✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
تا جایی که خبر داشتم هر بار زن حامله ای به خو... ن ریزی می افتاد یعنی بچه ش رو از دست داده بود و حالا حرف های این زن با چیزهایی که من شنیده بودم زمین تا آسمون فرق داشت . شاید هم داشت بهم دروغ می گفت تا بی قراری نکنم و گربه زاری راه نندازم ! اما هر چی که بود نه دلم می خواست حرف های اون زن رو باور کنم و نه توان شنیدن حرف هایی غیر از چیزهایی که گفته بود رو داشتم .
بغض گلوم رو گرفته بود و زبونم نمی چرخید حرفی بزنم
باید از نگاه خیره ی سکینه حدس می زدم متوجه ی بارداریم شده باشه و بخواد برام نقشه بکشه ! با یادآوری نگاه سکینه نفرت از اعماق دلم جوشید و بالا اومد . دلم می خواست داد بزنم و هر چی بد و بیراه بلدم نثارش کنم اما با سياستی که سکينه پیش گرفته بود و بی خبریش از بارداریم ! این کار فقط خودم رو بدنام می کرد و طوری نشون می داد انگار من مقصر بودم و ممکن بود باز بهم انگ دیوانگی بزنه ! هنوز تو این فکر و خیال ها بودم که در باز شد و سکینه وارد اتاق شد . با دیدن من قیافه ی ناراحتی به خودش گرفت و رو به زن گفت : چی شد صدیقه ؟! حال عروسم خوبه ! طوریش که نشده ؟!
صدیقه هول زده از جا بلند شد و گفت : نه خانوم جان . خدارو شکر حالش از حال من هم بهتره ! منتهی به خاطر اتفاقی که افتاده ، یه چند وقتی نباید زیاد راه بره یا کارهای سنگین بکنه . درسته خو... نریزی کم بود اما با فشاری که به دل و کمرش اومده ممکنه هر اتفاقی رخ بده و اگر احتیاط کنه خیلی بهتره .
سکینه نگاه کنجکاوی به من انداخت و با ناباوری رو به صديقه پرسید : یعنی بچه سالمه ؟!
صدیقه بی دلیل خندید و با افاده گفت : معلومه که سالمه خانوم جان ! به من میگن صدیقه ، نه برگ چغندر ! من کارم رو خوب بلدم . تا دیدمش فهمیدم باید چی کار کنم که بچه ش سالم بمونه !
هر چند این بچه زیر هفت تا لایه خوابیده و چون کوچیکه خداروشکر صدمه ندیده ! ننه ی خدا بیامرزم همیشه می گفت. : فرشته ها بچه ها رو از هر آسیبی حفظ می کنن ! بعد هم دوباره خندید و ادامه داد. : فقط اگر زحمتی نیست به زبیده بگید یه کاچی پُر و پیمون براش مهیا کنه که این دختر تنش قُوَت بگیره !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🍃🍃🍃🌸
از خدا پرسیدم:
چرا وقتی شادم،همه بامن میخندند!
ولی وقتی ناراحتم
کسی با من نمیگرید؟
جواب داد:
شادیها را برای جمع کردن دوست آفریده ام
ولی غم را برای انتخاب بهترین دوست!!
مهربانی ساده است
سادهتر از آنچه فکرش را بکنی...
کافی است به چشمهایت
بیاموزی که چشم "آیینه روح" است
کافی است به "دلت" یادآوری
کنی همیشه "دلهایی" هستند،
که "درد" امانشان را بریده
و احتیاج به "همدلی" دارند…
مهربانی ساده است
کافی است به "گوشهایت" یاد دهی
که میتوانند "سنگ صبور" باشند؛
حتی اگر صبوری "سنگینشان" کن
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
من دیگه از مادرشوهرم خسته شدم، نه از خودش به عنوان یه آدم، از این همه دخالت و سرک کشیدن توی زندگیمون...
هر چیزی که توی خونه اتفاق میافته یه جوری باید به گوش ایشون برسه. اگه غذایی درست کنم، نظر میده. اگه درست نکنم، میپرسه چرا. اگه خونه مرتب نباشه، میگه زن باید حواسش به خونه باشه. اگه خیلی مرتب باشه، میگه خودتو زیادی خسته نکن.
حتی توی خریدای خونه هم نظر داره. یه بار مبل عوض کردیم، از رنگش خوشش نیومد. پرده خریدیم گفت چرا این مدل؟ برای بچه لباس گرفتم گفت من اگه جای تو بودم اینو نمیخریدم.
بدتر از همه اینه که بعضی وقتها بدون هماهنگی میاد خونمون. من ممکنه تازه از سر کار رسیده باشم، ظرف روی سینک باشه، خودم خسته باشم، بچه هم حوصله نداشته باشه، ولی باید سریع همه چیزو جمع کنم که مبادا فکر کنه من به خونه نمیرسم.
حتی وقتی با شوهرم یه اختلاف کوچیک داریم، یه جوری میفهمه. بعد هم شوهرم به جای اینکه بگه این موضوع بین خودمونه، شروع میکنه توضیح دادن و دفاع کردن از مادرش.
من واقعاً دیگه از این وضعیت خستهام.
من با مادرشوهرم دشمنی ندارم. دلم هم نمیخواد بیاحترامی کنم. ولی این خونه، زندگی منه و شوهرمه. قرار نیست برای هر تصمیم کوچیک مجبور باشم جواب پس بدم.
گاهی فقط دلم میخواد یک هفته بگذره و تلفنم زنگ نخوره که چرا فلان کارو کردی، چرا فلان چیزو خریدی، چرا شوهرت این کارو کرد، چرا بچهت اونطوری شد...
آدم وقتی ازدواج میکنه قرار نیست یک نفر به خانوادهش اضافه بشه که هر روز باید بهش گزارش زندگی بده.
من فقط یه مقدار فاصله و آرامش میخوام؛ همین.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جون امیدوارم حالت خوب باشه
من میخوام خاطره ازدواج مامان بابام رو تعریف کنم
مامان و بابای من،پسرعمه دختردایی هستن
جلسه اول خواستگاری،مادربزرگ و پدربزرگ پدری من میرن خواستگاری خونهی مادربزرگ و پدربزرگ مادری من
اول همه چی خوب پیش میره ولی مادربزرگ پدریم یه چیزی میگه که خانواده مادری من ناراحت میشن و هردو مادربزرگام یعنی زنداداش و خواهرشوهر باهم دعواشون میشه😂
خانوادهی پدریم کلا راضی به ازدواج مامان بابام نبودن و فقط خودِ بابام راضی بوده
همون شب مادربزرگ مادریم میگه اگه بابام مامانمو میخواد باید خودش بیاد
سه شب بعد بابام با داییش که عموی مامانم هم میشده میان خواستگاری مامانم
خلاصه همه چی خوب پیش میره
شنبه شناسنامهها رو میبرن آزمایشگاه و آزمایش میدن
یکشنبه تولد امامزمان بوده،دوشنبه میرن خرید
سهشنبه هم بلهبرون بوده که تو بلهبرون هم ماجراهایی داشتن بهخاطر مهریه
پنجشنبه هم بالاخره مامان بابام بعد از مخالفتهای زیاد باهم عقد میکنن
مامان بابام دو سال عقد بودن و خداروشکر تا الان زندگی خیلی خوبی باهم دارن
ثمرهی این ازدواج من و خواهر دوقلوم هستیم که سال ۸۹ به دنیا اومدیم و سال ۹۹ برادرم به دنیا اومد
ایشالا همه جوونا سفیدبخت بشن❤️
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جون
ممنون از خاطرات خوبی که میذاری من همیشه میخونم
شما رو ندیدم ولی عاشقتونم
منم میخواستم خاطرهای رو براتون تعریف کنم
وقتی همسرم به خواستگاریم اومد،من دبیر بودم
مسائلی پیش اومد که باعث شد بهش جواب مثبت بدم
از روز اول منو برد پیش خونوادش و بهم گفت«تا مدتی پیش پدر و مادرم میمونیم» که برای عمری شد!
۳۰ سال با پدر و مادرش زندگی کردیم
الان هر دو فوت شدن ولی چه فایده عمر منم از بین رفت و من از زندگیم سرد شدم
شوهرم بیش از حد خانواده دوست بود
حتی خواهر و برادری که حقش رو گذاشتن کف دستش رو خیلی دوست داشت و بهشون خدمت میکرد
حالا پشیمونه
درضمن منم زحمت زیادی برای پدر مادرش کشیدم،فقط خودش نبود
همه این کارها رو برای من وظیفه میدونستن و من شوهرم رو مقصر میدونم
جَوونیمون از بین رفت...
خوشبختانه دوتا دختر نازنین دارم که هردو تحصیلکرده هستن و شاغلن
فقط بهخاطر اونا دارم زندگی میکنم
میخواستم به دخترای گل بگم
هیچوقت به حرف پسرا اعتماد نکنید!
از اول سفت بگیرید که عمر و جوانیتون رو از دست ندید و حداقل بهخاطر خودتونم کمی زندگی کنید...
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام جانم کانالتون عالیه در جواب خانمی که بچهاش تا دو شب بیداره خانم جان، خودتو سرزنش نکن. خواب کافی واقعاً برای آدم لازمه و وقتی چند شب پشت سر هم درست نخوابی، طبیعیه که حوصله و اعصابت کمتر بشه. اگر همسرت یا کسی از خانواده میتونه بعضی شبها کنارت باشه و بخشی از کار رو به عهده بگیره، حتماً کمک بگیر. مادر هم نیاز به مراقبت داره.
🍃🍃
من بیشتر دلم برای اون صبحهایی میسوزه که بعد از یه شب سخت، باز باید مثل همیشه بلند شی، صبحونه درست کنی و به کارهات برسی. خیلیها فقط بچه رو میبینن و میگن «بچهست دیگه»، ولی کسی نمیبینه مادر چند ساعته نخوابیده. واقعاً خسته نباشی
🌸🍃
سلام سایه جونم در جواب خانمی که بچهاش تا دو شب بیداره یه چیزم بگم، اگر این وضعیت تقریباً هر شب ادامه داره، بد نیست علتش رو هم بررسی کنین؛ گاهی ساعت خواب نامنظم، چرت دیرهنگام یا ناراحتی جسمی باعث میشه بچه شبها سختتر بخوابه. اگر مدت زیادیه ادامه داره، مشورت با پزشک کودک هم میتونه خیالت رو راحتتر کنه.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃