eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
766 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
انگار زبیده هم دقیقا نمی دونست سکینه دنبال کدوم صندوقچه می گرده ! برای همین همون طور که توی ذهنش دنبال جای صندوقچه می گشت ، مکث کوتاهی کرد و گفت : چشم خانوم بزرگ اگر اجازه بدید فردا صبح با کمک گل نسا انباری رو تمیز می کنم و صندوقچه رو بیرون میارم ! الان گل نسا تو عمارت نیست ، پوران هم جون انجام دادن این کارها رو نداره ! من هم دست تنها از پس این کار بر نمیام ، مردی هم تو عمارت نیست که بگم بیاد کمک دستم باشه ! سکینه با بیخیالی به حیاط نگاه کرد و گفت : من الان صندوقچه رو می خوام ! اگر کمک دست نداری مهربانو رو با خودت ببر ، کمکت می کنه ! با شنیدن حرف سکینه وحشت زده خودم رو جلو کشیدم و هول زده گفتم : من از انباری می ترسم . اون جا خیلی تاریکه . سکینه از گوشه ی چشم نگاهی بهم انداخت و با غیظ گفت : نترس ، طوریت نمی شه . زبیده هم هست، تنها که نیستی ! زبیده که معلوم بود هنوز از من کینه به دل داره و از موقعیت تلافی که دستش افتاده حسابی خوشحاله ، با افاده چینی به پیشونیش انداخت و گفت : نترس آل نمی برتت ! پاشو بیا ، تا شب نشده صندوقچه رو بیرون بیاریم . من یه دنیا کار دارم ، امروز هم دست تنهام ، باید یه مطبخ هم سر بزنم . چند باری دو دل شدم به سکینه بگم باردارم و من رو از این کار معاف کنه اما حس می کردم سکینه اگر بفهمه من باردارم حتما کاری دستم می ده تا بچه سقط بشه . برای همین با اکراه از جا بلند شدم و همون طور که دنبال راهی برای فرار کردن از انجام دادن این کار می گشتم به دنبال زبیده به راه افتادم اما هنوز پام به پله ها نرسیده بود که سکینه زبیده رو صدا زد و چیزی در گوشش گفت ! با تموم شدن حرف سکینه زبیده نگاهی به سر تا پام انداخت و با ترید گفت : اما خانوم بزرگ .... سکسنه با غیظ رو ترش کرد و گفت : اما و مرض ! روی حرف من حرف نزن ! زبیده با درموندگی دست هاش رو بهم گره کرد و با پریشونی گفت : چشم... چشم ! خیلی دلم می خواست بدونم سکینه چی در گوش زبیده گفت که رنگ زبیده این طور پرید و دست و پاش به لرز افتاد . اما فکرم اون قدر دنبال راهی برای خلاص شدن از صندوقچه بود که اهمیتی به حال و روز زبیده ندادم . ...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 با آقای خواستگار پارک قرار داشتیم(دوتایی) بعد تموم شدن حرفامون گفت اسنپ بگیرم براتون؟ گفتم که نه پدر میان دنبالم یهو از جیبش یه نارنگی در آورد گفت بفرمایید تا منتظر پدر هستین اینو بخورین🤣🤣 گرفتمشا... حالا بخورم یا نخورم سمی نباشه؟ 😂🤦‍♀ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 من حدودا 25روزی هست که نوه خاله ام فوت شده روز خاکسپاری که بود شوهرم... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام خدمت همه‌ی اعضای گروه انشاالله که دلتون خوش باشه یه راهنمایی میخوام از دوستان من حدودا 25روزی هست که نوه خاله ام فوت شده روز خاکسپاری که بود شوهرم گفت نمیخواد تو بری مگه چکاره تو میشه خلاصه به زور و التماس رفتم آخه مراسم شهر بود اما روستا هستیم عروسی دوستان ویکی از اقوام خودش شد نرفتیم من به حرمت مادرم و خانواده مادری شوهرم به خاطر اینکه پول نداشت اما منتش سرمن گذاشت که احترام باید دوطرفه باشه من به خاطر تو نرفتم اما دیشب عروسی دوستش بود گفتم این عروسی هم نرو تا چهلم داده بشه تاحرمت نگه داشته باشیم آخه نوجوان بودن که فوت شده اما شوهرم رفت گفت برام مهم نیست مگه چکاره من میشه درصورتی که من دوتا عمو ی شوهرم فوت کردن عروسی اقوام نزدیکم شد به احترام خانواده شوهرم نرفتم حتی خواهر زاده اش نوجوان بود فوت شد تا یک سال عروسی نرفتیم حتی اقوام نزدیک خودم نرفتم دیشب به شوهرم گفتم دیگه خسته شدم تو احترام نمیگذاری به من و خانواده ام هرچی از دهنش دراومد بهم گفت حالا هم میگه میتونی زندگی کن وگرنه برو میگم حالا که با سختی زندگی درست کردم برم به نظر شما حق با من هست یا شوهرم حق من که همه جوره احترام گذاشتم به خودش و خونواده اش چه تو شادی وچه تو عزا با این که به خدا بهم بی احترامی هم کردن من همون خانمی هستم یه بار گفتم برادر شوهرم کتکم زد این هست حتی مادر شوهرم میگه عروسی میومدی مگه میخواستی چکار کنی از این لجم گرفته که برا خودشون این اتفاق افتاده بود تا چهلم کم کم باید صبر میکردیم نا گفته. نمونه شوهرم کلا تو هیچ مراسمی از طرف طایفه من شرکت نمیکنه تنها حرفش همینه که مگه چکاره من میشن از بس گریه کردم دیشب وامروز خسته شدم خواهرم میگه بی خیال باش زندگی خودت رو بکن حرف از رفتن نزن بمون سر زندگیت امامنم آدمم نیاز به احترام دارم به خدا جلو خونواده ام خجالت میکشم  همیشه ام پشتش بودم طرفداریش رو کردم نمی‌دونم چکار کنم تا کم کم فقط احترام بگذاره منو دست کم نگیره از همه لحاظ دارم برا زندگیمون تلاش میکنم اما نمی‌بینه یه بار نشده که از من تعریف کنه فکر می‌کنه هر کار میکنم وظیفه ام هست پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 رفته بودیم خواستگاری، من اومدم ابتکار به خرج بدم. یه مقدار از ادوکلنی که خودم زده بودم، پاشیدم وسط دسته‌گلی که برده بودم. چند سال بعدش عیال تعریف کرد که دسته‌گل رو تو اتاقش گذاشته بوده، بعد تا صبح فکر می‌کرده این پسره خودش رفته، چرا بوش نمیره😂 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 امروز قسمت شد توی سفره نذری حضرت ابوالفضل (ع) بشینم، یه حس عجیبی داشتم که با هیچ چیزی عوضش نمی‌کنم 🥹 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 امروز قسمت شد توی سفره نذری حضرت ابوالفضل (ع) بشینم، یه حس عجیبی داشتم که با هیچ چیزی عوضش نمی‌کنم 🥹❤️ همین که آدم کنار بقیه می‌شینه، بوی غذای نذری می‌پیچه، صدای صلوات میاد و همه با یه دل پاک برای حاجت‌هاشون دعا می‌کنن، انگار یه آرامشی میاد می‌شینه ته دلش... غذای نذری شاید از نظر ظاهر یه غذای ساده باشه، ولی وقتی با عشق و نیت پاک پخته شده، مزه‌ش یه چیز دیگه‌ست. مخصوصاً وقتی به نیت حضرت ابوالفضل (ع) دستت رو دراز می‌کنی و با دل شکسته یا پر از امید، زیر لب حاجتت رو می‌گی... امروز سر سفره، هم برای سلامتی عزیزام دعا کردم، هم برای دل‌هایی که غصه دارن، هم برای اونایی که حاجتی تو دلشونه و به کسی نگفتن. ❤️ خدایا به حق حضرت ابوالفضل، دست هیچ نیازمندی رو خالی برنگردون، دل هیچ مادری رو غمگین نکن و به همه اونایی که چشم‌انتظار یه اتفاق خوبن، خبر خوش برسون. 🤲🏻🖤 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 میخوام اول از هر چیز بگم که مهمان نواز هستم و همیشه سعی میکنم ب مهمان احترام بزارم راستش ما ی فامیل داریم وقتی که میاد خونمون.. 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام ب دوستان عزیزم ازتون راهنمایی میخوام اول از هر چیز بگم که مهمان نواز هستم و همیشه سعی میکنم ب مهمان احترام بزارم راستش ما ی فامیل داریم وقتی که میاد خونمون من اینقدر حرص میخورم همش میشینم گریه میکنم ی پیر زنه که با مسواک همه مسواک میزنه از ژیلت استفاده شده داخل حمام استفاده میکنه حوله شخصی استفاده میکنه یا کلا هر چیزی لباس زنانه یا لباس ز..یر اکسسوری یا لوازم آرایش ببینه خوشش بیاد برا خودش برمیداره قایمکی میبره یا میره آب میخوره لیوان نشسته میزاره توی آبچکان اصلأ ی وضعیتی توی سینگ ظرفشویی جوراب میشوره خواهش میکنم کمکم کنید تا روانی نشدم ی دعای راهکاری چیزی بگید من انجام بدم این بزاره بره ترخدا کمک کنید پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 بنده میخام عمل بینی انجام بدم پیش هیچ دکتر و مشاوری هم تا ب حال نرفتم خواستم اول از شما سوال کنم 🍃