مَــــــــنِ آرام💜✨
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃 شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن... اما من تو اولین روزه
🍃🍃🌾🍃🍃🌾🍃🍃
شاید خیلی ها اولین روزهای دوازده سالگیشون رو مشغول بازی کردن باشن...
اما من تو اولین روزهای دوازده سالگیم عروس شدم!
شروع دلانه ی زرتاج
🌾🌾🌾
آفتاب تازه غروب کرده بود که سروکله ی عباس پیدا شد، مونده بودن عمارت تا خبری از خان بگیرم، با شنیدن صدای اسب سراسیمه از مطبخ بیرون دویدم و به سمت حیاط رفتم، عباس تنها برگشته بود، با عجله به سمتش دویدم و گفتم
+چی شد؟ خان کجاست؟
+نمیدونم خانم، هرجا رو میدونستم سر زدم، یاسر و مرتضی فقط برای مراسم سوم خانم بزرگ اومده بودن، بعدش کجا رفتن رو من نمیدونم... با صادق و جعفر همه جا رو گشتیم. خان انگار آب شده بود و رفته بود تو زمین...
با تعجب گفتم
+یعنی چی آب شده بود! تو که بلافاصله بعدش رفتی! چطور پیداش نکردی! واسه چی برگشتی؟
+چیکار میکردم خانم؟ برگشتم از اهالی بپرسم ببینم کسی از جای اون دو نفر خبر داره یا نه، صادق و جعفر و چند نفر دیگه دارن دنبال خان میگردن...
حرفش هنوز تموم نشده بود که سروکله ی صادق پیدا شد، سراسیمه بود، با دیدن من کمی خودش رو جمع و جور کرد و چشم و ابرویی برای عباس اومد
+چی شده آقا صادق؟ چیزی پیدا کردید؟ خان کجاست؟
آقا صادق کمی دست دست کرد و گفت ...
✨✨✨✨✨✨✨✨✨
مادرم میگفت موقع بند انداختن دختر بزرگتر، خوبیت نداره دختر کوچیکتر تو اتاق باشه ... #مهربانو ..
با دیدن طبیب سریع خودم رو جمع و جور کردم و هول زده سلام دادم .
بهادر با نگرانی نگاهم کرد و گفت : حالت خوبه ؟! طبیب آوردم تا معاینه ت کنه !
زیر چشمی نگاهی به کیفی که دست مرد بود انداختم و با صدای آرومی گفتم : این که مَرده ! چطور می خواد من رو معاینه کنه !
بهادر با کلافگی نفسی کشید و گفت : مرد یا زن طبیب هست یا نیست ؟! طبیب زن از کجا پیدا می کردم !
مرد کنارم نشست و بی مقدمه گوشیش رو از کیفش بیرون آورد و از روی پیراهن روی شکمم گذاشت .
از شدت شرم عرق کرده بودم و چشم هام رو بسته بودم .
بعد هم تبم و نبضم رو اندازه گرفت و همون طور که چیزهایی روی برگه می نوشت رو به بهادر گفت : همه چیز خوب به نظر می رسه ، از ضربان قلب جنین گرفته تا نبض و دمای بدن خودشون . اما محض اطمینان یه سری دارو براش نوشتم ، این دارو ها رو براش بگیرید و رأس ساعت به خوردش بدید تا حال عمومیش کمی بهتر شه اما هر لحظه که به لکه بینی افتاد یا درد شکم غیر قابل تحمل شد ، سریع بیاریدش شهر !
بهادر داشت تند و تند از دکتر تشکر می کرد و می خواست مطمئن شه که دیگه هیچ مشکلی وجود نداره که سکینه وارد اتاق شد .
با افاده نگاهش رو دور تا دور اتاق چرخوند و با لحن خاصی رو به بهادر گفت : مگه ننه صدیقه چِش بود که رفتی طبیب آوردی ! حتما باید دست نامحرم به زنت می خورد تا خیالت راحت شه زنت هیچیش نیست ؟
طبیب نگاه معناداری به سکینه انداخت و خواست چیزی بگه اما بهادر هول زده از جا بلند شد و همون طور که پو... لی رو کف دست طبیب می گذاشت گفت : خیلی لطف کردید . به عبدالعلی سپردم شما رو راهی کنه بعد هم همون طور که طبیب رو به طور نامحسوس به سمت در هل می داد سعی می کرد بلند بلند حرف بزنه تا صدای غرغرهای سکینه به گوشش نرسه .
وضعیت بدی بود ، سکینه به خاطر اومدن طبیب شهری تو عمارت آشوب به پا کرده بود و بهادر هم نمی خواست از موضعش کوتاه بیاد . لج و لجبازی سکینه و بهادر طوری بود که دیگه حس می کردم دیگه موضوع نفرت سکینه نسبت به من یا عشقی که تو دل بهادر جوونه زده ، نیست !
انگار سکینه و بهادر سر موضوعی با هم لج و لجبازی می کردن که من ازش بی خبر بودم .
...ادامه دارد هرروز صبح و عصر...🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام به سایه بانو و بقیه هم گروهی ها
برا خانمی که بوی بد دهان دارن
منم همین مشکل و علائم رو داشتم
دکتر گفت از سنگ لوزه است عمل کردم خوب شد
لطفا پیام منم بذارید گروه
🍃🌸
سلام خطاب به همون خواهری که دهانش بوی بد میده عزیزم از لوزه هستش و عمل کنی بر طرف میشه پسر منم همینطور ی هست و بردیم دکتر گفت لوزه اش بزرگ شده و سنگ داره به خاطر اونه
یکی دیگه اینکه اگه لوزه نداشته باشی از معده است
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
#استاد_تراشیون
✅ تربیت فاطمی...
تربیت فاطمی بر محور خداپرستی و بندگی خداوند است؛ حضرت فاطمه زهرا(س) در همه شرایط به فرزندان خود آموختند که مطیع خداوند باشند؛ این نوع تربیت چون هوشمند و مبتنی بر آموزههای دینی است، موجب شد که ائمه(ع) در تمام شرایط زندگی خود؛ بندگی خدا را بر هر چیز دیگر ترجیح دهند؛ در شیوه تربیتی ایشان زمینه هدایت تمام فرزندانان و بشریت فراهم شده است.
#تربیت_فرزند
#حضرت_زهرا
"دوتا کافی نیست"| عضو شوید👇
@dotakafinist
.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
دوست من که ۴۰ کیلو اَضافه وزن داری منم مثل شما بودم جراحی مینی
بای پس انجام دادم الان ۳۰ کیلو بدون دردسر کم کردم
این آخرین راهه همه رژیمها را امتحان کردم انواع دمنوش وقرص بی فایده بود
ولی الان راحت شدم اگر دکتر خوب خواستی بگو آدرس بدم
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
توی زندگی مشترک، گاهی پیش میاد با یکی از اعضای خانواده یا دوستات اختلاف پیدا میکنی و انتظار داری همسرت همون لحظه بدون هیچ حرفی طرف تو رو بگیره؛ حتی اگه هنوز از ماجرا خبر کامل نداشته باشه.
مثلاً از خواهرش ناراحت شدی و وقتی همسرت میگه شاید منظورت رو درست متوجه نشده، عصبانی میشی و میگی: «پس تو هم طرف اونی! همیشه باید من کوتاه بیام؟»
اما یه نکته مهم وجود داره؛ همراه بودن با همسر، به معنی تأیید کردن تمام حرفها و رفتارهاش نیست.
همسرت میتونه دوستت داشته باشه، ناراحتی تو رو جدی بگیره و در عین حال درباره اتفاقی که افتاده نظر متفاوتی داشته باشه. این اختلاف نظر لزوماً به معنی بیوفایی یا بیتوجهی نیست.
البته اگر کسی به تو بیاحترامی کرده، طبیعیه که انتظار داشته باشی همسرت این موضوع رو نادیده نگیره و برای حفظ آرامش، تو رو مجبور به تحمل هر رفتاری نکنه.
بهتره بهجای اینکه از همسرت بخوای بین تو و دیگران یکی رو انتخاب کنه، ازش بخوای حرفت رو بشنوه و کمک کنه مسئله منصفانه حل بشه.
گاهی هم میتونی خیلی ساده بگی: «الان بیشتر از اینکه بخوای بهم بگی حق با کیه، نیاز دارم بفهمی چرا ناراحت شدم.»
این جمله به همسرت فرصت میده بدون اینکه احساس کنه باید وارد یک جنگ خانوادگی بشه، کنار تو باشه و احساساتت رو جدی بگیره.
همسر خوب کسی نیست که همیشه بگه حق با توئه؛ کسیه که حتی وقتی با نظرت موافق نیست، احترام و احساساتت رو نادیده نمیگیره.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7