eitaa logo
مَــــــــنِ آرام💜✨
9.7هزار دنبال‌کننده
51.2هزار عکس
780 ویدیو
18 فایل
🌿﷽‌🌿 بیا و بخوان ،بنویس و آرام شو.....⁦⁩🌸💜 تبلیغات 😍👇 https://eitaa.com/joinchat/2268005056Ce831854631
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 دختری در کتابفروشی پدرش کار میکرد و معشوقه ‌اش را دید که به‌سویش میاید در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود. به معشوقه‌اش گفت: آیا به‌خاطر گرفتنِ کتابی‌که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از يورگ دنيل نویسندۀ آلمانی، آمده ‌یی؟ پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم " کجا باید ببینمت" از توماس مونیز نویسندۀ انگلیسی، آمده‌ام. دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می ‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سيب" از نویسندۀ آمریکایی، پاتریس اولفر را پيشنهاد كنم. پسر گفت: خوب است واما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه تماس می‌گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، ژان برنار رابیاوری؟ دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، ضمنا توصيه ميكنم کتاب " هرگز تنها نمی ‌گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی میشل دنیل را بخوانى. بعد از آن پدر گفت: این كتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟! دختر گفت: بلی پدر، او جوانى با هوش و کوشا است. پدر گفت: خوب است دختر دوست ‌داشتنی‌ام، در اينصورت بهتر است کتابِ "من کودن نیستم" از نویسندۀ هلندى فرانک مرتینیز را هم بخواند. و تو هم بد نيست کتاب" براى عروسی با پسر عمويت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس استانكويچ را حتما بخوانی. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
هدایت شده از تبلیغات دنیای بانوان
من دخترِ فقیری بودم با موهای نارنجی که همه صدام میزدن آناشرلی، وقتی اون خانواده ی پولدار برای خواستگاری منِ فقیر اومدن همه ی فامیل از حسادت داشتن می ترکیدن😶‍🌫️ داماد اون قدر همه چی تموم بود که خانواده م همون اول قبول کردن و خیلی زود عقد کردیم. بعدش هم منو به عنوان عروس با خودشون به شهر شون بردن اوایل همه چی خوب بود اما خیلی زود فهمیدم این خانواده مشکوک وعجيبن...🫣 مخصوصاً شوهرم و برادر فلجش😓 شوهرم، برادرش خیلی دوست داشت همه ی کارهای شخصیش رو خودش انجام میداد، حتی خیلی وقتها اونو به من ترجیح می داد و این موضوع آزارم میداد...اما هربار رفتارها و عادت های عجیبشون منو شوکه میکرد از همون اول یه چیز بدجوری ذهنم درگیر کرده بود. شوهرم هر شب یه لیوان شیر با یه بادمجون خام میزاشت توی سینی و میرفت اتاق برادرش🙄 اوایل سعی می کردم اهمیت ندم اما وقتی هر شب تکرار شد کنجکاوی مثل خوره افتاده بود به جونم یه شب بالاخره صبرم تموم شد وقتی شوهرم مثل همیشه با یه لیوان شیر و بادمجون رفت سمت اتاق برادرش دیگه نتونستم تحمل کنم.آروم دنبالش رفتم و از پنجره یواشکی داخل اتاق رو نگاه کردم یه قسمت کوچیک از پرده کنار رفته بود. با کنجکاوی چشمم رو به همون شکاف دوختم و داخل نگاه کردم که به لحظه خشکم زد،اصلاً باورم نمیشد چیزی که می دیدم واقعی باشه...😔♨️ https://eitaa.com/joinchat/575602711C53cd5437f1
🍃🌸🍃 وقتی بارداربودم خاله شوهرم به گوشم رسوند که آره مامانبزرگ وبابابزرگ شوهرم گفتن 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 سلام به همه خب من وقتی بارداربودم خاله شوهرم به گوشم رسوند که آره مامانبزرگ وبابابزرگ شوهرم گفتن این بچش معلوم نیس ازکی هس انداخته گردن بچه ما😔(اخه من اوایل زندگی چون تنهابودم وشهرغریب هردوهفته یه بار،آخرهفته هامیرفتم مشهدپیش خانوادم) منم همونجاجلوهمسرم گفتم دستشون دردنکنه بروبه مامام بابات بگوتمام نمازوروزه هاشون مال منه سفرحجشون هم هرموقع بخوان برن من حلال نمیکنم😎 اگه خداقبول میکنه ازشون انشالاه حجشون قبول بعدگفتن نه مادرشوهرت گفته😒 منم گفتم برام فرقی نمیکنه کی گفته اماهرکی گفته این دنیاکاریش ندارم حسابمون بمونه روزقیامت بایدجواب پس بده😍 الان همگیشون پسرموخیلیییی دوسش دارن وبقول دوستم میگه ایناچرا زاویه فکشون حتی کپی همه😂 یعنی دراین حد پسروپدرکپی برابر اصل هستن😆😆😆 والبته که شوهرم یه دعوای توپی بخاطراین حرفشون راه انداخت امامن هرررگز تحت هیچ شرایطی حتی اگه طرف درحال جون دادن باشه نمیتونم ببخشمش چون مگه چی دیده بودن ک اجازه دادن تهمت حر...ومزادگی به بچه برگ گله من بزنن وخودمویه ه..رزه ببینن؟؟؟ پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
مادرم با مردی ازدواج کرد که من عاشقش بودم! فرار کردم وزباله گرد شدم و شبا توی خرابه میخوابیدم و لباس پسرونه می پوشیدم؛ تا اینکه یه شب بارونی که سرم تو آشغالا بود، یه پیرمرد با ماشین مدل‌بالا جلوم ترمز کرد. فکر کردم مزاحمِ و می‌خواد یه شب باهام باشه... اما پیشنهادی که داد، خیلی شوکه‌کننده‌تر بود: «رَحِمت رو به پسر مریضم اجاره بده و بچه‌اش رو به دنیا بیار!» با شنیدن این حرف، دنیا روی سرم خراب شد... اما چیزی که بعدش فهمیدم، از این پیشنهاد هم تکان‌دهنده‌تر بود! ادامه رمان جذاب و واقعی دختر زباله گرد اینجاس👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4142073583C2a8d4e1643
هدایت شده از اعترافات زنونه (محرمونه)
فکرشو بکن، دختر زباله گرد مجبور میشه تن به خواسته اون مرده بده و... 😨 دوست داری بدونی زندگی تلناز زباله گرد با پسر پولدار به کجا میرسه؟ این رمان بخاطر چالش های بین اون دوتا زوج محدودیت سنی داره، پس تا لینک پاک نشده عضو شو که این سرگذشت خوندن داره ❌👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/4142073583C2a8d4e1643
برادرم روز عقدش فرار کرد و من نامزدشو عقد کردم... من قبادم، پسر ارشد حاج یونس فخار یکی از حجره‌داران به نام بازار بزرگ تهران. از جنس زن جماعت متنفر بودم، با خودم عهد بستم هیچوقت زن نگیرم، حتی برام مهم نبود که فامیل پشت سرم چه حرفهایی درست کرده بودن، تا اینکه برادرم زن گرفت و روز عقدش وسط اون همه مهمون غیبش زد، پدرم منو کشوند یه گوشه و گفت باید بشینی جای دوماد و زنداداشتو عقد کنی، تو اون لحظه شوکه بودم و حتی نتونستم مخالفت کنم چون پای آبرومون در میون بود، و کلی رقیب داشتیم که منتظر همچین آبرو ریزی بودن. به ناچار سر سفره عقد نشستم، عاقد خطبه رو خوند و نامزد داداشم شد زن شرعی و قانونی من. بعد مهمونی وقتی رفتیم خونه و تو اتاق تنها شدیم، عروس روی تخت نشسته بود شونه‌هاش می‌لرزید، نزدیکش رفتم و تور رو از روی صورتش بالا زدم، وقتی چشمم به صورتش افتاد، همون شب... https://eitaa.com/joinchat/3023963714C9c5e554b11
هدایت شده از اعترافات زنونه (محرمونه)
پسره بخاطر ابروی خانواده‌ش مجبور میشه نامزد داداششو عقد کنه، چون پدرش یکی از کله گنده‌های تهرانه! این سرگذشت واقعی خیلی خفننن و بدون حذفیاته معروفترین رمان اینستاگرامه😭😍👇🏼 https://eitaa.com/joinchat/3023963714C9c5e554b11
🍃🌸🍃 🌹داستان آموزنده🌹. امام صادق عليه‌السلام فرمودند: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🌹داستان آموزنده🌹. امام صادق عليه‌السلام فرمودند: وقتى حضرت يوسف عليه السلام زندانى شد خداوند تعبير رؤيا را به او الهام نمود و ایشان خوابهاى زندانيان را تعبير مى‌كرد. همان روز كه او وارد زندان گرديد دو جوان ديگر هم با يوسف عليه السلام زندانى شدند صبح روز بعد پيش يوسف آمده عرض كردند ما ديشب خوابى ديده ايم؛ برايمان تعبير كن آنچه ديده ايم را بگو. يكى گفت در خواب ديدم مقدارى نان بر روى سر گذاشته مى‌برم و مرغى از نانها مى‌خورد؛ ديگرى گفت در خواب ديدم كه آب انگور مى‌گيرم، حضرت در جواب آن دو فرمود: اينك تعبيرى خواهم نمود كه قبل از غذا خوردن حقيقت آن آشكار شود. يكى از شما ساقى ملك خواهد شد و به او شراب مى‌دهد. اما ديگرى را به دار مى‌آويزند، پرندگان بر سر او مى‌نشينند و با منقار از مغز سر وى تغذيه مى‌كنند. آن يك كه تعبير خوابش به دار آويختن شد گفت دروغ گفتم خواب نديده بودم، فرمود آنچه پرسيديد گذشت دروغ و راستى ديگر تأثيرى ندارد همانطور كه گفتم خواهد شد، (ثم للذى ظن انه ناج منها اذكرنى عندربك) آنگاه حضرت يوسف به آن يك نفر كه میدانست نجات خواهد يافت فرمود از من هم در پيش پادشاه يادآورى كن؛ شيطان از خاطر جوان برد و در پيش پادشاه از يوسف عليه السلام يادى نكرد، مدت هفت سال ديگر در زندان ماند چون در آن حال متوجه پروردگار نشد و به ديگرى اعتماد كرد. خداوند به يوسف عليه السلام وحى كرد چه كس آن رؤيا را به تو نشان داد و محبت را در قلب يعقوب انداخت؟ عرض كرد تو، پرسيد آن قافله را كه بر سر چاه فرستاد و كه آن دعا را به تو تعليم نمود تا از چاه نجات يافتى) جواب داد تو، سئوال كرد آن وقت كه تو را متهم كردند نسبت به زليخا چه كسى كودك را به زبان درآورد كه از زير بار تهمت خلاص شدى؟ گفت پروردگارا تو، فرمود چه كس حيله زن عزيز مصر و ساير زنان را از تو دور كرد؟ عرض كرد تو. فرمود: پس چرا به ديگران پناه بردى و به من پناهنده نشدى و درخواست ننمودى تا از زندان نجاتت بدهم، اميدوار به يكى از بندگان من شدى كه او در پيش بنده ديگرى كه در اختيار من است از تو يادآورى كند؟ اينك هفت سال ديگر در زندان بمان چونكه بنده اى را پيش بنده ديگر فرستادى. 📕(منبع:تبيان) پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
حراج ۵۰ درصدی 🔥😳 بافت های پارسال ۲۹۹ تومن👆 خانوما پیراهن های خاص و شیک وخاص حراج شده👌 مجلسیا با ۵۰ درصد تخفیف❗️ اگر دوست داری خاص باشی کلیک کن👇 https://eitaa.com/joinchat/973930763Cece0aa4b41 https://eitaa.com/joinchat/973930763Cece0aa4b41 🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴 همکارمه پیوستن رو بزن👆