🍃🌸🍃
چند وقته یه چیزی فهمیدم که بیشتر از خودِ رفتارش، از تکرار هر شبش داره اذیتم میکنه.
شوهرم معمولاً شبها دیر میاد خونه. منم تا قبل از این فکر میکردم سرش شلوغه، کارش طول کشیده یا توی مسیر گیر کرده. بعضی شبها شامش رو نگه میداشتم، بعضی شبها هم با بچهها منتظرش میموندم که بیاد و یه کم دور هم باشیم.
تا اینکه اتفاقی فهمیدم تقریباً هر شب، قبل از اینکه بیاد خونه، میره خونه مادرش و حدود یه ساعت اونجا میشینه، بعد راه میافته میاد خونه خودمون!
اولش با خودم گفتم خب مادرشه، دلش میخواد ببینتش، چه اشکالی داره؟ من که نمیخوام مانع رفتوآمدش با مادرش بشم. ولی وقتی فهمیدم این کار هررر شب تکرار میشه، یه چیزی توی دلم عوض شد.
آخه چرا باید هر شب یه ساعت وقت داشته باشه برای نشستن خونه مادرش، ولی وقتی میاد خونه خودمون، یا خستهست یا حوصله حرف زدن نداره؟ چرا برای اونجا وقت میذاره، ولی وقتی من میگم بیا یه کم کنار هم بشینیم، میگه خستهام و میخوام استراحت کنم؟
من از اینکه به مادرش سر میزنه ناراحت نیستم. اتفاقاً همیشه میگم آدم باید حواسش به پدر و مادرش باشه. ولی مگه خودش زن و زندگی نداره؟ مگه منم همسرش نیستم؟ مگه بچههاش منتظرش نیستن؟
بعضی شبها بچهها خوابشون میبره و من تازه میفهمم باز همون یک ساعت رو خونه مادرش بوده. بعد با خودم فکر میکنم یعنی اصلاً به ذهنش نمیرسه که منم دلم میخواد شوهرم زودتر بیاد خونه؟ دلم میخواد از روزی که گذروندم براش بگم و بدونم روز اون چطور گذشته؟
بدتر از همه اینه که من نمیخوام سر این موضوع با مادرشوهرم مشکل پیدا کنم. اون مادرشه و حق داره پسرش رو ببینه. مسئله من اصلاً اون نیست؛ مسئله اینه که شوهرم انگار برای همه وقت داره، جز برای خونه خودش.
حالا موندم چطور این موضوع رو باهاش مطرح کنم که فکر نکنه میخوام بین اون و مادرش فاصله بندازم.
من فقط دلم میخواد بفهمه همونطور که دلش میخواد کنار مادرش بشینه و حرف بزنه، منم همسرشم و دلم برای بودن کنارش تنگ میشه.
واقعاً نمیدونم توقعم زیاده که میخوام شوهرم هر شب قبل از دیر وقت اومدن خونه، به فکر زن و بچه خودش هم باشه
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
کنار تلفن خانه یک دفترچه کوچک بود که اسم نصف فامیل و همسایهها توی آن نوشته شده بود.
جلدش از بس ورق خورده بود، گوشههایش خم شده بود و بعضی شمارهها چند بار با خودکارهای مختلف اصلاح شده بودند.
اگر میخواستیم به خاله زنگ بزنیم، اول باید سراغ دفترچه میرفتیم. شماره را پیدا میکردیم، انگشتمان را روی دکمههای تلفن میگذاشتیم و با هر بوق، منتظر میماندیم یکی آن طرف خط جواب بدهد.
گاهی هم تلفن که زنگ میخورد، همه با هم میگفتند: «کیه؟»
مادرم گوشی را برمیداشت و بعد از چند دقیقه، خبرهای کل فامیل را میفهمیدیم؛ چه کسی مهمان دارد، چه کسی مریض شده، چه کسی قرار است فردا بیاید و چه کسی تازه از سفر برگشته.
آن روزها یک تماس تلفنی میتوانست کلی آدم را به هم وصل کند.
نه پیام «کجایی؟» داشتیم، نه آنلاین و آخرین بازدید؛ اگر کسی را دوست داشتی، واقعاً شمارهاش را میگرفتی و صدایش را میشنیدی.
حالا دفترچه تلفنها تقریباً از خانهها رفتهاند، اما هنوز بعضی شمارهها توی ذهنمان ماندهاند؛ شمارههایی که شاید سالهاست گرفته نشدهاند، ولی صاحب صدایشان هنوز جایی در خاطرهمان زندگی میکند. ☎️🤍
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جان خوبی عزیزم ممنونم بابت سرگذشتایه قشنگی که میذارین🙏❤️ 🌸🌺
من این هفته به امید خدا قراره اسم دخترمو که ۱۷سالشه میخوام عوض
کنم هم یه اسم قشنگ به جای کوثر پیشنهاد بدین هم چطوری اقدام کنم
چون هیچی نمیدونم بچمو خیلی مسخرش میکنن حتی داییش خیلی بد اسم بچمو صدا میزنه و فیلم و جوک
ساختن با اسمش دوست ندارم هر چی باهاش حرف میزنم اصلا فایده
نداره ممنونم از هم گروهیای عزیزم ندیده دوستتون دارم ❤️😍
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
✅امام علی:
کسی که سخت گیری کند، پشمان، خسته و بیمار می گردد.
❌اگر شما سخت گیری بی جا به خرج دهید و طرف مقابل در بیان آن سکوت کند؛ این سکوت و گذشت ها بسیار خطرناک است.
💔چرا که به مرور زمان روی هم انباشته شده و زمانی بروز می کند و فرد، بهانه گیری می کند و محیط خانواده ناآرام می شود.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان شبتون بخیر
اینجا کسی هست که تجربه سرباز فراری بودن داشته باشه خودش یا
اطرافیانش؟یکی از دوستا سرباز فراریه و میخواد بدونه در چه حد اومدنشون به در خونه احتمال داره؟هفت ماهه نرفته..
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
#مراقب_خوشبختی_هاتون_باشید🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
امشب زدیم بیرون، همینجوری بیبرنامه…
یه آهنگ گذاشتیم، از این حرف به اون حرف پریدیم، وسط راه هم کلی خندیدیم 😄❤️
گاهی لازم نیست برای خوشحال بودن اتفاق بزرگی بیفته؛
همین که دلت با یکی خوش باشه و از کنار هم بودن خسته نشین، خودش قشنگترین اتفاقه ..
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
با کنجکاوی نگاهی به بهادر انداختم ! از شنیدن اسم ایوب قلبم تالاپ و تلوپ صدا داد و حس کردم از ترس بند دلم پاره شد . برای این که بهادر متوجه ی تغییر حالتم نشه ، نگاهم رو ازش دزدیدم و در حالی که سعی می کردم خونسرد جلوه کنم گفتم : ایوب ! پسر دایی مصطفی رو میگی ؟؟
بهادر گفت : آره دیگه . مگه چند تا ایوب هست که تو می شناسیش ؟!
تو اون لحظه اون قدر ذهنم پریشون شده بود که قدرت تمرکز نداشتم و حس می کردم بهادر ممکنه صدای ضربان قلبم رو بشنوه و بهم شک کنه اما به هر جون کندنی بود با بی تفاوتی گفتم : میدونم کی رو گفتی ! تعجبم از این جهت بود که ایوب نه تنها از تجارت هیچ سر رشته ای نداره ، بلکه هر بار می خواد کاری کنه ، یه گندی می زنه که خرابکاریش فقط با معجزه درست می شه . یه وقت کاری رو به اون نسپرید ها بیچاره می شیم . اصلا به نظرم شما دیگه نیاز به وردست و پادو و شریک ندارید ! ماشالا چند تا برادردید ! احمد و محمود و رضا هم که هستن ! پشت هم رو بگیرید و به هم کمک کنید از پس همه چيز بر میآید !
بهادر چشم هاش رو بست و با لحن خواب آلودی گفت : بحث این مه ما چند نفریم نیست ! ایوب فکرش خوب کار می کنه ، لااقل با حرف هایی که امروز زد این طور نشون داد ! از این حرف ها گذشته آقا جانت آوردتش تو کار ! گویا اول پیشنهادش رو به خود آقا جانت داده . آقا جانت هم وقتی دیده بی راه نمی گه با خودش شریکش کرده . به نظرم کسی رو که آقا جانت تایید کنه ، کار بلده ! در ضمن ایوب و رضا خیلی با هم رفیقن ، رضا امروز خیلی پشت ایوب دراومد ! تجارت که شوخی نیست ! به نظرم اگر رضا می دونست ایوب هیچی بارش نیست اون طوری پشتش در نمی اومد !
از اولش هم باید حدس می زدم ایوب یه کاره و بیکاره این طوری عرض اندام نمی کنه ! پس پای رضا و منافعش در میون بود و خدا می دونه چه حقه ای توی کارش بود و با چه دروغ و دغلی آقا جان رو پخته بود تا پای ایوب رو به این ماجرا باز کنه ! اما مطمئنم پشت این شراکت یه منفعت بزرگ برای رضا بود و گرنه تا جایی که یادم می اومد رضا همیشه ادعای بزرگی می کرد و می خواست اختیار همه چیز رو خودش دست بگیره و حتی سر این موضوع گاهی با احمد و محمود که از اون بزرگ تر بودن هم بحث می کرد 🌸
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸