🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام در جواب متن پیام زیر :
سلام میشه پیاممو بزارید من واقعا نیاز ب راهنمایی و دردو دل دارم دیگ دارم دیونه میشم از۱۴سالگی منو دادن ب پسر عموی مامانم شوهرم ۱۶سالش بود خانواده اش خیلی زیاد تو زندگیمون دخالت میکنن مخصوص
سلام عزیزم اونا بهت از اول زور گفتن چون سنت پایین بود میخواستن اونطوری بار بیای قبل اینکه یه مدل دیگه رو یاد بگیری ، دوما اینکه هم فامیل بودین هم اینکه شاید مطمعن هستن مادر پدرت از اون آدمای سلیطه نیست که که بیان دعوا بندازن آدمای ابرو دار و ساکتی هستن که با همه سازگار هستند و هیچی بهشون نمیگن
سوما اینکه شوهرتم خیلی بچه بوده دقیقا دوتاتونم داشتن شستشوی مغزی میدادن به نفع خودشون که اون پول دربیاره بده بهشون تو هم گارسون بشی براشون همین ..وگرنه نه تو مشکی داشتی نه بد شانس بودی فقط الان آگاه شدی که کجا ها از حقت گذشتی ..به نظرم مقصر مادر پدرت هستن که به این وصلت تو اون سن راضی شدند
از این به بعد خودتو بچسب بیخیال بقیه حتی دخترت!!!چون وقتی روح و روانت خراب میشه بچه هم دیگه اهمیتی برات نخواهد داشت هر چه زودتر به فکر نجات خودت از اون شرایط شو..مقتدر بی رحم چاپلوس باش. همین که بخوای تغیر کنی و تحمل نکنی اون شرایط رو راه خود به خود برات باز میشه یعنی نشون داده میشه و میفهمی چیکار باید بکنی فقط شرطش اینه که نه بگی به این احساس های منفی
🍃آبی روشن
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
📗دریافتِ #منظومه_فکری رهبر معظم انقلاب
برای دستیابی به شناختِ نظاممند منطق عملکردی رهبر شهید انقلاب اسلامی، کانال استاد مددی (مدرس و پژوهشگر مؤسسه انقلاب اسلامی دفتر حفظ و نشر آثار رهبری) بستر مناسبی برای ارائه مباحث تخصصی فراهم کرده است.
📚🎙️در این کانال با شیوه «همافقی»، شاخصهای دقیق نصرت و یاری ولیّ جامعه تبیین میگردد.
📲جهت بهرهمندی از تحلیلهای اندیشهمحور، عضو شوید:
https://eitaa.com/joinchat/2283537775C11dd26b330
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام خسته نباشید این روزا خیلی حال روحیم بده بااینکه با دوستم شبا میرم بیرون 🥲
پاییز برای شمام دلگیره یا فقط من اینجوری ام 🥲🥲🥲دوستون
دارم لطفا برای سلامتی وحال دلم دعا کنید 🙏دعاگوتون هستم منم باشم رز سیاه🙌
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان خوبید؟ یه سوال داشتم واینکه من به علت کمبود اتاق میخواستم یک پارتیشن از دیجی کالا
سفارش بدم ، میخواستم کسانی که پارتیشن خریداری کردند و ازش راضی
هستن خواهش میکنم صادقانه راهنماییم کنید دیگه، خیییلی واجبه ممنون از شما
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
🌾🌸🌾آیدی من برای دریافت پیام هاتون 👇
@mahi_882
🌾🌸🌾لینک کانال برای معرفی کانال به دوستانتون👇
https://eitaa.com/joinchat/1903755331C4f0bee0e69
🌾🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اواخر بهار بود خانه غرق گل و گياه شده بود.
گلدانهای شمعدانی روی پله ها
كاجهای يک اندازه
و من دخترکی بازیگوش که دل دادم به خانزاده....#پریماه🍃🍃🍃🍃🍃🍃
گفتم:«تو اون نامه را نوشتی؟»فقط سرش را تکان داد.
ناتوان روی صندلی نشستم و برای لحظه ای چهره خانم افشانی بازرس معاون و رئیس اداره آموزش و پرورش جلوي چشمم ظاهر شد. بهرام را تار ميديدم. صدايم دورگه شده بود. ميدانست خيلي عصبي شدم. هيچ حرفي نميزد و دوباره مهره ها را چيد.
«عجب پررو هستي ها؟»
باز جوابم نداد، گفتم: «اي كاش بميري.»
باز سكوت كرد، گفتم: «نفرينت ميكنم» و همچنان سكوت، لبم را گاز گرفتم و گفتم: «خيلي بي رحمي.»
اين بار آهسته گفت: «نه پري! من بي رحم نيستم.»
دوباره داد زدم: «هستي بي رحم تر از تو نديدم.»
گفت: «من فقط تلافي كردم.»
گفتم:«تلافي چه چيز را؟ تو قلب مرا شكستي. تو با آينده من بازي كردي. تو مرا خجالت زده كردي، باعث آبرويم شدي. ميداني وقتي رئيس اداره مرا از دفترش بيرون كرد چه حالي به من دست داد؟ ميداني سوختن دلم را احساس كردم؟ ميداني كنف شدم، من؟ شاگرد ممتازي كه تمام اميدم تحصيل بود.»
آهي كشيد و با لحني كه مرا به آرام شدن دعوت ميكرد گفت:
«ميدانم پري! ميدانم، كه اگر نفهميده بودم پنهان نگه ميداشتم، كه اعتراف نميكردم. كه براي اولين بار غرورم را خرد نميكردم. غروري كه حتي تو حاضر نشدي براي يك بار خردش كني. ميدانم پري، پشيمانم. اشتباه كردم. جبران ميكنم، بهت قول ميدهم، باشه پري؟ نخواه بيشتر از اين خرد شوم. احساسم را درك كن پري! ...»
او مي گفت و من سكوت اختيار كرده بودم. ديگر صدايش را نمي شنيدم. مي ديدم كه لبهايش باز و بسته ميشود. به صورتش خيره بودم كه دوباره صدايي مرا به خود آورد.
«پري!» خودش بود، بهرام بود. «گوش دادي؟»
سرم را تكان دادم. گفت: «قبول ميكني؟»
گفتم: «چي؟ چي را قبول ميكنم؟»
«مگر حرفهايم را نشنيدي؟»
گفتم: «نه،»
گفت: «پري دوستت دارم.»
گيج و منگ گفتم: «هان؟»
دوباره و شمرده شمرده گفت: «دارم از ايران ميروم. در تمام اين مدت مي خواستمت، دوستت داشتم. فقط ... فقط اين غرور لعنتي... پري؟»
با حركت سر گفتم: «بله».
گفت: «منتظرم ميماني؟»
بي آن كه از مغزم فرمان بگيرم گفتم:
«تا كي؟»
خوشحال گفت: «چهار سال، فقط چهار سال. برايت نامه مي نويسم.»
گفتم: «بهرام».
گفت: «قول دادي پري. خواهش ميكنم.»
با حالتي عصبي ولي گيج از روي صندلي بلند شدم و گفتم: «من هيچ قولي يادم نيست.»
و سالن را ترك كردم، آرام از پله ها بالا رفتم و به حرفهايش فكر كردم. فكر ميكردم رويا بوده، خواب بوده، فكر و خيال بوده، به پله آخر رسيدم. برگشتم و پايين را نگاه كردم..
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
بعد هم رو کرد به بهادر و گفت : چشم هات رو باز کن پسر جان . صدیقه می گه مهربانو نزدیک چهارماهه شه ! در صورتی که شما بیشتر از دو ماه نیست که با هم ، هستسن
تا جایی ام که من خاطرم هست ... یه دو دو تا چهارتا با خودت بکن ببین چطور می شه یه زنی که دو ماهه پیش شوهرشه ، بچه ش چهارماهه باشه ! ها ! خدا می دونه این بچه رو کجا پس انداخته که حاملگیش رو همه قایم کرده ! آخه تو چرا این قدر ساده ای پسر جان ! تو که مردی این چیزها حالیت نیست! این دختر نخواسته ما دقیقا بفهمیم چون سن بارداریشو میخواست پنهون کنه
خدا رو شکر هر کسي نمی دونست بهادر خودش می دونست ما یواشکی پیش هم بودیم و اصلا نگران نبودم حرف های سکینه رو باور کنه . اما باز هم تهمت های ناروای سکینه دلم رو می شکست و نفرتم رو بیشتر می کرد
با تعجب نگاهم رو تو چشم های سکینه چرخوندم و خواستم چیزی بگم که بهادر پیش دستی کرد و دستش رو محکم توی در کوبید و با خشم گفت : بس کن خانوم بزرگ . چرا به زن من ، به نام.وس من ، تهمت ناروا می زنی ! یعنی من این قدر بی غیرتم که زل زدی تو چشم من و در مورد زنم یاوه بهم می بافی ! چرا این قدر اذیتش می کنی ! مگه غریب گیر آوردی ! کاری نکن مثل بقیه ی پسر هات دست زنم رو بگیرم و از این جا برم و دیگه پشت سرم رو نگاه نکنم ها !
جای مشت بهادر روی در ، بهم دهن کجی می کرد و سکینه تو همون وضعیت هم می خواست با چشم های از حدقه در اومدش درسته قورتم بده !
بهادر که ساکت شد ، سکینه خودش رو پرت کرد روی زمین و همون طور که با مشت توی سینه ش می کوبید شروع کرد به نفرین کردن خودش و گفت : آخه کدوم مادری ننگ بچه ش رو می خواد که من دومیش باشم ! چرا فکر می کنی من با تو و زندگیت دشمنی دارم پسر جان !
به خدا هرچی میگم از سر دلسوزی می گم . تو که خونه نیستی نمی بینی این خولی چه کارهایی که نمی کنه ! نگاه به این روی مظلومش نکن ! این دختر یک مار خوش خط و خالیه که دومی نداره ! دِ این دختر هم همین رو می خواد . می خواد کاری کنه که تو جُل و پلاست رو جمع کنی و از این جا بری ، تا بره ور دل ننه و خواهرش بشینه و نگذاره تو سال به سال به من سر بزنی !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
AUD-20220806-WA0119.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
🚩 زیارت عاشورا
🔹️با نوای استاد علی فانی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)
💚💚💚💚💚
۩کانالادعیهومناجاتصوتی﷽۩1_1727792211.mp3
زمان:
حجم:
6.8M
🕋 دعای توسل
🎧 با نوای : حاج سماواتی
الـٰلّهُمَ؏َجــِّلِلوَلــیِّڪَاَلْفــَرَجْبحق حضࢪٺزینبڪبرۍسلاماللهعلیها🤲🏻🕊
__________________________