eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
766 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من واقعاً دیگه از شب‌هام خسته شدم. بچه‌م تا دو نصفه‌شب بیداره و هر شب یه بهونه‌ای داره؛ یه بار آب می‌خواد، یه بار بغل می‌خواد، یه بار میگه خوابم نمیاد، یه بار هم بی‌دلیل شروع می‌کنه به گریه و غر زدن. منم از صبح درگیر خونه و کار و بچه‌ام. شب که میشه فقط منتظرم زودتر بخوابه که خودمم چند ساعت آروم بگیرم، ولی تازه از ساعت ده شب به بعد ماجرای خواب شروع میشه. چراغ‌ها رو خاموش می‌کنم، کنارش می‌شینم، قصه می‌گم، آب میدم، دوباره می‌خوابونمش، پنج دقیقه بعد صدام می‌کنه. بعضی شب‌ها تا نزدیک دو بیداره و من واقعاً دیگه چشمام باز نمی‌مونه. صبح هم انگار نه انگار که شب تا اون ساعت بیدار بوده؛ باید زود بیدار شم و کارای روز رو شروع کنم. خودم می‌مونم با یه بدن خسته و اعصاب داغون. بدتر از همه اینه که وقتی خسته میشم و یه ذره کلافه میشم، بعدش عذاب وجدان می‌گیرم که چرا از دست بچه‌م ناراحت شدم. آخه من دوستش دارم، ولی واقعاً خودم هم آدمم و خواب و استراحت لازم دارم. گاهی نصف شب توی تاریکی فقط به ساعت نگاه می‌کنم و با خودم میگم کاش امشب فقط یه شب، بچه‌م راحت بخوابه و منم بدون اینکه چند بار از جام بلند شم، تا صبح خوابم ببره. این شب‌بیداری‌ها کم‌کم داره توانم رو می‌گیره و حس می‌کنم بیشتر از خواب، به یه شب آرام احتیاج دارم که فقط چند ساعت هیچ‌کس منو صدا نکنه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 ✅امام علی: کسی که سخت گیری کند، پشمان، خسته و بیمار می گردد. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 در ارتباط با این دوست عزیز منهم دقیقا چندین سال مثل ایشون بودم تشخیص پاره گی پرده گوش همراه با عفونت شدید دادن پیوند پرده گوشت زدم الان شکرخدا صدقه سر امام رضا عاااااالیم من مشهدی هستم دکترم محسن بنی احمد بودند پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تجربه تصادف : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خواستم از اولین تجربه تصادفم بگم بهتون اولین اینکه پسرم ۱۸ سالمه و نزدیک سه ماهی میشه گواهینامه رانندگی دارم من دو روز پیش یعنی پنجشنبه با دوستامون بیرون بودیم با ماشین بعد من پشت فرمون بودم هیچی دیه رسیدیم به یه چهار راه من چون مستقیم راهم بود حق تقدم با من بود آقا یه سمندی خواست بپیچه سمت چپ اول که منو دید داشتم میومدم ترمز کردم من دیدم ترمز کرد راه خودمو ادامه دادم بعد که اومدم اون آقا هم داشتن میپیچیدن خلاصه خوردیم بهم من ماشینم سمند بود و آقا هم سمند ماشین من گلگیر سمت راننده قشنگ غور شد ولی ماشین اون آقاهه سپر جلو شکست با چراغش اولش خیلی ترسیده بودم چون اولین تصادفم بود و واقعا اون شوکی که بهم داده بود خیلی بد بود قشنگ من و دوستام تو شوک خیلی بدی بودیم خلاصه زنگ زدیم افسر تا افسر بیاد اون آقاهه خیلی عادی اومد جلوی منو دوستام گ.ل کشید یعنی روشن کرد و با رفیقش کشید من که ترسیده بودم اون کلن به ورش بود خلاصه وسط چهار راه ماشین اونا اونجا گ.ل کشیده بودن آهنگ گذاشته بودن صدا بلند خلاصه بگم افسر اومد اول پلاک ماشین هارو چک کرد و دید ماشین اون آقاهه سرقتیه هیچی دیه بعدش یه سرباز اومد و ماشین اونارو برد یارو مرده هم برد بازداشتگاه ماشینشم برد پارکینگ ماهم هیچی دیه ماشین راه نمیرفت جرثقیل گرفتیم ماشینو جلوی یه جلوبندی سازی گذاشتم ردیف کرد که راه بره بعد روز افسر کروکی رو داد و گفتن اون آقا مقصر تصادف بوده و تمام شدو رف اميدوارم واستون این اتفاقا نیوفته دوستون دارم ❤️. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 تجربه رابطه با شخصی که معلولیت داشت : 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام دوستان دخترم و فکر کنم این تجربه رو هیچ جا نمی‌تونید در موردش چیزی پیدا کنید که عادی هم هست من در یک دوره زندگیم که به شدت افسرده بودم در دانشگاه به یه پسری آشنا شدم که معلول بود و روی ویلچر بود هر روز میدیدمش که میومد می‌رفت تو کتابخونه و بین کلاساش یکسره کتابخونه بود منم معمولا پشت کتابخونه بودم یک روز که اومد پشت کتابخونه سعی کردم باهاش ارتباط بگیرم که بهم یه حسی داد که انگار آدم خیلی بداخلاق و یا تحویل نگیریه برای این که کوتاه باشه جزئیات رو نمیگم دیگه تا زمانی که صمیمی شدیم و حتی الان که دیگه باهاش تو رابطه نیستم با اطمینان میگم بهترین آدمی بود که تو زندگیم شناختم . تمام ناامیدی های من از جامعه و فقر فرهنگی و نبود اعتماد و هرچیزی که وجود داشت رو از بین برد و بهم زندگی بخشید من دوست دارم این تجربه رو بنویسم و چنتا نکته در مورد رابطه با یه شخص معلول بگم تا شاید بخشی از خوبی های اونو جبران کرده باشم که البته میدونم جبران نمیشه اول این که دلیل این که از دور به نظر مغرور یا خودشیفته میان اینه که ارتباط گرفتن براشون سخته و معمولا تنهان چون فکر میکنن با صمیمی شدن با دیگران دارن براشون دردسر درست میکنن مثلا همیشه می‌گفت بهم تو باید با یه فرد سالم رفیق شی چون من فقط جاهایی میتونم بیام که ویلچر می‌ره دوم این که هرچقدر با معلولیتشون عجیب برخورد کنید یعنی هی فشار بیارید که انگار معلولیتی وجود ندارد بدتره چون خودش پذیرفته و بهتره اگر میخواید نزدیکش شین شما هم بپذیرین سوم این که اینجوری نیست که با این افراد نشه تفریحی داشت اتفاقا من هرچیز زیبایی که تجربه کردم با این شخص بود چهارم این که نباید تصور کنید چون ویلچر هستن چیزی کمتر از باقی افراد دارن و باید سطح خودتون رو بیارید پایین برای ارتباط گرفتن بلکه کاملا برعکس انقد عمیق و با درک هستن که باعث میشن شما سطح خودتون رو ببرید بالا و در آخر اینکه انقد آرامش عجیبی دارن اینطور افراد که با یکم صحبت کردن باهاشون میتونید از کل دنیا جدا شین فقط به نکته دیگه شاید چیزایی که گفتن شخصیت صوبری ساخته باشه تو ذهنتون که این هم درست نیست بسیار پایه و بامزه و پر انرژی هستن ببخشید که طولانی شد❤️. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 یه چیزی که توی زندگی مشترک خیلی مهمه، اینه که آدم کنار همسرش احساس کنه برای پیشرفت کردن هم جا داره. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 یه چیزی که توی زندگی مشترک خیلی مهمه، اینه که آدم کنار همسرش احساس کنه برای پیشرفت کردن هم جا داره. فرض کن همسرت بعد از مدت‌ها تلاش، بالاخره به یک هدف می‌رسه؛ توی کارش موفق می‌شه، یک مهارت جدید یاد می‌گیره یا فرصتی براش پیش میاد که مدت‌ها منتظرش بوده. همون لحظه بیشتر از هر چیزی دلش می‌خواد خوشحالی‌اش رو با تو تقسیم کنه؛ با کسی که قراره نزدیک‌ترین آدم زندگیش باشه. چه خوبه که به جای کوچک شمردن موفقیتش یا یادآوری سختی‌ها، چند دقیقه باهاش خوشحال بشیم. لازم نیست موفقیتش حتماً اتفاق بزرگی باشه. گاهی همین که کاری رو که ازش می‌ترسیده انجام داده، یک قدم برای بهتر شدن برداشته یا بالاخره به نتیجه زحمتش رسیده، ارزش خوشحال شدن داره. البته حمایت از همسر به معنی موافقت با تمام تصمیم‌هاش نیست؛ می‌شه درباره تصمیمی اختلاف‌نظر داشت، اما تلاش و پیشرفتش رو هم دید و تحسین کرد. رابطه قشنگ اونجاست که آدم برای گفتن خبرهای خوبش، قبل از همه یاد همسرش بیفته و مطمئن باشه که خوشحالی‌اش در اون خونه جایی داره. همسرتان فقط در روزهای سخت به حمایت شما نیاز ندارد؛ گاهی در روزهای موفقیتش هم دلش می‌خواهد بداند کسی که کنارش زندگی می‌کند، از دیدن پیشرفتش خوشحال است. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 چند وقته یه چیزی فهمیدم که بیشتر از خودِ رفتارش، از تکرار هر شبش داره اذیتم می‌کنه 🍃
🍃🌸🍃 چند وقته یه چیزی فهمیدم که بیشتر از خودِ رفتارش، از تکرار هر شبش داره اذیتم می‌کنه. شوهرم معمولاً شب‌ها دیر میاد خونه. منم تا قبل از این فکر می‌کردم سرش شلوغه، کارش طول کشیده یا توی مسیر گیر کرده. بعضی شب‌ها شامش رو نگه می‌داشتم، بعضی شب‌ها هم با بچه‌ها منتظرش می‌موندم که بیاد و یه کم دور هم باشیم. تا اینکه اتفاقی فهمیدم تقریباً هر شب، قبل از اینکه بیاد خونه، میره خونه مادرش و حدود یه ساعت اونجا می‌شینه، بعد راه می‌افته میاد خونه خودمون! اولش با خودم گفتم خب مادرشه، دلش می‌خواد ببینتش، چه اشکالی داره؟ من که نمی‌خوام مانع رفت‌وآمدش با مادرش بشم. ولی وقتی فهمیدم این کار هررر شب تکرار می‌شه، یه چیزی توی دلم عوض شد. آخه چرا باید هر شب یه ساعت وقت داشته باشه برای نشستن خونه مادرش، ولی وقتی میاد خونه خودمون، یا خسته‌ست یا حوصله حرف زدن نداره؟ چرا برای اونجا وقت می‌ذاره، ولی وقتی من می‌گم بیا یه کم کنار هم بشینیم، می‌گه خسته‌ام و می‌خوام استراحت کنم؟ من از اینکه به مادرش سر می‌زنه ناراحت نیستم. اتفاقاً همیشه می‌گم آدم باید حواسش به پدر و مادرش باشه. ولی مگه خودش زن و زندگی نداره؟ مگه منم همسرش نیستم؟ مگه بچه‌هاش منتظرش نیستن؟ بعضی شب‌ها بچه‌ها خوابشون می‌بره و من تازه می‌فهمم باز همون یک ساعت رو خونه مادرش بوده. بعد با خودم فکر می‌کنم یعنی اصلاً به ذهنش نمی‌رسه که منم دلم می‌خواد شوهرم زودتر بیاد خونه؟ دلم می‌خواد از روزی که گذروندم براش بگم و بدونم روز اون چطور گذشته؟ بدتر از همه اینه که من نمی‌خوام سر این موضوع با مادرشوهرم مشکل پیدا کنم. اون مادرشه و حق داره پسرش رو ببینه. مسئله من اصلاً اون نیست؛ مسئله اینه که شوهرم انگار برای همه وقت داره، جز برای خونه خودش. حالا موندم چطور این موضوع رو باهاش مطرح کنم که فکر نکنه می‌خوام بین اون و مادرش فاصله بندازم. من فقط دلم می‌خواد بفهمه همون‌طور که دلش می‌خواد کنار مادرش بشینه و حرف بزنه، منم همسرشم و دلم برای بودن کنارش تنگ می‌شه. واقعاً نمی‌دونم توقعم زیاده که می‌خوام شوهرم هر شب قبل از دیر وقت اومدن خونه، به فکر زن و بچه خودش هم باشه پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 کنار تلفن خانه یک دفترچه کوچک بود که اسم نصف فامیل و همسایه‌ها توی آن نوشته شده بود. 🍃