🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام راجبه اینکه کسی که میخواد ازدواج کنه تجربیاتی که از ازدواج داره چه ازدواج خوب چه بد چه سوالاتی
حتما باید پرسیده بشه؟؟ چه صحبت هایی گفته بشه؟؟ نسبت به کسانی که ازدواج کردن ازدواج موفق و ناموفق
داشتن لطف کنید بگید ممنون میشم کامل راهنمایی کنین آگاه بشیم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان
من همش اسهال میشم چه قبل از غذا چه بعد غذا
صبح که از خواب بیدار میشم
هم ظهر باشه یا هر وقت چی بخورم
برطرف بشه ممنون میشم 🙏
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام به سایه خانم گل وهم گروهی های عزیز.
من ۴۲ سالمه ودوتا بچه دارم وهمسرم که ۴۶ سالشه.
منم امشب خیلی خیلی دلم گرفته 😔من تو شهری به دور از زادگاهم ازدواج کردم ومشکلات وسختیها که برای همه هست برای ما هم بود وهست .ولی یواش یواش داره تموم میشه به لطف خدا 🙏
همیشه دوست داشتم اطرافیانم غصه نداشته باشن تا منم آروم باشم .اما چه بسا همین فکر ها باعث شد چقدر تو زندگیم ضربه بخورم .یکی از نزدیکانم که بیکار بودن واعتیاد داشت ضربه به ریشه زندگیشون میزد رو از شهرستان با حمایت همسرم آوردیم شهر خودمون .چقدر خوشحال بودم که هم تونستیم قدمی براشون برداریم هم من از تنهایی در میام .ولی همین که مشکل کار ومسکن وزندگیشون حل شد آروم آروم فاصله گرفتن .
اما همین کار رو هم برای برادرم کردیم اونم تو شهرستان با یه بچه مدرسه ای بیکار بود وغصه شو میخوردیم .
بعد از کلی دویدن والتماس به آشناها برای کاراونم آوردیم شهرمون رفت سر کار و زندگیشون به روال افتاد .اما تو یه تصادف همسر ودخترشو از دست داد وخودش رفت کما وما چقدر توی اون دوران غم وغصه خوردیم و.....
تازه خودش فراموشی گرفت و من باز هم نتونستم پدرو مادرمو با این غم غصه تنها بذارم باز هم با حمایت همسرم آوردیمشون خونمون نگهداری کردیم دکتر ورسیدگی وووبعد از چند ماه تونست به روال عادی برگرده بعد از کلی دردسر هایی که یه بیماری که فراموشی داشت وایزیلایف میشد واز یه طرف غم از دست رفتگان .تمام تلاشمو میکردم تا خانوادمو از زیر این غم بیرون بکشم 😭
به لطف خدا سلامتیشو بدست آورد و برگشت سر کار وزندگی دوباره خواست زندگی جدید شروع کنه باز هم من بودمو همه کارها چون بجز من خواهر وبرادری نیست .ازدواج عجولانه اش باعث شد بعد از دو سال بگه میخوام طلاقش بدم با هم سازگاری نداشتن .😔
ودوباره چند ماه خونه شو ول کرد واومد موند خونه من همسرش تا وقت طلاق از خونه بیرونش کرده بود.پدر و مادرمم تنهاش نذاشتن وسه تایی تا ماههاخونه ی ما موندن ومنو همسرم وبچه هام آرامشمونو این بار هم فدای این برادر کردیم تا دوباره بتونه از این مشکلش هم بیرون بیاد و بعد از چندین ماه بلااخره تموم شد .
ودوباره هوس ازدواج کرد ومن این بار دختر یکی از دوستانم رو پیشنهاد کردم وازدواج کردن .
والان سر خونه وزندگیشه ویه بچه چند ماهه دارن که من هنوز نتونستم ببینمش .
وقتی پیام دوستان رو در مورد برادرشون خوندم فهمیدم که فقط من نیستم که دلم از دست برادرم خونه 😔 .
من بعد از این همه سال تازه یاد گرفتم که محبت بیش از اندازه اصلا خوب نیست ومن تازه فهمیدم که برادر من منو فقط برای روزهای سختش میخواسته ومن الان موندم با بیماری اعصاب وروحیه ضعیف تو همون شهر غریب و تنها .
تو این چندین سال فقط یکی دوبار بهش برای کارهای خیلی سطحی رو انداختم وجواب منفی شنیدم یکیش شبی بود که دخترم نصفه های شب حالش بد شد ومن مجبووور شدم به برادرم زنگ بزنم چون ماشین نداشتیم بتونیم نصفه شب برسونیم بیمارستان واون در کمال آرامش گفت
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
از دیشب تا حالا اصلاً حالم خوب نیست. یه دعوایی بین شوهرم و بابام پیش اومده که هنوزم تموم نشده و من وسط این دوتا موندم، بدون اینکه بدونم باید چیکار کنم.
ماجرا از یه بحث ساده شروع شد، ولی کمکم حرفایی بینشون ردوبدل شد که اصلاً فکر نمیکردم یه روز از دهنشون بشنوم. بابام از یه موضوعی ناراحت بود و به نظرم هم حق داشت. شوهرم هم بهجای اینکه آروم صحبت کنه و بذاره قضیه حل بشه، جبهه گرفت و کار به جایی رسید که صدای هر دوتاشون بالا رفت.
من همونجا نشسته بودم و فقط نگاهشون میکردم. از یه طرف بابامه؛ همون آدمی که یه عمر زحمت کشیده تا من بزرگ بشم و همیشه دلم نمیخواد حتی یه لحظه ناراحتیش رو ببینم. از یه طرف شوهرمه؛ کسی که باهاش زندگی میکنم و دلم نمیخواد بینمون کدورت پیش بیاد.
ولی چیزی که بیشتر عذابم میده اینه که ته دلم میدونم حق با بابامه. نمیتونم خودم رو گول بزنم و بگم هر دو به یه اندازه مقصر بودن. بابام حرف بیجایی نزد، فقط انتظار داشت احترامش حفظ بشه، اما شوهرم حرفش رو بد برداشت کرد و بحث رو کشوند به جاهای دیگه.
از وقتی برگشتیم خونه، شوهرم هنوز ناراحته و منم نمیتونم مثل همیشه باهاش رفتار کنم. دلم نمیاد بهش بگم اشتباه کردی، چون میترسم بیشتر عصبانی بشه و فکر کنه من همیشه طرف خانواده خودمم. از اون طرف، دلم برای بابام میسوزه که با اون همه علاقهای که به دامادش داشت، حالا باید از حرفهایی که شنیده ناراحت باشه.
بدتر از همه اینه که من از هیچکدومشون بدم نمیاد. دلم میخواد هر دو آروم بشن و بفهمن این دعوا ارزش خراب شدن رابطهشون رو نداره. ولی نمیخوام فقط برای اینکه خونه خودم آروم باشه، وانمود کنم بابام مقصر بوده؛ چون اینطوری انگار دارم حقش رو نادیده میگیرم.
واقعاً سخته وقتی دو نفر که هر دو برات عزیزن روبهروی هم قرار میگیرن، مخصوصاً وقتی میدونی یکیشون بیانصافی کرده و تو هم جرئت نداری راحت حرف دلت رو بزنی.
فعلاً تصمیم گرفتم وقتی هر دو آرومتر شدن، جداگانه باهاشون صحبت کنم. من نمیخوام بین شوهرم و بابام یکی رو انتخاب کنم؛ فقط میخوام شوهرم بفهمه دفاع از حق بابام به معنی دوست نداشتن اون نیست و بابام هم بدونه که ناراحتی من از این ماجرا، به خاطر از دست دادن احترام بینشونه.
کاش بعضی وقتها آدمها قبل از اینکه حرفی بزنن که دل همدیگه رو بشکنه، یادشون بیاد ممکنه یه نفر وسط این دعوا باشه که از ناراحتی هر دوتاشون، خودش هزار بار بیشتر عذاب بکشه. 💔
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
یه چیزی رو از ته دل میگم، هنوزم وقتی یادش میافتم اشک تو چشمام جمع میشه... 🥹❤️
یه مدت بود یه حاجتی داشتم که هرچی دعا میکردم، فکر میکردم هیچ دری به روم باز نمیشه. خیلی دلم گرفته بود، با هیچکس هم نمیتونستم درست دربارهش حرف بزنم. یه روز که سفره نذری حضرت ابوالفضل (ع) پهن بود، رفتم نشستم و از ته دلم با آقا حرف زدم. گفتم یا ابوالفضل، خودت میدونی تو دلم چی میگذره، من دیگه جز خدا و شما کسی رو ندارم...
اون روز با چشمهای خیس از سر سفره بلند شدم و برگشتم خونه. چند وقت بعد، درست وقتی دیگه امیدم کمرنگ شده بود، یه اتفاقی افتاد که اصلاً انتظارش رو نداشتم و همون گرهای که مدتها ذهنم رو درگیر کرده بود، باز شد. 😭❤️
نمیگم هر اتفاقی دقیقاً همونطوری که ما میخوای رقم میخوره، ولی اون روز برای من یه خاطره شد که هر وقت دلم میگیره، یادش میافتم و آروم میشم.
از اون روز به بعد، هر وقت اسم حضرت ابوالفضل میاد، ناخودآگاه دلم میلرزه و زیر لب میگم: آقا جان، ممنون که توی اون روزهای سخت، امیدم رو زنده نگه داشتی. 🖤🌹
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
گاهی آدم یه آرزویی توی دلش داره که مدتها جرئت نکرده دربارهش حرف بزنه؛ وقتی بالاخره با همسرش درمیونش میذاره، بیشتر از هر چیزی منتظر اینه که جدی گرفته بشه.
مثلاً همسرت میگه دلم میخواد یه کار جدید شروع کنم، یه مهارت یاد بگیرم، مغازهای برای خودم راه بندازم یا حتی بعد از این همه سال برگردم درس بخونم. اولین واکنشت این نباشه که بگی «تو که حوصلهشو نداری»، «با این وضع پول از کجا بیاریم؟» یا «الان دیگه چه وقت این کاراست؟»
شاید واقعاً راهش سخت باشه، شاید لازم باشه بیشتر فکر کنید و حسابوکتاب داشته باشید؛ اما بین واقعبین بودن و خاموش کردن ذوق یه نفر فرق زیادی هست.
میتونی بهجای اینکه از همون اول تمام راههای نشدن رو جلوش بذاری، کنارش بشینی و با هم بررسی کنید که چطور میشه قدم اول رو برداشت. حتی اگه آخرش به این نتیجه برسید که فعلاً زمان مناسبی نیست، حداقل همسرت احساس نمیکنه آرزوش برای تو مسخره یا بیارزش بوده.
قرار نیست همیشه همه آرزوهای همدیگه رو عملی کنیم؛ اما خوبه جوری رفتار کنیم که هیچکدوم برای گفتن آرزوهاش از نزدیکترین آدم زندگیش خجالت نکشه.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7