7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدی که روی سیمهای خاردار خوابید و بدنش پُلی شد برای عبور😭💔
🌷شـهـیـد حـاج قـاسـم اصـغـری🌷
تاریخ تولد: ۱۳۴۳
تاریخ شهادت: ۱۰ / ۸ / ۱۳۶۶
همرزم شهید←۲۵ مرداد ۶۴ بود عملیات عاشورای۳، عبور از سیم خاردارها غیر ممکن بود⛓حاج قاسم خودشو انداخت روی سیمها تا رزمندهها از روی بدنش رد شوند😭 بچهها شوکه شده بودند اما حاج قاسم آنها رو به حضرت زهرا(س) قسم داد که از رویش رد شوند💔رزمندگان از روی بدن غرق به خون حاج قاسم که در سیم خاردارها فرو رفته بود گذر کردند؛ انگار هزاران تیر به او اصابت کرده بود فشار سیم خاردار تمامی سطح جلوی بدنش را پاره کرده بود🥀در اثر فشار روی سیم خاردار سیستم های عصبیاش فشرده شده و دست و پاهایش سوراخ شده بود، مویرگهای بدنش پاره شده و تشنج داشت، همه فکر میکردند حاج قاسم به شهادت رسیده؛ ایشان این ایثار را انجام داد تا عملیات به سرانجام برسد.
از مرداد ماه ۶۴ تا دی ماه ۶۴ در بیمارستان مشغول مداوا بود🏥 زخمهای بدنش هنوز التیام پیدا نکرده بود که خود را به جبهه رساند و لباس غواصی به تن کرد و از اروند گذشت و دشمن را شناسایی کرد🌊 و چند روز بعد دوباره معبری باز نمود برای حمله رزمندگان به دشمن و باز مجروحیت🩸
همسر شهید← ثمره ازدواجمان یک دختر به اسم زهراست که پس از شهادت پدرش به دنیا آمد🥀حاج قاسم عکس مین والمر رو گرفته بود و همیشه میگفت این مین از همه زیباتره❗️عاقبت سال ۶۶ به عنوان فرمانده گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا در پاکسازی میادین مین سردشت در اثر انفجار مین والمر به آرزوی خود رسید🕊️
مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃
شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن...
اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم!
شروع دلانه ی زرتاج
🌾🌾🌾
با تعجب گفتم
+هیچی...
خان با خشم گفت
+دروغ نگو زرتاج... هم خجسته هم کبری میگن مادرم قبل اومدن به خونه ی شما حالش خوب بوده، دو سه روز با تو رفت و آمد داشته و بعد تو خواب فوت شده! بین شما چی گذشته که مادرم حالش بد شد؟ چرا تو رو همراه خودش برد دکتر؟ یک هفته اس هزار جور سوال تو سرمه، صبر کردم مراسم خلوت بشه توام آماده ی حرف زدن بشی و حقیقت رو بهم بگی
نفس عمیقی کشیدم و روی زمین نشستم، ناخودآگاه اشک نشست روی گونه ام...
+آبغوره نگیر زرتاج... به ولای علی بفهمم ذره ای تو مرگ مادرم نقش داشتی از هستی ساقطتت میکنم، این دیگه عین خطاهای گذشته ات نیست که ازش بگذرم...
نمیدونستم چطور ماجرا رو براش بگم، واقعا حرف زدن در مورد ستاره و بلایی که سرش اومده بود سخت بود
به سختی لب باز کردم و گفتم
+خودتون میدونید مادرجون برای من عین مادرم بود، دروغ نیست اگر بگم از مادم بیشتر دوستش داشتم. به خدا قسم، به جون پسرهام قسم حال بدش ربطی به من نداشت، حقیقتی رو در مورد ستاره فهمیده بود که حالش رو بد کرده بود...
هدایت شده از گسترده امید
حراج شد لباسای بالا فقط ۳۹۹۰۰۰😳
ارزانسرای کودک با قیمت عالی و سود کم
👧دخترانه 👦پسرانه
♨️قیمت هامون رو ببینین مطمئنا مشتری دائم ما میشین♨️
💯#کیفیت_قیمتها رو مقایسه کنین
💯💥50%زیرقیمت بازار
♡ (\ (\
( 。◕‿◕。) ♡
╭─∪∪────🌈🍓───╮
https://eitaa.com/joinchat/900857945C74dd6fbe00
╰──── ❀❀❀❀•────╯
#ارسال_مستقیم_از_تولیدی
🔥ارسال از❤️ تهران❤️ به تمام نقاط کشور🔥
🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒🍒
هدایت شده از تبلیغات دنیای بانوان
کاپشن صلواتی
تعدادی کاپشن و بلوز شلوار به افراد نیازمند رایگان هدیه داده میشود
همه در کانال زیر موجود است 👇
https://eitaa.com/joinchat/900857945C74dd6fbe00
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
حدود یک ساعتی گذشته بود و خبری از زبیده نبود .
خوشخیالی و خوشحالی یک ساعت قبل ، جاش رو به دلشوره و نگرانی داده بود و همش منتظر بودم زبیده همراه با سکینه از راه برسه و بلایی سرم بیاره اما خیلی طول نکشید که بر خلاف چیزی که فکر می کردم زبیده تشت ظرف ها رو روی سرش گذاشته و با قدم های بلندی به سمت من می اومد .
وقتی به من رسید تشت ظرف ها رو پایین گذاشت و هول زده گفت : چشمه خیلی شلوغ بود . خیلی خوب شد که نگذاشتم بری اون جا ! من دیگه باید برگردم عمارت . نمی تونم تشت ظرف ها رو با خودم ببرم . ممکنه خانوم بزرگ ببینه . ده دقیقه بعد از رفتن من ، تو هم بیا . فقط یادت باشه نه من رو دیدی نه من بهت کمک کردم !
هر موقع هم لازم شد بری چشمه ،
به من اشاره کن ، خودم میام کمکت و خواست با عجله به سمت عمارت بره که صداش زدم و با کنجکاوی پرسیدم : چرا این کارها رو می کنی ؟! نمی ترسی به خانوم بزرگ بگم رفیق دزدی و شریک قافله !
زبیده با بیخیالی نگاهش رو توی صورتم چرخوند و با لحن هول زده و مُرَدّدی گفت : نمی دونم در مورد من چی فکر می کنی اما من هر چه قدر هم پست باشم دستم به خو..ن کسی آلوده نشده ! اون روز هم خانوم بزرگ مجبورم کرد همچین خبطی بکنم و گرنه من خودم مادرم ! بچه دارم ! نوه دارم ! می دونم چوب خدا چیه ! بعد هم بی اراده
بغضش ترکید و همون طور که توی سرش می کوبید گفت : درست فردای عموت روزی که تو رو هل دادم ، دخترم بچه ش رو سقط کرد ! هیچ می دونی دخترم بعد از چند سال حامله شده بود ! بعد از یازده سال ! اگر من اون روز اون غلط رو نمی کردم ، خدا نوه م رو ازم نمی گرفت ! دامادم با هزار بدبختی تا الان تحمل کرده بود و سر دخترم هوو نیاورده بود ! اگر دخترم دوباره نتونه باردار شه ، دامادم دیگه صبر نمی کنه و گریه کنان با قدم های بلندی به سمت عمارت رفت !
هر چند زبیده به من خیلی بدی کرده بود اما واقعا از شنیدن اتفاقی که برای دخترش افتاده بود ناراحت شدم و توی دلم دعا کردم خدا دوباره دامن دخترش رو سبز کنه تا زندگیش از هم نپاشه !
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
⁉️انسان بعد از مرگ کجا میرود و چه بر سر روح او می آید
⁉️آیا مردگان صدای ما را میشنوند و جواب میدهند
⁉️آیا اموات هم دلتنگ میشوند؟
‼️آنچه را که میخواهید بدونید در این جا بخوانید
ديدنش ضرر ندارد 👇👇
http://eitaa.com/joinchat/1867382803C75dfd5079d
#توسل_به_حضرت_ام_البنین
برای حاجات صعب العلاجی که امیدی به براورده شدن ان نیست به طریق زیربه حضرت ام البنین توسل کنید
http://eitaa.com/joinchat/1867382803C75dfd5079d
🌺دریافت انواع دعا👆👆 #ویژه_امشب