با تعجب گفتم
+هیچی...
خان با خشم گفت
+دروغ نگو زرتاج... هم خجسته هم کبری میگن مادرم قبل اومدن به خونه ی شما حالش خوب بوده، دو سه روز با تو رفت و آمد داشته و بعد تو خواب فوت شده! بین شما چی گذشته که مادرم حالش بد شد؟ چرا تو رو همراه خودش برد دکتر؟ یک هفته اس هزار جور سوال تو سرمه، صبر کردم مراسم خلوت بشه توام آماده ی حرف زدن بشی و حقیقت رو بهم بگی
نفس عمیقی کشیدم و روی زمین نشستم، ناخودآگاه اشک نشست روی گونه ام...
+آبغوره نگیر زرتاج... به ولای علی بفهمم ذره ای تو مرگ مادرم نقش داشتی از هستی ساقطتت میکنم، این دیگه عین خطاهای گذشته ات نیست که ازش بگذرم...
نمیدونستم چطور ماجرا رو براش بگم، واقعا حرف زدن در مورد ستاره و بلایی که سرش اومده بود سخت بود
به سختی لب باز کردم و گفتم
+خودتون میدونید مادرجون برای من عین مادرم بود، دروغ نیست اگر بگم از مادم بیشتر دوستش داشتم. به خدا قسم، به جون پسرهام قسم حال بدش ربطی به من نداشت، حقیقتی رو در مورد ستاره فهمیده بود که حالش رو بد کرده بود...
🍃🍃🍃🍃🌸
یه چندتا خاطره از خواستگاری همون جلسه اول تموم شدن دارم گفتم منم تعریف کنم از غافله جا نمونم
من چندروز پیش تنهایی رفتم چشم پزشکی تقریبا اخرین نفر بودم باخیالت راحت نشسته بودم و داشتم با گوشیم بازی میکردم
بعد یه زن گفت نوبت تو نشده برو نوبت رو نگیرن منم گفتم نه مونده هنوز
دید خیلی ریلکسم گفتی اینترنتی وقت گرفتی گفتم آره
آغا این بهونه شد اومد پیشم نشست
گفت اره چطوری گرفتی و فلان
شازده پسرش نتونسته بود نوبت بگیره
بعد توضیحات رفتم سراغ بازیم
بعد بهم گفت من از تو خوشم اومد تو هم از من خوشت اومد خیلی به دلم نشستی
منم اینجوری شدم😳🙄☺️
نشست از پسرش تعریف کردن که الع و بلع
حالا منم پرسیدم چندساله پسرتون گفت32
ازمنم که 28بود گفته خوبه پسرمم تو همین حدودا میخواد با کم سن ها میگه نمیتونه زندگی کنه
بهش گفتم پسرتون نماز میخونه گفت نه
گفتم پس کنسله ان شا الله یه مورد خوب براتون پیدا بشه
گفت واسه یه نماز نه میگی؟ اهل هیچ خلافی نیست و فلان و مخ خوری برای راضی کردنم
و منم همچنان میگفتم نه
گفت خونه تون کجاست حالا آدرس تون بده
منم گفتم نه دیگه بهمدیگه نمیخوریم
بعد دوباره پرسید منم بایه لبخند که نشون بده دست بردار نیستی😂 گفتم فلان جا
گفت اسم مامانت چیه تا گفتم زهرا خانم
آغا زنه شناخت😳
گفت اره سی سال پیش اونجا زندگی میکردیم مامانت میشناسه منو و....
در حالی که به مامانم گفتم نشناخت
حالا دیگه نمیدونم دیگه میاد یا نه😂
البته به خاطر یه موردی فکرنکنم بیاد😁
اسمم هدی73 باشه تا بیام گزارش بدم چی شد اگه خبری شد🤣
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
ذوق زده لبخندی زدم و با شادی گفتم : دستت درد نکنه بهادر خان . خدا سایه ی شما رو از سرِ ما کم نکنه . بهتر و قشنگ تر از چیزی شده که من می خواستم !
با تموم شدن حرف هام بهادر ابروهاش رو بالا داد و همون طور که حواسش به پوران بود تا صدای ما رو نشنوه با صدای آرومی گفت : پس زبون ریختن هم بلدی و من خبر نداشتم !
سرخوشانه خنده ی بلندی کردم و به این فکر کردم که زندگی می تونه تو همین عمارت و کمی دور تر از سکینه هم با شادی جریان داشته باشه و من خوشبخت ترین زن دنیا باشم !
اون شب پوران سهم غذای خودش و عبدالعلی رو برای ما آورد و قرار شد بهادر یه اجاق کوچیک نزدیک اتاق ها برای من درست کنه تا اون جا برای خودمون آشپزی کنم .
با این که احساس خوشبختی می کردم و از این که زندگیمون از سکینه جدا شده بود خوشحال بودم اما نگرانی برای فردا و رو به رو شدن با مردمی که من رو مایه ی بدبختی و دردسر خودشون می دونستند چیزی که بود که اجازه نداد تا سپیده ی صبح چشم روی هم بگذارم .
اون قدر از این پهلو به اون پهلو شده بودم که هم صدای بهادر رو درآورده بودم و هم کمرم درد گرفته بود .
برای همین هنوز هوا که گرگ و میش بود که آروم از جا بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم !
باید قبل از بیدار شدن زبیده و سکینه برای بهادر صبحانه مهیا می کردم و فکری برای ظهر می کردم تا گرسنه نمونیم !
هنوز اجاق رو روشن نکرده بودم که زبیده وارد مطبخ شد . با دیدن من شوکه شد و هول زده چینی به پیشونیش انداخت .
خیلی وقت بود چشمم به چشم زبیده نیافتاده بود یا حداقل این طور باهاش رو به رو نشده بودم .
وقتی دید نگاهش می کنم چشم هاش رو ازم دزدید و با لحن خاصی گفت : تو این جا چی کار می کنی دختر . مگه نشنیدی خانوم بزرگ گفت حق نداری از مطبخ استفاده کنی . بیا برو بیرون تا برای من و خودت دردسر درست نکردی !
با حرص نگاهم رو از زبیده گرفتم و گفتم : میگی چی کار کنم ؟! شوهرم رو اول صبحی گرسنه راهی کنم ؟! آره ! خانوم بزرگ این رو می خواد ؟
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🍃🍃🍃🌸
چند سال پیش خواستم برم بیرون دیدم یه کاغذ تو کفشمه
کاغذُ برداشتم خوندم دیدم نوشته که
خانم من چند وقته شما رو زیر نظر دارم
لطفا با من تماس بگیرید شمارهاش هم نوشته بود
اینقدر فکر کردم خدایا من کجا رفتم منو دیده
چطور یه مدت منو زیر نظر داشته من متوجه نشدم
شمارشو سیو کردم عکس پروفایلشو دیدم
خدایا یه کم آشناس
کیه
کلی فکر کردم یادم اومد رفته بودم دکتر همچین تیپ پسری اونجا نشسته بود
دنبالمون راه افتاده بود تا پشت درِ خونه
کاغذ گذاشته بود تو کفشم و رفته بود😐😐
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🍃🍃🍃🌸
🔴 توسّل به امام زمان ع برای پیروزی بر دشمن و ادا قرض
🟢 أَللَّهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ وَلِيِّكَ وَحُجَّتِكَ
صاحِبِ الزَّمانِ
▫️ إِلّا أَعَنْتَني بِهِ عَلي جَميعِ اُمُوري،
وَ كَفَيْتَني بِهِ مَؤُونَةَ كُلِّ مُوذٍ وَ طاغٍ وَ باغٍ،
▫️ وَ أَعَنْتَني بِهِ، فَقَدْ بَلَغَ مَجْهُودي،
▫️ وَكَفَيْتَني كُلَّ عَدُوٍّ وهَمٍّ وَ غَمٍّ وَ دَيْنٍ،
وَ وُلْدي وَ جَميعَ أَهْلي وَ إِخْواني،
▫️ وَمَنْ يُعْنيني أَمْرُهُ وَخاصَّتي ،
آمينَ رَبَّ الْعالَمينَ.
▪️ در «جنّات الخلود» مینویسد:
▫️ فتح و پيروزي بر دشمنان در جنگها و غير آن، و ادا قرضها، بستگی به توسل به حضرت مهدی ارواحنا فداه،به این طریق دارد و سپس دعا فوق را نقل میکند
🌐 پایگاه خبری مقاومت اسلامی
#
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام
راستش من این پیامو الان بار سوم هست ک مینویسم ولی تو گروه نمیزارین شما رو ب این ماه عزیز قسم میدم ایندفعه تو گروه بزارین چوندخیلی ب راهنمائ دوستان گرامی نیاز دارم دامادم قرص متادون ۴۰
مصرف میکنه ودخترم متوجه شده واز این موضوع خیلی ناراحته میخواستم بدونم این قرص را چه افرادی مصرف میکنند.
اگه ترک کنند مشکلی بوجود میاد آیا با مصرف این قرص عوارضی هم وجود داره تو رو ب این ماه محرم قسم هر کی در این
مورد اطلاعی داره کامل برام توضیح بده واگه کسی ذکری چیزی بلده بهم بگه از راهنماییتون سپاسگزارم
منم باشم مامان غمگین😒😒
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7