذرد، خاطره‌شان عمیق‌تر می‌شود. 🍂☕🤍 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 عصر پاییزی بود و باد برگ‌های زرد را تا جلوی درِ خانه آورده بود. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 عصر پاییزی بود و باد برگ‌های زرد را تا جلوی درِ خانه آورده بود. مادربزرگ کنار پنجره نشسته بود و نخودچی و کشمش را آرام از ظرف کوچکی برمی‌داشت. پدربزرگ هم بیرون حیاط مشغول جمع کردن برگ‌ها بود. چند دقیقه بعد با جارو برگ‌ها را کنار زد، اما وقتی برگ تازه‌ای روی شانه‌ی مادربزرگ افتاد، خندید و گفت: «این یکی رو دیگه جمع نمی‌کنم، قشنگه.» مادربزرگ برگ را برداشت و گفت: «تو هر چیزی رو بهونه می‌کنی که بیای کنار من بشینی.» پدربزرگ جارو را به دیوار تکیه داد و همان‌جا روی صندلی کنار پنجره نشست. دو استکان چای آمد وسط و صدای باد از لای پنجره شنیده می‌شد. حرف خاصی بینشان نبود؛ از قیمت میوه گفتند، از سرد شدن هوا، از اینکه فردا باید بخاری را آماده کنند. اما من که نگاهشان می‌کردم، فهمیدم عشق همیشه در حرف‌های بزرگ پیدا نمی‌شود. گاهی عشق همین است که در یک عصر سرد پاییزی، کارهایت را نیمه‌کاره رها کنی و ترجیح بدهی چند دقیقه کنار کسی بنشینی که سال‌هاست خانه‌ات را با او قسمت کرده‌ای. بعضی آدم‌ها شبیه پاییزند؛ هرچه سال‌ها بیشتر از کنارشان بگذرد، خاطره‌شان عمیق‌تر می‌شود. 🍂☕🤍 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 بلدی بگو 🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خانوم های عزیز لطفا منو راهنمایی کنید خیلی ب راهنماییی تون احتیاج دارم من الان توی دوران پر..یودیم پر..یودی های من وحشتناک با درد میگذره اینم بگم ک من دوسال پیش یه س.قط هم داشتم دیشب وقتی خاب بودم یه لخ.ت خونی اندازه ی کف دست مثل حالت جیگر دفع کردم خانوما شما تا حالا اینجوری شدین؟ علتش رو اگه کسی میدونه لطفا بهم اطلاع بده خیلی میترسم توی دوران پریودی وقتی اینجوری شدم میتونم برم پیش دکتر؟ خیلی میترسم😭💔 ادمین عزیز لطفا پیامم من روهم هرچه زودتر بزارید پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7