eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.4هزار عکس
780 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
✨✨✨✨✨✨✨✨✨ مادرم می‌گفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... .. ‌
بهادر ناباورانه نگاهش رو توی صورتم چرخوند وچند بار ، جمله ای رو با خودش تکرار کرد که من خیلی متوجه نشدم . با دقت بیشتری بهش نگاه کردم . توی چهره ش نه اثری از شادی بود و نه ناراحتی ! انگار هنوز نتونسته بود حرفم رو هضم کنه ، شاید هم فکر می کرد باهاش شوخی کردم . برای این که بفهمم احساسش چیه ، دستم رو جلوی چشم هاش تکون دادم و با دلخوری گفتم : شنيدی چی گفتم بهادر ؟! آره ؟! بهادر با شنیدن صدام به خودش اومد و بریده بریده گفت : آ... آره متوجه شدم اما... اما تکليف ناخوش احوالیت چی می شه ؟! خنده کنان گفتم : کدوم ناخوش احوالی . گفتم که همش علائم بارداریه . اقدس می گفت همه این حالت ها رو دارن . راست هم میگه . اعظم و صنم و طلعت و حتی ریحانه هم وقتی حامله می شدن چند ماهی حالشون همین طور بود ، تازه این که چیزی نیست من حتی یادمه صنم چند ماهی رفت خونه‌ ی ننه ش و استراحت کرد تا بارش رو زمین گذاشت . بهادر با کلافگی نفسی کشید و گفت : منظورم که این نیست مهربانو . منظورم موهاته . ماجرای گردنبند و گل سر و زبیده ست ! هر چند بهادر من رو به شهر آورده بود تا پیش طبیب ببره اما من با خودم فکر می کردم این کار رو فقط به خاطر سکینه انجام داده و خودش هم می دونه که همه ی اون اتفاق ها توطئه ی مادرشه ! برای همین با ناراحتی و گفتم : تو واقعا فکر می کنی من دیوونه شدم بهادر ! هنوز حرف هام رو باور نداری ! من به کی قسم بخورم که زبیده این بلا رو سرم آورده که تو باور کنی . بهادر با نگرانی نگاهش رو توی صورتم چرخوند و گفت : باشه . اشکالی نداره . من باور می کنم . اما به نظرم بهتره بریم پیش طبیب تا اون هم معاینه ت کنه و مطمئن شه که حالت خوبه . به حالت قهر سرم رو چرخوندم و گفتم : من با اومدن پیش طبیب مشکلی ندارم ، اما اگر طبیب گفت که من حالم خوبه و چیزیم نیست حتما باید گیس های زبیده رو از بیخ ببری تا دل من خنک شه ! بهادر خنده ی کوتاهی کرد و گفت : باشه حالا بیا بخوابیم که من خیلی خسته م . انتظار داشتم بهادر متوجه ی دلخوریم بشه و برای برطرف کردن این دلخوری ازم دلجویی کنه اما بهادر با بیخیالی توی رختخواب دراز کشید و بی ربط گفت : ایوب با این که تو تجارت هیچ مهارتی نداره اما فکرش خوب کار می کنه ! ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃 📖 حکایت مردی که کلید خانه‌اش را گم کرد 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 📖 حکایت مردی که کلید خانه‌اش را گم کرد مردی شب‌هنگام از مهمانی بازمی‌گشت که متوجه شد کلید خانه‌اش را گم کرده است. کنار چراغی در کوچه ایستاد و شروع کرد به جست‌وجو. دوستانش که از آنجا می‌گذشتند، به کمکش آمدند. هر سه زیر نور چراغ زمین را گشتند، اما کلید پیدا نشد. یکی از دوستان پرسید: «مطمئنی کلیدت همین‌جا افتاده؟» مرد گفت: «نه، فکر می‌کنم نزدیک در خانه‌ام گم شده باشد.» دوستش با تعجب گفت: «پس چرا اینجا دنبالش می‌گردی؟» مرد پاسخ داد: «چون اینجا روشن است و بهتر می‌توانم ببینم.» دوستانش خندیدند، اما مرد همچنان به جست‌وجو ادامه داد. پیرمردی که از کنارشان رد می‌شد، ماجرا را شنید و گفت: «پسرم، اگر کلیدت را جای دیگری گم کرده‌ای، روشنایی اینجا کمکی به پیدا کردنش نمی‌کند. باید به همان جایی بروی که گم شده است.» مرد لحظه‌ای فکر کرد. سپس به سمت خانه‌اش رفت و پس از کمی جست‌وجو، کلید را کنار پله پیدا کرد. از آن شب به بعد، هرگاه در زندگی با مشکلی روبه‌رو می‌شد، از خود می‌پرسید: «آیا واقعاً دارم در جای درست دنبال راه‌حل می‌گردم؟» پند حکایت: آسان‌ترین راه برای جست‌وجو، همیشه درست‌ترین راه نیست؛ گاهی باید از منطقه امن خود بیرون برویم تا حقیقت را پیدا کنیم. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من واقعاً دیگه از شب‌هام خسته شدم. بچه‌م تا دو نصفه‌شب بیداره و هر شب یه بهونه‌ای داره؛.... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من واقعاً دیگه از شب‌هام خسته شدم. بچه‌م تا دو نصفه‌شب بیداره و هر شب یه بهونه‌ای داره؛ یه بار آب می‌خواد، یه بار بغل می‌خواد، یه بار میگه خوابم نمیاد، یه بار هم بی‌دلیل شروع می‌کنه به گریه و غر زدن. منم از صبح درگیر خونه و کار و بچه‌ام. شب که میشه فقط منتظرم زودتر بخوابه که خودمم چند ساعت آروم بگیرم، ولی تازه از ساعت ده شب به بعد ماجرای خواب شروع میشه. چراغ‌ها رو خاموش می‌کنم، کنارش می‌شینم، قصه می‌گم، آب میدم، دوباره می‌خوابونمش، پنج دقیقه بعد صدام می‌کنه. بعضی شب‌ها تا نزدیک دو بیداره و من واقعاً دیگه چشمام باز نمی‌مونه. صبح هم انگار نه انگار که شب تا اون ساعت بیدار بوده؛ باید زود بیدار شم و کارای روز رو شروع کنم. خودم می‌مونم با یه بدن خسته و اعصاب داغون. بدتر از همه اینه که وقتی خسته میشم و یه ذره کلافه میشم، بعدش عذاب وجدان می‌گیرم که چرا از دست بچه‌م ناراحت شدم. آخه من دوستش دارم، ولی واقعاً خودم هم آدمم و خواب و استراحت لازم دارم. گاهی نصف شب توی تاریکی فقط به ساعت نگاه می‌کنم و با خودم میگم کاش امشب فقط یه شب، بچه‌م راحت بخوابه و منم بدون اینکه چند بار از جام بلند شم، تا صبح خوابم ببره. این شب‌بیداری‌ها کم‌کم داره توانم رو می‌گیره و حس می‌کنم بیشتر از خواب، به یه شب آرام احتیاج دارم که فقط چند ساعت هیچ‌کس منو صدا نکنه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ✅امام علی: کسی که سخت گیری کند، پشمان، خسته و بیمار می گردد. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 در ارتباط با این دوست عزیز منهم دقیقا چندین سال مثل ایشون بودم تشخیص پاره گی پرده گوش همراه با عفونت شدید دادن پیوند پرده گوشت زدم الان شکرخدا صدقه سر امام رضا عاااااالیم من مشهدی هستم دکترم محسن بنی احمد بودند پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تجربه تصادف : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خواستم از اولین تجربه تصادفم بگم بهتون اولین اینکه پسرم ۱۸ سالمه و نزدیک سه ماهی میشه گواهینامه رانندگی دارم من دو روز پیش یعنی پنجشنبه با دوستامون بیرون بودیم با ماشین بعد من پشت فرمون بودم هیچی دیه رسیدیم به یه چهار راه من چون مستقیم راهم بود حق تقدم با من بود آقا یه سمندی خواست بپیچه سمت چپ اول که منو دید داشتم میومدم ترمز کردم من دیدم ترمز کرد راه خودمو ادامه دادم بعد که اومدم اون آقا هم داشتن میپیچیدن خلاصه خوردیم بهم من ماشینم سمند بود و آقا هم سمند ماشین من گلگیر سمت راننده قشنگ غور شد ولی ماشین اون آقاهه سپر جلو شکست با چراغش اولش خیلی ترسیده بودم چون اولین تصادفم بود و واقعا اون شوکی که بهم داده بود خیلی بد بود قشنگ من و دوستام تو شوک خیلی بدی بودیم خلاصه زنگ زدیم افسر تا افسر بیاد اون آقاهه خیلی عادی اومد جلوی منو دوستام گ.ل کشید یعنی روشن کرد و با رفیقش کشید من که ترسیده بودم اون کلن به ورش بود خلاصه وسط چهار راه ماشین اونا اونجا گ.ل کشیده بودن آهنگ گذاشته بودن صدا بلند خلاصه بگم افسر اومد اول پلاک ماشین هارو چک کرد و دید ماشین اون آقاهه سرقتیه هیچی دیه بعدش یه سرباز اومد و ماشین اونارو برد یارو مرده هم برد بازداشتگاه ماشینشم برد پارکینگ ماهم هیچی دیه ماشین راه نمیرفت جرثقیل گرفتیم ماشینو جلوی یه جلوبندی سازی گذاشتم ردیف کرد که راه بره بعد روز افسر کروکی رو داد و گفتن اون آقا مقصر تصادف بوده و تمام شدو رف اميدوارم واستون این اتفاقا نیوفته دوستون دارم ❤️. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تجربه رابطه با شخصی که معلولیت داشت : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان دخترم و فکر کنم این تجربه رو هیچ جا نمی‌تونید در موردش چیزی پیدا کنید که عادی هم هست من در یک دوره زندگیم که به شدت افسرده بودم در دانشگاه به یه پسری آشنا شدم که معلول بود و روی ویلچر بود هر روز میدیدمش که میومد می‌رفت تو کتابخونه و بین کلاساش یکسره کتابخونه بود منم معمولا پشت کتابخونه بودم یک روز که اومد پشت کتابخونه سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم که بهم یه حسی داد که انگار آدم خیلی بداخلاق و یا تحویل نگیریه برای این که کوتاه باشه جزئیات رو نمیگم دیگه تا زمانی که صمیمی شدیم و حتی الان که دیگه باهاش تو رابطه نیستم با اطمینان میگم بهترین آدمی بود که تو زندگیم شناختم . تمام ناامیدی های من از جامعه و فقر فرهنگی و نبود اعتماد و هرچیزی که وجود داشت رو از بین برد و بهم زندگی بخشید من دوست دارم این تجربه رو بنویسم و چنتا نکته در مورد رابطه با یه شخص معلول بگم تا شاید بخشی از خوبی های اونو جبران کرده باشم که البته میدونم جبران نمیشه اول این که دلیل این که از دور به نظر مغرور یا خودشیفته میان اینه که ارتباط گرفتن براشون سخته و معمولا تنهان چون فکر میکنن با صمیمی شدن با دیگران دارن براشون دردسر درست میکنن مثلا همیشه می‌گفت بهم تو باید با یه فرد سالم رفیق شی چون من فقط جاهایی میتونم بیام که ویلچر می‌ره دوم این که هرچقدر با معلولیتشون عجیب برخورد کنید یعنی هی فشار بیارید که انگار معلولیتی وجود ندارد بدتره چون خودش پذیرفته و بهتره اگر میخواید نزدیکش شین شما هم بپذیرین سوم این که اینجوری نیست که با این افراد نشه تفریحی داشت اتفاقا من هرچیز زیبایی که تجربه کردم با این شخص بود چهارم این که نباید تصور کنید چون ویلچر هستن چیزی کمتر از باقی افراد دارن و باید سطح خودتون رو بیارید پایین برای ارتباط گرفتن بلکه کاملا برعکس انقد عمیق و با درک هستن که باعث میشن شما سطح خودتون رو ببرید بالا و در آخر اینکه انقد آرامش عجیبی دارن اینطور افراد که با یکم صحبت کردن باهاشون میتونید از کل دنیا جدا شین فقط به نکته دیگه شاید چیزایی که گفتن شخصیت صوبری ساخته باشه تو ذهنتون که این هم درست نیست بسیار پایه و بامزه و پر انرژی هستن ببخشید که طولانی شد❤️. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7