eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
758 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃 خانما من یه تجربه تلخ از وام خانگی دارم که هنوزم وقتی یادش می‌افتم، از ساده‌دلی خودم حرصم می‌گیره. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانما من یه تجربه تلخ از وام خانگی دارم که هنوزم وقتی یادش می‌افتم، از ساده‌دلی خودم حرصم می‌گیره. 😔 چند وقت پیش زن‌داداشم بهم گفت یه وام خانگی جور شده که می‌تونیم باهاش یه گره از مشکلاتمون باز کنیم. گفت چون خودش آشنا داره، می‌تونه کارمون رو زودتر راه بندازه، فقط باید یه مبلغی براش واریز کنم تا کارای اولیه انجام بشه. منم چون زن‌داداشم بود و فکر می‌کردم دیگه بین خودمون این حرفا نیست، بهش اعتماد کردم. حتی یه مقدار از پس‌اندازم رو برداشتم و بهش دادم. هر بار می‌پرسیدم پس چی شد، می‌گفت کارای وام داره انجام می‌شه، یه کم دیگه صبر کن. منم به خاطر حرفاش چیزی نمی‌گفتم که مبادا فکر کنه بهش بی‌اعتمادم. تا اینکه چند ماه گذشت و نه خبری از وام شد، نه پولم رو پس داد. هر بار یه بهونه جدید می‌آورد؛ یه بار می‌گفت بانک تأخیر داره، یه بار می‌گفت مدارک ناقصه. آخرش وقتی با همسرم جدی پیگیری کردیم، فهمیدیم اصلاً اون‌جوری که تعریف کرده بود، خبری از وام نبوده و پول منم خرج چیزای دیگه شده. بدتر از پولی که از دست دادم، این بود که وقتی باهاش صحبت کردم، به‌جای اینکه مسئولیت کارش رو قبول کنه، جوری رفتار کرد که انگار من خودم مقصرم که پولم رو بهش دادم! 😔 از اون روز رابطه‌مون سرد شد. من موندم و یه دل پر از ناراحتی؛ چون اگه یه غریبه این کار رو باهام کرده بود، شاید این‌قدر نمی‌سوختم. از کسی ضربه خوردم که فکر می‌کردم مثل خانواده خودمه. خانما، به خدا اعتماد کردن به فامیل چیز بدی نیست، ولی حتی با نزدیک‌ترین آدم‌ها هم وقتی پای پول وسطه، باید همه‌چیز روشن و حساب‌شده باشه. قبل از اینکه پولی بدین، مدارک و شرایط وام رو از مرجع اصلی بررسی کنین و حتماً رسید و توافق روشن داشته باشین. آدم دلش نمی‌خواد به نزدیکاش شک کنه، ولی کاش هیچ‌وقت اعتمادمون باعث نشه از حق خودمون بگذریم. 💔 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 خانما، یه کاری کردم که الان هر روز بابتش حرص می‌خورم و نمی‌دونم چطور جمعش کنم. 😔💔 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خانما، یه کاری کردم که الان هر روز بابتش حرص می‌خورم و نمی‌دونم چطور جمعش کنم. 😔💔 من چند تا تیکه طلا داشتم که توی این چند سال، کم‌کم خریده بودم. شوهرم خبر نداشت که چقدر طلا دارم و راستش نمی‌خواستم بفهمه فروختمشون، چون می‌دونستم اگه بهش بگم می‌گه بدون فکر کاری نکن. یه روز برادرم اومد پیشم و گفت حسابی توی فشار مالیه و اگه یه مبلغی جور نکنه، زندگیش به مشکل می‌خوره. منم دلم نیومد دست رد به سینه‌ش بزنم. با خودم گفتم برادرمه، غریبه که نیست؛ الان کمکش می‌کنم، چند وقت دیگه پولمو می‌ده و دوباره طلاهامو می‌خرم. رفتم طلاهامو فروختم و پولش رو بهش دادم. نه رسیدی گرفتم، نه چیزی نوشتم؛ فقط به حرفش اعتماد کردم. اون روز حتی خوشحال بودم که تونستم گره از کار برادرم باز کنم. ولی الان چند ماه گذشته و هر بار پولمو می‌خوام، یه داستان جدید دارم! یه روز می‌گه فردا جور می‌کنم، یه روز می‌گه صبر کن پول دستم بیاد، یه روز می‌گه این هفته حتماً می‌دم. هر بار هم که پیگیری می‌کنم، آخرش من می‌مونم و یه قول تازه! بدتر از همه اینکه شوهرم هنوز خبر نداره. هر روز با خودم می‌گم اگه بفهمه که بی‌خبر ازش طلاهامو فروختم و پولشو دادم به برادرم، چی می‌گه؟ از یه طرف نگران پول خودمم، از یه طرف عذاب وجدان دارم که چرا این کارو پنهونی انجام دادم. من برادرم رو دوست دارم و دلم نمی‌خواد بینمون دعوا بشه، ولی مگه من پول رو از سر راه آورده بودم؟ اون طلاها پشتوانه روز مبادای خودم بودن. حالا هم پولم دست اونه، هم آرامش خودم رو از دست دادم. خانما، شما جای من بودین چیکار می‌کردین؟ چطور با برادرم حرف بزنم که دیگه با وعده و وعید از زیر بار پس دادن پول درنره؟ به نظرتون به شوهرم حقیقت رو بگم یا فعلاً صبر کنم ببینم برادرم پولمو پس می‌ده؟ 😔 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 ما قبلا یه رسم داشتیم،اگه برای دختری خواستگار می‌آمد و طرفین به توافق می‌رسیدن، 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جان عزیز ما قبلا یه رسم داشتیم،اگه برای دختری خواستگار می‌آمد و طرفین به توافق می‌رسیدن، پدر عروس پیش بزرگان فامیل میرفت و میگفت«برای دخترم خواستگار آمده،اجازه میدین دختر بهشان بدم؟» این کار سوری بود و خانواده‌ها به توافق رسیده بودن و فقط یک جور احترام به بزرگترها محسوب میشد قبلا مراسمات توی منزل برگزار میشد جشن بزرگ در خانه‌ی داماد بود و خانواده‌ی عروس فامیل‌های نزدیک رو برای ناهار دعوت میکردن معمولا خونه‌ی پدر عروس بزن و برقص نبود و حتی خرج غذای فامیل‌های عروس بر عهده‌ی داماد بود که شب قبل از عروسی گوشت و برنج و روغن رو تحویل پدر عروس میدادن داماد،عروس رو از آرایشگاه به خانه‌ی پدرش می‌برد و بعد از ناهار چندین ماشین همراه ماشین داماد می‌رفتن و دختر رو از خانه‌ی پدرش میاوردن اما الان رسومات از بین رفته و هردو خانواده میرن تالار و خرج غذا و تالار و فیلمبردار و...بر عهده‌ی داماده و پدر عروس هم شیرینی و شربت و میوه رو تهیه میکنه ولی به نظر من عروسی‌های قدیم یه چیز دیگه بود... 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 قشنگه بخونید🍃🌸 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دوازده سال گذشت و هنوز دلم برای لبخندت همان‌قدر بی‌قرار است... این بار دست‌هایم نرسیدند پاهایم راه نیفتادند اما پسرمان دست‌های من شد و عشق راهش را تا تو پیدا کرد من کادو را با دلم خریدم کیک را با شوقم سفارش دادم و تو لبخند زدی... چه مهم که چه کسی کیک را به دستت رساند وقتی عشقِ من پشت تمام آن لحظه‌ها بود❤️ 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 حتی یک تقلای کوچک، می‌تواند تمام سرنوشت تو را تغییر بدهد" 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 حتی یک تقلای کوچک، می‌تواند تمام سرنوشت تو را تغییر بدهد" تسلیم نشو و با کمترین توانت و در بی‌رمق‌ترین شرایط ممکن هم تلاشت را بکن و به پیش برو، حتی اگر به اندازه‌ی یک قدم باشد! چه کسی می‌تواند انکار کند که مهم‌ترین اتفاقات جهانش، از یک تلاش ساده و ظاهرا بی‌اهمیت شروع شده؟ چه کسی می‌تواند اهمیتِ تصمیم‌های بسیار کوچک را در پیروزی‌های بسیار بزرگ، نادیده بگیرد؟! چه کسی می‌تواند اقرار کند که رفتن و جنگیدن و اشتباه کردن و شکست خوردن هزار بار بهتر از ایستادن و اجتناب کردن و هیچ کاری نکردن بوده؟! 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃 من از رسم مازندران برات گفتم،حالا میخوام برات از رسم شهر خودم قزوین بگم 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام سایه جونم خوبی؟ من از رسم مازندران برات گفتم،حالا میخوام برات از رسم شهر خودم قزوین بگم این رسم فقط برای قزوینی‌های اصیل هست و اگه عروس و داماد هردو قزوینی اصیل باشن اجرا میشه روز عروسی آقای داماد همراه چندتا رفقای خیلی نزدیکش(اکثرا فامیل مثل پسردایی،پسرخاله)همراه یه خانم به جز مادر داماد(خواهر یا خاله یا عمه) میرن صبحونه خونه‌ی پدرزن عروس‌خانم یه چای دو رنگ شیرین(زیر آب جوش،رو چای) برای داماد میبره و یه انعام خوب(تا چندسال پیش طلا ارزون طلا میگرفت) همراه اون خانم فامیل داماد میره آرایشگاه موقع رفتن داماد،پدرزن زحمت میکشه یه گوسفند برای داماد قربونی میکنه(چندساله این قربونی حذف شده) عروس و داماد میرن آرایشگاه و موقع رفتن،آقای داماد یه گل میذاره روی دستگیره‌ی در،برای نرمی دل مادرزن... 🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇 @mahi_882 🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇 https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69 🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃