🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
دیگه واقعاً از رفتارهای زنم خسته شدم. منم آدمم، غرور دارم، احساس دارم، دلم میخواد توی خونهای که برای آرامشش تلاش میکنم، حداقل احترام داشته باشم. مشکل اینجاست که زنم هر وقت عصبانی میشه، بدترین حرفها رو بهم میزنه. یه بار جلوی خانوادهاش بهم گفت تو عرضه هیچ کاری رو نداری، یه بار سر یه اختلاف کوچیک گفت اگه میدونستم قراره با آدمی مثل تو زندگی کنم، هیچوقت قبول نمیکردم زنِت بشم.
شاید از نظر خودش این حرفها فقط از روی عصبانیت باشه و چند ساعت بعد هم همهچی یادش بره، ولی من تا مدتها توی ذهنم با همون جملهها درگیرم. بدتر از همه اینه که بعضی وقتها جلوی دیگران مسخرهم میکنه و از ضعفهام حرف میزنه، انگار نه انگار من شوهرشم و قراره کنار هم زندگی کنیم.
من ادعا نمیکنم آدم بینقصیام. شاید اشتباههایی داشته باشم، شاید جاهایی اونجوری که انتظار داره رفتار نکنم، ولی مگه اختلاف داشتن یعنی حق داریم شخصیت همدیگه رو خرد کنیم؟ منم دلم میخواد وقتی از سر کار برمیگردم، بتونم با خیال راحت بشینم و از روزم بگم، نه اینکه قبل از حرف زدن هزار بار فکر کنم نکنه دوباره سوژه تمسخر بشم.
چند وقته حتی وقتی ناراحتم، سکوت میکنم؛ نه برای اینکه حرفی ندارم، برای اینکه میترسم هرچی بگم، آخرش تبدیل به یه دعوای دیگه بشه. اما این سکوت هم داره منو ازش دور میکنه. کمکم دیگه میلی به درد دل کردن ندارم، کمتر از قبل حرف میزنم و ترجیح میدم بیشتر وقتم رو تنها باشم.
هنوز زندگیمون برام مهمه و دلم نمیخواد به این راحتی همهچی خراب بشه، ولی میخوام زنم بفهمه که احترام فقط وظیفه مرد نسبت به زن نیست. منم نیاز دارم توی خونهم محترم باشم. دلم نمیخواد از همسرم بترسم یا مدام نگران حرفی باشم که قراره بهم بزنه؛ دلم میخواد همسرم پناه دلم باشه، نه کسی که بیشتر از همه از حرفهاش زخم میخورم.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
قدیما که هنوز همهچی با یه پیام و تماس حل نمیشد، یه جور قشنگی توی منتظر موندن بود...
من و همسرم همسایه بودیم، خونههامون توی یه کوچه قدیمی بود که عصرها صدای بازی بچهها و بوی غذای همسایهها توش میپیچید. اون موقعها یه ساعت مچی قدیمی داشت که همیشه پنج دقیقه عقب بود. هر بار از جلوی خونهمون رد میشد، عمداً ساعتشو نگاه میکرد و میگفت هنوز وقت دارم!
منم میفهمیدم منظورش چیه؛ یعنی چند دقیقه دیگه توی حیاط بمون، شاید دوباره از این کوچه رد شدم و دیدمت.
سالها گذشت و اون ساعت قدیمی هنوز توی کشوی میز اتاقمونه. یه روز که داشتیم وسایل قدیمی رو مرتب میکردیم، ساعت رو برداشت، کوکش کرد و بست دور مچش. هنوزم پنج دقیقه عقب بود!
خندیدم و گفتم: «این ساعت دیگه درستشدنی نیست.»
نگاهم کرد و گفت: «بعضی چیزا رو نباید درست کرد، همینجوری که هستن قشنگن.»
نمیدونم چرا، ولی همون لحظه تمام عصرهای کوچه قدیمی، تمام نگاههای یواشکی و تمام دلتنگیهای بیصدا برگشتن توی دلم.
گاهی یه ساعت خراب، از هزار تا ساعت دقیق بیشتر خاطره توی خودش نگه میداره. ❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام باعرض ادب واحترام به گروه وآدمین منم می خوام ازتجربه تلخ زندگیم بگم اگه کسی راه هلی داره من اگه بخوام سرگذشت زندگیم بگم یه تومارمیشه فقط خلاصه ای اززندگیم می گم آشنایی من باهمسرم خواهرشوهرم بود ماباهم غریبه هستیم خواهرشوهرم گفت برادرم که شوهرمن باشه گفت خوب سرش تولاک خودشه به نظم خیلی اهمیت میده اخلاقش خوب هست وکه توی خانوادم آخرین فرزندخانواده بودم ویک خواهربزرگ ترازخودم وسه تابرادربرگترازخودم که ازدواج نکرده بودندفقط دوتابرادرودتاخواهرم که خیلی سال های پیش ازدواج کرده بودند وپدری بداخلاق داشتم وقتی خواهرشوهرم من رابرای برادرش که شوهرمن باشد معرفی کردوگفت برادرم خوبه بخ نظم خیلی اهمیت میده وسرش تولاک خودش هست خوش اخلاق هست وخواهربزرگم که بزرگترازخودم بودومجردبودومادرم گفت آدم های خوبی هستندبگوبله می خوای منم دیدم برادرهاوخواهربزرگترازخودم ازدواج نمی کنندوپدری بداخلاق داریم خودم دادم دست سرنوشت وازدواج کردیم ا ماه ازازدواجمون یاشایدکمتر دیدم دست بزن داردسرهرچه کوچیک میزد یه باراوایل ازدواج باکمربندزدکه تمام پشتم سیاه شدفهمیدم این آدم عصبی وبی اعصابی هست دیگه میزدتحمل می کردم اهل موادوچیزی هم نیست فقط سیگاراون هم کم می کشه گفتم تحمل می کنم شایدبهترشد دیدم نه آدم وسواسی که کاربه نظافت خونه هم داردمی شتم جارومی کردم سروقت غذادرست بودبازگیربیخودمیداددیدم فایده نداردخواستم ازش جدابشم دیدم پدرم مثل شوهرم اخلاق نداردواگه برم خونه بابام آبروریزی می کندنرفتم بعداز۴پنج سال بچه دارشدیم بازهم بهترنشدبچه کوچیک گریه می کردحوصله نداشت ویامیزدش حامله بودم باچوب افتادبه جونم بازناخواسته باردارشدم خیلی گریه ناله کردم گفتم خدایااین که اخلاقش خوب نیست چه کاربایدبکنم ما۱۵سال هست ازدواج کردیم تواین سالها نه تفریح نه مسافرتی ونه هتا پارکی نبورده میگه حوصله ندارم همیشه توخونه هستم شایدکاری داشته باشم یاچیزی بخوام ازخونه بزنم بیرون دهه نود۷سال بیکاربودچهارسال رفت سرکاربازدوباره ازعیدتاحالابازبیکاراست به خاطرزیربارصحاب کارنمی رفت وباهاش کل کل می کردمن بایدچه کارکنم چه دعایی بایدبخونم برای بیکاریش که یه کارگیرش بیادواخلاقش خوب بشه درضمن شوهرم اهل نمازسروقت خوندن است وقرآن می خونه ولی ازاون وراخلاقش خوب نیست راه حلی داریدبگیدچه کارکنم 👏
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خسته نباشیدممنون میشم دوستان راهنماییم کنن.من خانم هستم و۶۰۰پول دارم بنظرتون
چیکارکنم باهاش.شوهرم میگه گوسفندبخریم ودوسه سال نگه داریم تازیادرشه
ومیگه سرکارنمیرم فقط کارم میشه بردن گوسفندان به صحراومراقبت ازاونها.
شوهرم میگه اگه مثلا الان ۴۰تابخریم دوسال دیگه نزدیک ۱۰۰تامیشه که پول خوبیه.نظرتان رادریغ نکنیدممنونم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
یه چیزی براتون تعریف کنم که هنوزم وقتی یادش میافتم، ناخودآگاه میگم یا ابوالفضل... 🥹🖤
چند سال پیش خواهرم یه مشکلی داشت که هیچکدوممون نمیدونستیم چطور باید حلش کنیم. هر روز یه خبر تازه میرسید و هر بار بیشتر نگران میشدیم. مامانم شب و روز دعا میکرد، ولی من یه شب واقعاً دلم شکست. نشستم روبهروی پنجره و گفتم: «یا حضرت ابوالفضل، به حق دستهای بریدهات، خودت یه راهی جلوی پای خواهرم بذار، نذار بیشتر از این غصه بخوره.»
چند روز بعد، توی یه مهمونی خانوادگی، یکی از فامیلها حرفی زد که اصلاً فکرش رو نمیکردیم. همون حرف باعث شد یه راه تازه برای حل مشکل خواهرم پیدا بشه. راهی که تا قبلش حتی به ذهن خودمون هم نرسیده بود! 😭❤️
وقتی مشکلش حل شد، اولین چیزی که یادم افتاد همون شب و همون دعایی بود که با گریه کرده بودم. با مامانم رفتیم یه سفره نذری کوچیک به نیت حضرت ابوالفضل انداختیم. خودم غذا رو آماده کردم و با هر ظرفی که میذاشتم جلوی مهمونها، از ته دلم شکر میکردم.
شاید اسمش رو هرکسی یه چیزی بذاره، ولی برای من اون اتفاق یه نشونه از امید و لطف خدا بود؛ اینکه حتی وقتی همه راهها بسته به نظر میرسن، ممکنه یه راه تازه از جایی باز بشه که اصلاً انتظارش رو نداری. 🤲🏻🌹
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
چند سال پیش یه اتفاقی برام افتاد که هنوزم یادش میافتم، دلم گرم میشه و اشک تو چشمام جمع میشه. 🥹❤️
اون موقع همسرم دنبال کار بود و چند ماهی میشد که هر جا میرفت، دست خالی برمیگشت. خرج خونه و قسطهامون عقب افتاده بود و من شبها از فکر آینده خوابم نمیبرد. یه روز یکی از همسایههامون گفت قراره سفره نذری حضرت ابوالفضل بندازه و دعوتم کرد.
رفتم و نشستم سر سفره. وقتی غذا رو آوردن، یه لقمه برداشتم و از ته دلم دعا کردم که خدایا، یه راهی جلوی پای همسرم بذار، دیگه نمیخوام غصه رو توی چشمهاش ببینم. حتی همونجا برای همه آدمهایی که مثل ما گرفتاری داشتن، دعا کردم.
چند روز بیشتر نگذشته بود که یکی از آشناهای همسرم باهاش تماس گرفت و پیشنهاد یه کار رو داد. کاری که اصلاً انتظارش رو نداشتیم و بعد از مدتی تونستیم کمکم از اون شرایط سخت بیرون بیایم.
شاید خیلیها بگن این اتفاقها توی زندگی پیش میاد، اما من خودم میدونم اون روز با چه دلی سر اون سفره نشسته بودم و با چه امیدی برگشتم خونه. از اون روز به بعد، هر وقت اسم حضرت ابوالفضل میاد، یاد اون روزها میافتم و از ته دل صلوات میفرستم. 🖤🌹
بعضی وقتها یه اتفاق ساده، درست وسط روزهای سخت، دوباره چراغ امید رو توی دل آدم روشن میکنه. 🤲🏻
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7